مجلس و پادشاهي رضاخان سردار سپه 

نيلوفر کسري

http://www.iichs.org

کودتاي انگليسي سوم حوت 1299 ش که منجر به قدرت گرفتن افسر ساده‌اي به نام رضاخان مير پنج شد، فصل جديدي را در تاريخ معاصر ايران گشود و مجلس مشروطه را به صورت ابزاري در دست نظاميان بدل ساخت. به طوري که طي چندين دوره تا شهريور 1320 و اشغال نظامي ايران توسط متفقين و تبعيد رضاشاه به جزيره موريس، از جنگ و جدال احزاب تندرو و مجادله نمايندگان خبري نبود و فقط بله قربان گويان و احسنت گويان به صندليهاي مقدس نمايندگان نخستين تکيه زده و مجلس را به سرنوشت تلخي گرفتار ساختند.

 

رضاخان که وزارت جنگ را در ارديبهشت 1300 ش به دست گرفته بود، ترقي خود را براي گرفتن صدارت و پادشاهي از مجلس آغاز نمود. او اندکي بعد از اخذ وزارت جنگ به دنبال گرفتن وزنه‌هايي در مجلس پرداخت و در يک سيکل طولاني مدت، مجلس و مجلسيان را به يک جماعت بله قربان گو بدل نمود که از خود اراده و استقلالي نداشتند و تنها به مجريان دستورات رضاشاه بدل شدند. اين فرايند فرمايشي شدن انتخابات و مجلس از انتخابات مجلس چهارم، تنها سه ماه بعد از کودتاي 1299، انجام پذيرفت و تا دور سيزدهم که زمان سقوط حکومت پهلوي اول و تبعيد رضاشاه به آفريقاي جنوبي بود، به طول انجاميد. به اين ترتيب مي‌توان گفت که رضاشاه از زمان آغاز حضور در صحنۀ سياسي ايران معاصر با توجه به نقش و جايگاه مجلس، تلاش نمود تا با کمک نيروهاي نظامي و قزاقهاي تحت فرمان خود به دخالت در انتخابات بپردازد و افراد مورد نظر خود را وارد مجلس کند تا با در اختيار گرفتن قدرت تام به برکناري قاجاريه دست يابد.

 

اساس فعاليت و دستيابي به مقاصد سياسي رضاخان در همراهي و همکاري مجالس چهارم و پنجم قرار داشت. با وجود آنکه در زمان انتخابات مجلس چهارم سه ماه از کودتاي 1299 ش مي‌گذشت و رضاخان نمي‌توانست چندان دخالتي در انتخابات مجلس چهارم داشته باشد اما توانست با همرأي کردن پاره‌اي از نمايندگان مجلس راه را براي مجلس بعدي باز کند. با انتخابات مجلس پنجم، رضاخان از کليه توان سياسي خود جهت دخالت هوادارنش استفاده کرد. در پاييز 1302 ش کميته‌اي ويژه در تهران به مسئوليت يکي از فرماندهان ارشد ارتش به نام خدايار خان که بعدها به وزارت جنگ برگزيده شد ايجاد نمود و انتخابات تحت نظارت و کنترل او قرار گرفت تا بتواند افراد مورد علاقه رضاخان را راهي مجلس کند.1   

 

در پاره‌اي از موارد خود رضاخان به فرماندهان نظامي و روساي ايلات درباره گزينش افراد مورد نظر دستور مي‌داد و در اين راه از تهديد و تمهيد استفاده مي‌کرد.2 بدين ترتيب انتخابات دوره پنجم قانون گذاري در ولايات تحت نظر فرماندهي نظامي يا مامورين دولت و طبق راي و نظر سردار سپه و سرلشکر خدايار خان انجام گرفت و ندرتاً چند تن از نمايندگان بر خلاف ميل دولت انتخاب شدند. به عکس در انتخابات تهران دولت نظامي سردار سپه نتوانست دخالتي در انتخاب اشخاص به عمل آورد. از نمايندگان تهران قوام‌السلطنه به علت تبعيد به خارج، به مجلس وارد نشد و شيخ علي مدرس مجتهد نامي در جلسات پارلمان شرکت کرده و رهبري اقليت مجلس را بر عهده گرفت اما از شرکت او در مجلس موسسان به ترفندي جلوگيري شد.3

 

عملکرد رضاخان در انتخابات دورۀ پنجم به حدي مشخص بود که سفير انگليس در گزارشي در سال 1305 ش مي‌نويسد که مجلس ايران را نمي‌توان جدي گرفت. چرا که نمايندگان آن مستقل و آزاد نيستند و انتخابات مجلس آزادانه برگزار نمي‌شود. وليکن با وجود کليه تمهيدات رضاخان، عده‌اي از نامزدهاي مستقل، علي الخصوص از تهران به مجلس راه يافتند. اين افراد به رهبري سيد حسن مدرس روحاني مبارز و نستوه اقليت مجلس را تشکيل دادند و در موضع دفاعي در مقابل رضاخان و اکثريت طرفدار او به رهبري سيد حسن تدين ايستادگي کردند.4

 

نخستين برخورد و رويارويي اکثريت و اقليت مجلس در مورد تأييد اعتبارنامه‌هاي نمايندگان صورت گرفت و مدرس و يارانش به رد صلاحيت اعتبار نامه‌هاي نمايندگان پرداختند و آنان و روش انتخاب آنها را غير ملي و ناشي از زور و استبداد دانستند. اختلاف بعدي اکثريت و اقليت مجلس بر سر غائله جمهوري خواهي بود. اين غائله که پس از کسب مقام رياست الوزرايي سردار سپه صورت گرفته بود به جهت برکناري سلسله قاجاريه و رياست جمهوري سردار سپه انجام مي‌گرفت. مجادله‌هاي طولاني در مجلس صورت گرفت که در نهايت با سيلي خوردن مدرس پايان يافت و با مخالفت علما و بازاريان ختم گرديد. رضاخان سردار سپه در سفري به قم در مذاکره با علما اعلام نمود که ديگر فکر جمهوريت را تعقيب نخواهد کرد.5

 

اما عقب نشيني رضاخان از جمهوري خواهي بدان معني نبود که از فکر سرنگوني قاجار به در آيد و در نهايت طرفداران رضاخان توانستند يک سال بعد با تشکيل مجلس موسسان و تصويب مادۀ واحده‌اي اختيارات را از شاه سلب کنند و رضاخان پهلوي را به پادشاهي برگزينند. با سلطنت رضاشاه انتخابات فرمايشي در ايران نهادينه شد و از مجلس ششم تا مجلس سيزدهم ادامه يافت.6

 

______________________________

 

1. عليرضا ملايي تواني، مجلس شوراي ملي و تحکيم ديکتاتوري رضاشاه، ص 99.

2. فرهاد رستمي، پهلوي‌ها، ج1، ص 156.

3. باقر عاقلي، روزشمار تاريخ معاصر، ج1، ص 129.

4. يرواند آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، ص 172.

5.  حسين مکي، مدرس قهرمان آزادي، ج1، ص 19ـ 318.

6. آبراهاميان، پيشين، ص 168.