آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله بازتاب اندیشه » مرداد 1381 - شماره 29 (از صفحه 37 تا 39)
عنوان مقاله: جریان شناسی جنبش مشروطه (3 صفحه)
نویسنده : شهبازی، عبدالله
چکیده :

نویسنده به شش گروه اجتماعیِ مطرح در عرصه مشروطه اشاره می‏کند و نقش عمده برخی از این گروه‏ها را در به قدرت‏رسیدن دیکتاتوریِ مصلح بررسی می‏کند.

کلمات کلیدی :
بازتاب اندیشه » شماره 29 (صفحه 37)

ایران، 16 و 17/5/81

چکیده: نویسنده به شش گروه اجتماعیِ مطرح در عرصه مشروطه اشاره می‏کند و نقش عمده برخی از این گروه‏ها را در به قدرت‏رسیدن دیکتاتوریِ مصلح بررسی می‏کند.

گروه‏های اجتماعی فعال در مشروطه را می‏توان به شش طیف تقسیم کرد: اول، توده مردم که به طور عمده شامل طبقات متوسط و فقیر شهری می‏شدند و مهم‏ترین بخش آنان را کسبه و بازاریان و اهل حِرَف و صنعت تشکیل می‏دادند.

دومین گروه اجتماعی، علما و وعاظ و طلاب بودند که با توده مردم و بازاریان پیوندی نزدیک داشتند. در میان علما، نقش مراجع ثلاث(آخوند خراسانی، شیخ عبداللّه‏ مازندرانی و میرزا خلیل تهرانی) بسیار برجسته بود، و وعاظ بزرگی چون شیخ مهدی سلطان‏المتکلمین و شیخ محمد سلطان‏المحققین نقش مهمی در برانگیختن مردم داشتند. یکی از انتقادات به تاریخ‏نگاری مشروطه آن است که به نقش و جایگاه مراجع ثلاث توجه کافی نکرده است؛ درحالی‏که این جایگاه به‏ویژه درباره آخوند خراسانی آن‏قدر برجسته است که می‏توان از وی در مقام رهبر انقلاب مشروطه یاد کرد.

بعد از پیروزی مشروطه اول، و در جریان مبارزه جدیدی که علیه محمدعلی شاه آغاز

بازتاب اندیشه » شماره 29 (صفحه 38)

شد، علمای فعال در مشروطه به دو گروه اصلی تقسیم شدند. یک گروه از خلع محمدعلی شاه دفاع می‏کرد، و گروه دیگر خطر اصلی را از جانب غرب‏گرایان افراطی می‏دانست. معروف‏ترین چهره گروه اخیر، شیخ فضل‏اللّه‏ نوری است.

سومین گروه، بخشی از کارگزاران دولتی هستند که آنان را «دیوان‏سالاران غرب‏گرا» می‏نامم. این گروه، اولین منادیان تجددگرایی به سبک غرب در ایران بودند و به عبارت دیگر استخوان‏بندی اولیه جریانی را تشکیل می‏دادند که غرب‏گرایی می‏نامیم. این گروه «سرشت دو زیستی» داشتند؛ یعنی هم در حکومت بودند و از مزایای مادی و اقتدار سیاسی ناشی از تصدی مناصب حکومتی بهره می‏بردند، و هم در موضع اپوزیسیون جای داشتند و منتقدان ساختار سیاسی و اجتماعی به شمار می‏رفتند(چیزی شبیه دوستان خردادی ما). این «نخبگان دوزیستی»، هم از الطاف ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه و احمد شاه برخوردار بودند و به مناصب مهم دولتی دست یافتند و برای انجام مأموریت‏های مهم به خارج اعزام می‏شدند و از طریق رشوه‏ها و رانت‏ها به ثروت‏های هنگفت دست یافتند، و هم از موضع اپوزیسیون در جهت تخریب وضع موجود می‏کوشیدند و از این طریق وجیه‏الملة می‏شدند.

چهارمین گروه اجتماعی، گروه کمپرادور بود. بزرگ‏ترین تجار ایران در آن زمان در زمره این کمپرادورها بودند. این گروه اجتماعی، پیوندی نزدیک با دیوان‏سالاران غرب‏گرا داشت.

پنجمین گروه اجتماعی مؤثر در انقلاب مشروطه، سران ایلات و عشایر بودند. این گروه نقش مهمی در حوادث مشروطه داشت. باید توجه کنیم که در آن زمان ایلات و عشایر حدود 5/2 میلیون نفر از جمعیت ده‏میلیونی ایران را در بر می‏گرفتند؛ یعنی حدود 25 درصد کل جمعیت.

ششمین گروه اجتماعی مؤثر در انقلاب مشروطه، روشن‏فکران بودند. البته روشن‏فکران جدید به مثابه یک گروه اجتماعی قابل اعتنا در زمان مشروطه هنوز در جامعه ایران پدید نیامده بودند. منظور من حلقه‏های اولیه روشن‏فکران ایران است که هنوز وزن و اهمیت اجتماعی قابل اعتنایی نداشتند. فضلا و نویسندگان و کسانی را که در پیرامون مطبوعات و محافل فکری عصر مشروطه گرد آمدند می‏توان در قالب این گروه اجتماعی تقسیم‏بندی کرد.

این شش گروه در انقلاب مشروطه مؤثر بودند. با توضیحاتی که درباره خصلت دوزیستی دیوان‏سالاران غرب‏گرا داده شد معلوم می‏شود که چگونه این گروه، در نهایت، گوی سبقت را ربودند. آنان زاییده حکومت قاجار و در متن دستگاه دیوانی آن بودند و اهرم‏های بسیار قوی سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را در دست داشتند. البته نقش کانون‏های

بازتاب اندیشه » شماره 29 (صفحه 39)

دسیسه‏گر استعمار را نیز نباید از نظر دور داشت. عمل‏کرد این کانون‏ها در جهت انتقال قدرت به دیوان‏سالاران غرب‏گرا و کمپرادورها بود. مهم‏ترین آنها «سازمان ماسونی بیداری ایران» است که به صورت مخفی فعالیت می‏کرد و اعضای آن با اقداماتی چون به دار کشیدن شیخ فضل‏اللّه‏ نوری، ترور سید عبداللّه‏ بهبهانی، اقدامات زننده و توهین‏آمیز علیه آخوند خراسانی، ترور و حذف رجال سیاسی سالم، تشکیل کمیته مجازات و اقدامات مشابه دیگر به تدریج راه را برای تحقق آرمان خود هموار کردند. این آرمان همان اندیشه دیکتاتوری مصلح بود که بنیان نظری صعود سلطنت پهلوی را تشکیل داد.

اشاره

این تقسیم‏بندی به خوبی نشان می‏دهد که روی‏کرد گروه‏های مختلف اجتماعی به انقلاب مشروطه از خاستگاه واحدی ناشی نمی‏شود. مسلما دلیل تمایل توده مردم شهری از کسبه بازار و صاحبان حرف و نیز روحانیون که نقش رهبری توده را بر عهده داشتند با وجه تمایل طبقه جدید کمپرادور که پایی در درون کشور و دستی در بیرون داشتند و مورد حمایت کمپانی‏های خارجی بودند و نیز با وجه تمایل طبقه جدید دیوان‏سالار که هم از مکنت مالی خوبی، به برکت حضور در حاکمیت قاجار، برخوردار بودند و هم از ارتباطات بیرونی کافی بهره می‏بردند، فرق داشت.

به همین دلیل بعد از آنکه طبقه جدید دیوان‏سالار و حامیان آنها قدرت بیشتری پیدا می‏کنند پاره‏ای دیگر از گروه‏های اجتماعی، که توده مردم و نیز روحانیان از آن جمله بودند، از روند مشروطه احساس خطر می‏کنند و نزاع میان گروه‏های اجتماعی درگیر جدی می‏شود. مطالعه مطالبات اجتماعی گروه‏ها، و انتظارات هر یک از آنها از مشروطه، نحوه پی‏گیری این مطالبات، و نیز مناسبات شکل‏گرفته میان این گروه‏ها و حاکمیت، می‏تواند راه‏نمای بسیار خوبی برای ارزیابی و درس‏آموزی از نهضت مشروطه باشد.

پایان مقاله