سيرى در زندگى، فعّاليّت ها و انديشه سياسى

سيّد عبدالحسين موسوى لارى(قدس سره)

محسن رنجبر

منبع : مجله آموزه شماره 2

اشاره

گرچه بسيارى از فقيهان عصر مشروطه، در نهضت و نظام مشروطه شركت كرده، به موضع گيرى عملى و علمى درباره آن پرداختند; اما دو ويژگى، سيد عبدالحسين مجتهد لارى; معروف به سيد لارى را از آنها ممتاز مى سازد: 1. بسيج نظامى مردمى در راستاى اهداف مشروطه خواهى; 2. تلقى خاص او از نظام مشروطيت كه با تلقى و انتظار عالمان ديگر مشروطه خواه از آن نظام، تا حدودى تفاوت داشت. تعدد نوشته هاى سياسى او نيز ـ كه البته به مشروطه محدود نمى شود ـ از ويژگى هايى بوده است كه زمينه توجه به شخصيت و انديشه سياسى ايشان را فراهم آورده است.

نوشتار حاضر، به اختصار به زندگى و فعّاليّت ها سياسى ايشان مى پردازد و در ادامه با بررسى برخى رساله هاى فقهى ـ سياسى آن عالم، ديدگاه هاى او را در اين خصوص به اجمال مى نماياند; و تفصيل قسمتى از انديشه سياسى سيد لارى را به مقاله بعدى وا مى گذارد.

1. مرورى بر زندگانى سيّد لارى از تولّد تا كرسى استادى در حوزه نجف

أ. ولادت و نسب

مرحوم حاج سيّد عبدالحسين موسوى لارى از مراجع مجاهد شيعه و از سياست مداران پرهيزكار اسلام در قرن اخير است. وى شب جمعه، سوم صفر سال 1264 (18اسفند 1226ش/ 9مارس 1848م) در خانواده اى روحانى در شهر نجف اشرف ديده به جهان گشود.1تولد او در يكى از دوران هاى خفقان تاريخى يعنى در عصر استبداد فتحعلى شاه قاجار بود.

سيّد لارى پسر سيّد عبداللّه پسر سيّد عبدالرحيم بود. سيّد عبداللّه اصالتاً دزفولى بوده است. نسب مرحوم سيّد، به عارف نامى ركن الدّين دزفولى كه مرقدش در شهر دزفول قرار دارد، مى رسد. او از اين طريق، به حضرت امام زاده حمزه(عليه السلام) (مدفون در شهر رى) فرزند بزرگوار امام موسى كاظم(عليه السلام) نسب مى برد.2

ب. تحصيلات،استادان و مراتب علمى

سيّد عبدالحسين از هفت سالگى، تحصيلات ابتدايى خود را در مكتب آغاز كرد و مراحل دروس مكتب خانه مرسومِ آن روز را به خوبى پشت سر گذاشت; سپس مشغول فراگيرى علوم حوزوى و اسلامى شد. وى در اثر كوشش خستگى ناپذير و تهذيب اخلاق و تزكيه نفس در بيست و دو سالگى، به درجه اجتهاد نايل آمد.3

مرحوم سيّد لارى در دوران تحصيلات عالى خود به استفاده از محضر پنج تن از عالمان و استادان بزرگ حوزه نجف به نام هاى فاضل ايروانى (م 1306 ق/ 1267ش)، شيخ محمدحسين كاظمى (م 1308ق/ 1269ش)، شيخ لطف اللّه مازندرانى (م 1311ق / 1272ش)، ملاّ حسينقلى همدانى (م 1311ق/ (1272 ق و سيّد محمدحسين حسينى شيرازى معروف به ميرزاى شيرازى (م 1312ق / 1273ش) موفق شد. وى تا زمانى كه مرحوم ميرزاى شيرازى در نجف اقامت داشت، از محضر وى بهره برد و پس از مهاجرت ميرزا به شهر سامرا، سيّد در جلسه درس چهار استاد ديگر شركت مى كرد.

سيّد لارى باگذراندن مراحل تحصيل و مدارج علمى به رتبه بلندى از دانش و معرفت دست يافت تا آن جا كه در بيست و دو سالگى مجتهد مسلّم شد و از ميرزاى شيرازى، شيخ لطف اللّه مازندرانى و فاضل ايروانى اجازه اجتهاد گرفت.4

ج. انگيزه هجرت به ايران

با توجّه به ظلم و اختناقى كه در عهد قاجار بر جامعه ايران و به ويژه بر مردم خطّه لار حاكم بود، مردم اين منطقه با ارسال نامه ها، طومارها و هيأت هايى از زعيم شيعه، مرحوم ميرزاى شيرازى در خواست مجتهد مبارز و شجاعى كردند تا ضمن جلوگيرى از ستم و تجاوز حاكمان قاجار، به امور دينى و مذهبى مردم نيز رسيدگى كند. حاج على لارى، معروف به حاج على كبير كه در دوره اوّل مجلس شوراى ملّى به نمايندگى انتخاب شد و بعد هم به وسيله عمّال ستمگر منطقه لار شهيد و به حاج على شهيد معروف شد، در معيّت عدهّ اى از سران لار به عراق رفتند و در سامرا خدمت ميرزاى شيرازى رسيدند و تقاضاى خويش را با آن مرحوم در ميان گذاشتند. آيت اللّه شيرازى در پاسخ فرمود:

در حال حاضر، چنين كسى را در نظر ندارم. مهلت دهيد تا در اين باب تدبيرى كنم و شخص برازنده اى را براى شما اختيار كنم.5

سپس حاج على با همراهان عازم نجف اشرف مى شوند و در آن جا در پى هدف خويش به جست و جو مى پردازند تا اين كه روزى مرحوم سيّد مرتضى كشميرى را ملاقات، و از وى درخواست هجرت به لار مى كنند; ولى وى نمى پذيرد و سيّد عبدالحسين را براى اين امر لايق تر مى داند. مرحوم حاج على و همراهان نزد سيّد عبدالحسين رفته، از وى اين را تقاضا مى كنند. مرحوم سيّد كه در آن ايام 45 سال داشت و داراى كرسى استادى و مشغول به تأليف و تصنيف بود به جهت اين مسؤوليّت ها ابتدا از پذيرش اين درخواست سر باز زد; امّا مرحوم حاج على با اصرار و مسافرت به سامرا و بيان ماجرا خدمت ميرزاى شيرازى از وى استدعا مى كند كه از سيّد عبدالحسين بخواهد تا به دعوت آنان پاسخ مثبت دهد. مرحوم ميرزا با سوابقى كه از موقعيّت استراتژى منطقه حسّاس جنوب در برابر بيگانگان به ويژه انگليس دارد، به سيّد امر مى كند تا به لار برود. مرحوم سيّد چون فرمان استاد را واجب الاطاعه مى داند، عازم ايران مى شود6 و در پاسخ نامه اهالى فارس كه درخواست عزيمت وى را به آن منطقه مى كنند، چنين مى نويسد:

اغاثه مستغثين و اجابت دعوت مؤمنين، جهاد اكبر فى سبيل اللّه و فرض ذّمه اسلاميّه است.7

ميرزاى شيرازى هنگام عزيمت سيّد لارى به ايران، حاج على شهيد و همراهانش را مخاطب قرار داده و مى فرمايد:

با بردن آقا سيّد حسين به لارستان، نجف را به آن جا برده ايد و گهواره فضيلت و دانش را از فرزند فضيلت و علم خالى گذارده اى.8

2. اقدام ها و مبارزه هاى سيّد لارى در عصر استبداد

سيّد لارى از بدو ورودش به منطقه لارستان تا آغاز نهضت مشروطه، خدمات و فعّاليّت هاى بسيارى در اين منطقه در جهت احياى تفكّر دينى و تبليغ و تعليم احكام و آموزه هاى اسلام و ارشاد مردم انجام داد كه در اين جا به مهم ترين آن ها به اختصار اشاره مى شود:

أ. تأسيس حوزه علميّه و جهاد تربيتى و اخلاقى

مرحوم سيّد عبدالحسين در سال هاى اوّليّه اقامت در لار، به تأسيس مدرسه علميّه بزرگى در شهر ياد شده اقدام كرد و مشتاقان علم دين را از اطراف و اكناف و شهرهاى مجاور به اين حوزه فرا خواند و به تعليم و تربيت و تزكيه و تهذيب نفوس آنان همّت گماشت. افزون بر اين، وى مدارس علوم دينى ديگرى در شهرهاى اطراف تأسيس كرد.9

همچنين مرحوم سيّد به تعليم و تربيت روحى و اخلاقى مردم پرداخت و در مدّت اقامت 25ساله خويش در خطّه لار، چندان در اين راه كوشيد كه آثار آن پس از گذشت سال ها در مردم آن ديار نمايان بود.

ب. احياى احكام اسلام و برپاداشتن نماز جمعه

حاكميّت زورمدارانه پادشاهان قاجار، آثار ناخوشايندى را بر جامعه ايران عصر قاجار تحميل كرده بود كه يكى از آن ها به فراموشى سپردن و ترك برخى از احكام و واجبات دين بود. از جمله احكام ياد شده، فريضه امر به معروف و نهى از منكر بود كه به بوته فراموشى سپرده شده بود و عالمان و دين مداران واقعى همچون سيّد لارى از اين امر نگران بودند. وى ترك اين واجب را از مهم ترين عوامل ستم و گستاخى بيش از حدّ حاكمان قاجار دانسته، در احياى اين فريضه الهى تلاش هاى خستگى ناپذيرى را از خود نشان داد. وى امر به معروف و نهى از منكر را بر همگان واجب عينى مى دانست; چرا كه در پرتو آن مى توانست از ظلم و ستم جلوگيرى كرده و به حاكميّت احكام الهى استقرار بخشد. همچنين وى در اجراى حدود الهى و تعزيرات شرعى، كوچك ترين مسامحه و تعطيلى روا نداشته و در جانبدارى از حق، ذرّه اى مماشات به خود راه نمى داد.10

از ديگر احكام الهى نماز جمعه بود. سيّد لارى نماز جمعه را واجب عينى و از مناصب فقيه جامع الشّرايط مى دانست; از اين رو در حدود سال 1310قمرى به احياى اين فريضه همّت گماشت و در مقام مرجعيّت تقليد به ايراد خطبه هاى جمعه و اقامه نماز پرداخت.11همچنين در اغلب شهرها اشخاصى را كه لياقت و توانايى امامت جمعه را داشتند، به سِمَت امام جمعه منصوب كرد.

مرحوم سيّد عبدالحسين، چنان در اقامه اين فريضه الهى جدّى بود كه ترك آن را جايز ندانسته، حتّى در سفرى كه با گروهى از يارانش در سال 1318قمرى ( 1279ش) به زيارت حضرت امام رضا(عليه السلام) رفته بودند، به اقامه نماز جمعه در صحن حرم همّت گماشت.12

سيّد لارى در برپايى اين واجب الهى با وجود ضعف جسمى كه در روزهاى پايانى عمر خويش داشت تا واپسين روز حياتش (4 شوال 1342) كوتاهى نكرد و خود، نماز جمعه را به پاى داشت.13

ج. اجراى احكام اسلام درباره يهوديان حربى

مرحوم عبدالحسين در سفرى كه با جمعى از پيروانش به خانه خدا در سال 1315قمرى ( 1277ش) داشت. در بندر لنگه مورد استقبال عالم ربّانى مرحوم سيّد عالم بحرينى و بسيارى از مردم آن شهر قرار گرفت.14 در بازگشت از اين سفر، به تحريك يهوديان لارستان و بعضى از خوانين آن سامان و شكايت به مظفّرالدّين شاه، حاكم وقت لار به نام على رضا خان از ورود سيّد به اين شهر جلوگيرى كرد و او را به بندر عباس، سپس بندر لنگه باز گرداند. مردم منطقه و مرحوم سيّد بحرينى به دارالخلافه تهران تلگراف هايى مخابره كردند تا آن كه موانع بر طرف شد و به رغم ميل درونى يهوديان و خوانين كه كوشش هاى فراوانى در جلوگيرى از فعّاليّت هاى سيّد كردند، وى با احترام و عزّت وارد لار شد و به فعّاليّت خويش ادامه داد; امّا يهوديان خاموش ننشستند و به ظلم و تجاوز خويش ادامه داده، با هم نوايى با خوانين و عاملان استبداد، از ذّمه اسلام خارج شدند و به صورت محارب جلوه كردند. از آن جا كه هدايت ها و نصايح سيّد در اين گروه بى ثمر بود، به ناچار حكم الهى را در حقّ اين كافران حربى اجرا، و دستور نفى بلد و تبعيد آنان را صادر كرد. سيّد، براى آن كه خشم مردم، سبب غارت اموال و از دست رفتن جان يهوديان نشود، به آنان مهلت داد تا اموال و خانه هاى خود را به مسلمانان بفروشند و سپس آن جا را ترك كنند. سيّد در اجراى اين حدّ الهى كاملا پيروز و سرافراز از ميدان به در آمد و پس از خروج آنان از لار، معبد يهوديان از طرف وى به مسجد تبديل شد و مورد استفاده مسلمانان قرار گرفت.15

د. ممانعت از فعّاليّت مبلّغان مسيحى وابسته به انگليس

استعمار پير انگليس در جهت اهداف توسعه طلبانه و استعمارى خود به منظور غارت منابع و امكانات جهان اسلام از جمله كشور ايران، در دوره اقامت مرحوم سيّد در منطقه فارس، به اعزام عده زيادى از مبلغان مسيحى همراه با نشريات تبليغى اقدام مى كند. سيّد در برابر اين مسيونرهاى مذهبى كه با هدف ايجاد فتنه و آشوب به اين نقطه گسيل شده اند، به اخراج آنان دستور داده، حكم مى كند كه كتاب هاى گمراه كننده آنان مصادره و از ورود آنان به هر شهرى ممانعت به عمل آيد. اين اقدام سيّد، اگرچه فتنه و توطئه آنان را نقش بر آب كرده; امّا دولت انگليس در برابر اين اقدام سكوت نكرده و با زير فشار قرار دادن دولت ايران، درخواست استرداد مبلغ كتابهاى مصادره شده را مى كند. دولت قاجار، عين الملك، مأمور عالى رتبه خود را از تهران براى رسيدگى به موضوع و مؤاخذه سيّد و دريافت مبلغ دوهزار تومان وجه كتاب هاى ياد شده از وى، به لار مى فرستد.16 عين الملك خدمت سيّد مى رسد و چون بيانات منطقى و قاطعيّت و روحيّه تسليم ناپذيرى او را مى بيند، بدون دريافت وجه درخواستى، به تهران باز مى گردد.17

هـ . مبارزه با فرقه شيخيه

چنان كه ذكر شد، مرحوم سيّد در سال 1318 قمرى سفرى به مشهد داشت. در بين راه، چون به كرمان رسيد، متوجّه شد كه فرقه گمراه شيخيه در اين شهر داراى پايگاه و قدرتى هستند و با اعمال فريبكارانه خويش و حمايت اربابان استعمارگرشان، به فتنه گرى و اغفال مردم مشغولند. مرحوم سيّد عبدالحسين براى رفع اين فتنه در اين شهر چند روزى توقف نموده و آنان را به مناظره فرا مى خواند. سيّد در آن مناظرات با استدلال هاى متقن و محكم به حقّانيّت اسلام پرداخته، ادّعاهاى دروغ و بى اساس اين فرقه را در نظر مردم بى اساس و باطل ساخته و فتنه اين قوم را سركوب كرده، گروه بسيارى از آنان را از گمراهى مى رهاند.18

و. مبارزه با استبداد خوانين محلّى

مرحوم سيّد، وجود خوانين مستبدّ محلّى را كه از حمايت دولت استبدادى قاجار نيز بهره مند بودند، يكى از عوامل اساسى بيچارگى و فقر مردم در جامعه ايران مى دانست; چرا كه اين گروه، ستم فراوانى بر مردم بى پناه روا داشته و آسايش و امنيّت را از عموم مردم سلب كرده بودند. آنان مردم را به غل و زنجير بسته، گوش ها و بينى آنان را مى بريدند و با گذاشتن آهن هاى گداخته بر بدن مرد و زن، راه را براى غارت اموال، خونريزى، آدمكشى و تجاوز به ناموس مردم هموار مى كردند. آنان از مردم سرانه مى گرفتند و اگر كسى حضور نداشت، از همسايه وى مى گرفتند. با آن كه همسايه پيش تر سهم خود را داده بود.19

بارزترين چهره اين خوانين در منطقه فارس، شخصى به نام قوام الملك بود. اين خاندان مدّت 150 سال يعنى از زمان كريمخان زند تا دوره حكومت رضا خان پهلوى، در فارس سيطره و نفوذ داشتند و چون در دوران پايانى حكومت قاجار، توان دولت مركزى كاهش يافته بود، اينان داراى قدرت روز افزون شده و ستم و تجاوز خويش را در حقّ رعيّت بيش تر كرده بودند. اين خاندان سابقه طولانى در تبه كارى داشته اند; براى نمونه مى توان به تبعيد مرحوم سيّد على اكبر مجتهد فال اسيرى به بصره در زمان نهضت تنباكو به وسيله رضاخان قوام الملك اشاره كرد. مرحوم سيّد لارى در برابر بيدادگرى هاى اين خاندان به مبارزه سخت همّت گماشت تا آن جا كه خانه مرحوم سيّد مأمن هر ستم ديده اى بود كه به دادخواهى نزد وى مى آمد. سيّد لارى از يك سو، با پذيرايى گرم و دستگيرى از ستمديدگان، در رفع حوايج آنان مى كوشيد20 و از سوى ديگر، با تحقير و خوار شمردن خوانين در نظر مردمى كه خود را باخته و كوچك جلوه مى دادند، آنان را به مقاومت و مبارزه ضدّ آنان دعوت مى كرد; البته اين ستمگران، اعمال خويش را رنگ و لعاب مذهبى داده، براى فريب مردم به اقامه نماز و زيارت و دعا تظاهر مى كردند و خويش را مؤمن و درستكار مى دانستند; امّا سيّد در بطلان ادّعاى آنان مى كوشيد و ظلم را بزرگ ترين گناه و پر كيفرترين معصيت معرّفى كرد كه جرم آن از كفر و ارتداد بيش تر است21 در مقابل، خوانين نيز سكوت اختيار نكرده بارها در صدد قتل وى برآمدند كه اين سوء قصدها ناكام ماند.

كوشش هاى خستگى ناپذير مرحوم سيّد لارى در راه اعلاى كلمه حق و پشتيبانى از مردم ستمديده خطّه فارس تا آن جا بود كه استاد وى مرحوم ميرزاى شيرازى در تاريخ 14ربيع الاول 1310 (13مهر 1271ش) (تقريباً يك سال پس از ورود مرحوم لارى به ايران)، طىّ نامه اى به سيّد لارى عبدالحسين از خدمات و تلاش هاى وى در احياى فريضه امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با كفر و شرك تقدير و تجليل كرده است.22

3. سيرى در انديشه سياسى سيّد لارى بر اساس رساله ها و متون سياسى وى

مرحوم سيّد لارى از معدود عالمان و انديشهورانى است كه رساله هاى متعدّدى در موضوعات و مباحث گوناگون فقهى، كلامى، سياسى و... نوشته است. اين قسمت از نوشتار، نگاهى گذرا به انديشه هاى سياسى سيّد با عنايت به چند رساله سياسى ـ فقهى او دارد.

أ. قانون مشروطه مشروعه

رساله قانون مشروطه مشروعه از جمله رسائلى است كه مرحوم سيّد لارى در دفاع از مشروطه نگاشته است. رساله ياد شده درباره اصل شورا در اسلام و فوايد و مصالح مجلس شوراى ملّى، شرايط نمايندگان مجلس، نفى سلطه بيگانگان و استقلال كشور، اتّحاد كشورهاى اسلامى و... بوده و داراى پانزده قانون كلّى است. نثر اين رساله و رساله ديگر وى به نام قانون اتّحاد ملّت و دولت تا اندازه اى پرتكلّف و پيچيده است. نام خاصّى براى اين رساله تعيين نشده و فقط در صفحه اوّل آن آمده است: اين مختصر هدايا در تشويق و تحريص مشروطه مشروعه دولت علّيه ايران. به نظر مى رسد نام مشروطه مشروعه از تعبير پيشين گرفته شده است. شيخ آقا بزرگ تهرانى در كتاب نقباء البشر، از اين رساله به اسم القانون الملّى ياد كرده است.23 در دوحه احمديّه نيز به اين رساله اشاره شده است. زمان دقيق نگارش اين رساله روشن نيست. فقط معلوم است كه رساله ياد شده در سال 1325 قمرى در چاپخانه محمّدى شيراز به چاپ رسيده است; از اين رو در اين رساله، از انتقادات مطرح شده از سوى رسائل مشروعه خواهان كه به طور عمده بعد از جريان استبداد صغير نوشته شده است، خبرى نيست. اگرچه اين رساله به دليل دفاع از مشروطه، از جمله رسائل مدافع مشروطه به شمار مى آيد، ويژگى هايى كه مرحوم لارى براى مشروطه مشروع و مورد تأييد خويش مى شمارد، رساله ياد شده را اساساً از رسائلى كه در حمايت از مشروطه نوشته شده، جدا مى سازد.
سيّد لارى در اين نوشته، بر لزوم حكومت قانون منطبق بر شريعت مقدّس اسلامى، تأكيد و اصرار دارد و ديدگاه هاى خود را در استقرار چنين حكومتى كه نقش عمده و اساسى امّت اسلامى در اداره آن كاملا مطرح است، بيان مى كند; از اين رو به نظر مى رسد كه رساله مشروطه مشروعه، رساله اى در دفاع از مشروطه مورد نظر مرحوم لارى است، نه نظامى كه در چارچوب قانون اساسى مشروطه و متمّم آن تبلور يافته است.

سيّد لارى در بخشى از رساله خويش، ويژگى هايى را براى قانون ملّى و وظايفى را براى نمايندگان مجلس و زمامداران حكومت مشروطه مى شمارد كه در صورت تحقّق آن ها، آن نظام، مشروطه مشروعه خواهد بود. نخستين پايه مشروطه مشروعه لارى، شورايى مبتنى بر شريعت و براى اجراى احكام الهى است. در اين تفكّر، همگان بايد بر اين اعتقاد باشند كه تمام افعال و اعمال انسان، معلول و زاييده اراده و مشيّت الهى است و از دايره مقدورات خدا خارج نيست. مرحوم لارى، اعتبار هر نظر و شورايى را بر شوراى انبيا و علماى اعلام و نوّاب حضرت خير الانام و عقل عقيل مستقل امام والامقام و قوانين شريعت مبتنى مى داند و انتظارات پانزده گانه خويش را از مشروطه در قالب وصف قانون ملّى بيان مى كند.

مرحوم لارى ضمن شمارش انتظاراتش از مجلس، براى عضويّت در مجلس، سه شرط را لازم مى داند:

شرط اوّل آن كه اعضاى مجلس بايد خود را از ناپاكى بيگانگان و هم نشينى با اشرار و كافران و مستبدّان مفسد كه براى اهداف پليد خود، خويشتن را در مجلس مَلَكْ پاسبان (مقدّس) داخل مى كنند، دور نگه دارند.

شرط دوم آن كه اعضاى مجلس مقدّس، خود را به انوار و آثار وقار و حُسن صورت و سيرت اسلامى بيارايند و سجاياى اخلاقى و سيماى عدالت و ايمان را كسب كنند و در گسترش موازين قسط و عدل در جامعه همّت گمارند و به محكمات قرآن و احكام نبوى(صلى الله عليه وآله)، متعهد و پايبند باشند و با زبان و كردار و رفتار خود، ايمان خويشتن را به منصه ظهور و مرحله بروز برسانند.

شرط سوم براى عضويّت و ورود در كعبه مجلس محترم اين است كه اين عمل با خلوص نيّت صورت گيرد و عضو مجلس، خود را از هرگونه پليدى و پستى هاى آشكار و پنهان پاك كرده باشد و از هر گونه علايق نفسانى و اغراض شخصى آزاد باشد و مهذّب به اخلاق حميده بوده و همچون محرمى كه در حرم مقدّس كعبه گام برمى دارد و لبيك و سعديك مى گويد، گام در مجلس گذارد و با گذشت و جديّت، به طور كامل در كسب حق مجاهده كند و در اين راه، از خداى بزرگ استمداد طلبد و راه راستى و وصول به هدايت و ارشاد و دورى از پليدى و فساد را از خدا بخواهد و براى ورود به مجلس از امام مبين، اذن دخول بخواهد.24

چنان كه ملاحظه شد، مرحوم لارى در جاى جاى اين رساله بر ضرورت پايبندى مجلس و مشروطه طلبان بر حدود شرعيّه و استعانت از عالمان و مراجع و فقيهان تأكيد مى كند. اين جهت از تأكيدهاى وى شايد مطلوب طبع مشروعه خواهان بود; ولى گويا هيچ كسى نمى تواند وصف هاى مبالغه آميز او را در باب قدر و منزلت مجلس تا حدّ خانه كعبه بپذيرد. درست است كه مرحوم لارى اين تقدّس را مشروط به اجراى احكام اسلام به مجلس مى دهد، امّا به هر حال، قداست كعبه را نمى توان با حرمت مجلس مقايسه كرد و يكسان دانست.

ب. قانون در اتّحاد ملّت و دولت

رساله قانون در اتّحاد ملّت و دولت رساله ديگرى از مرحوم سيّد عبدالحسين لارى است كه در محرم الحرام سال 1326 (بهمن 1286ش) در اوج درگيرى هاى مشروطه خواهان با مستبدان و پيش از به توپ بستن مجلس بوسيله محمّد على شاه، براى آگاهى عموم مردم، با چاپ سنگى در چاپخانه محمّدى شيراز به چاپ رسيده است.

قالب و شالوده هاى كلّى دفاع سيّد لارى از مشروطه در اين رساله نيز مانند رساله مشروطه مشروعه است. او آن چه را كه در اين رساله آورده، انتطارات خويش از مشروطه است، نه مشروطه موجود; از اين رو سبك حمايت و دفاع لارى با سبك و سياق و ادله ساير عالمانى كه در حمايت مشروطه رساله نوشته اند، متفاوت است; امّا به هر حال، با علم به چنين تفاوت تلقّى از مشروطه، همواره از مشروطه موجود حمايت كرده و به شدّت به مشروعه خواهانى كه مى گفتند: ما دين نبى خواهيم، مشروطه نمى خواهيم، مى تازد.

سيّد لارى، در آغاز رساله پس از آن كه مشروعه خواهان را به سبب باطل دانستن مشروطه موجود مورد انتقاد و ملامت قرارداده، با استدلال به آيه 121 سوره مباركه انعام، سخنان آنان را وحى شياطين به ايشان مى خواند، به وصف و بيان شروط مشروطه مشروعه مجلس ملّى اسلامى در شش فصل مى پردازد. مرحوم لارى تعداد لازم براى صحّت انعقاد مجلس را همان تعداد لازم براى حيازت امور حسبيه مى داند. كه حداقل اين تعداد يك نفر، و حدّاكثرش متّكى به اندازه كفايت براى آن حيازت است. وى سرانجام با استناد به معمول زمان و مكان، تعداد دوازده نفر را به دليل آن كه عدد ميمونى است، مناسب تر مى داند و شروط عضويّت در مجلس را شروط چهارگانه تكليف، يعنى كمالِ عقل، بلوغ، علم و قدرت معرّفى مى كند.

سيّد لارى در تعريف احكام تكليفيّه مى گويد: احكام تكليفيّه عبارت از حفظ محاسن صورت و مكارم سيرت و تولّى و تبرّى از اشرار و كافران است. لارى در ادامه تأكيد مى كند كه شروط كمال و تكميل مجلس آن است كه اقّلا و اوّلا، شخص اوّل مجلس، فقيه عادل و جامع الشّرايط باشد و بدل و جانشين وى نيز از عدول مؤمنان تعيين شود.

اين شرط مرحوم سيّد، يكى از مواردى است كه مبانى مشروطه و خصايص آن را از ديدگاه مرحوم لارى با مشروطه در انديشه عالمان ديگر مدافع اين نظام متفاوت مى سازد; چرا كه هيچ يك از عالمان ديگر در رسائلشان، شرط رياست مجلس را فقاهت رئيس آن ندانسته اند; امّا مرحوم لارى بر اين نكته تأكيد دارد. او همچنى تأكيد مى كند كه نمايندگى مجلس در شمار واجبات كفايى است و اين مطلب نيز به اين صراحت در رسائل ديگران نيامده است.

از جمله تأكيدهاى ديگر نويسنده در اين باره آن است كه براى شرط اكمال و تكميل مجلس، بايد تشكيل آن در مناسب ترين و بهترين ايام، يعنى صبح هاى پنجشنبه و جمعه و در بهترين مكان ها نظير بقاع مشرفه، مساجد، مدارس و معابد باشد. هنگام افتتاح نيز بايد مجلس با نام خدا، رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و امام زمان(عليه السلام) افتتاح شود تا مورد توجّه خدا و رسولش قرار گيرد. سيّد لارى در ادامه مى نويسد:

همان گونه كه ولايت اجراى حدود شرعيّه و مجازات هاى الهى واحكام خداوندى، حقّ انحصارى حاكم شرع است، حقّ تعيين اسم و رسم، لقب، منصب، ناظر، قيّم، وكيل، امين، كاتب، منشى، معين، ناظم، خازن، ولىّ، والى و متولّى و تعيين مراتب هر كس از هر جمعيّت، حتّى بزرگداشت يا تكذيب و هر تغيير و تبديلى، حقّ انحصارى حاكم شرع مسلّم العداله اهل مجلس است از ديدگاه سيّد لارى، رئيس مجلس يا حاكم شرع حاضر در مجلس، آن قدر قدرت دارد كه: كسى را حقّ مخالفت، معارضه، ردّ ايراد، عقد مجلس ضرار در مقابل مجلس اخيار.... همچنين احدى حق شفاعت سيئه ندارد، از خائن و فاسق، مرتشى، مستبد، مفسد; همچنين حقّ تعطيل حدود شرعيّه و سياسات الهيّه كسى ندارد، مگر در صورت مانع با عذر شرعى....

مرحوم لارى در مباحث پايانى به مطالبى چون حدود تصرّفات در بيت المال، كميّت و كيفيّت دريافت خراج و مقاسمه شرعيّه و فرق بين دولت مشروطه مشروعه و مستبدّه مى پردازد.

به رغم تفاوت مشروطه مشروعه مرحوم لارى با مشروطه موجود، وى مشروطه موجود را مورد تأييد قرار داده و به صرف تفاوت آرمان با واقعيّت، واقعيّت را محكوم نمى كند. او با توّجه به نگاه واقع گرانه خويش، در واپسين بحث خود، به تفاوت مشروطه مشروعه آرمانى خود با مشروطه موجود اشاره، و در قالب ايقاظ و تنبيه مشروطه موجود را تأييد مى كند.

ج. جايگاه نهاد سلطنت در انديشه مرحوم لارى

نكته شايان توّجه در ديدگاه سيّد لارى در اين رساله آن است كه او جايگاه حاكم شرع را رياست مجلس مى داند و در مشروطه اى كه تصوير كرده، رئيس مجلس، عملا بزرگ ترين و منحصرترين مرجع سياسى، ادارى، قضايى و قانون گذارى است و ديگران فقط حكم مشاوران وى را دارند و نه بيشتر.

با وجود اين، وى مشخّص نمى كند كه به اين ترتيب، جايگاه سلطان در نظام مشروطه كجا است و مشروطه اى كه تمام قواى آن در يك جا متمركز شده، چه كسى يا چه نهادى را مشروط و مقيّد مى سازد.

در پاسخ به چنين پرسشى بايد گفت: جهت عملى شدن يك نظريه زمان فراوانى را بايد سپرى كرد تا ضمن تكوّن و تكامل يافتن آن نظريّه، شرايط لازم براى پذيرش آن فراهم آيد.

نظريّه مرحوم لارى در باب مشروطه مشروعه، ولايت فقيه، جهاد و دفاع و شيوه هاى عمل او در مقابله با استعمار و استبداد نيز از اين قاعده مستثنا نيست; چنان كه نظريّه وى درباره ولايت فقيه در چند دهه بعد با تكوين عميق ترى در انديشه معمار انقلاب اسلامى امام خمينى(قدس سره) سامان يافت; بنابراين، بعيد به نظر نمى رسد كه سيّد لارى از بدو امر در دستگاه انديشه اى خويش به اين نتيجه رسيده باشد كه يگانه راه مبارزه موفّق و ثمر بخش با استبداد و جنايات و ستم هاى حاكمان قاجار، انحلال پديده سلطنت25 و حاكميّت ولايت فقيه با همان اختيارات امام معصوم باشد; امّا چون از يك سو، اين نظريّه در مقام عمل و اجرا هنوز عمق و پختگى لازم را نداشت و مرحوم لارى به تمام راهكارهاى لازم جهت اجراى آن در جامعه اسلامى نرسيده بود و از سوى ديگر، در جامعه، شرايط لازم جهت پذيرش حكومت ولىّ فقيه فراهم نيامده بود، مرحوم سيّد به مرتبه پايين ترى از حكومت دينى كه قدر مقدور بود، يعنى حكومت مشروطه مشروعه، بسنده كرده تا شرايط لازم جهت حاكميّت ولايت فقيه فراهم آيد; بنابراين اگر چه مرحوم لارى جايگاه سلطنت و نسبت آن را با نهاد مجلس به روشنى معين نكرده است، امّا با توجه به آن كه كلمه مشروطه صفتى است كه به موصوف نياز دارد و نيز مرحوم سيّد در چند جا از رساله قانون مشروطه مشروعه به ستايش سلطان عادل و پايبند به احكام شريعت پرداخته است، مى توان نتيجه گرفت كه وى با اين كه نقش و جايگاه مجلس و نمايندگان آن را در اداره امور كشور بسيار مهم و بلند مى داند، وجود سلطان عادلى را كه شريك در عبادت خلايق باشد و در حمايت و معيت شوراى ملّى به احكام شريعت عمل كند، نفى نمى كند.26

د. ولايت فقيه

نظريّه ولايت فقيه دستاورد انديشه سياسى مكتب شيعه است. برخى از فقيهان همانند مرحوم سيّد عبدالحسين لارى، دايره اختيارات فقيه را بسيار گسترده دانسته و به ولايت مطلقه فقيه معتقد شده اند. وى اين نظريّه را در رساله ولاية الفقيه كه حواشى وى بر كتاب مكاسب شيخ انصارى است، ارائه كرده است.

مرحوم سيّد براى اثبات ولايت فقيه، مى گويد: از آن جهت كه خداوند قدرت و سلطنت دارد، مى توان ولايت پيامبر(صلى الله عليه وآله) را اثبات كرد و فرقى بين ولايت و سلطنت خدا و پيامبر نيست، مگر آن كه سلطنت خدا استقلالى و بالاصاله است; امّا سلطنت پيامبر بالتبع و استقبالى از سوى خدا است. همچنين منصب امامان(عليهم السلام) در خلافت و ولايت مطلقه، همانند پيامبر در تمام شؤون سلطنت و ولايت است و فرقى هم بين ولايت و سلطنت پيامبر و ائمه نيست، مگر آن كه سلطنت پيامبر بدون واسطه، ولى سلطنت امام با واسطه پيامبر است. همچنين منصب فقيه در خلافت و ولايت مطلقه، همانند امامان است در تمام موارد سلطنت و ولايت، و فرقى بين سلطنت فقيه و امام نيست، مگر اين كه اوّلى با يك واسطه است و فقيه با دو واسطه; از اين رو منصبى كه پيامبر و ائمه و فقها دارند، يك منصب مطلقه عام است....27

وى در جاى ديگر مى نويسد: بنابراين، هيچ اجمال و اشكالى نيست در اين كه سلطنت مطلقه اى كه براى امامان از جانب پيامبر با نص آن حضرت بر جانشينى آنان ثابت است، همان سلطنت براى فقيه از سوى امامان با تصريح آنان بر جانشينى فقها، ثابت است.28

از ديدگاه سيّد لارى، مقصود از اطلاق در ولايت مطلقه فقيه گستره اختيارات و تصرّفات مربوط به امر حكومت و مديريّت جامعه اسلامى است; از اين رو از نظر وى، فقيهان عادل در عصر غيبت، در دو حوزه مسؤوليّت دارند:

1. همه آن چه در مسأله حكومت و پاسدارى از كيان اسلام از مسؤوليت هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امام معصوم(عليه السلام) به شمار مى رود، فقيه عادل نيز عهده دار آن ها است، مگر مواردى كه با نص يا اجماع و امثال آن، استثنا شده باشد.

2. همه امورى كه در زمينه مسائل دينى و دنيايى از مؤمنان خواسته شده، ولى انجام آن ها وظيفه فرد يا گروه معيّنى نيست، انجام چنين كارهايى نيز وظيفه فقيه بوده و حقّ تصرّف، مختص به او است.29

بنابراين، سيّد لارى عام بودن وظيفه براى اجراى حكومت اسلامى را در زمانى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم در ميان نباشند، براى فقيه جامع الشّرايط، با استدلال هاى متقن فقهى به اثبات مى رساند و بر اين باور است كه اجراى قوانين اسلامى در هيچ زمانى تعطيل بردار نيست و فقيه از جانب امام معصوم، نيابت و خلافت عامّه دارد كه زندگى جامعه اسلامى را در عصر غيبت بر اساس آموزه هاى اسلام و قرآن تنظيم كند.30

مرحوم لارى ضابطه و معيار كلّى مشروعيّت قانون ملّى و مجلس را در ولايت فقيه مى داند و بر موانعى كه در نهضت مشروطه بر سر اجراى قوانين الهى پديد آمده مى تازد و اصل ولايت فقيه را ضابطه كلّى و جامع علمى و عملى شرايط ملّى و عامل رفع موانع دانسته، مى گويد: ضابطه كلّى و جامع علمى و شرايط ملّى و فقد موانع فعلى، ولايت فقيه است كه از تفسير كلام گران سنگ حضرت امام حسن عسگرى(عليه السلام) به موازين آن پى مى بريم:

فاما من كان من الفقها صائنا لنفسه، حافظا لدينه، مخالفا لهواه، مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه و ذلك لايكون الا بعض فقهاء الشيعة لا جميعهم31.

هـ فتاوا و فرامان هاى جهاد

بى كفايتى حاكمان خودكامه قاجار، زمينه نفوذ و استيلاى بيگانگان را بر جامعه ايران اسلامى آن روز فراهم آورده بود و افزون بر تحميل قراردادهاى ننگين و جدا شدن تعداد بسيارى از شهرهاى اسلامى ايران و دريافت امتيازهاى فراوان از دولت، پيامدهاى زيان آور فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى را نيز بر جامعه آن روز تحميل كرده بود و اين همه براى مجتهد لارى كه به عزّت مسلمانان و حاكميّت اسلام ناب محمّدى مى انديشيد; قابل تحمل نبود; از اين رو وى هرگز دولت مستبدّ قاجار را به رسميّت نشناخت و اثرى روشنگرانه با عنوان آيات الظالمين32 در سال 1314 قمرى (1275ش) يعنى تقريباً 10سال پيش از مشروطه و در اختناق قاجار منتشر ساخت و در آن از جنايات، فجايع و سيماى زشت دولت ستمگر مركزى و
حاكمان مستبدش در منطقه لار پرده برداشت و ويژگى هاى آنان را با استناد به آيات قرآن و اخبار معصومان بيان كرد و با ادله محكم، علل فريب كارى آنان را آشكار ساخته، توجيه گرى هاى آنان را بيهوده و باطل نشان داد. همچنين در فتوايى، با صراحت تمام اعلام داشت: واجب است تبديل سلطنت امويه قاجاريّه به دولت حقّه اسلاميّه33 و با پيروان و مريدان فراوان خويش در منطقه لار آشكارا فرياد مخالفت ضدّ نظام استبدادى قاجار را سرداد34 و به اوامر حاكمان دولت گوش فرا نداده،35 تا آن جا پيش رفت كه در لارستان حكومت اسلامى بنياد نهاد. مردم نيز چون پيشاهنگى مرحوم سيّد را در مبارزه با ظلم و استبداد قاجاريّه ديدند، با خشنودى، مخارجى را كه حكومت مستقّل اسلامى وى لازم داشت، تأمين كردند.36 مرحوم لارى حتّى تمبر پستى به نام حكومت به چاپ رسانده بود كه بر روى آن نوشته بود: پست ملّت اسلام37 همچنين كارخانه اسلحه سازى داير كرده بود38 و به تعبير برخى نويسندگان، دستگاهش منظّم و با انضباط بود و بر پايه شريعت صدر اسلام عمل مى كرد.39

با آغاز نهضت مشروطه، مرحوم سيّد لارى حكم جهاد ضدّ مستبدان را صادر كرد و بارها با آنان جنگيد و در سال 1326 قمرى در دوره استبداد صغير به مرحوم سيّد مرتضى مجتهد اهرمى دستور داد بوشهر را از اشغال مستبدان خارج سازد و او نيز با يارى رئيس على دلوارى و ميرزا على كازرونى چنين كرد.40

همچنين وى در برابر قرارداد ننگين 1907 كه ايران را به دو منطقه بين دولت هاى انگليس و روس تقسيم مى كرد موضع قاطعى گرفت و آن را باطل و غير قانونى شمرد.41

در جنگ بين الملل اوّل در فرمان هايى كه براى سردار عشاير قشقايى; صولت الدّوله صادر مى كند، بر جهاد عليه انگليسى ها تأكيد كرده، مى گويد: من كه مجتهد و جانشين پيغمبر اسلام هستم، به اين وسيله فتوا مى دهم كه جهاد با اين كفّار حربى انگليسى ها واجب است;42 و در پاسخ استفتايى كه عالمان شيراز از ايشان مى كنند و زمان وجوب جهاد را جويا مى شوند، با صراحت مى گويد: الجهاد من المَهْد الى اللحد43

مرحوم سيّد لارى از انگليسى ها به اباليس انگليس ياد مى كند; چنان كه وى هرگز فجايع همسايه شمالى ايران، دولت روس را از ديده پنهان نمى دارد و درباره سياست مكّارانه آنان با ملّت مسلمان ايران هشدار داده، آنان را روس بدتر از مجوس نام مى برد.44 مجتهد لارى قراردادها و معاهداتى را كه حاكمان كشورهاى اسلامى با بيگانگان منعقد ساخته و از اين راه، زمينه گسترش نفوذ بيگانه و اشغال بعضى از سرزمين هاى اسلامى را فراهم آورده اند، باطل و غيرقابل قبول و اجرا دانسته و بيش از هر چيزى بر قانون شريعت اسلام تكيه و تأكيد داشته است و استرداد سرزمين هاى غصب شده و قطع دست هاى استعمارگران از آن سرزمين ها را با دعوت ملل مسلمان به جهاد و اتحاد مى داند.45 با اين زمينه ها بود كه مرحوم سيّدلارى حكم جهاد ضدّ بيگانگان را صادر كرد. در اين باره مى توان به چهار حكم جهاد صادر شده از طرف وى اشاره كرد.

آوردن و پرداختن به متن اين احكام در حوصله اين نوشتار نيست.46 آن چه مهم به نظر مى رسد، پرداختن به نكات مهمّى است كه اين احكام، آن ها را در بردارد. اكنون به اختصار به مهم ترين آن ها اشاره مى شود:

1. با توجّه به آن كه محتواى فتاواى جهاديّه مرحوم لارى، بيانگر برائت از كافران و مشركان است، وى با تأسّى به سوره برائت در قرآن كريم كه بدون بسم اللّه است، همه احكام جهاديّه را بدون بسم اللّه آغاز كرده است.

2. مسأله جهاد يكى از محكمات قرآن و از سنّت هاى تغييرناپذير الهى است و حكم صاحب شريعت امام زمان(عليه السلام) كه عالمان اسلام نيز به شيوه حضرت اقتدا كرده اند.

3. به دشمن نبايد هيچ گونه فرصتى داد و بايد راه گريز را بر او بسته، به شيوه اى رفتار كرد تا فرصت بازسازى نيروهاى خود را نداشته باشد و چنان سركوب شود كه عبرتى براى صاحبان بصيرت باشد.

4. امر جهاد فقط جنبه نظامى ندارد; بلكه در ديگر شؤون حيات انسانى مطرح است; از اين رو افزون بر جهاد نظامى ضدّ بيگانگان، بايد ضدّ سلطه هاى فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى و... بيگانگان نيز مبارزه كرد; بنابراين از ديدگاه مجتهد لارى، دريافت ماليات، حقّ تفتيش در گمركات، قرنطينه، گذرنامه، گرفتن اسلحه از مسلمانان و... كه مستلزم سلطه و سبيل از سوى كافران و بيگانگان بر مسلمانان است، حرام و ممنوع است47 و مسلمانان بايد ضدّ چنين سلطه هايى به جهاد بپردازند.

5. همكارى با دولت هاى استكبارى و بيگانگان و نيز گريز از ميدان جنگ و جهاد، سبب ارتداد از اسلام است و مخالف جنگ، مخالف قرآن و امام عصر(عليه السلام) به شمار مى رود و همانند شيطان از حوزه اسلام و ايمان خارج است.

6. خداوند مجاهدان را بر قاعدان با درجات بسيارى برترى داده است و هركس رو به جهاد آورد، براى عزّت و شرف خويش گام برداشته و مخارج وى بايد از بيت المال مسلمانان تأمين شود و به طور قطع، پاداش مجاهدان در پيشگاه الهى بزرگ است.

7. وجوب جهاد و دفاع هرگز از انسان مسلمان ساقط نمى شود; حتّى اگر همه امكانات نظامى هم از بين برود، بايد با سنگ ريزه و چوب نخل هم كه شده، جنگ با دشمن را تا آخر ادامه داد.

بحثى كوتاه در روش شناسى رسائل مورد بحث

مرحوم سيّد لارى در رسائل ياد شده، گذشته از استدلال به آيات فراوان قرآن و احاديث اهل بيت(عليهم السلام)، به مباحث كلامى و اعتقادى، فقهى و اصولى نيز استدلال كرده است; به ويژه در طرح شبهات و پاسخ به آن ها، مباحث، بيش تر صبغه كلامى و اصولى دارد. افزون بر اين، استدلال به شواهد و نمونه هاى تاريخى كه به گونه اى بيانگر مباحث فلسفه تاريخ است، در رساله قانون مشروطه مشروعه به روشنى نمايان است; چنان كه در اوايل رساله ياد شده، ضمن بحثى كه مرحوم لارى درباره علّت مفاسد جوامع و علّت بقا و زوال دولت ها دارد، با ذكر نمونه هايى از حكومت ها، علّت بقاى بعضى از آن ها را در برابر زوال بعضى ديگر، بيان كرده است. همچنين در دو رساله قانون اتّحاد در دولت و ملّت و قانون مشروطه مشروعه در بحث نهادها و مؤسسات مشروطه و مباحث روز، به نوعى به اخلاق سياسى اسلام توجّه و عنايت شده و رعايت اين نوع اخلاق در نهادها و تشكيلات مشروطه از اهمّ ضروريّات دانسته شده است.


كتابنامه

1. آقابزرگ تهرانى، محمدمحسن، نقباء البشر، چ 2، مشهد: دارالمرتضى، 1403 ق.

2. آيت اللهى، سيّدمحمدتقى، ولايت فقيه زيربناى فكرى مشروطه مشروعه، چ 2، تهران: اميركبير، 1363.

3. افشار، ايرج، اوراق تازه ياب مشروطيت و نقش تقى زاده، چ 1، تهران: جاويدان، 1359.

4. براون، ادوارد، انقلاب مشروطه ايران، ترجمه مهرى قزوينى، تهران: كوير، 1376.

5. ركن زاده آدميت، محمدحسين، دانشمندان و سخن سرايان فارس، چ 1، تهران: اسلاميّه، 1339.

6. ـــــــــــــــ، فارس و جنگ بين الملل، تهران: اقبال، 1357.

7. معاصر، حسن، تاريخ استقرار مشروطيت در ايران، چ 2، تهران: ابن سينا، 1353.

8. موسوى لارى، سيّد عبدالحسين، رسائل سيّد لارى، تحقيق: سيّدعلى ميرشريفى، چ 1، تهران: سازمان چاپ و انتشارات، 1377.

9. هدايت، مهديقلى (مخبرالسلطنه)، خاطرات و خطرات، چ 4، تهران: كتابفروشى زوّار، 1363.



پي نوشتها

1. عبدالحميد مهاجرى: شجره طيبه، چاپ شده در رسائل سيّد لارى، ج 1، ص;209 محمدحسين ركن زاده آدميت: دانشمندان و سخن سرايان فارسى، ج 3، ص 578.

2. همان، ص 208; همان.

3. همان، ص 209; همان.

4. همان ص 210ـ 212; همان.

5. همان، ص 212.

6. همان، ص 213.

7. سيّد محمدتقى آيت اللهى: ولايت فقيه زيربناى فكرى مشروطه مشروعه، ص 29.

8. عبدالحميد مهاجرى: شجره طيبه، ص212; سيّد محمدتقى آيت اللهى: ولايت فقيه زيربناى فكرى مشروطه مشروعه، ص30.

9. عبدالحميد مهاجرى: شجره طيبه، ص 214.

10. همان، ص 225.

11. همان، ص 216.

12. همان.

13. همان، ص 214.

14. همان، ص 215.

15. همان، ص 214.

16. همان، ص 215. شايان توجّه است كه در آن زمان، ماليات سالانه لارستان كه شامل مناطق گسترده اى بود، حدود 4200 تومان بود.(همان، ص 216) به دين ترتيب، ملاحظه مى شود كه بهاى كتابهاى مصادره شده، حدود نيمى از ماليات سرانه لارستان بوده و اين، حاكى از ميزان توجّه و سرمايه گذارى دولت انگليس به وسيله مسيونرهاى مذهبى در جهت نابود كردن فرهنگ اسلامى اين مرز و بوم است.

17. همان، ص 215.

18. همان، ص 216.

19. عبدالحميد مهاجرى: شجره طيبه، ص 233.

20. همان، ص 215 و 234.

21. سيد عبدالحسين لارى: آيات الظالمين، چاپ شده در رسائل سيد لارى، ج1، ص 252ـ254.

22. سيّد محمّدتقى آيت اللهى: ولايت فقيه زيربناى فكرى مشروطه مشروعه، ص 36و 161.

23. آقا بزرگ تهرانى: نقباء البشر، ج 3، ص 1049.

24. سيّد محمّدتقى آيت اللهى: ولايت فقيه زيربناى فكرى مشروطه مشروعه، ص 143ـ 134.

25. چنان كه در فتوايى حكم به تبديل سلطنت قاجاريّه به دولت حقه اسلاميّه داده است.

26. سيّد عبدالحسين لارى: قانون مشروطه مشروعه، ص 79و 2218.

27. سيّد عبدالحسين لارى: ولاية الفقيه چاپ شده در رسائل سيّد لارى، ج 3، ص 5.

28. همان، ص 7.

29. همان، ص 2015.

30. همان، ص 19.

31. سيّد عبدالحسين لارى: قانون مشروطه مشروعه، چاپ شده در رسائل سيّد لارى، ج 1، ص 34، سيّد محمّدتقى آيت اللهى: ولايت فقيه زيربناى فكرى مشروطه مشروعه، ص 136، امّا هركس از فقيهان و عالمان دين كه بر نفس و اميال نفسانى خويش مسلّط، و پاسدار دين خويش باشد و مخالفت هواى نفس خويش كند و فقط مطيع و فرمانبر احكام الهى باشد، بر مردم است كه از او پيروى كنند، امّا همه فقيهان شيعه داراى اين ويژگى ها نيستند، بلكه بعضى از آنان چنين صفاتى را دارا هستند.

32. سيّد عبدالحسين لارى: آيات الظالمين، چاپ شده در رسائل سيّد لارى، ج 1. اين رساله با نام هاى ديگرى همچون نصايح و فضايح و الرسالة الانذارية نيز خوانده شده است; امّا چون در اين رساله; نزديك به چهارصد آيه از قرآن كريم در سرزنش و ناپسندى ستم و يارى رساندن به ستمگران، آورده شده، به رساله آيات الظالمين مشهور شده است. محور و محتواى اصلى رساله ياد شده، درباره دو موضوع است: اقبحيّت ظلم از همه گناهان و حرمت مطلقه كمك به ظالم. اين رساله نيز داراى يك خاتمه است كه در آن به نُه شبهه با پاسخ هاى آن درباره حرمت ظلم و معاونت ظالم، پرداخته شده است.

33. دفتر امام جمعه جهرم: جزوه فتوكپى حكم جهاد آيت اللّه سيّد عبدالحسين لارى، ص 3.

34. حسن معاصر: تاريخ استقرار مشروطيّت ايران، ج 2، ص 1100.

35. ايرج افشار: اوراق تازه ياب مشروطيّت و نقش تقى زاده، ص 177.

36. مخبر السلطنه هدايت: خاطرات و خطرات، ص 255، ادوارد براون: انقلاب مشروطيت ايران، ص 322.

37. ادوارد براون: انقلاب مشروطيت ايران، ص 317.

38. همان، ص 255.

39. همان، ص 322.

40. محمدحسين ركن زاده آدميت: فارس و جنگ بين الملل، ج 2 ص 354 و 355، عبدالحميد مهاجرى: شجره طيبه، ص 220.

41. سيّد محمّدتقى آيت اللهى: ولايت فقيه زيربناى فكرى مشروطه مشروعه، ص 116 و 117.

42. محمدحسين ركن زاده آدميت: فارس و جنگ بين الملل، ج 2، ص 355 و 356.

43. دفتر امام جمعه جهرم; جزوه فتوكپى حكم جهاد آيت اللّه سيّد عبدالحسين لارى: ص 6.

44. سيّد عبدالحسين لارى: بيانيه دفاعيه در جنگ بين الملل اوّل، چاپ شده در رسائل سيّدلارى، ج 1، ص 440 و 441.

45. سيّد عبدالحسين لارى: قانون مشروطه مشروعه، ص 37 و 38.

46. در اين باره ر.ك: سيّد عبدالحسين لارى: احكام جهاد، چاپ شده در رسائل سيّدلارى، ج 1، ص 453 ـ 458.

47. سيد عبدالحسين لارى: قانون مشروطه مشروعه، ص 15 و 25 و 35.