تقي زاده در آلمان قيصري


 
ايلزه ايچرنسکا (Ilse Itscherenska)

منبع :

http://fis-iran.org

ايران نامه : (بنياد مطالعات ايران در امريكا)




 
تقي زاده در آلمان قيصري
ملاحظاتي درباره همکاري با آلمان در اثناي جنگ جهاني اول*


 
داوري ها در باره سيدحسن تقي زاده و فعاليت هاي او در اثناي جنگ اول جهاني به غايت متفاوت و يا حتي متضاداند. يک جا او را ميهن پرستي آتشين مزاج مي خوانند که تقريباً بدون هيچ گونه وابستگي به منابع مالي آلمان و يا ملاحظه منافع آن کشور فعاليت مي کرد و در جاي ديگر او را عامل بي اراده امپرياليسم آلمان مي شمرند. گاه نيز با اين باور شگفت انگيز رو به رو مي شويم که او درسال هاي همکاري خود با آلماني ها در واقع به سود دولت انگليس کار مي کرد. برخي از پژوهندگان هم معتقدند که او اساساً در پي هدف هاي خودخواهانه بود. واقعيت آن است، که گذشته از فعاليت هاي تقي زاده به مثابه بنيانگذار مجله کاوه،1و نويسنده بسياري از مقالات اين نشريه -که در فاصله بين ژانويه 1916 و مارس 1922 درآلمان منتشر مي شد- درباره فعاليت سياسي او به عنوان مديرکميته ايراني (Persisches Komitee) وشيوۀ همکارياو بانمايندگان دولت آلمان اطلاعات چنداني در دست نيست. تقي زاده در زندگينامه خودتنها در هشت صفحه2 به همکاري اش با امپراطوري آلمان، که با جلب نظر او توسط کنسول آلمان در نيويورک شروع شده بود، مي پردازد؛ آن هم هشت صفحه اي که از نقطه نظر بحث ما اهميت چنداني ندارد. آن شش صفحه اي3 نيز که تقي زاده محض پاسخ دادن به مقاله اي از رضا افشار (دارا، يا در واقع شفيع زاده)4 نوشته بود به نکته مهمي اشاره نمي کند.5 انکار، بي اعتنايي و استناد به فراموشي، محتواي واکنش تقي زاده به آن بخش از اظهارات افشار بود که با خواست تقي زاده سازگاري نداشت
 
 

هدف اساسي اين مقاله بررسي برخي از شرايط، هدف ها و نحوه همکاري تقي زاده با آلماني ها درجنگ جهاني اوّل است. ازمنابع دست نخورده اي که مي تواند دراين مورد به کار پژوهش ياري رساند پرونده هاي موجود در آرشيوهاي آلمان اند. نويسنده اين مقاله به اين منبع، به خصوص به بخش بزرگي از پرونده هاي وزارت خارجه آلمان،6 رجوع کرده است و معتقد است که برخي از اطلاعات منعکس شده در اين پرونده ها، که تا به حال ناشناخته مانده اند، به غناي بحث در باره فعاليت تقي زاده در آلمان مي افزايد.7 قصد اصلي آلماني ها درهمکاري باتقي زاده و کميته ايراني- و با ايراني هايي که پيش از آن درداخل وخارج از ايران با آلمان همکاري مي کردند- اجراي برنامه اي به کلّي دور از واقعيت براي ايجاد انقلاب در سرزمين هاي زير سلطه دشمنان آلمان درجنگ بود. براي تحقق اين هدف، دفتري در وزارت خارجه آلمان، به نام شعبه اطلاعات مشرق (Nachrichtenstelle fuer den Orient) تأسيس شد.دراين شعبه درکنار آلماني ها برخي ازاتباع کشورهاي مشرق، هريک در قالب کميته هاي ملّي خود، نيز فعاليت مي کردند. ايران براي آلمان در آغاز جنگ بيشتر از اين جهت که مي توانست وسيله اي براي ايجاد انقلاب در هندوستانِ مستعمره انگليس باشد و به مثابه پلي که به کارمأموريت افغانستان((Afghanistan expedition)8 ميخورد اهميت داشت. اما از ابتداي سال 1915 وزن ويژه ايران در ملاحظات آلمان رو به افزايش گذاشت. از همين رو آلمان علاقه مند شده بود که ايران از بيطرفي اعلام شده خود به نفع آلمان و متحدانش (اتريش-مجارستان و دولت عثماني) صرف نظر کند.9 به نظر نمي رسد که، با همه تمايل نه چندان مشخص ولي در عين حال آشکارِ آلمان به اتخاذ سياستي فعال تر در مورد ايران، کسي به فکر يافتن پاسخي حساب شده به اين پرسش افتاده باشد که آيا آلمان اصلاً مي توانست بر فعاليت خود درايران به طور اساسي بیا فزايد يا خير. پاسخ اين سئوال فقط مي توانست منفي باشد زيرا نقشه جنگي آلمان که معطوف به يک پيروزي سريع بر فرانسه و روسيه بود-و امکان ورود انگليس به ميدان جنگ را به حساب نمي آورد- در همان پاييز 1914 با شکست رو به رو شده بود.
 اين واقعيت با توسعه ميدان جنگ سازگاري نداشت. با اين همه، کساني که مسئول تعيين سياست آلمان درمورد ايران بودند هم خود و هم همکاران ايراني خود را فريب مي دادند. اين واقعيت نيز روشن بود که امپراطوري آلمان توانائي مالي و نظامي لازم براي کمک به ايران در اختيار نداشت. حل رضايت بخش مسايل مربوط به اطلاع رساني و حمل و نقل هم حتّي در مواردِ محدود همممکن نبود. بنا براين، آلمان برگي براي مقابله با امتيازاتي که انگليس و روسيه در پي نفوذ و مداخله طولاني خود در ايران کسب کرده بودند در انبان نداشت. تأسيس تلگراف خانه ها، شعبات بانکي، اعزام شماري قابل ملاحظه از کارمندان، بازرگانان و نظامياني که با وضعيت ايران آشنا بودند، ايجاد گارد نگهباني قوي براي کنسولگري ها و استقرار نيروهاي نظامي روسي درشمال ايران، از جمله اين امتيازات بود10
.
 
مي توان تقي زاده را از اين جهت سرزنش کرد که گذشته ازجزئيات نقشه ها و امکانات آلمان، که يقيناً براومجهول بودند، بايستي تناسب نيروهاي طرفين جنگ را به طور واقع بينانه اي تشخيص مي داد زيرا او از آمريکاي بيطرف 11به آلمان آمده بود، يعني از جائي که امکانات دستيابي به اطلاعات بيشتر از آنچه بود که بعداً براي او در آلمان وجود داشت. ولي رعايت احتياط در اواخر پائيز 1914 براي يک ايراني ميهن دوست بيش از اندازه مشکل بود. در اوضاع و احوال آن زمان، ايران مشکل مي توانست بدون ياري يک متحد قوي از خطر فروافتادن به دام استعمار روسيه و انگليس رهائي يابد. از همين روست که براي بسياري از ايرانيان توازن نيروي نظامي دوطرف مخاصمه در شروع جنگ اول جهاني يک هديه آسماني جلوه مي کرد و به همين علّت در آغاز جنگ احساسات آلمان دوستانه درميان ايرانيان ميهن پرست، حتّي سياست پيشگان ميانه رو، اندک نبود.
درست است که امپراطوري آلمان کار تأمين منافع اقتصادي خوددر ايران را درسال هاي پيش از انقلاب مشروطيت و سال هاي مقارن با آن به تعويق انداخته بود، ولي با آغاز جنگ بين آلمان و دو قدرت استعمارگري که ايران را در تنگنا قرار داده بودند شرايط تغيير کرده بود.12 با اين همه، در آغاز همکاري بين تقي زاده و رضا افشار در يک طرف، و وزارت خارجه آلمان در طرف ديگر، اختلاف نظرهائي وجود داشت. تقي زاده و افشار هردو دراين قول متفقند که در نيويورک گمان مي بردند که نقش آنان در جلب آن شمار از مسلمانان براي همکاري با آلمان يا عثماني است که در ارتش متفقين جنگيده و به اسارت آلمان در آمده بودند. ولي در برلين معلوم شد که آنچه دولت آلمان از آنها مي طلبيد کمک به ملّيون هنديِ مقيم آلمان براي رفتن به ميهن خود از راه ايران بود. امّا در نهايت اين دو موفق شدندکه به جاي اين کار کميته ملّي ايراني را تشکيل دهند. افشار چند نکته ديگر را هم اضافه مي کند: هر دو نه تنها از قبول نقشي که براي آنها در نظر گرفته بودند خود داري کردند، بلکه به عنوان اعتراض اعلام کردند که مايل به بازگشت به آمريکا هستند. مقامات آلماني، در جواب گفته بودند آنها اکنون ازنقشه هاي آلمان طوري باخبر شده اند که بايستي تا پايان جنگ به خرج خود در آن کشور بمانند و هر روز دو بار خود را به پليس معرفي کنند. در اين مرحله بود که تقي زاده و افشار پيشنهاد تشکيل يک انجمن ايراني را داده بودند، انجمني که بايستي براي استقلال کامل ايران مبارزه مي کرد و در ضمن هدف هاي استقلال طلبان هندوستان را نيز مرعي مي داشت.13
 

تقي زاده در واکنش خود به مقاله افشار اظهاري در اين باره نمي کند. تاکنون در پرونده هاي وزارت خارجه آلمان هم اشاره اي به آنچه افشار در باره اين رخدادهانوشته است نيافته ايم. البته معناي اين حرف انکار وقوع آن رخدادها نيست. در مورد برنامه اين کميته سند مهمي در پرونده هاي وزارت خارجه آلمان موجود است. اشاره تقي زاده به اين برنامه بسيار مبهم است. وي به اين اکتفا مي کند که قرار شد نظامنامه اي نوشته و با آلماني ها همکاري شود و آن ها نيز بدون درنگ مبالغ لازم را در اختيار گذاشتند.14 افشار برخلاف تقي زاده در ارتباط با تشکيل کميته ايراني از يک "قرارداد" با آلمان ها صحبت مي کند. به قول او آلمان ها در اين قرارداد متعهد شده بودند که درصورت پيروزي تماميت ارضي و استقلال کامل ايران را به رسميت بشناسند و درضمن سهم ليون مارک براي تأمين مخارج کميته ايراني در اختيار آن بگذارند. اما بعدها اين پول درايران به مصرفي که مقررشده بود نرسيد.15 افشاراضافه مي کندکه "انجمن" درقرارداد مذکور تعهدکرده بود که درايران يک دولت ميهن دوست به وجود آورد و از تصميماتش- چه در جهت حفظ بيطرفي باشد و چه درجهت ورود به جنگ، به نفع و ياحتّي عليه آلمان ومتحدانش- پيروي کند.16 افشار احتمالاً مي کوشد با توسل به ادعاي بسي بي معناي اخير تغيير موضع بعدي خود را توجيه کند. تقي زاده بخشي از اين اظهارات را رد مي کند و مي گويد از اين که آلماني ها سه ميليون مارک در اختيار کميته گذاشته باشند اطلاع ندارد و نيز به ياد نمي آورد که کميته قول تشکيل يک دولت ميهن دوست را داده باشد.17 طبق يادداشت وزندونگ (Otto Gunther v. Wesendonk)، مسئول امور مشرق در شعبه سياسي وزارت خارجه آلمان، تقي زاده در روز 7 مارس 1915 از سوي کميته ايراني"برنامه"اي در 18 صفحه به زبان فرانسه و بدون عنوان، همراه با فهرستي در8صفحه، به او ارائه داده بود.18 فهرست ضميمه شامل نيازهاي مالي ضروري براي اجراي برنامه و امکانات ايجاد مزاحمت و خسارت براي دشمن بود.19 براساس مفاد اين برنامه قرار بود تمهيدات لازم براي ورود ايران در جنگ فراهم شود و ايران همراه آلمان، اتريش-مجارستان و عثماني عليه روسيه و انگليس بجنگد و خود را بدين طريق از قيد قدرت هاي استعماري برهاند. اين هدف با استراتژي آلمان مطابقت داشت. ولي کميته ايراني منافع ايران را مشخص تر کرده و خواهان آن شده بود که کشورهاي اتحاد مثلث در بيانيه مشترکي استقلال و تماميت ارضي ايران را ضمانت کنند.
 
 

علاوه بر اين، در برنامه کميته مکرراً اظهار اميدواري شده بود که آلمان بين ايرانيان و ترک ها وساطت کند. اين تمايل با درنظر گرفتن تبليغات تهديد کننده پان تورانيستي و پان اسلاميستي ترک ها و سياستي که آنها در مقابل ايران اعمال مي کردند، و با ملاحطه حضور نيروهاي نظامي ترک در خاک ايران قابل درک به نظر مي رسيد. افزون براين، موافقت شده بود که به منظور تمهيد مقدمات ورود ايران به جنگ ابتدا اتحادي وسيع بين نيروهاي ايراني تشکيل شود و همه آنها، به رغم اختلافات سال هاي پيشين، درشرايط ويژه اي که در اثر جنگ به وجود آمده بود در راه رهائي ملّي ايران گام بردارند. نيز قرار براين بود که پس از تحقّق چنين اتحادي شاه، مجلس و دولت به آن بپيوندند. برنامه به تشکيل يک کابينه ميهن پرست موافق با هدف ما نظر داشت. دولت جديد بايستي طبق برنامه کميته دست به اقداماتي براي تثبيت خود مي زد و کشور را، به رغم مخالفت قدرت هاي استعماري، براي ورود به جنگ آماده مي ساخت. به سختي مي توان اين واقعيت را باور کرد که تقي زاده و ديگر ايرانيان مقيم آلمان که عضو کميته بودند آشکارا انتظار داشتند که روسيه و انگليس نسبت به اين حرکت واکنشي نشان ندهند.
آيا اين انتظار در آن شرايط کاملاً نوميدکننده يک خوش بيني عاجزانه نبود؟ کشوري که همه حقوقش را سلب کرده بودند نمي توانست مبارزه اي را که در برنامه کميته عليه قدرت هاي استعماري منظور شده بود بدون حمايت خارجي به اجرا درآورد. از اينرو، نويسندگان برنامه انتظار داشتند که آلمان در زمينه هاي نظامي، مالي، اقتصادي، اداري و آموزشي به ايران کمک کند. منتقدان راديکال تقي زاده و کميته مي توانند ادعا کنند که چنين برنامه هائي در نهايت منجر به وابستگي ايران به آلمان مي شد. امّا، آلمان در صورت پيروزي-صرف نظر از کوشش هاي احتمالي براي توسعه نفوذ خود در ايران-توان اشغال آن مواضعي را که در اختيار قدرت هاي استعماري بود نداشت. بنابراين، ايران در مبارزه خود عليه نيروهاي استعمارگر فرصتي براي تنفّس پيدا مي کرد. بنابراين بين منافع آلمان و ايران در دوران جنگ و پس از آن همسوئي واقعي وجود داشت. از طرف ديگر در برنامه کميته ايراني صحبت از آن مي شد که امپراطوري آلمان نماينده عدالت جهاني است، کشوري است که احساسات ملّي خلق هاي مشرق و ديگر خلق هاي مسلمان را محترم مي شمرَد و با استعمار غارتگر دشمني مي ورزد.

 
نشان خواهيم داد که تقي زاده اعتقادي به اين گونه عبارت پردازي ها نداشت. علت اين که با اين وجود نظير اين نوع عبارات را در برنامه کميته ايراني و به صورت مشابه در انتشارات مختلف کميته مزبور مي بينيم احتمالاً اين است که تقي زاده و دوستان او تصور مي کردند که کار تبليغاتي آنها در ايران تنها از اين راه به موفقيت دست خواهد يافت. علت ديگر اين بود که شايد آنها چاره ديگري براي جلب حمايت آلمان نمي ديدند. طبق برنامه وظايف اصلي کميته ايراني تبليغاتي بود. قرار بود که اغلب اعضاي کميته در عثماني، که شمار زيادي از ايرانيان درآن اقامت داشتند، و بيش از هرجا در ايران، فعاليت کنند. کمک به ملّيون هندي و افغاني هم جزء برنامه کميته بود. وظيفه مرکزيت کميته در برلين هماهنگ کردن همه فعاليت ها در ضمن همکاري با آلماني ها، و فعاليت در کشورهاي اروپائي به نفع ايران بود. تأمين وسايل مالي اين فعاليت ها طبيعتاً به عهده آلمان بود.
هزينه هاي پرسنلي و غير پرسنلي کميته در برلين و نمايندگي هايش در چهار ماه اول کار، طبق فهرست ضميمه برنامه، 901100 مارک برآورد شده بود. علاوه براين براي جلب توافق خان هاي عشاير و فرمانروايان ايالات نيز مبلغ 200000 تا 500000 مارک در نظر گرفته بودند. در 31 مارس 1959 وزندونک از سروان نادولني(Nadolny)، رئيس بخش سياسي معاونت ستاد کل ارتش20 خواست که نظر خود را در باره اين پيشنهادها اعلام کند.21 در ضمن او متذکر شد که قسمت اعظم پول هائي که کميته پيشنهاد کرده بود تحت نظارت و توسط نمايندگي هاي آلمان در محل اقامت هيئت هاي اعزامي کميته به اقساط به آنها پرداخته شود. نادولني در 18 مارس پاسخ داد که تقريباً حد اکثر پيشنهادهاي کميته کمابيش شامل کارهائي است که بايستي انجام شود. آگاهان به وضعيت شرق و به خصوص ايران خواهند گفت که در عمل کمتر بخشي از آنچه پيشنهاد شده است قابل انجام خواهد بود و خواهان . . . کاستن هزينه ها خواهند شد. با اين همه، نادولني تأکيد کرده که يک تبليغات موفق در ايران مي تواند ارزشمندتر از آن مبلغي باشد که درخواست شده است.22 با آن که آلماني هاپيشنهادات مالي کميته را معقول شمردند،23اما دو درخواست کميته برايشان غيرقابل پذيرش بود.

 
 
اول اين که کميته خواهان اطلاع يافتن از همه اقدامات پيشين وبعدي دولت آلمان در ايران بود. دوم اين که کميته مي خواست خود محور همه اقدامات غير رسمي در ايران باشد. براساس محتواي پرونده هاي مورد ملاحظه نگارنده در آرشيو وزارت خارجه آلمان به اين دو خواست نه در آن زمان و نه درسال هاي بعدي توجهي نشد. به هرحال ظاهراً وزارت خارجه لازم نديد پاسخي رسمي به برنامه کميته ايراني بدهد.24 نمايندگان امپراطوري آلمان که با تقي زاده و کميته ايراني همکاري مي کردند آنهارا صاحب حقوق مساوي با خود نمي ديدند و پيشنهادها، اميال و تقاضاهاي اعضاي کميته ايراني را اصولاً تنها تا آن مقدار مرعي مي داشتند که بامنافع امپراطوري آلمان-آن طور که منظور اين نمايندگان بود-سازگاري داشت. تقي زاده در موقعيتي نبود که بتواند در تغيير اين وضعيت تأثير چنداني داشته باشد. او به نمايندگي غيررسمي ازطرف يک کشور نيمه مستقل و ضعيف فعاليت مي کرد.
از نظر مالي نيز تقي زاده نه تنها براي فعاليت هاي سياسي، بلکه حتّي براي امرارمعاش خودنيز کاملابه آلمان اتکاء داشت.25 محدوديت هاي ديگري هم به اينها اضافه مي شدند. اوّلاً، همانطور که از مقاله يادشده افشار برمي آيد، تقي زاده و ديگر پناهندگان ايراني اي که حاضر به همکاري با آلمان شده بودند نمي توانستند به سادگي اين فعّاليت هارا کنار بگذارند و خاک آلمان را ترک کنند. آنها به خاطر شرايط فوق العاده نظامي قادر به رفت و آمد آزادانه حتي درخاک آلمان هم نبودند. سفر تقي زاده نه تنها به اتريش، متحد آلمان، بلکه حتي به کشورهاي بي طرف- سوئيس، دانمارک و سوئد- هم هر بار به خاطر هدف هاي معيني بود که مورد تأييد وزارت خارجه آلمان قرار مي گرفت. موافقت با اين سفرها به يقين نوعي ابرازاعتماد؛ اعتمادي که هرآن مي توانست سلب شود. ثانياً، هرچه تقي زاده و يارانش مي خواستندمنتشرکنندسانسورمي شد.

 
معناي اين عمل آن بود که مجله کاوه وقايع جنگ را بايد از ديدگاه آلمان گزارش مي کرد. سانسورکننده در درجه اول استاد ايرانشناسي، اُسکار من (Oskar Mann)، همکار دائمي شعبه اطلاعات مشرق بود. پس از مرگ او در دسامبر 1917 اين کار بر دوش سباستيان بِک Sebastian Beck افتاد که او هم چندي بعد به مقام استادي دست يافت. اگر قرار بود که انتشارات ايرانيان در سرزمين هاي زير فرماندهي عثماني ها پخش بشود مانع ديگري بر مانع پيشين افزوده مي شد. با اين که آلماني ها در کار سانسور منافع همرزم کوچک تر خود، ترک ها را هم ملحوظ مي داشتند و در صورت اقتضاء خواهان تغيير نوشته ها مي شدند، ولي مقامات دولت عثماني بازهم مکررأ پخش آنها را ممنوع مي کردند.26 ثالثاً، مکاتبات شخصي تقي زاده و اعضاي کميته را هم سانسور مي کردند.
 
 
وزارت خارجه آلمان سعي مي کرد اين عمل را از منظر نامبردگان مخفي نگاه دارد. کنترل نامه ها با مشکلي برخورد نمي کرد زيرا ايراني ها از امکان ارسال آن ها از طريق وزارت خارجه و نمايندگي هاي آلمان در خارج استفاده مي کردند. پست عادي در زمان جنگ به غايت نامطمئن بود. وانگهي استفاده از آن از سانسور نامه ها، نه در آلمان ممانعت مي کرد و نه در کشور مقصد. هر نامه اي را که از آلمان خارج يا به آنجا وارد مي شد باز مي کردند و براي "بررسي" به شعبه اطلاعات مشرق مي فرستادند. هرگاه پروفسور اسکارمًن يا سباستيان بِک نامه اي را با اهميت مي شمردند خلاصه آنرا تهيه مي کردند، يا همه نامه و يا بخش هائي از آن را به آلماني برمي گرداندند. تصميم در باره ارسال يا عدم ارسال نامه با وزارت خارجه بود.27 از اين رو نامه ها، اگر اصلاً ارسال مي شدند، با تأخيرزياد به دست گيرنده مي رسيدند. در پرونده هاي وزارت خارجه شکايات متعدد تقي زاده از سانسور اين نامه ها به چشم مي خورد.28 آلماني ها حتي وقتي تأخيرات ناشي از سانسور به ضرر خود آنها هم تمام مي شد باز هم به شکل مضحکي به اين کار ادامه مي دادند. براي مثال، هنگامي که تقي زاده براي شرکت در کنفرانس جهاني سوسياليست ها در ژوئن 1917 به استکهلم رفته بود نماينده ايران در آلمان، حسينقلي خان نواب، توصيه نامه اي براي او به زبان فرانسه نوشت. قرار بود که اين نوشته را جمال زاده از طريق وزارت خارجه آلمان براي تقي زاده بفرستد. ولي از آنجا که جمال زاده اين سفارش نامه را، که در 5 ژوئن به وزارت خارجه تسليم شد، با نامه اي به خط فارسي همراه کرده بود آنرا تنها در 14 ژوئن همراه با نامه سانسور شده سيّدمحمد علي جمال زاده به نمايندگي آلمان در استکهلم ارسال کردند تا به دست تقي زاده برسانند.29 با اين همه، مواردي را هم مي شناسيم که تقي زاده و دوستانش دور از چشم آلماني ها موفق به ارتباط با يکديگر مي شدند.30 چنين بود شکل هاي مشخص وابستگي و محدوديت ها. امّا وزارت خارجه آلمان به سبب کمبود کارشناسان آلماني، که صاحب اطلاعات، توان و روابط لازم براي اجراي نقشه هاي آلمان باشند، از بعضي لحاظ به تقي زاده و کميته ايراني نيازمند بود. به عنوان نمونه، ايرانيان پناهنده مقيم آلمان يا آنها که مشغول اجراي مأموريت خود در منطقه بودند اعلاميه ها، مقالات و جزوه هايي مي نوشتند که اغلب با ستايش نقش آلمان همراه بود؛ کار ديگر آنها نوشتن مقالات براي روزنامه ها در آلمان و کشورهاي بيطرف بود که در صورت لزوم منتشر مي شد.
 افزون براين، آنان نوشته هاي تبليغاتي آلماني ها يا مشرق زمينيان ديگر را به فارسي بر مي گرداندند، روزنامه هاي ايراني را ارزيابي مي کردند و داوري خود در باره برخي از شخصيت هاي ايراني و ويژگي هاي کابينه هاي مستعجل ايران را به قلم مي آوردند. يقيناً اين گونه خدمات نسبتاً مهم براي وزارت خارجه آلمان در فراهم آوردن فرصتي براي تقي زاده در راه تبيين منافع ايران مؤثر واقع شدند.

 
از اين نظر جزوه اي که با عنوان ايران و جنگ اروپا در پائيز 1915 منتشر شد جالب توجه است، به ويژه بخش اول آن با عنوان بيان نامه. در هنگام انتشار اين جزوه نفوذ آلمان در ايران بيشتر از هر زمان بود. جزوه بدون نام نويسنده انتشار يافت و اسکارمًن آن را ارزيابي و به آلماني ترجمه کرد.31 دراين جزوه تقي زاده علاوه برمنافع مشترک ايران و آلمان از منافعي نيز سخن مي گويد که با منافع آلمان متفاوت يا حتي متضاد بودند. در عين حال مي دانيم که سانسور چگونه عمل مي کرد.32 وزندونک تشخيص داد که تقي زاده يک جزوه کاملاً ماهرانه و معقول نوشته است. پروفسور اسکارمًن ترجمه مقدمه آنرا تهيه کرد. او پيشنهاد کرد که نوشته در مجموع حفظ شود و تنها برخي از جزئيات آنرا تغيير بدهند، مثلاً اشاراتي را که درآنجا به رئوف بِگ شده است حذف بکنند.33 نام حسين رئوف بگ مبيّن تجاوزات قشون ترک در ايران و کوشش کشورگشايانه آشکار دولت متبوع او بود. ولي حذف اشارات به رئوف بگ براي تقي زاده در اکتبر 1915 از آن جهت قابل پذيرش بود که رئوف در 18 سپتامبر همان سال فرماني مبني بر عقب نشيني ستون زير فرماندهي خود به خاک عثماني دريافت کرده بود،34 فرماني که، به زودي معلوم شد، به معني تغيير اصولي استراتژي ترک ها در مقابل ايران نبود. طبق گفته وزندونک پروفسور مًن در باره جزئيات کار با ايراني ها صحبت کرد.35 نوشته را براي نادولني فرستادند. اوهم بدون هيچ توضيحي موافقت خودرا با آن اعلام کرد. طبيعتاً جاي اصلي در بخش اول جزوه-با در نظر گرفتن وضعيت ايران-به سخناني عليه روسيه و انگليس اختصاص داشت. در اين بخش بر اين نکته نيز تأييد شده بود که بخت رهائي ايران از قيد قدرت هاي استعمارگر با کمک آلمان و اتحاد مثلث بيشتر خواهد شد. درعين حال، در اين جزوه از آلمان در حد برنامه کميته ايراني تجليل نشده است و به اعتقاد نويسنده آن ايران بايد با ملاحظه دور باطلِ وابستگي و امکان اصلاحات يا به کلي از رهائي چشم پوشد و يا بکوشد از قدرت هاي بيگانه، آن هم قدرت هائي که شرايطشان از همه مساعدتر است، کمک هاي مالي، اسلحه و مهمات دريافت کند، و اين کمک ها را با جدّيت و سعي تمام در امر بهبود اوضاع مالي و قدرت نظامي خود به کار برد.36 تقي زاده در مورد موضع ايران در مقابل قدرت هاي شرکت کننده در جنگ اضافه مي کند که منظور او از حرکت در جهت رهائي ملي، تنها مبارزه و ورود به جنگ نيست، بلکه حفظ و يا تمهيد بي طرفي واقعي ايران هم مي تواند يک اقدام ارزنده باشد. به نظر او براي دفاع از اين سياست البته نياز به يک نيروي مسلح ملّي خواهد بود.37
 

بايد توجه داشت که تقي زاده در زماني به سودمندي بي طرفي ايران اشاره مي کرد که دولت آلمان به جدّ مي کوشيد دولت مستوفي الممالک را-که در ضمن علاقه به جلب دوستي آلمان آگاه به توانائي هاي واقعي روسيه و انگليس هم بود- به ترک بي طرفي و ورود به جنگ عليه قدرت هاي استعماري وادارد.38 در باور تقي زاده، اگر اين قدرت ها سياستي را که تا به حال نسبت به ايران اعمال کرده اند ادامه دهند و ازاجراي اصلاحات لازم در ايران جلوگيري کنند، و باقيمانده ناچيز استقلال آنرا باز هم محدودتر سازند، بهتر آن خواهد بود. . . که به تلاش آخرين بپردازيم و به جهاد براي. . . آزادي و استقلال ازدسترفته برخيزيم.39 به نظر او ايران در هرحال بايد سرنوشت خود را به دست خود بگيرد زيرا در غير اين صورت "ديگران" - يعني حتّي آلمان و عثماني- با هزار حيله و فتنه، تحريک توده هاي مردم، ايجاد انواع آشوب ها و جنگ با يکديگر دولت ايران را به کام جنگ خواهند کشاند40 تقي زاده اميدواري برخي از هموطنان خود به اين را که يک عثماني پيروزمند از استقلال ايران حمايت خواهد کرد، و يا اين که دولت آلمان مانع تجاوز عثماني به ايران خواهد شد، توهم آلود مي خواند. به نظر او هريک از اين دولت ها به يک ايران نيرومندطبيعتاً خوش آمد خواهند گفت ولي تصور اين که آنها با ارتش خود ايران را از چنگ روسيه و انگليس رها خواهند کرد و سپس مؤدبانه بيرون خواهند رفت تصوّري خردمندانه نيست.41 تا هنگامي که ما ضعيف بمانيم دوستان ما دشمنان ما خواهند شد. آنها ما را از چنگال گرگ رها خواهند کرد تا طعمه شکاري براي خود آنها شويم.42 اينها جملات شگفت انگيز و در عين حال واضح يک ميهن دوست در نوشته اي تبليغاتي بود که خرج تهيه و انتشار آن را آلمان مي داد. اين نوشته را احتمالاً تنها به اين علّت منتشر کردند که تقي زاده در آن بيش از هرچيز به سياست روسيه و انگليس حمله مي کرد.
 البته آلماني ها براي ملايم ساختن اين بخش از آراء تقي زاده، که سازگار با مواضع تبليغاتي آنان نبود، راه حلّي يافتند، به اين ترتيب که به بخش اول نوشته، که عنوان بيان نامه، تاريخ دهم اکتبر 1915 و امضاي يک ايراني ميهن دوست را داشت، بخش ديگري با عنوان پي نوشت و بدون امضاء و تاريخ افزودند. معني چنين افزودني مي تواند يا اين باشد که پي نوشت به قلم تقي زاده نيست43 يا اين که او نمي خواست خودرا در اين بخش آن چنان بازبيابد که در بيان نامه. زيرا پينوشت از نظر محتوي با بيان نامه تفاوت آشکار دارد. نويسنده پينوشت نخست به شرح ضرورت اتحاد براي دسترسي به اهداف خود ميپردازد، و در عين حال يادآور مي شود که در راه اتحاد بايد تأمين برخي از خواست ها را به تعويق انداخت.44 نويسنده تأمين منافع ايران را آشکارا در جانبگيري در جنگ مي بيند، آن هم در اتحاد با قدرت هائي که نويسنده از آنها تصويري آرماني مي سازد، يعني با آلمان و اتريش-مجارستان و -ضمن تأکيد بر اهميت اسلام، بسيار بيشتر از آن چه در بيان نامه آمده است45-با عثماني46 و افغانستان.47 به همين دليل سخن از امکان بي طرفي ايران در اين پي نوشت تنها از آن رو به ميان مي آيد که بلافاصله آن را رد کنند و کنار گذارند.48 بايد افزود که وزارت خارجه اين نوشته را چنان پسنديده بود که آن را- که ابتدا به زبان هاي فارسي و آلماني منتشر شده بود- به زبان هاي بسيار ديگر ترجمه و منتشر کردند. انتظارات تقي زاده از دولت آلمان، آن چنان که در بيان نامه آمده است خالي از توهم بود.
 او به عنوان يک سياستمدار با تجربه بيشتر نظر بر بهره برداري از اشتراک منافع ايران و آلمان براي رهائي ميهن خود و بهبودي اوضاع آشفته آن داشت. با اين همه، محاسبه هاي او در دو مورد-دست کم در ابتداي همکاري اش با آلماني ها- متکي به فرض هاي نادرست بود. اولاً او در اهميت ايران براي آلمان و امکانات اين کشور براي ارائه کمک نظامي و غيره به ايران مبالغه مي کرد؛ و ثانيا اميد او به تکوين سريع يک جنبش ملّي و عناصر نظامي آن در ايران از حد مي گذشت. اين خطائي است که معمولاً سياست پيشه گان پناهنده مرتکب مي شوند. نشان هاي اين گونه اميدها نه تنها در برنامه کميته ايراني بلکه، از جمله، در فراخواني به چشم مي خورد که تقي زاده در 25 نوامبر 1915 به نام کميته و از طريق وزارت خارجه آلمان به ايران فرستاد.49 دراين زمان اوضاع ايران به زيان آلمان و متحدانش تغيير کرده بود. از جهتي کمک هاي آلمان، اعم از پول، مهمات و کادر نظامي، با تأخير بسيار يا به مقدار و تعداد ناچيز به مقصد مي رسيد و يا اصلاً از آن خبري نمي شد. از سوي ديگر، اخبار روسيه نيز چندان براي ايران خوشايند نبود.
شاه و کابينه مستوفي الممالک هم در اواسط نوامبر سرانجام نسبت به اتحاد با آلمان -که موضوع گفت و گوهاي محرمانه بود- مخالفت کرده و تصميم به ماندن در تهران گرفته بودند. درهمين حال، گروه هاي مختلف ملّي و نمايندگان رسمي آلمان، اتريش-مجارستان و عثماني، به خاطر پيشروي سپاه روس پايتخت را به سوي قم ترک مي کردند و منتظر آن بودند که شاه و دولت هم به آنها بپيوندند. برپايه همين تحولات است که مي توان فراخواني را فهميد که از سوي کميته به نشاني اسماعيل اميرخيزي، يکي از اعضاي کميته، به کرمانشاه ارسال شده بود تا آن را به همدان، اصفهان، شيراز و قم نيز بفرستند. کميته برلين که ديگر انتظار هيچ حرکتي از جانب دولت ايران را نداشت در اين فراخوان اعلام کرده بود که لازم است نيروهاي نظامي ملّي در زير پرچم انقلاب متحد شوند و به تهران و ايالات اشغال شده توسط دشمن در جنوب و شمال کشور، حمله کنند. به اعتقاد نويسندگان فراخوان اين نيروها بايستي کشور را رها و شاه را از دست اطرافيان خيانتکارش آزاد سازند. اين کارها همه بايد در همکاري تنگاتنگ با نمايندگي آلمان انجام مي شد. تقي زاده در عين حال اطلاع مي داد که حيدرخان عمواوغلي50 براي پيوستن به شما راهي شده است. اين فراخوان، که باسياست وزارت خارجه آلمان انطباق کامل داشت، به ايران فرستاده شد. آن را علاوه براين به مرکز فرماندهي ارتش آلمان هم فرستادند و اعلام کردند که به قيام ملّي اي که توسط ميهن دوستان ايران براي رهائي شاه از دست روسها شروع شده است. . . از اينجا با همه وسايل ممکن مساعدت خواهد شد.51 باهمه تمهيدات، اين نقشه ها با شکست رو به رو شدند.

در اين هنگام، تنها نواري از خاک ايران در غرب در تصرف نيروهاي همرزم آلمان و عثماني باقي مانده بود. فرماندهي اسمي اين نيروها با نظام السلطنه (رضاقلي خان مافي) و فرماندهي واقعي آنها با سپهبد آلماني، پوپ (Popp)، بود. اينها نيز درآغاز ماه مه 1916 دراثر فشار روسيه مجبور به عقب نشيني به خاک عثماني شدند. مهاجراني که در منطقه نظام السلطنه اقامت داشتند نيز، همراه با بيشتر اعضاي کميته ايراني، که در ايران فعاليت مي کردند، به آنها پيوستند. با آن که اين گروه در تابستان همان سال، اين بار به سرکردگي ترک ها، به ايران بازگشتند ولي رؤياي رهائي ايران به کمک آلمان و عثماني سرانجام در آخر فوريه 1917 نقش برآب گرديد. پيشروي ارتش انگليس در بين النهرين موجب انزواي نيروهاي عثماني در ايران شد و آنان را مجبور به ترک خاک ايران کرد. نظام السلطنه و شماري از مهاجران هم به آنها پيوستند. امّا، اين همه به معناي پايان همکاري تقي زاده با امپراطوري آلمان نبود.

 
درواقع، در اين هنگام او بيش از پيش مي کوشيد تا درهرفرصتي خواست هاي ملّيون ايران را در سطح جهاني مطرح سازد. اين که آلمان هم از اين فعاليت ها در محدوده اي که خود تعيين کرده بود حمايت مي کرد امر غريبي نيست. اما در اوضاع و احوال حاکم دولت آلمان ديگر علاقه چنداني به جلب همکاري ايران نداشت. با اين همه، نمايندگان آلمان از فعاليت هاي تبليغاتي اي که حاوي انتقاد از نقش روسيه و انگليس بود و به کار تحديد نفوذ اين دو قدرت استعمارگر مي خورد استقبال فراوان مي کردند. از جمله اين گونه فعّاليت ها تلگرافي بود که، در اواخر ژانويه 1917، تقي زاده و وحيدالملک (ميرزاعبدالحسين خان شيباني)به رئيس جمهور آمريکا، وودرو ويلسون، فرستادند. ارسال اين تلگراف، که اندکي پيش از آن که آمريکا مناسبات ديپلماتيک خود را با آلمان قطع کند فرستاده شد، اقدام مهم براي جلبِ افکار عمومي جهاني بود. در اين تلگراف تقي زاده و وحيدالملک به پيامي استناد کردند که ويلسون در تاريخ 22 ژانويه همان سال در باره موازين صلح مورد نظر خود خطاب به سناي آمريکا فرستاده52و در آن از برابري ملت هاي بزرگ و کوچک، و نيرومند و ناتوان، و از حق هر ملت براي تعيين سرنوشت و راه پيشرفت خود، سخن رانده بود. فعاليت هاي سياسي تقي زاده در سطح جهاني در سال 1917، مقارن با تمهيد مقدمات تشکيل کنفرانس جهاني سوسياليست ها در استکهلم، به اوج خود رسيد.52 دراين کنفرانس تقي زاده و وحيدالملک رسماً به عنوان نمايندگان ايران وارد صحنه شدند. درتلگرافي که وزارتخارجه آلمان به نمايندگي آلمان در استکهلم در تاريخ اول مه 1917 فرستاد 53 اعلام کردکه مليون هندي، ايراني و مصري مقيم سوئد -احتمالاً در توافق با يکديگر- خواستار شرکت در کنگره سوسياليست ها و طرح مسائل هند، ايران و مصر هستند.54 چندي بعد تقي زاده با اشاره به انقلاب فوريه در روسيه55 به اطلاع وزارت خارجه آلمان رساند که او و وحيدالملک مايل اند با اشاره به برخي از اظهارات صلح طلبان روس، -احتمالاً شوراي پتروگراد يا يکي از فراکسيون هاي شرکت کننده در آن- يادداشتي مبني بر احياء استقلال واقعي ايران به کنگره سوسياليست ها ارائه دهند و در عين حال از دولت موقت روسيه تقاضاکنند که موضع خود را نسبت به ايران روشن سازد.56 رهبران دولت و فرماندهان ارتش آلمان نيز به انقلاب فوريه در روسيه اميد فراوان بسته بودند. زيرا به نظر مي رسيد که با اين دگرگوني ها راه براي يک صلح جداگانه با آن کشور باز شده باشد.

 
دولت آلمان به يقين دليلي براي مخالفت با درخواست ايرانيان از حکومت تازه روسيه نداشت. برعکس، وزارت خارجه اميدوار بود که در استکهلم ايراني ها، همانند برخي ديگر از مشرقياني که با آلمان همکاري مي کردند و از آن وزارت خانه اجازه سفر به آن شهر گرفته بودند، به صف کوچک موافقان موضع آلمان بپيوندند.57 با اين همه، نشاني از اين که تقي زاده يا وحيد الملک درآن شهر در مورد آلمان آشکارا سخنان دوستان هاي ايراد کرده باشند در اسناد مورد بررسي به چشم نمي خورد. احتمالاً نه خود آنها مايل به چنين اظهاراتي بودند و نه وزارت خارجه آلمان متوقع اتخاذ چنين موضعي از سوي آنان به اين شکل بود. چه، از ابتدا ظن آن مي رفت که همه مشرقياني که از آلمان به استکهلم رفته بودند از عوامل و ايادي آلمان باشند58و از همين رو اگر سخني به سود آلمان مي گفتند اثري نمي داشت. مهمتر اين که آنها براي شرکت دراين همايش-که قرار بود به منظور تنظيم يک طرح مشترک صلح توسط سوسياليست ها برگزار شود59-دعوت نشده بودند. تقي زاده و وحيدالملک در پيام خود به کنگره جهاني سوسياليست ها60ضمن تأ کيد بر ارزش هاي سوسياليستي و انسان دوستانه، به مسئله صلح و چگونگي پايه هاي يک صلح جهاني پايدار پرداختند. قصد آنها جلب توجه شرکت کنندگانِ غالباً اروپائي در اين کنگره به خواست هاي مردم ايران بود.
 تکيه آنان بر اين نکته بود که ايران بايد هم به خاطر مصالح خود و هم به لحاظ صلح جهاني استقلال کامل خود را باز يابد و از نظر سياسي و اقتصادي آزاد شود. مشخصاً، خواست تقي زاده و وحيد الملک اين بود که آن بخش از قرارداد 1907 انگليس و روسيه که به ايران ارتباط مي يافت، به اضافه همه قراردادهائي که اين دو دولت بر ايران تحميل کرده بودند، ملغي شوند. ساماندهي امورمالي و نظامي ايران، آزادي انتخاب کارشناسان خارجي و دريافت وام از کشورهاي ديگر، آزادي کشتيراني در آب هاي ساحلي ايران، بهره برداري از منابع کاني و گمرکات کشور خواستهاي مشخص ديگر آنان بود. خواست هايي که از سوي اين دو به مناسبت هاي مختلف در استکهلم مطرح مي شد بامنافع ملي ايران سازگاري داشت.

 
 
امّا، تحقق پذير بودن اين خواست ها در اوضاع و احوال آن زمان امري ديگر بود. در اواسط اکتبر 1917 تقي زاده از برلن نامه اي به دوستي-که از ايران آمده و به طور موقت در استکهلم اقامت داشت- نوشت که توصيه هاي زير در مورد سياست ايران را دربرداشت: از دولت کنوني ايران61 بايد باتمام قواحمايت کرد؛ لازم است که اين دولت بيطرفي ايران را حفظ کند و بکوشد که قواي بيگانه از ايران خارج شوند؛ ايران بايد از تعهدات تحميلي آزاد شود؛ امّا، اين که اين ها همه تحصيل خواهد شد و يا مي تواند تحصيل شود خود سؤال بزرگي است. اين خود موفقيتي است اگر بشود روسيه را به قبول اجازه بازگشت پناهندگان ايراني در استانبول، از راه آلمان، سوئد و روسيه، وادار کرد. 62 اندکي پس از نگارش اين نامه، به مناسبت انقلاب اکتبر، در روابط بين ايران و روسيه فصل تازه اي آغاز شد. در مورد واکنش تقي زاده نسبت به پيامدهاي فوري و بلافصل اين انقلاب همين قدر بايد گفت که او طبيعتاً از تصميم هاي مربوط به عقب نشيني سپاهيان روسي و ترکي از خاک ايران و نکات اصولي اي که درقرارداد آتش بس (ّ15 دسامبر1917) و قرارداد صلح (3 مارس 1918) برست ليتوفسک درمورد استقلال و تماميت ارضي ايران قيد شده بود و از بيانيه ها و ديگر اقدامات روسيه در جهت تحقق اين نکات خشنود بود.
او، در عين حال به ضرورت اقدامات بيشتر اشاره مي کرد و از دولت انگليس مي خواست دستبه صدوربيانيه ها واجراي اقدامات مشابه زند. امّا، هنگامي که ازجانب دولت انگليس در اين زمينه خبري نشد، و برعکس اين دولت از خروج روس ها از ايران به نفع تقويت مواضع قدرت خود استفاده کرد، تقي زاده زبان به انتقاد گشود. وزارت خارجه آلمان ازهرانتقادي ازسياست انگليس استقبال فراوان مي کرد. از همين رو، هنگامي که آن وزارتخانه ازدستگيري سليمان ميرزا (اسکندري)، که در ايران با آلماني ها همکاري مي کرد، توسط انگليس اطلاع يافت به زومر (Sommer)، تنها نماينده اي که ازسفارت آلمان درايران باقي مانده بود، ونيز به شعبه اطلاعات مشرق، دستور داد که از اين موضوع به طور وسيع استفاده تبليغاتي کنند.63 درعين حال، از پروفسور ميتوخ، مدير شعبه اطلاعات مشرق نيز خواسته شدکه اين اقدام انگليس را، که بابي طرفي ايران مغايرتداشت، به نحوي گسترده نه تنهادرمجلهDer Neue Orient ]شرق جديد[ ،که اين شعبه منتشرمي کرد، بلکه درسطح وسيع درمطبوعات آلماني و حتي بي طرف به کرّات منعکس کند.64 بر اساس پرونده هاي مورد بررسي، بين وزارت خارجه آلمان و تقي زاده درمورد جهت گيري ضد انگليسي آنها ظاهراً اختلاف نظري پيش نيامده بود. اختلاف نظر، امّا، در مورد قواي نظامي عثماني- که به رغم قرارداد برست ليتوفسک- هنوز در خاک ايران پيشروي مي کردند به کرات به وجود مي آمد. با اين که وزارت خارجه، هرچند با تأخير، در آوريل 1918، کوشيد تا از يک طرف ترک ها را متوجه عواقب زيان آور پيشرفت جديد خود سازد و، از طرف ديگر، فرماندهي عالي ارتش آلمان را به اعمال نفوذ لازم بروزيرجنگ عثماني، انور پاشا، ترغيب کند، ولي به نظر اريش لودندورف (Erich Ludendorff)رئيس کل سررشته داري ارتش پيشروي ترک ها نتيجه گريزناپذير اقدامات انگليس بود.65 نامه اي هم که تقي زاده از وزارت خارجه دريافت کرد به همين مضمون بود.
اين نامه پاسخ به يک نوشته شش صفحه اي بود که تقي زاده، در تاريخ 9 ژوئيه 1918، در باره همين مسئله، به نام مليون مقيم برلين و ديگر نقاط، و به اتقاق نه ايراني ديگر در برلين تهيه کرده بود.66 ايرانيان در اين نوشته اطمينان مي دادند که موضع اصلي مردم ايران، نه تنها نسبت به امپراتوري آلمان، بلکه نسبت به امپراتوري عثماني نيز دوستانه است؛ آنها يادآور قربانياني مي شدند که ايران به خاطر اين دوستي در اثناي جنگ متحمل شده بود؛ آنان انگليس را-پس از خروج قدرت استعماري روسيه از ايران- تنها دشمن ايران مي خواندند و درعين حال با صراحت کامل تأکيد مي کردند که ورود قواي ترک از بهار 1918 به بعد به خاک ايران، تعديات بي شمار آنها عليه مردم ايران، اقدامات همزمان و هم جهت قدرتمندان عثماني و تبليغات پان تورانيستي اي که آنها در مورد آذربايجان آغاز کرده بودند، همگي اقداماتي برخلاف قرارداد صلح برستليتوفسک بود و با استقلال و تماميت ارضي ايران مغايرت داشت. به نظر آنان اين اقدامات دولت انگليس را نيز به ادامه روش خود برمي انگيخت و موجب سقوط ايران و زيان بسيار براي دولت عثماني مي شد؛ آنهاحتّي ازدولت آلمان ملتمسانه مي خواستندکه متحدخود، دولت عثماني، را وادار به تغييرسياست خودکند.
 
با اين همه، وزارت خارجه آلمان بر سر موضع فرماندهي کل ارتش پافشاري مي کرد و در ئأييد آن توضيح مي داد که هدف از حضور قواي ترک در ايران تنها ممانعت از پيشروي انگليسي هاست که وقعي به اعتراضات دولت ايران نمي گذارند، و نه تنها از خاک ايران دست به عمليات نظامي عليه دولت عثماني مي زنند، بلکه آزادي ايران را هم تهديد مي کنند.
 به اعتقاد وزارت خارجه آلمان، عمليات نظامي ترک ها به اصل 7 قرارداد صلح برست ليتوفسک مبني بر استقلال کامل و تماميت ارضي ايران خدشه اي وارد نمي کند.67 به اين ترتيب، دولت آلمان مقاصد کشورگشايانه دولت عثماني در مورد ايران را، که امري کاملاً آشکار بود، انکار مي کرد زيرا اتحاد با ترک ها برايش اولويت داشت. فرماندهي کل ارتش و دولت آلمان هم، مطمئن به توانائي نيروي نظامي خود، تاهنگام فروپاشي ظاهراً ناگهاني اين نيرو، دل به هدف هاي گسترش طلبانه و پردامنه خود بسته بودند، گرچه، طبيعتاً اين هدف ها شامل ايران نمي شد. آلمان جنگي را که خود در برپاکردنش سهمي مؤثر داشت باخت و ناچار شد که به صلح ديکته شده ورساي تن در دهد. در نتيجه اين تحولات ديگر از کمک آلمان به ايران در عرصه بين المللي، از جمله در مورد حضور ايران در مذاکرات صلح، سخني به ميان آورده نشد. تقي زاده در کوشش خويش براي يافتن متحدي براي رهائي ايران بر روي اسب بازنده شرط بندي کرده بود. او هنگام شروع همکاري خود با آلماني ها برآورد درستي نه از تناسب قدرت طرف هاي مخاصمه داشت و نه تصوري مقرون به واقعيت از تناسب نيروهاي اصلي در ايران. در واقع، اگر داوري را بر اساس برنامه کميته ايراني بنا نهيم تقي زاده در محاسبه موقعيت خود در برابر نمايندگان دولت آلمان هم دچار توهم بود. سازش هائي هم که او به آن تن درداد به يقين از حدّي که در ابتداي کار مي انديشيد فراتر رفت. وي، با فعاليت خود در آلمان، در کشيده شدن دامنه جنگ به درون خاک ايران سهيم شد.
زيان گسترش عرصه مخاصمه بر ايرانيان هم وارد شد و پاي برخي از آنها را، به نفع اين يا آن طرف جنگ، به ميدان منازعات نظامي کشيد. اين رويدادها ايران را به آنچه در نظر تقي زاده شرط انکشاف فراگير براي تحصيل استقلال ملي ايران بود نزديکتر نکردند. وي خود بعدها اعتراف کرد که او و جمعي بزرگ از ايرانياني68 که در دوران جنگ در سطوح مختلف با آلمان، به عنوان دشمن دشمنان ايران، همکاري مي کردند شايد اشتباهي کرده باشند.69 از هنگامي که همکاري نظامي بين ايرانيان و آلماني ها منتفي شده بود و تقي زاده هنوز مي کوشيد-با کمک مالي دولت آلمان-فعاليت هاي سياسي خود رادر سطح جهاني ادامه دهد، پيامدهاي منفي "اشتباه" او هم کاهش يافت.

 
درواقع، در آن شرايط سخت و متغيير او بيشتر به تشريح و تبيين منافع ايران-تا آنجا که با منافع آلمان همخواني داشت و يا دست کم مغاير با آن نبود-مي پرداخت. آنجا که سياست آلمان حتي به طور غيرمستقيم به منافع ايران لطمه مي زد تقي زاده از مجاري خصوصي دست به اعتراض مي زد. به عنوان نمونه، مي توان به سياستي که آلمان به خاطر اجراي تعهداتش نسبت به تصرف خاک ايران توسط دولت عثماني اتخاذ کرده بود اشاره کرد. به هرحال، از آنجا که تقي زاده احتمالاً به پافشاري نمايندگان آلمان بر مواضع و اولويت هاي اصلي آن کشور آگاه بود، به اختلافات دامن نمي زد. اعتراض و "مقاومت" تقي زاده و دوستان او در اين نوع موارد نه تنها ثمري نمي داد، بلکه تأثير و نفوذ محدودي را نيز که مي توانست بر سياست آلمان در مورد ايران داشته باشد از بين مي برد. به هرحال، تقي زاده تا پايان جنگ و پس از آن نيز تا چندي به کوشش هاي خود براي بهره برداري از منافع مشترک ايران و آلمان به سود کشور خود ادامه داد.
----------------------------------------------------------------------------------

* اين نوشته، به آلماني، درچارچوب يک طرح پژوهشي در بنياد پژوهشي آلمان Deutsche Forschungsgemeinschaft درباره فعاليت سياسي ايرانيان درآلمان دراثناي جنگ اول جهاني تهيه شده است. از اصغر شيرازي براي ترجمه اين متن، گفتگوهائي که با وي درباره محتواي آن داشتم و توضيحات او درباره برخي از مشکلات منابع فارسي سپاسگزارم. ا. ا.
---------------------------------------------------------------

پانوشت ها:
1. تازه ترين توصيف اين بخش از فعاليت تقي زاده، تا آنجا که مي دانيم، کار کيواندخت قهاري به زبان آلماني است که به زودي به زبان انگليسي هم منتشر خواهد شد:
Keivandokht Ghahari: Nationalismus und Modernismus in Iran in der Periode zwischen dem Zerfall der Qagaren-Dynastie und der Macht-befestigung Reza Schahs. Eine Untersuchung ueber die intellektuellen Kreise um die Zeitschriften Kaweh, Iransahr und Ayandeh. Berlin. 2001.

 
 
2. ن. ک. به: زندگي طوفاني. خاطرات سيد حسن تقي زاده. به کوشش ايرج افشار. چاپ دوم، تهران، 1372، صص 181-188.

 
 
3. همان، کميته مليون ايران در برلين،: صص 484-974.

 
 
4. رضا افشار، گوشه اي از تاريخ معاصر. نشريه دانشکده ادبيات تبريز، دوره ششم، ش.4، اسفند 1333.

 
 
5. رضا افشار همراه تقي زاده از آمريکا به آلمان آمد و ابتدا در تشکيل کميته ايراني شرکت کرد. او سپس بنا بر تصميم آن کميته به تهران رفت و در آنجا پس از وقوع اختلاف نظرهايي بين او و سليمان ميرزا اسکندري و بين او و اعضاي کميته ايراني در تهران، بين نامبردگان و تقي زاده قطع رابطه شد. براي آگاهي هاي بيشتر در باره اختلافات ن. ک. به: رضاافشار، همان، ص 446.

 
 
6. دراين منبع مجموعه اي که خاص فعاليت سياسي ايرانيان در آلمان باشد وجود ندارد.

 
 
7. براي اثري که در اين زمينه هنوز به حق مورد ارجاع است ن. ک. به:
Ulrich Gehrke: Persien in der deutschen Orientpolitik waehrend des Ersten Weltkrieges. Stuttgart 1960.
 
بخش بزرگي از اين کتاب مستند به پرونده هاي وزارت خارجه آلمان است. ولي گِرکه براي دور نشدن از موضوع اصلي کتاب خود، و تنها براساس سه رديف از اسناد نامبرده، در حاشيه به کميته ايراني مي پردازد. حال آنکه نگارنده اين مقاله در جستجوي اسناد مربوط به پزوهش حاضر به مجموعه هاي متعدد ديگري نيز دست يافته است.

 
 
8. هدف اين مأموريت جلب موافقت امير افغانستان براي حمله به هندوستان بود. اين امير در سياست خارجي خود از دولت انگليس تبعيت مي کرد.

 
 
9. مسئولان سياست آلمان نسبت به ايران و در باره اقدامات لازم براي يک چنين حرکت و امکانات لازم براي تحقق آن تصورات مختلف داشتند.

 
 
10. براي آگاهي هاي بيشتر در اين باره ن.ک. به: گرکه، همان، ج.1، صص. 60 و بعد، 64 و بعد و 111 و بعد.

 
 
11. براساس آرشيو سياسي وزارت خارجه در برلين، تقي زاده در روز 13 ژانويه 1915 وارد برلينشد. ن.ک. به:
PArch AAB, 21034, Blatt 22.
 
امّا، در زندگينامه اش آمده است که وي در 31 دسامبر 1914 از نيويورک حرکت کرد و "ظاهراً" در روز 15 ژانويه به برلين رسيد. در مقاله اي که به زندگينامه او ملحق شده است صحبت از 10 ژانويه ميشود. ن. ک. به: تقي زاده، زندگي طوفاني، صص 183 و 481.

 
 
12. در اين ارتباط، تقي زاده نيز شيفتگي ايرانيان مقيم آمريکا نسبت به آلمان را يادآور مي شود. ن. ک. به: تقي زاده، زندگي طوفاني، ص. 181.

 
13. ن. ک. به رضا افشار، همان، صص 634 و بعد و 144 و بعد و به: تقي زاده، زندگي طوفاني، صص 181 و بعد و 480 و بعد.

 
 
14. ن. ک. به:تقي زاده، همان، ص، 185.

 
 
15. ن. ک. به: افشار، همان، صص 443، 446 و بعد.

 
 
16. ن. ک. به: همان، ص 443.

 
 
17. ن. ک. به: تقي زاده، زندگي طوفاني، ص 483.

 
 
18. ن. ک. به: PArch AAB, R21037, Blatt 34. در اينجا از تقي زاده با همين نام ياد مي شود و در جاهاي ديگر به کرات با نام سيدحسن يا حسن.

 
 
19. همان R21037, Blatt 37a, S.1-18, Blatt 37/2-37/5, Blatt 37/1. . علاوه بر اين، به ادعاي وزندونک، کميته ايراني نوشته اي هم به تاريخ 6 مارس 1915 (رسيد در دهم همان ماه) در باره عشاير ايران و، از جمله، قدرت نظامي آنها، ارائه کرده است (R21037, Blatt 62-69). بخشي از اين برنامه در کتاب گرکه، ج 2، صص 312-314 نقل شده است. براي اطلاعات بيشتر در باره اين برنامه ن. ک. به:
Ilse Itscherenska, Das Programm des Berliner Persischen Komitees vom Marz 1915. Exiliraner im Spannungsfeld zwischen nationalen Interessen und internationalen Gegebenheiten. In: asien, afrika, lateinamerika, Nr. 5 (1999) 27 .

 
 
20. آنطور که نادولني بعدها در زندگينامه خود نوشت: آنجا محلِ هماهنگ ساختن همه اقداماتي بود که درخارج درخدمت سياست جنگي انجام مي شدند. همه دستورهاي وزندونگ را براي اطلاع در اختيار او مي گذاشتند . ن. ک. به:
Rudolf Nadolny, Mein Beitrag, Wiesbaden 1955, 40.
براي چاپ کمي تغييريافته آن ن. ک. به:
Guenter Wollstein (Hsg.), Mein Beitrag. Erinnerungen eines Botschfters des Deutschen Reiches, Koeln, 1985, S. 85
.
 
21. ن.ک.به:
.PArch AAB, R21037, Blatt 34
وزندونک دراينجابدون دليل و عليرغمِ ميزان هزينه اي که کميته ايراني تخمين زده بود، از يک مليون مارک براي 6 ماه سخن مي گويد.

 
 
22. ن. ک. به: .R21037, Blatt 36.

 
 
23. در 26 مارس 1915 نوشته اي در باره اين موضوع به دائره مالي دولتReichsschatzamt ارسال شد. ن. ک. به: يادداشت درحاشيه R21037, Blatt 34. اين نوشته با تذکر تقي زاده در باره اين که مشکل مالي اي وجود نداشت انطباق دارد. ن. ک. به: تقي زاده، زندگي طوفاني، ص 185.

 
 
24. آنچه در پرونده ها دراين مورد باقيمانده نوشته اي به امضاي رضا افشار به عنوان منشي کميته ايراني وابراهيم پورداود، (عضو ديگر کميته، ايچرنسکا) است که در 28 مارس 1915به وزارت خارجه رسيده ودرآن نسبت به چنين پاسخي هُشدارداده شدهاست.ن.ک. به:PArch AAB, R21039, Blatt 8. درحاشيه اين نامه وزندونک نوشته است: از طريق مذاکره حل شد. به اين ترتيب، "قرارداد"ي که رضا افشار از آن نام مي برد وجود نداشت.

 
 
25. داده هاي زير براي روشن کردن حدسياتي که در باره مبالغ دريافتي تقي زاده و اعضاي کميته ايراني از دولت آلمان وجود دارد ضروري به نظر مي رسد: طبق فهرست مربوط به تأمين هزينه هاي برنامه قرار بود 16 نفر از ايرانياني که به مأموريت مي رفتند ماهانه، بسته به محل مأموريت، بين 300 تا 400 مارک دريافت کنند. براي هزينه پرسنلي و غير پرسنلي کميته در برلين جمعاً 30000 مارک براي 4 ماه برآورد شده بود. تقي زاده در گفت و گوئي هائي که درآمريکا با آلماني ها کرده بود براي خودش ماهانه 200 دلار (يا 840 مارک) حقوق مطالبه کرده بود(در سال 1914، نرخ دلار به مارک 1 به 20/4 بود). آلماني ها درخواست او را بدون چون و چرا قبول کرده بودند. تقي زاده بعدها در جائي اين مبلغ را خيلي مختصر خواند اما در جاي ديگر آن را "کافي" شمرد. تقي زاده، زندگي طوفاني، ص. 182،184،186. براي آگاهي از نرخ مبادله بين مارک و دلار ن. ک. به: Statistisches Jahrbuch fur das Deutsche Reich, Berlin 1915, S. 296. در مقام مقايسه، در پائيز سال 1914، حقوق ماهانه يک تلگراف نويس شرکت تلگراف بي سيم 150 مارک بود که از آن حق بيمه اجتماعي او هم کم مي شد. در اين باره ن. ک. به: PArch AAB, R21030, Blatt 91 در فوريه 1915 براي حقوق ماهانه پروفسور ساره (Friedrich Sarre)، افسر ارتباطي امور ايران، 1000 مارک، به اضافه حدود 650 مارک براي تأمين مخارج روزانه وغيره او، تعيين شده بود. ن. ک. به همانجا، R21035, Blatt 109 ff در نامه سرکنسول آلمان در نيويورک هم به مبلغ 200 دلار هم براي تقي زاده اشاره شده است. ولي در همين نامه نوشته شده که براي تقي زاده 200 دلار و براي رضا افشار 100 دلار هم ماهانه (مسلّماً علاوه بر حقوق ماهانه آنها، ايچرنسکا) بابت پرداخت هزينه مسکن و ديگر وسائل زندگي تصويب شده بود. ن. ک. به: نامه سرکنسول به صدر اعظم، 23 دسامبر 1914، (رسيده در19ژانويه 1915)، همان، R133757d (رضا افشار را در اين نوشته ميرزا رضاخان ناميده اند). بنابراين وضع مالي تقي زاده دراين زمان کاملاً خوب بود. او ازاين که حقوق خود را بر مبناي دلار حساب کرده بود بعدها هم سود برد. در باره نرخ مبادله دلارو مارک در سال هاي جنگ اطلاع رسمي اي وجود ندارد. امّا، نرخ مارک دراين سال ها شديداً کاهش يافته بود. در ژانويه 1919، يعني مدت کوتاهي بعد از پايان جنگ، در سوئيس يک دلار را با 32/7 مارک معاوضه مي کردند. ن. ک. به: Die Reichsbank 1901-1925, Berlin, 1925, 127 . بين ژوئيه 1914 و اکتبر 1918، با احتساب قيمت هاي بازار سياه، هزينه نيازمندي هاي روزانه مثلاً يک کارگر برليني چهار برابر و بيشتر شد. ن. ک. به:
Thierry Bonzon/ Belinda Davis, "Feeding the Cities," Jay Winter and Jean-Louis Robert, eds., Capital Cities at War: Paris, London, Berlin 1914-1919, Cambridge, 1997, p. 321.
طبق يک محاسبه ديگر نرخ تورم در سال هاي جنگ 250 درصد بود. ن.ک. به:
Wolfgang, J. Mommsen, Der autoritaere Nationalstaat. Verfassung, Gesellschaft und Kultur des Deutschen Kaiserreiches, Frankfurt/Main, 1990, S. 443.
ما سندي که بر افزايش حقوق تقي زاده و رفقايش در اين سال ها دلالت کند نيافتيم. البته،در اين سال ها تأمين مخارج غذامشکلي بزرگ بود، آن هم نه تنها به علت نرخ تورم، بلکه هم به خاطر جيره روزانه اندکي که دولت براي افراد تعيين کرده بود و هم به علت مشکلاتي که براي تهيه مواد غذائي وجود داشت. تعداد کساني که در اثناي جنگ در آلمان از گرسنگي مردند حداقل 700 هزار نفر بود. ن. ک. به:
Hans-Ulrich Wehler: Das Deutsche Kaiserreich 1871-1918, Goettingen,7. Auflage, 1994, S. 203.
با در نظر گرفتن اين واقعيت مي توان پي برد که چرا تقي زاده در دسامبر 1917 در نامه اي به
پروفسور ميتوخ، رئيس شعبه اطلاعات مشرق، پس از اشاره به مشکلات بزرگ موجود براي تهيه مواد غذائي و ترتيباتي که در اين مورد براي بسياري از دوستان مشرقي ديگر در نظر گرفته شده بود، تقاضاي تسهيلات و امتيازات در امر تهيه وسائل امرار معاش براي خود کرد. ولي ميتوخ نامه را تازه بعد از سه هفته به وزارت خارجه فرستاد. دليلي که او براي ارجاع اين تقاضا به وزارت خارجه آورد اين بود که تقي زاده خواهش خود را تکرار کرده و ايران حالا دوباره موضوع علاقه بيشتري شده است. ن. ک. به: گ. آ. ميتوخ، 11 ژانويه 1918، همراه با نامه تقي زاده به ميتوخ، 21 دسامبر 1917 در:PArchAAB, R 19168. از نامه و تذکرات ميتوخ درمورد سؤالات وزندونک معلوم مي شودکه تقي زاده تا آن زمان برخلاف بسياري از ترک ها، اعضاي کميته ايراني و وحيدالملک شيباني، از تسهيلات در امر تهيه مواد خوراکي استفاده نکرده بود. بالاخره ميتوخ، به نام شعبه اطلاعات مشرق، به شهرداري شارلتنبورک (Charlottenburg)، که درآن زمان نه بخشي از برلين بلکه يک شهرمستقل بود، رجوع وتقاضا کرد براي تقي زاده، عضو مجلس ايران و رئيس کميته ايراني، در امر تأمين مواد خوراکي همانند يک ديپلمات، امتيازاتي قائل شوند. هيئت مشاوره در امر مقرات عليه گراني وسائل زندگي در شهرداري شارلتنبورگ پس از دريافت اين تقاضا از وزارت خارجه پرسيد که آيا اين آقا با يک مأموريت ديپلماتيک در آلمان اقامت دارد و بنابراين حق دارد که از مقررات ويژه براي ديپلمات ها استفاده کند يا خير. ن. ک. به: شهرداري شارلتنبورگ به وزارت خارجه، 28 فوريه 1918: PArchAAB, R 19169. درپاسخ وزارت خارجه تقي زاده را عضو رهبري مجلس ايران و شخصيتي با اهميت سياسي خاص خواند و اضافه کرد که او در آلمان به عنوان معتمد دولت خود عمل مي کند. وزارت خارجه سفارش کرد که به تقاضاي او در مورد تأمين مواد خوراکي، به اندازه معقول، پاسخ مثبت بدهند.. ن. ک. به: مدير [وزارت خارجه] به شهرداري شارلتنبورگ، 11 مارس 1918، همانجا، R 19171.

 
 
26. براي اطلاع از سانسور انتشارات ايرانيان در آلمان توسط ترکها به عنوان نمونه ن. ک. به: معاون به سفير در قسطنطنيه، 11 اوت 1916، همانجاR 1524 ؛ کميته ايراني (تقي زاده) به صدر اعظم آلمان، 20 نوامبر 1916 و باز هم همانجا R 1526، . در نامه اي از دکترپروفرPruefer ازپراPera به باروناپنهايم Baron Oppenheim، مبدع شعبه اطلاعات مشرق، نوشته شده است که کُاوه، اينروزنامه ايراني، دائماً بامشکلات سانسور روبه رومي شود. . . اين را پروفر مثالي مي خواند براي آن که به نظر مي رسد که مقامات ترک اصلاً هيچ تمايلي به ديدن دخالت چندان زياد ما در اموري نيستند که عثماني، به مثابه ابرقدرت اسلامي، در درجه اول مربوط به حوزه عمل خود مي داند. يادداشتي هم که وزندونک در حاشيه اين مطلب نوشته جالب است: اين را مي دانيم. ايراني ها، به رغم همه مساعي خود و به رغم لحن محتاط کاوه، هنوز موفق به رفع اين مشکل نشده اند. ن. ک. به: همانجا R 1530 ، گ. آ. ميتوخ 26 آوريل 1917، و نامه 12 آوريل 1917 پروفر در ضميمه آن.

 
 
27. براي يک مثال که نامه هاي حاج اسماعيل اميرخيزي و سيّد محمدرضا مساوات را به تقي زاده ندادند ن. ک. به همانجاR 191650، حاشيه نويسي وزندونک در تاريخ 28 مه 1917 در Blattمربوط به نمايندگي آلمان برايايران، خطاب به صدر اعظم رايش، کرکوک، 16 آوريل 1917 (رسيده در 12 مه 1917). در عين حال هم محتواي نوشته و هم عدم ارسال آن به آگاهي شعبه سياسي معاونت ستاد کل ارتش رسانده شد. براي اطلاع از يادداشت هاي پروفسور مًن در باره محتواي هر دو نامه اميرخيزي (ازنظر پروفسور مًن نامه مساوات جالب نبود) ن. ک. به: همانجا R 19165، الحاقي به نوشته وزارت خارجه به شعبه سياست در ستاد کل در برلين، 31 مه 1917. در نامه ها، از عقب نشيني مهاجرين به رهبري نظام السلطنه به خاک عثماني، از اختلاف در ميان آنها و از ايرانياني که به تحريک نظام السلطنه بازداشت شده بودند، حکايت مي شود، مثل حسين کاظم زاده (ايرانشهر)، سيد جليل اردبيلي و ميرزا اسماعيل يکاني، که همه عضو کميته ايراني بودند.

 
 
28. به عنوان نمونه براي شکايات متعدد مي توان شکايت مربوط به مکاتبه با نماينده کميته در استانبول را نام برد که تقي زاده به نام کميته در 23 مه 1917 نزد وزارت خارجه برد. تقي زاده در آنجا از جمله متذکر بدتر شدن وضع در اوقات اخير شده است: اکثر نامه هاي ارسال شده، در هر دو جهت، به گيرنده آنها نمي رسد؛ بقيه نامه ها يک ماه و بيشتر در راه مي مانند. برخي مواقع هم نامه ها پاره و باز شده اند. تقي زاده آخر اعلام مي کند که تا هنگامي که شرايط عادي نشوند آنها مجبور خواهند بود که مناسبات و مکاتبات خود با نمايندگان کميته و ديگر ايرانيان را در استانبول قطع کنند. ن. ک. به: همانجا. R19165با اين که کميته ايراني هنوز دليل کافي براي شکايت داشت مناسبات خود را با نماينده کميته و ديگر ايرانيان در استانبول البته قطع نکرد. وزارت خارجه سعي کرد از باقي گذاشتن اثر سانسور در روي نامه ها بپرهيزد و مدت رسيدن آنها را با متقاعد کردن سفارت آلمان در استانبول به اين که به سانسور در برلين اعتماد داشته باشد و نامه ها را دوباره سانسور نکند (دستوري که سفارت البته مراعات نکرد) کوتاه بکند. در هر صورت بايد بيم آن را داشت که ايراني ها راه هاي ديگري براي مکاتبات خود پيدا بکنند و ما ديگر نتوانيم آنها را بررسي بکنيم. ن. .ک. به: همانجاR 19167 ، 22 اکتبر 1917 و R 19164، معاون به سفير در قسطنطنيه (Constantinopel)، و R 19167، سفارت به معاون، پِرا، 30 اکتبر 1917.

 
 
29. ن. ک. به: همانجاR19165، يادداشت 5 ژوئن 1917 وزندوک در باره رسيد نامه و ارسال آن براي سانسور به شعبه اطلاعات مشرق. متن نامه ضميمه وزارت خارجه به نمايندگي آلمان در استکهلم در باره نامه جمال زاده و خواهش رساندن آن به دست تقي زاده در همانBlattاست. در تاريخ 8 ژوئن 1917 نمايندگي آلمان در استکهلم نامه اي از تقي زاده براي رساندن به دست عزت الله هدايت به وزارت خارجه ارسال کرد که در آن تقي زاده به نياز فوري به سفارشنامه نواب اشاره کرده بود. با اين نامه همان کاري را کردند که با نامه جمالزاده. ن. ک. به: همانجا، نمايندگي آلمان در استکهلم به اداره مرکزي وزارت خارجه، 8 ژوئن 1917 با تذکرات مربوطه و ترجمه قطعاتي از نامه به وسيله پروفسور من.

 
 
30. به عنوان نمونه، از نوشته اي که تقي زاده در 15 ژوئيه 1915 به نام کميته ايراني تسليم کرد چنين بر مي آيد که نامه اي از جمال زاده (ظاهراً از راهي جز از راه وزارت خارجه) دريافت شده بود و تقي زاده مايل بود برخي از مطالب آنرا به اطلاع آلماني ها برساند. نامه، از جمله، در باره تجاوزات ارتش ترک که تحت فرماندهي رئوف بگ بودند خبر مي داد و ادعا مي کرد که رئوف، برخلاف اظهارات مقامات رسمي عثماني، از حمايت دولت عثماني برخوردار است. به نظر تقي زاده، چنين اعمالي به سرعت موجب از بين رفتن علاقه مردم ايران و بين النهرين نسبت به ترک ها خواهد شد. تقي زاده هنگام تسليم اين نوشته اضافه کرده بود که ترجمه هائي از مطالب روزنامه هاي ايران در باره اقدامات رئوف بگ ارائه خواهد داد. ن. ک. به: همان، .R 21045, Blatt 73ffبا به تذکّرپروفسور مًن در 2 اکتبر1917 درارتباط با ترجمه قطعاتي از نامه اي که ميرزا رضاخان تربيت به برادر خود، غلامعلي تربيت، در استانبول نوشته بود. تذکّر حاوي اين نکته است که او گزارش هاي اميرخيزي دراين نامه را نديده بود. او نتيجه مي گيرد که: . . . پس ايراني ها بايد راه هاي ديگري براي ارسال گزارش هاي مکتوب خود داشته باشند، راه هائي که کنترل آن ها براي ما ممکن نيست. ن. ک. به: همانجا R19166، ضميمه: هيئت تحريريه کاوه به رايزن سرّي وزارت خارجه، 24 سپتامبر 1917.

 
 
31. ن. ک. به:
Persien und der europaeische Krieg. Von einem persischen Patrioten. Berlin 1915.
نگارنده به يافتن نسخه اي ازمتن فارسي اين اثر، که درهمان سال1915 دربرلين با عنوان ايران و جنگ فرنگستان انتشار يافت، موفّق نشده است. ن. ک. به: فهرست تأليفات تقي زاده در يادنامه تقي زاده به مناسبت سالروز درگذشت آن شادروان، به اهتمام حبيب يغمائي، تهران، 1349،ص306.

 
 
32. ن. ک. به:گ. آ. وزندونک، 5 اکتبر 5191، PArchAAB, R21050, Blatt 62
.
 
33. وزارتخارجه درحاشيه مجدداً تذکر مي دهد که اين قسمت ها بايد حتماً حذف شوند.

 
 
34. ن. ک. به: گرکه، ج.1، صص. 182 و بعد.

 
 
35. ما، بدون نتيجه، درکاغذهاي مانده از اسکارمن به جستجوي نشان هائي ازفعاليت هاي تقي زاده درآلمان وکميته ايران يپرداختيم. بخشي ازاين کاغذها در آرشيو آکادمي علوم برلين- براندنبورگ Berlin- Brandenburgischen Akademie der Wissenschaften in Berlin قرار دارد و بخش ديگر آن در بخش دست نويس هاي ساختمان دوم کتابخانه دولتي برلين Staatsbibliothek zu Berlin است. درآن جا، در جعبه شماره 11، ارثيه متن آلمانيي Persien und der europaeische Krieg بي هيچ مشخصه اي وجود دارد. برخي ازنوشته هاي موجود در اين جعبه و در جعبه هاي شماره 12 و13 نشان از آن دارند که اسکارمن انقلاب مشروطيت ايران را با علاقه دنبال مي کرده است و بنابراين مي توان نتيجه گرفت که نظر او نسبت به تقي زاده مثبت بوده است.

 
 
36. ن. ک. به: Persien und der europaiesche Krieg، صص 28 و بعد.

 
 
37. ن. ک. به: همان، صص 27 و 30.

 
 
38. ن. ک. به: گرکه، همان، ج 1، ص 172 و بعد.

 
 
39. ن. ک. به: Persien und der europaeische Krieg، ص 34.

 
 
40. همانجا.41.

41. همان، ص 6.

 
 
42. همان، ص 31.

 
 
43. از دلائل درستي اين تشخيص احتمالاً اين است که پروفسور اويگن ميتوخ، که از فوريه 1916 به بعد رئيس شعبه اطلاعات مشرق بود، در پيشنويسِ يادداشتي در باره مقاله اي از تقي زاده او را تهيه کننده بيان نامه اي مي خواند که وي نکاتي از آن را نقل کرده است. براي قول منقول از بيان نامه ن. ک. به:
 
Hassan Taqizadeh:"Persiens Lage,"Suddeutsche Monatshefte, Nr. 15 (1918) 10, S. 251.
 

 
 
44. ن. ک. به: Persien und der europaeische Krieg، صص 36 و بعد.

 
 
45. در بيان نامه به کرات بر فرهنگ باستاني و قدرت ايران در دوران پيش از اسلام تأکيد مي شود. ن. ک. به: همان، صص 28، 32 و بعد و 35.

 
 
46. در مورد عثماني، در بيان نامه به بي معنا بودن خواست هاي پان تورانيستي و نيز به خبرهائي اشاره مي شد که حکايت از پيروزي يک سياست معقول برخيال پردازي هاي نابخردانه مي کردند. ن. ک. به: همان، صص 41 و بعد.

 
 
47. همان، صص 39 و بعد.

 
 
48. همان، صص 45 و بعد.

 
 
49. ن. ک. به: کميته ايراني به حاج اسماعيل اميرخيزي، 25 نوامبر 1915، ArchAAB, R 19175.

 
 
50. براي اطلاعات بيشتر در باره همکاري موقتي حيدرخان عمواوغلي با آلماني ها به تشويق تقي زاده -بدون اين که او عضو کميته ايراني باشد ن. ک. به:
Ilse Itscherenska, "Heydar Han, das Berliner Persische Komitee und die Deutschen- Interkulturelle Begegnungen im Ersten Weltkrieg," in Gerhard Hoepp und Brigitte Reinwald (Hsg.) , Fremdeinsaetze. Afrikaner und Asiaten in europaeischen Kriegen, 1914-1945, Berlin 2000.

 
 
51. نامه ياگوف (Jagow) (وزيرخارجه، ايچرنسکا) به تورويتلر (Treutler) و ضميمه آن، 27 نوامبر 1915، .PArchAAB, R22238.

 
 
52. ن. ک. به: همان، .R 21862, Blatt 91fمشرقيان ديگري نيز که با آلمان همکاري مي کردند، به کمک شعبه اطلاعات شرق، به ويلسون روي آوردند. برخي از اينان اندکي پيش از پايان جنگ تلگراف مشابهي به ويلسون فرستادند. ن. ک. به: پرژينسکي (Perzynski) به وزندونک، 5 اکتبر 1918 با ضميمه، همان،R19148 . اين تلگراف را تقي زاده، وحيدالملک و پنج نماينده سابق مجلس امضاء کرده بودند.

 
 
53. نگارنده مشغول تهيه مقاله اي است در باره فعاليت ايرانيان پناهنده اي که از برلين به استکهلم رفته بودند.

 
 
54. ن. ک. به: نمايندگي آلمان در استکهلم، 902I, 75/1, L250984، PArchAAB.

 
 
<> 55. شروع انقلاب فوريه را 27 همان ماه در 1917 (12 مارس) مي دانند. پس از سقوط حکومت تزاري، يک دوره حاکميت هاي دوگانه آغاز شد: يک دولت موّقت و ديگري شوراي نمايندگان کارگران و سربازان پتروگراد.</>
56. ن. ک. به: گ. آ. وزندونگ، 12 مه 1917، رونوشت، رسيده در 15 مه 1917، PArch AAB, R191165.

 
 
57. همان، R20526, Blatt 101.

 
58. همان، R20522, Blatt 130.

 
 
59. از آنجا که سوسياليست هاي فرانسه و انگليس از دولت متبوع خود گذرنامه لازم براي سفر را دريافت نکرده بودند کنفرانس استکهلم رسماً امکان تشکيل نيافت. ولي يادداشت هائي که جناح اکثريت سوسياليست هاي آلماني، انگليسي و فرانسوي تحت تأثير سياست دولت هاي متبوع خود در مقدمه کار کنفرانس تهيه کردند و مذاکراتي که انجام دادند نشان مي دهد که ميان آنها درمورد مسائل مشخص جنگ اختلافات غير قابل حلّي وجود داشت. بلشويک ها، تحت تأثير لنين، و برخلاف ديگر احزاب سوسياليستي روسيه، از ابتداء شرکت در کنفرانس را رد کرده بودند. آنان بر اساس استراتژي خود در پي تبديل جنگ امپرياليستي به يک جنگ انقلابي داخلي و ايجاد انترناسيونال سوم بودند.

 
 
60. با اين که پيام را تقي زاده و وحيدالملک با هم امضاء کردند، وحيدالملک در خاطرات خود نامي از تقي زاده نمي برد، نه در جائي که به شرح اقامت خود در استکهلم مي پردازد و نه در هيچ جاي ديگر خاطرات. ن. ک. به: عبدلحسين شيباني (وحيدالملک)، خاطرات مهاجرت: از دولت موقت کرمانشاه تا کميته مليون ايران. به کوشش ايرج افشار و کاوه بيات، تهران، 1378. متن آلماني پيام به کنفرانس سوسياليست ها در استکهلم به زندگينامه تقي زاده ضميمه شده است. ن. ک. به تقي زاده، زندگي طوفاني، صص 864-868. براي متن فارسي اين پيام، دادخواهي ملّت ايران، ن. ک. به: مجله کاوه، 2، (1917) 22، صص 2-5؛ نيز به خسرو شاکري، اسناد تاريخي جنبش کارگري، سوسيال دموکراسي و کمونيستي ايران، ج 19، فلورانس، 1364(؟)، صص 176-185. متن فرانسوي پيام در گزارش رسمي درباره تمهيد مقدمات کنفرانس سوسياليست ها موجود است، ن. ک. به:
Comite organisateur de la conference socialiste internationale de Stockholm, Stockholm, Stockholm, 1918, pp 394-403.
 
همين متن در مقالات تقي زاده، زير نظر ايرج افشار، جلد هفتم نوشته هاي سياسي به زبانهاي خارجي، تهران، 1356، صص 865-868، (با اين که عنوان در فهرست مطالب قيد نشده) آمده است. به نظر مي رسد که حسين فرهودي، که خود متن فرانسوي پيام را- که از ضميمه ترجمه فارسي کتاب محمود افشار، سياست اروپا در ايران يا اوراقي چند از تاريخ سياسي و ديپلماسي، 1358، به فارسي ترجمه کرده است، متون قبلاً منتشر شده فارسي و فرانسوي يادشده در اين يادداشت را نمي شناسد. او در مقدمه کار خود و در خلاصه آن به زبان انگليسي اظهارات نادرستي مي کند. به عنوان نمونه، به گمان او کنفرانس سوسياليست ها واقعاً برگزار شد و يا اين که تقي زاده و وحيدالملک به خاطر جنگ براي سفر به استکهلم مشکل داشتند. واقعيت اين است که آنها به کمک دولت آلمان به استکهلم رفتند. برخي اطلاعاتي که فرهودي درباره انتخاب تقي زاده و وحيدالملک به عنوان نماينده در کنفرانس استکهلم به دست مي دهد نيز درست نيست. ن ک. به: حسين فرهودي، فصلي نانوشته در تاريخ معاصر ايران، ايران نامه، سال هفتم، شماره 1 (پاييز 1367)، صص 95-109.

 
 
61. منظور دولت علاءالسلطنه است که در ماه مه 1917، پس از سقوط کابينه وثوق الدوله، تشکيل شد و توجه بيشتري به استقلال ايران کرد.

 
 
62. ن. ک. به: تقي زاده به حميد خان، 24 اکتبر 1917، به صورت ترجمه بخش هائي از آن توسط پروفسور اسکارمن، به ضميمه س. حسن به منشي سفارت (وزندونگ، ايچرنسکا) 13 اکتبر 1917، PArchAAB, R19145 63. ن. ک. به: معاون به کنسول در موصل و به شعبه اطلاعات مشرق، 22 فوريه 1918، همانجا، R19145. 64. ن. ک. به: وزندونک به ميتوخ، 25 فوريه 1918، همان، R19145. وزندونک براي نوشتن اين گونه مقالات پرژينسکي ((Friedrich v. Perzynski، کارمند شعبه اطلاعات مشرق، را توصيه مي کرد و "بازهم" نويسندگان ايراني را. 65. براي اطلاعات بيشتر ن. ک. به:
Werner Zuerrer, Persien zwischen England und Russland 1918-1925; Grossmachteinfluesse und nationaler Wiederaufstieg am Beispiel des Iran. Bern, Frankfurt/M-Las Vegas 1978, S. 54 ff.

 
 
66. ن. ک. به: نامه تقي زاده و ديگران به صدر اعظم و وزارت خارجه، 9 ژوئيه 1918، PArchAAB, R19147.

 
 
67. ن. ک. به نامه معاون به سيد حسن تقي زاده، 18 ژوئيه 1918، همان، .R 19147 اين نوشته که همراه با درخواست ايراني ها است براي اطلاع فرماندهي کل ارتش و سفارت آلمان در قسطنطنيه ارسال شد.

 
 
68. در اين مورد تقي زاده، جز اعضاي کميته ايراني، از شماري از شخصيت هاي معروف با گرايش هاي مختلف سياسي، چون نظام السلطنه مافي، سيد حسن مدرس، سيّدمحمد صادق طباطبائي، حاج ميرزا يحيي دولت آبادي، حسينقلي خان نواب، سليمان ميرزا اسکندري و حيدرخان عمواوغلي نام مي برد، امّا بدون اشاره به اين نکته که برخي از آنها همکاري با آلمان را به دلايل مختلف قطع کردند.

[ 6 October, 2004 07:25 PM]