«بلشويسم»و رابطه با ايران

از هفدهم مرداد 1298 كه پيمان معروف 1919 توسط وثوق‌الدوله با انگليسي‌ها به امضا رسيد دولت روسيه از اين پيمان و اقدام دولت ايران در امضاي آن انتقاد كرد و اين انتقاد را تا لغو آن پيمان ادامه داد. دولتمردان جديد مسكو كه كمي پيش از آن توانسته بودند در جريان انقلاب كمونيستي، حكومت 300 ساله تزاري را براندازند، از يكسو انگليسي‌ها را هم پيمان رژيم تزاري مي‌دانستند و با اقدامات آنان مخالفت مي‌ورزيدند و از سوي ديگر براي پيشبرد مقاصد خود در منطقه نيازمند جلب حمايت كشورهاي همسايه و رفع كدورت‌هاي ايجاد شده به وسيله حكومت تزاري بودند.

اين تلاش به ويژه براي بلشويكهائي كه از فرداي پيروزي خود سرگرم جنگهاي مسلحانه با ضد انقلاب داخلي موسوم به «روسهاي سفيد» بودند اهميت به سزائي داشت.

به عبارت ديگر، عواملي چون تفاوت ماهوي حكومت كمونيستي لنين با حكومتهاي سرمايه‌داري اروپا، نياز بلشويكها به كسب اعتبار منطقه‌اي و همچنين رفع هرگونه دغدغه برون مزي براي تمركز قوا در روياروئي با مخالفان داخلي، حكومت جديد روسيه را واداشت تا پس از پيروزي انقلاب اكتبر نيروهاي خود را از داخل شهرهاي ايران فرا بخواند، حمايت خود را از تماميت ارضي ايران اعلام كند و از هرگونه قراردادي كه ناقض استقلال ايران باشد انتقاد به عمل آورد. بديهي است اين رويكرد بيش از آنكه احترام به حاكميت ملي و تماميت ارضي و استقلال ايران باشد نوعي فرصت طلبي سياسي بود.

روسها تا قبل از وقوع انقلاب بلشويكي ، آشكارا نگاهي استعماري و توسعه طلبانه نسبت به ايران داشته‌اند. دست يافتن بر آبهاي آزاد و تسلط بر خليج فارس براساس وصيت نامه پطر كبير بنيانگذار «روسيه نوين»، الحاق شمال ايران به روسيه و راه يافتن به هندوستان از طريق ايران، اجزاء متفاوت سياست خارجي روسيه تا پيش از انقلاب كمونيستي آن كشور بود. اساس جنگهاي طولاني ايران و روسيه در دوران فتحعلي شاه قاجار كه به تحميل پيمانهاي تركمنچاي و گلستان و جدا شدن تعدادي از شهرهاي شمالي ايران و انضمام آنها به روسيه منجر شد، در همين چارچوب قابل تفسير است. علاوه بر اين انعقاد قراردادهاي 1907 و 1915 و تقسيم ايران به حوزه‌هاي نفوذ روسيه و انگليس، امتياز خواهي روسها در مورد نفت شمال و كشتيراني در خزر، تشكيل نيروي نظامي قزاق در شمال ايران و تأسيس حزب كمونيست در ايران راههائي براي تسهيل نفوذ روسيه به داخل خاك ايران بوده است.

دخالت روسيه و همچنين انگليس در امور داخلي ايران در دوران حكومت سلسله قاجار و بخصوص دوره حكومت ناصرالدين شاه به اوج خود رسيد. در آن سالها گذشته از امتيازات متعددي كه دو ابرقدرت براي خود كسب كرده بودند، كار به جائي رسيده بود كه سفيران اين دو كشور مانند دو پادشاه در ايران حكومت مي‌كردند و شاه ايران بدون رضايت و صلاحديد آنان به كوچكترين كاري دست نمي‌زد. آنها حتي در برابر نهضت مشروطه كه الگوها و شيوه‌هاي غربي مملكت‌داري را در خود داشت نيز مقاومت كردند. انگليسي‌ها با تزوير و فريب، و روسها با قدرت نظامي در برابر اين حركت ايستادند. روسها در اين راه حتي تا مرحله به توپ بستن اماكني چون بارگاه امام رضا (ع) و ساختمان مجلس شوراي ملي نيز پيش رفتند. با وجود آنكه در آستانه جنگ اول جهاني دولت ايران بيطرفي خود را به دفعات اعلام كرده بود، نظاميان روس بخش شمالي ايران را تا اصفهان تحت اشغال خود درآورده بودند و در 1294 هجري شمسي در يك تباني با انگليسي‌ها و به موجب پيمان 1915 متفقاًَ اداره امور مالي ايران را نيز در دست گرفتند.

پس از پيروزي بلشويكها در روسيه، آنها از پاره‌اي امتيازات كه دولت تزاري در كشورهاي مجاور به زور كسب كرده بود صرفنظر كردند و مستشاران و نظاميان خود را از اين كشورها و از جمله ايران فراخواندند و قراردادهاي استعماري دوره تزاري را رسماً لغو كردند. با اين حال اين اقدامات همانگونه كه گفته شد، صوري و مصلحتي بوده و به منزله پايان دخالتهاي روسيه در امور داخلي ايران نبود، چنانكه آنان در خلال جنگ دوم جهاني و تا سالها پس از آن، حضور نظامي خود را در ايران حفظ كردند و براي كسب امتيازات نفتي بر دولت ايران فشار آوردند و موجي از خود مختاري طلبي را در استانهاي آذربايجان و كردستان براه انداختند.