پلنگ سياه دربار! (نقش اشرف در دوره دوم پهلوي)

پژوهشگر: عبدالله ناصري چوپلو

چکيده:

افراد زيادي، از جمله اعضاي خاندان پهلوي، معتقد بودند كه جاي اشرف و محمدرضا از نظر جنسيت عوض شده، ولي عملا هم ماجراي زندگي اين دوقلوهاي رضاشاه فرق چنداني باآنچه مي‌گفتند نداشت .

اشرف با خصوصيات مردانه و خشن خود مانند سايه‌اي هولناك بر حكومت ايران افتاده بود و كمبودهاي شخصيتي شاه در سياست‌بازي، سركوب، ترور و اقدامات مافيايي را جبران مي‌كرد .

اشرف پهلوي به چنان قدرت و نفوذي در دستگاه سلطنت محمدرضا دست يافت كه به‌عنوان زن قدرتمند ايران شناخته مي‌شد و حوزه اين قدرت او حتي به مناسبات برون‌مرزي نيز كشيده ‌شد .

در اين مقاله، سنگيني و تيرگي سايه او بر سياست و حكومت در عصر پهلوي دوم، مورد ارزيابي و مطالعه قرار گرفته است .

افراد زيادي، از جمله اعضاي خاندان پهلوي، معتقد بودند كه جاي اشرف و محمدرضا از نظر جنسيت عوض شده، ولي عملا هم ماجراي زندگي اين دوقلوهاي رضاشاه فرق چنداني باآنچه مي‌گفتند نداشت .

اشرف با خصوصيات مردانه و خشن خود مانند سايه‌اي هولناك بر حكومت ايران افتاده بود و كمبودهاي شخصيتي شاه در سياست‌بازي، سركوب، ترور و اقدامات مافيايي را جبران مي‌كرد .

اشرف پهلوي به چنان قدرت و نفوذي در دستگاه سلطنت محمدرضا دست يافت كه به‌عنوان زن قدرتمند ايران شناخته مي‌شد و حوزه اين قدرت او حتي به مناسبات برون‌مرزي نيز كشيده ‌شد .

در اين مقاله، سنگيني و تيرگي سايه او بر سياست و حكومت در عصر پهلوي دوم، مورد ارزيابي و مطالعه قرار گرفته است .

اشرف و محمدرضا پهلوي (خواهر و برادر دوقلو) در چهارم آبان 1298 در تهران متولد شدند .

آنها در آن زمان فرزندان يك خانواده متوسط بودند .

بااين‌همه بيشتر توجهات پدرومادر به فرزند پسر معطوف بود .

به‌طوري‌كه خود اشرف در خاطراتش مي‌نويسد، وي در كودكي، به‌خاطر بي‌توجهي پدر و مادر، گوشه‌گير و غمگين بوده است .

اشرف ــ كه به هنگام تولد او را زهرا ناميدند ــ تحصيلات خود را نزد معلمان خصوصي فراگرفت و زبان فرانسه را نيز نزد مادام ارفع آموخت .

اشرف چندي هم در دبيرستان انوشيروان دادگر به تحصيلات خود ادامه داد و در سن هفده‌سالگي، به دستور پدرش، با علي قوام، فرزند قوام‌الملك شيرازي، كه در آن ايام در لندن مشغول تحصيل بود، ازدواج نمود .

آن دو از نخستين‌ روزهاي ازدواجشان با يكديگر توافق و صميميت نداشتند .

اشرف در سال 1318 از علي قوام صاحب فرزند شد اما پس از شهريور 1320 اختلاف ميان آنها شدت يافت و سرانجام به جدايي انجاميد .

اشرف عاشق سياست بود .

او از همان نخستين‌ روزهاي شهريور 1320 با كمك و مساعدت مادرش به جمع‌آوري عده‌اي پرداخت كه بعدها بتوانند در دولتها عوامل اجرايي او باشند .

اشرف از نيمه‌هاي سال 1331 درصدد برآمد تمام همّ خود را در راه سقوط مصدق به‌كار گيرد .

فعاليت سرسختانه او زماني آغاز شد كه دكتر مصدق پيشنهاد بانك بين‌المللي را در مورد نفت رد كرد و اميدي به حل مساله نفت باقي نماند .

اشرف دراين‌زمان به‌طورجدي با انگليسيها وارد مذاكراتي پيرامون يك كودتاي نظامي شد و پس از آماده‌شدن كار در لندن، اقداماتي نيز در تهران توسط ايادي وي انجام گرفت .

پس از كودتاي بيست‌وهشتم مرداد، نخست‌وزيراني در مصدر كار نشستند كه جز حسين علا و دكتر اميني، همگي در راستاي اجراي خواسته‌هاي اشرف مي‌كوشيدند .

مدارك و اسناد موجود نشان مي‌دهند كه اشرف و افراد باند او هزينه‌هاي هنگفتي را همه‌ساله براي مسافرتهايشان مصرف مي‌كرده‌اند .

دركل تاثير اشرف پهلوي بر حيات اجتماعي و سياسي ايران تا حد بسيار زيادي قابل توجه است؛ چراكه او حيات سياسي و اجتماعي كشور را چندين دهه واقعا متاثر ساخته بود؛ ازاين‌رو، پس از مقدمه كلي كه در بالا ذكر شد، اين مقاله سعي خواهد كرد روند تكميل شخصيت اشرف را از دوران كودكي پي‌گيرد و در ادامه به تشريح فعاليتهاي سياسي و اجتماعي او ــ كه بدون شك ريشه آنها را بايد در حوادث دوران كودكي او جستجو كرد ــ خواهد پرداخت .

چنانكه گفته شد، دوران كودكي اين دختر سركش، در آشفتگي و سرگشتگي سپري شد .

او كه از همان اوان تولد مورد بي‌مهري پدر و مادر قرار گرفته بود، همواره احساس مي‌كرد مورد بي‌مهري و ناخواستن واقع شده است .

فشارهاي روحي ناشي از كمبود محبت، سرانجام روحيه‌ او را چنان متاثر ساخت كه وي به‌تدريج به شخصيتي ناآرام، سركش و لجوج تبديل شد؛ لجاجتي كه در سنين بعدي به نوعي عصيانگري مبدل گرديد .

او سعي مي‌كرد بي‌توجهي‌ ديگران به خود را با نوعي ابراز بي‌تفاوتي متقابل نسبت به اطرافيان و خواسته‌هايشان، پاسخ دهد و ازاين‌طريق بود كه سعي مي‌كرد خودش را به‌عبارتي مهم جلوه دهد .

خود اشرف دراين‌باره مي‌گويد: «پنج‌ساعت بعد كه من متولد شدم ديگر از شور و هيجان كه به هنگام تولد برادرم پديد آمده بود، اثري ديده نمي‌شد .

شايد چندان منصفانه نباشد اگر بگويم كه كسي مرا نمي‌خواست .

اما اين موضوع زياد هم دور از واقعيت نيست .

قبل از من خواهر دوست‌داشتني‌ام شمس به‌دنيا آمده بود و حالا هم پسري متولد شده بود كه روياهاي پدر و مادرم را برآورده مي‌ساخت .

»[ i ]

دوران كودكي اشرف، سراسر با ترس و نگراني آميخته بود .

او كه دختربچه‌اي بيش نبود، از تنهايي خويش در هراس بود .

پدرش او را جوجه‌اردك سياه مي‌ناميد و مادرش او را مورد تمسخر قرار مي‌داد .

اشرف در سراسر دوران كودكي، به دنبال پناهگاهي بود تا اندكي امنيت و آرامش و ازهمه‌مهمتر محبت به دست آورد .

ثريا اسفندياري، دختر جوان بختياري كه سالها بعد وارد اين خانواده شده بود، در خاطراتش مي‌نويسد: « در يك عكس خانوادگي كه به آلبوم خاندان پهلوي چسبيده بود، رضاخان در حالي ديده مي‌‌شد كه محمدرضا و شمس را روي زانوان خود نشانده و اشرف با نگاهي غمگين و گمشده كه ويژه كودكاني است كه احساس محبت نمي‌كنند در دورتر ايستاده است .

»[ ii ]

طبق نظريات روانشناسي، به‌ويژه براساس نظريه روانشناسي فردي آدلر، هرگاه نياز محبت و توجه كه در درون هر فردي به وديعه نهاده شده است، مورد بي‌اعتنايي قرار گيرد، اين بي‌توجهي در سنين بعد به صورت عقده‌هاي رواني بروز مي‌كند، عقده‌هايي كه با آزادي بيشتر، رشد بيشتري مي‌يابد و درنهايت به اعمال خودسرانه و خلاف جامعه مي‌انجامد؛ امري كه بعدها در زندگي اشرف به‌خوبي نمايان مي‌شود؛ چه او به‌طورغريزي هنگامي كه مورد مهر و محبت و توجه پدر و مادر قرار نگرفت، مانند غريقي كه در وسط آب يكه و تنها مانده باشد، به‌ هر وسيله‌اي دست يازيد تا خود را سرپا نگه دارد و كمبودهاي شخصيتي خود را جبران كند .

دراين‌ميان برادرش محمدرضا علاوه بر ابراز محبت كودكانه به خواهر همزادش، تنها عاملي بود كه به اشرف قوت قلب مي‌داد تا خودش را سرپا نگاه دارد .

[ iii ] ازاين‌رو اشرف تمامي علاقه خود را متوجه برادرش كرد و با تلقي محمدرضا به‌عنوان يگانه ياور، فقط در كنار او آرامش مي‌يافت: « باوجودآنكه اين‌همه بچه در خانواده ما وجود داشت، دوران كودكي من اغلب به‌‌تنهايي مي‌گذشت .

شمس كه اولين بچه بود مورد علاقه خانواده بود .

برادرم را هم كه اولين پسر بود همه دوست داشتند .

ولي من خيلي زود احساس كردم كه بيگانه‌اي بيش نيستم و بايد براي خود جايي باز كنم .

»[ iv ] شدت علاقه اشرف به محمدرضا، در او روحيه‌اي مردانه به‌وجود آورده بود .

به‌ويژه‌آنكه محبتهاي مادر نسبت به شمس و حس احترام بيش‌ازحد به قدرت پدر، حالتي از تنفر نسبت به زن و نوعي شيفتگي نسبت به قدرت در او پديد آورد .

البته بعدها خود اشرف از اين خصوصيات براي نيل به اهداف ويژه‌اي استفاده كرد .

او پس از خروج برادر از ايران، تمامي تلاش خود را صرف يادگيري دروس مختلف نمود و به‌همين‌دليل در اندك زماني مورد تشويق پدر قرار گرفت و اجازه يافت با مادر و خواهر بزرگش در سال 1312 .

ش براي ديدار برادرش محمدرضا به سوئيس برود .

اولين آشنايي اشرف با تمدن غرب، از همين سفر آغاز شد .

او به محض ديدار سوئيس، چنان مجذوب غرب گرديد كه عليرغم آشنايي با خلق‌وخوي پدر، تصميم گرفت از او بخواهد براي ادامه تحصيل، در سوئيس بماند، اما رضاشاه با اوقات تلخي و تحكم، به اين خواسته او پايان داد: «فكر ترك اروپا و بازگشت به زندگي سراسر انضباط و توأم با تنهايي تهران برايم بسيار دردناك بود .

وقتي به ايران برگشتم، همان احساس كمبود و فقداني را كردم كه به هنگام عزيمت برادرم به سوئيس كرده بودم .

»[ v ] اشرف پس از بازگشت، جسورتر از پيش به روابط آزاد با جنس مخالف پرداخت تاجايي‌كه روزي به هنگام گردش در باغ، من‌باب شوخي با افسري جوان كه نظرش را جلب نموده بود، اسلحه‌اش را برداشته و شليك كرد .

اتفاقا در آن هنگام رضاشاه در همان حوالي حضور داشت .

رضاشاه عده‌اي را براي تحقيق واقعه به سمت صداي گلوله گسيل نمود .

بيان حقايق، رضاشاه را بر تصميم خود جدي‌تر نمود: دختران مي‌بايست هرچه‌سريعتر شوهر كنند .

[ vi ] براي اين منظور، دو نفر از دو خانواده معروف كه سرسپرده انگليسيها بودند كانديد شدند: فريدون جم پسر محمود جم (مديرالملك)، كه بعدها به درجه ارتشبدي رسيد و علي قوام (قوام‌الملك) شيرازي .

حسين فردوست مي‌نويسد: «همان‌روز، خود اشرف با ناراحتي براي من تعريف كرد كه پدرم ما را صدا كرد و گفت: موقع ازدواجتان است و دو نفر براي شما در نظر گرفته شده است .

شمس چون خواهر بزرگتر است، انتخاب اول با او است و دومي هم نصيب تو خواهد شد! چنين شد و چون فريدون جم خوش‌تيپ‌تر و جذاب‌تر بود شمس او را انتخاب كرد و علي قوام، كه چه از نظر قيافه و چه از نظر شخصيت با جم تفاوت داشت سهم اشرف شد .

»[ vii ] فردوست در جاي ديگر مي‌نويسد: «موقعي‌كه رضاخان تصميم گرفت شمس و اشرف را شوهر دهد، فريدون دانشجوي دانشكده افسري فرانسه بود و علي قوام در كمبريج انگليس دوره مي‌ديد .

در ظرف يك هفته عقد و عروسي انجام شد و فريدون و علي هر دو به دانشكده افسري اعزام شدند .

جم به سال دوم رفت، چون قبلا يك‌سال در سن‌سير بود و قوام به اول معرفي شد و هم‌كلاس من و محمدرضا شد .

او فردي كم‌هوش بود .

شمس و اشرف كه در زمان رضاخان جرات نداشتند حرف طلاق را بزنند تا مرگ رضاخان با آنها زندگي كردند و پس از فوت او، هر دو طلاق گرفتند .

»[ viii ] ثريا اسفندياري مي‌نويسد: «ازدواج اشرف با علي قوام در زندگي اشرف عواقب وخيمي گذارد .

البته قبل از ازدواج با علي، مي‌دانستم كه اشرف آمادگي زيادي براي فساد دارد .

ازدواج با علي قوام در اشرف يك عقده شد و اين روحيه او را تشديد كرد .

»[ ix ] به گفته فردوست «اشرف براي ديدار پدر به آفريقاي جنوبي رفت و پس از مراجعت توقفي در مصر داشت .

او در آنجا عاشق يك فرد مصري به نام احمد شفيق شد و خواستار ازدواج با او گرديد .

در بازگشت به ايران مساله را با محمدرضا مطرح كرد و محمدرضا خواست كه شفيق را ببيند .

او به ايران دعوت شد و با محمدرضا ملاقات كرد .

او را پسنديد و موافقت كرد .

اشرف از احمد شفيق داراي دو فرزند شد: يك پسر به‌نام شهريار كه افسر نيروي دريايي بود و پس از انقلاب در پاريس كشته شد و يك دختر به‌نام آزاده كه فساد و جاه‌طلبي را از مادرش به ارث برده است .

بايد اضافه كنم كه قبل از ازدواج با احمد شفيق، اشرف مدتي شديدا عاشق هوشنگ تيمورتاش، پسر تيمورتاش وزيردربار رضاخان شد و از محمدرضا اجازه خواست كه با تيمورتاش ازدواج كند .

محمدرضا به‌علت سوابق پدرش و تيمورتاش، به‌شدت با اين ازدواج مخالفت كرد .

به‌هرحال، اشرف مدتي هم معشوقه هوشنگ تيمورتاش، كه جوان خوش‌تيپي بود، شد .

بدبختي شوهران اشرف اين بود كه پس از ازدواج، اشرف از قيافه‌شان بيزار مي‌شد و تحمل ديدنشان را نداشت .

او مدتي زن احمد شفيق بود و سپس از او جدا شد و در همان زمان در مسافرتي به پاريس عاشق فردي به‌نام مهدي بوشهري گرديد .

با اصرار به محمدرضا گفت كه حتما بايد با او ازدواج كنم و محمدرضا موافقت كرد .

»[ x ] فردوست در ادامه مي‌نويسد: «آنچه گفتم درباره شوهران اشرف بود و اما درباره روابط نامشروع و فساد اشرف اگر بخواهم وارد جزئيات شوم خود كتاب مفصلي خواهد شد و لذا فقط به مهمترين موارد مي‌پردازم .

در زمان فوزيه، مدتي اشرف معشوقه تقي امامي شد .

در مسافرت به مصر مدتي با ملك فاروق بود .

در سالهاي 1331ــ1332 كه در پاريس بودم و به ديدار اشرف مي‌رفتم ديدم كه با سه مرد رفيق است .

دو نفر اهل پاريس بودند و يكي افسر جوان اهل يوگسلاوي بود كه گويا آجودان شاه يوگسلاوي بوده و به فرانسه پناهنده و تبعه شده بود و احتمالا بي‌ارتباط با سرويسهاي جاسوسي نبود .

من هرگاه به ديدارش مي‌رفتم، يكي از اين سه مرد را در اتاقش مي‌ديدم .

مثلا ساعت نُه صبح به ديدار اشرف مي‌رفتم و مي‌ديدم كه يك مرد گردن‌كلفت با لباس خواب در اتاق است و اشرف در تختخواب خوابيده و خميازه مي‌كشد .

دفعه ديگر مي‌رفتم و ساعت نُه ــ ده صبح مي‌ديدم كه پسر بلندقد و خوش‌تيپ فرانسوي با لباس خواب در دستشويي است و دست و رويش را مي‌شويد و مشخص است كه شب آنجا بوده .

اشرف نيز با حالت كاملا عادي او را معرفي مي‌كرد .

در دوراني كه همسر بوشهري بود، مدتي عاشق دكتر غلامحسين جهانشاهي شد كه در كابينه علم وزير بازرگاني بود .

پس‌ازاينكه از وزارت بركنار شد، او را رئيس‌دفترش كرد و درعين‌حال معشوقه‌اش هم بود، و اين علاقه شدت نداشت .

چندبار نيز ذوالفقار علي بوتو، كه در آن موقع وزيرخارجه پاكستان بود، به تهران آمد و اشرف با وي بود .

از اين نمونه‌ها زياد است .

ماجراي ديگر مربوط به پرويز راجي است .

پرويز، پسر دكتر راجي، جوان بسيار خوش‌تيپي بود كه مورد علاقه خاص هويدا قرار گرفت و هويدا او را رئيس‌دفتر خود كرد .

اشرف شديدا عاشق پرويز شد و واقعا او را كلافه كرد .

به‌همين‌دليل راجي در سن كم (شايد سي‌ودو تا سي‌وپنج سالگي) مشاغل حساس داشت و اين اواخر سفير ايران در انگلستان شد و تا زمان دولت بختيار، در همين پست بود .

»[ xi ]

اشرف مي‌گويد: «طي آخرين روزهاي اقامت پدرم در اصفهان بارها از او تقاضا مي‌كردم كه مرا هم همراه خود ببرد و هربار پاسخ داد من دلم مي‌خواهد كه تو همراه من باشي اما برادرت به تو بيشتر احتياج دارد .

مي‌خواهم كه نزد او بماني و بعد افزود دلم مي‌خواست پسر بودي و حالا مي‌توانستي برادري براي او باشي .

» بي‌ترديد شنيدن اين سخنان از دهان پدر كه مردي بسيار سختگير و خشن بود، براي اشرف پيروزي بزرگي به حساب مي‌آمد و او را در شادي فرو مي‌برد؛ زيرا تا آن روزگار اشرف حتي تصور نمي‌كرد پدرش به تفاوت بين فرزندانش پي برده باشد .

فعاليتهاي سياسي اشرف پهلوي

اشرف پس از سقوط سلطنت خودكامه پدرش، به چند نتيجه مهم رسيد:

1ــ در دنياي امروز ديگر نمي‌توان مانند دوران داريوش، اردشير، شاه‌عباس، نادرشاه و حتي قاجاريه سلطنت كرد و شاه هر اندازه هم سطوت و خشونت و قدرت و ظاهر خشن داشته باشد، صرفا قادر است در برابر ايرانيها گردن‌فرازي كند، ولي در عرصه جهاني با يك نهيب و تشر و حتي با نسيم مختصر نامساعد بين‌المللي، چه رسد به تندباد، از تخت خود سرنگون مي‌شود و حتي به او اجازه تصرف در املاك مازندران يا فريمان را نمي‌دهند و او را با يك پس‌گردني به اعماق اقيانوس پرت مي‌كنند و بدبختانه در آنجا هم راحتش نمي‌گذارند و به جاي برزيل و آرژانتين، به موريس مي‌فرستند تا حساب دستش بيايد .

بنابراين كسب محبوبيت و وجاهت ملي براي شاه و خاندان او لازم است و بايد به‌هرترتيب كه امكان دارد، شاه و سلسله او محبوب شوند و يكي از راههاي دستيابي به اين مقصود، به‌راه‌انداختن جمعيتهاي نيكوكاري و خيريه و ازاين‌قبيل است .

اين درحالي‌ است كه تشكيل جمعيت خيريه، به‌طور غيرمستقيم درواقع مراتب ضعف و ناتواني دولت و گردانندگان امور را در توزيع امكانات معيشت و رفاه در ميان مردم، و سيرشدن يك عده تا مرحله خفه‌شدن و مردن ديگران از گرسنگي را نشان مي‌دهد .

اما اشرف به اين نتيجه رسيد كه بايد ازاين‌طريق براي خانواده به‌شدت منفور و آبروباخته كه مملكت را در سايه بي‌تدبيري و بي‌دانشي دستخوش ماجرا و بدبختي كرده، وجهه ملي كسب كند .

2ــ بايد به جاي تكيه صرف بر نيروي نظامي و انتظامي، به طبقات و قشرهاي گوناگون ملت، عشاير، روحانيان و سياستمداران كهنه‌كار بازنشسته دلگرم بود؛ زيرا كاري كه فروغي بازنشسته و مريض انجام داد و ارتشهاي بيگانه را از پيشروي به سوي تهران بازداشت، رضاشاه را بدون‌اينكه مخالفان تشنه به خونش كمترين مزاحمتي برايش ايجاد كنند، از كشور خارج كرد و پسر او را بر تخت نشاند، كار كم‌ارزشي نبود و بنابراين ازاين‌پس بايد دنبال رجالي از اين دست گشت كه ذخاير ملي و در حكم در مسجد هستند؛ يعني نه سوزاندني‌اند و نه دور ريختني و نزد خودي و اجنبي آبرو و اعتبار دارند .

3ــ دربار بايد به جاي توجه به روزنامه‌هاي مهوع و بله‌قربان‌گو و بي‌ارزش و بي‌محتواي عصر بيست‌ساله كه مديران كم‌سواد حروفچين و قصاب و كارمند دون‌پايه دولت و كاغذنويس جلو عدليه آنها به مفت نمي‌ارزيدند و فقط به فكر كسب وكالت مجلس، خارج‌كردن ارز و نقود و جواهر از كشور، سيركردن شكم خود و خانواده و خويشاوندان و خلاصه بالابردن كاخ و ويلا بودند، گروهي از جوانان تحصيلكرده لايق و زبان‌دان و اروپارفته را مورد حمايت قرار دهد و از پخته آنان و دانش و تبحرشان در مسائل سياسي و اجتماعي براي تثبيت قدرت سلطنت بهره گيرد و افسانه سلطنت مشروطه و شاه معصوم و محبوب را به ملت القا كند .

4ــ تاجايي‌كه مي‌توان بايد ثروت اندوخت و براي روز مبادا و روز خطر در جاهاي امن پنهان و ذخيره كرد و به جاي بانك ملي، آن را به خارج از كشور، به‌ويژه به بانكهاي سوئيس فرستاد تا مانند تجربه پدر تاجدار، شصت‌وهشت‌ميليون تومان آن را رنود به‌يكباره از كف انسان به در نياورند و با چند كلمه تشكر خشك‌وخالي، آن‌هم به صورت نيش و متلك، مشت در قفا به آدمي نزنند .

5ــ از زمين و ملكداري نبايد غافل شد، بلكه بايد به جاي اداره مستقيم و حرف‌درآوردن سر آن، آن املاك را به ديگران اجاره داد و پولهاي به‌دست‌آورده را به بانكهاي داخل و خارج فرستاد .

6ــ به جاي دركاخ‌نشستن و بستن در به روي خود، بهتر است گهگاه اعضاي مونث و متملق جمعيتهاي نسوان و كانون زنان و امثالهم را كه آرزومند زيارت شاهزاده‌خانمها و عكس‌برداشتن با آنان بودند، به حضور پذيرفت و با آنان چاي و عصرانه خورد .

گهگاه از محلات فقيرنشين شهر ديدن كرد .

به زندان زنان و بيمارستانها و شيرخوارگاهها سرك كشيد و خلاصه آن فخرفروشي را كه مردم از خانواده پهلوي در خاطر داشتند، از ذهن مردم ساده‌دل و بيچاره و مظلوم ايران دور كرد و شاهزاده‌خانمي محبوب و محجوب و نازك‌دل و شيفته و فريفته كودكان در اذهان آفريد .

تظاهر به مهرباني و خوش‌قلبي، نقشي مهم در جذب قلوب مردم ايفا مي‌كند .

اشرف با زيركي و فراست زنانه‌اش دريافت اكنون زماني است كه تا مي‌تواند بايد براي برادرش معصوميت و مظلوميت ذخيره كند و مطبوعات را وادارد تا درباره افكار دموكراتيك او و مخالفت پنهاني و ضمني وي با اقدامات استبدادي خودكامانه و نيز خشكي، جمود و خشونت رضاشاه مقاله بنويسند و به مردم القا كنند كه شاه جوان با پدر قزاق و دنيانديده و خشن و عصبي خود تفاوت دارد و تربيت سوئيس و احساسات لطيفي كه از مادر به ارث برده، از او پادشاهي آزاديخواه و دموكرات ساخته‌اند .

7ــ بايد به جاي رمانهاي عاشقانه و تماشاي فيلمهاي سينمايي عاشقانه، بيشتر اوقات روزنامه‌ها و كتابهاي جدي و سياسي خواند و طرز سخن‌گفتن با سياستمداران و روزنامه‌نگاران را فراگرفت .

بايد ژنرالهاي فرتوت و بي‌سواد و بي‌لياقتي مانند بوذرجمهري و مطبوعي و نظايرشان را از دربار دور ساخت و به‌جاي‌آنان سرتيپهاي جوان و سين‌سيرديده و واقع‌گرا مانند رزم‌آرا را به محيط دربار نزديك كرد .

اشرف اين نكات را به ذهن سپرد و براي آموختن درس سياست از وجود فتح‌الله نوري اسفندياري، يكي از ديپلماتهاي باسوادتر وزارت امورخارجه، بهره گرفت .

اشرف كه ديگر خواهي‌نخواهي به گود سياست وارد شده بود و مي‌خواست در كنار برادرش بايستد، ساختن و پرداختن جبهه‌اي متشكل و طرفدار سلطنت شامل عناصر مدعي خوش‌فكري، لياقت، كم‌ادعايي، وطن‌دوستي و تااندازه‌اي دموكرات‌نما را كه درست يا غلط در جامعه به خوشنامي شهره بودند، سرلوحه كارهاي خويش قرار داد .

[ xii ] او كه پس از شكستهاي عاطفي شديد، به‌ويژه در اولين عشق خود، وارد ماجراهاي پشت‌پرده سياسي شد، تنها تشنه قدرت بود؛ قدرتي كه مايه همه‌چيز، و از جمله لذت، باشد .

او براي كسب اين قدرت به فعاليتهاي همه‌جانبه‌اي تا سطح اعمال افراطي دست زد؛ از جمله: افراط در ميگساري، افراط در بازي ورق، افراط در شنيدن موسيقي جاز و ديدن فيلمهاي سينمايي و سرانجام افراط در برپايي مجالس ميگساري و باده‌گساري .

به‌تدريج مجالس شب‌نشيني اشرف به گذرگاه اخبار و اطلاعات سياسي تبديل ‌شد و مهمترين مسائل روز در آنجا حل‌وفصل مي‌گرديد .

طولي نكشيد كه اشرف در تمامي توطئه‌هاي سياسي و حوادث درباري، نقش موثري ايفا مي‌كرد .

گاه با وزير يا وكيلي دست به يكي مي‌شد و گاه جمعي از رجال را در خانه خود گرد مي‌آورد تا به‌طورپنهان و آشكار در امور سياست داخلي كشور دخالت كند .

اشتغال اشرف به مسائل سياسي و حضور محسوس او در امور كشوري، شايعه دخالت او را در تمامي زمينه‌ها و مسائل سياسي از حوادث كم‌اهميت گرفته تا قتل كارمندان عاليمرتبه دولت گسترش داد .

اين شايعات آن‌قدر ادامه پيدا كرد كه بالاخره از مرزهاي كشور هم خارج شد و طولي نكشيد كه روزنامه‌هاي اروپا اشرف را قدرت پشت صحنه سلطنت و يا پلنگ سياه ناميدند .

[ xiii ] هژير يكي از دوستان اشرف بود كه ازهمين‌طريق به قدرت رسيد .

اشرف همه‌جا از او حمايت مي‌نمود و سياست‌ورزي او را مي‌ستود؛ تا بدانجاكه در پاره‌اي موارد هژير را آماج حسد سياستمداران ديگر قرار مي‌داد .

نفوذ هژير در دربار، موضوع ساده و پيش‌پا افتاده‌اي نبود؛ زيرا شخص شاه به هژير اعتماد خاصي داشت .

او از جانب اشرف پهلوي تاييد مي‌شد و به خود حق مي‌داد هر كاري كه دلش مي‌خواهد، انجام دهد؛ كمااينكه يك‌بار در مجلس شوراي ملي چند تن از وكلا تصميم گرفتند كابينه هژير را استيضاح كنند، اما اشرف كه به وسيله يكي از دوستان خود از جريان مطلع شده بود، با دعوت وكلاي مخالف به يك مهماني در منزل خود، از آنان خواست تا در تصميم خود تجديدنظر كنند .

[ xiv ]

اشرف و رزم‌آرا

به‌قدرت‌رسيدن هژير، آن‌هم از طريق دوستي با اشرف، بسياري از جوانان آرزومند و مشتاق كسب مقام را به تكاپو انداخت .

از جمله اين افراد حاجعلي رزم‌آرا، يكي از افسران ارتش، بود .

او يكي از وزنه‌هاي پرقدرت در ارتش به حساب مي‌آمد .

او كه از موفقيت هژير در برقراري ارتباط با دربار، ناراضي بود، اين توفيق را شايسته خود مي‌دانست .

رزم‌آرا با ترفندهاي خاصي، علاوه بر نشان‌دادن نواقص دولت، خود را حامي دربار و سلطنت معرفي مي‌نمود .

بي‌شك اين مساله از چشم شاه و اشرف به‌دور نماند .

به‌تدريج دقت و هوش سرشار رزم‌آرا توجه اشرف را جلب كرد، به‌طوري‌كه يكبار وقتي‌كه ميان هژير و رزم‌آرا اختلاف درگرفت، اشرف هر دو را به منزل خود دعوت كرد و ترتيبي داد كه رفع كدورت شود .

به‌هرصورت شخصيت قوي رزم‌آرا كه فردي بي‌نهايت قدرت‌طلب بود، بعد از ترور هژير مورد توجه اشرف قرار گرفت .

رزم‌آرا براي كسب مقامات بالاتر به حمايت يك مهره قوي نياز داشت .

ارتباط اشرف و رزم‌آرا به‌تدريج شكل گرفت و حتي تا سطح ابراز علاقه متقابل پيش رفت .

[ xv ]

سياست اشرف در ايجاد موازنه ميان قدرت امريكا و روسيه در ايران، در سالهاي بعد پس از ملاقاتهاي او و برادرش از امريكا، سرانجام به وابستگي ايران به امريكا انجاميد، تاحدي‌كه خود اشرف و عناصر حكومت پهلوي به عوامل دست‌نشانده امريكا در ايران تبديل شدند .

مبارزه پنهاني دكتر مصدق و اشرف

از ميان نخست‌وزيران قوي ايران، اشرف فقط با قوام‌السلطنه موافق بود؛ زيرا قوام عليرغم قلدري و خودخواهي جبلّي، به اهميت و نفوذ اشرف پي برده بود و اغلب توصيه‌ها و سفارشهاي او را مي‌پذيرفت .

دكتر مصدق از همان ابتداي نخست‌وزيري، با اشرف از در مخالفت درآمد .

آيت‌الله كاشاني نيز در اين مبارزه مصدق را همراهي مي‌كرد .

اشرف كه قريب ده سال بر صحنه سياست ايران سايه افكنده بود، ناگهان خود را در ميان طوفاني از مخالفتها ديد و سرانجام تحت فشار دكتر مصدق كه به افكار عمومي متكي بود، مجبور به ترك ايران شد .

اما اشرف زني نبود كه به اين سادگيها از ميدان مبارزه خارج شود .

او در كشورهاي اروپاي غربي، مخالفان سياسي مصدق را به دور خود جمع كرد و مبارزه عليه حكومت مصدق را در خارج از ايران ادامه داد .

ازيك‌طرف اطرافيان اشرف به انتشار مقالات و مطالبي عليه دكتر مصدق در مطبوعات اروپا مبادرت نمودند و ازطرف‌ديگر خود اشرف مرتبا نامه‌هايي به برادر تاجدار خود مي‌نوشت و ازاين‌طريق حس بدبيني شاه را نسبت به مصدق تحريك و تقويت مي‌كرد .

البته مصدق از تحركات و تحريكات اشرف غافل نبود و پيوسته شاه را از القائات اشرف برحذر مي‌داشت .

[ xvi ]

اين مبارزه پنهاني ميان اشرف و مصدق ادامه داشت تااينكه حكومت مصدق متزلزل و ضعيف گرديد و اشرف موقع را براي مراجعت به ايران مناسب تشخيص داد .

به محض مراجعت اشرف به تهران، مصدق دريافت كه دير يا زود جريان عليه او عوض خواهد شد .

مبارزه دوباره از سر گرفته شد .

اشرف بسيار سريع و ماهرانه نقشه‌هاي خود را به موقع اجرا گذاشت .

اما قيام و اغتشاشي كه پس از استعفاي دكتر مصدق و روي‌كارآمدن قوام در ايران پيش آمد، براي اشرف غيرمنتظره بود .

فرداي اين قيام خونين، دكتر مصدق به شاه تاكيد كرد كه ملكه مادر و اشرف دو مانع مهم دوستي و صميميت ميان آنها (شاه و مصدق) هستند و لذا بايد از ايران خارج شوند .

اشرف براي بار دوم، با موافقت شاه از ايران خارج شد .

البته پس از خروج اشرف، دكتر مصدق درخصوص خروج ملكه مادر اصرار نكرد .

حسين مكي درخصوص واقعه سي‌ام تير كه نقش اشرف در آن انكارناپذير است، مي‌نويسد: «آنچه مسلم است، طرح وقايع سي‌ام تير در ايران و كودتاي نجيب در مصر، به موازات هم پي‌ريزي شده بود كه در ايران با مقاومت ملت مواجه گرديد ولي در مصر چون افكار عمومي عليه دربار فاروق بود به ثمر رسيد .

مساله ديگر اين است كه در وقايع سي‌ام تيرماه، اشرف پهلوي دخالت تامي داشته كه به شكست دربار منجر گرديد .

در وقايع بيست‌وهشتم مرداد هم اشرف پهلوي نقش مهم و اساسي داشته و همان دخالت و ايجاد حوادث، سرانجام مملكت را به‌طرف پرتگاه حكومت فردي و پليسي سوق داد كه در نتيجه به انقلاب ايران و تغيير رژيم منجر گرديده است؛ عجب اين است كه نتيجه دخالت اشرف در سياست مملكت را نگارنده در همان روز پنجم مرداد 1331 پيش‌بيني نموده و به‌وسيله مخبرين خبرگزاريهاي خارجي و داخلي ابراز كرده و به دربار پهلوي گوشزد نموده و هشدار داده بود .

»[ xvii ]

پس از وقايع سي‌‌ام‌ تير 1331، اشرف كه از ترديد امريكائيان در مورد مصدق و نهضت ملي نفت ايران آگاه شده بود، تصميم به جلب‌نظر آنان در نابودي مصدق و دولت نوپاي او گرفت .

اشرف با دادن اطلاعات دروغين و جلب اعتماد آنان به خانواده سلطنتي، سعي در برانگيختن احساسات آنان داشت .

اما تلاشهاي اشرف در اين زمان به جايي نرسيد و او بار ديگر راهي پاريس شد .

در تابستان 1332 ناگهان طي تماس دو نفر امريكايي، اشرف از تصميم دولت امريكا مبني بر سرنگوني دولت مصدق مطلع گشت .

اشرف خود در رابطه با تماس امريكائيان در خاطراتش مي‌گويد: «در تابستان 1332 .

ش يك نفر ايراني كه نمي‌توانم نامش را فاش كنم و بنابراين او را آقاي ب خواهم ناميد، به من تلفن كرد و گفت: پيامي فوري برايم دارد .

وقتي با هم ملاقات كرديم، به من گفت كه امريكا و انگليس درباره وضع كنوني ايران بسيار نگرانند و نقشه‌اي براي حل مساله دارند كه به نفع شاه خواهد بود .

او افزود كه همكاري من براي عملي‌شدن اين نقشه ضروري است .

وقتي از جزئيات طرح پرسيدم، گفت كه اگر بپذيرم با دو مرد، يكي امريكايي و يكي انگليسي ملاقات كنم، ايشان همه‌چيز را برايم توضيح خواهند داد .

ازآنجاكه آقاي ب را خوب مي‌شناختم و از جمله مي‌دانستم كه وي دو گذرنامه دارد، يكي ايراني و ديگري امريكايي و نيز با صاحب‌منصبان عالي‌رتبه امريكايي در تماس است و به‌علاوه به‌علت‌آنكه به او اعتماد داشتم، با اين‌كار موافقت كردم .

»[ xviii ]

اشرف با آن دو نفر پنهاني ملاقاتي انجام داد و بنا به سخنان آنان، قرار شد اشرف به ايران بيايد و در تماس با شاه مطالب را به او بگويد تا آنها نيز از بيرون مقدمات كودتا را فراهم كنند: «آنها توضيح دادند كه اولين قدم براي اجراي نقشه موردنظر، يافتن وسيله كاملا مطمئني است براي رساندن پيامي به شاه و چون شخص حامل پيام بايست بسيار قابل اعتماد باشد تا هيچ نوع امكاني براي درزكردن خبر وجود نداشته باشد، به فكر من افتادند .

پرسيدم آقايان آگاه هستيد كه من در تبعيدم و گذرنامه معتبري كه بتوانم با آن به ايران وارد شوم، در اختيار ندارم؟ مرد امريكايي گفت: اين جزئيات را به ما محول كنيد .

آيا حاضريد اين كار را به‌خاطر برادرتان انجام بدهيد؟ [من گفتم:] البته، كي مي‌توانيد مرا سوار هواپيما بكنيد؟ [آنها گفتند:] پس‌فردا .

قرار شد كه دو روز بعد به فرودگاه اورلي رفته بليط گرفته به ايران سفر كنم .

در آنجا به دنبال باربري از دري گذشتم و وارد دالان درازي شدم كه در آن اتومبيلي در انتظار من بود .

سوار اتومبيل شدم و با آن مستقيما تا پلكان هواپيما رفتم .

در آنجا به من كارت عبور داده شد و پاكتي كه بايست به برادرم برسانم .

به مجردي كه در هواپيما بر روي صندلي نشستم، متوجه دو مردي شدم كه آشكارا مامور حفاظت من بودند يا بهتر بگويم، مامور حفاظت پاكتي بودند كه با خود داشتم .

»[ xix ]

«اشرف به‌محض رسيدن به تهران با كمك دوستانش مخفيانه به منزل يكي از برادران ناتني‌اش رفت .

نيم‌ساعت پس از ورود، خدمتكاري نزد اشرف رفت و به او گفت كه فرماندار نظامي تهران از ورود او مطلع شده است .

طي برخورد فرماندار نظامي تهران با اشرف، وي علت ورود را جمع‌آوري پول براي مخارج بيمارستان پسرش بيان كرد .

و از فرماندار نظامي خواست تا در صورت عدم موافقت، او را دستگير كند .

به‌دنبال مذاكره فرماندار نظامي تهران با مصدق، اجازه اقامت اشرف براي بيست‌وچهار ساعت داده شد و به تمام دوائر دولتي نيز دستور داده شد كه با اشرف در مورد جمع‌آوري پول مخارج بيمارستان همراهي شود .

»[ xx ] به‌هرصورت اشرف از آشنايي با گاردهاي كاخ سلطنتي استفاده كرد تا برادرش را ببيند و پاكت مزبور را به او تحويل دهد .

اشرف نُه روز بعد، پس از انجام كارهاي شخصي‌اش، از ايران خارج شد و به پاريس بازگشت .

اندكي بعد عمليات آژاكس كه عبارت بود از يك سلسله عمليات نظامي براي بازگرداندن قهري شاه به تخت سلطنت، انجام شد .

اين عمليات كه با كمك نيروهاي مخالف مصدق و ارتش در ايران صورت گرفت، براي امريكا بيش از شصت‌هزار دلار مخارج دربرنداشت؛ درحالي‌كه سيا حاضر بود تا يك‌ميليون‌دلار نيز براي بركناري مصدق هزينه كند .

پس از استقرار رژيم كودتا در ايران، همه عوامل و مزدوران امريكايي كه در سركوب نهضت ملي ايران دست داشتند، پاداش خيانت خود را گرفتند .

نظاميان ترفيع يافتند و مقامات مهم نظامي و امنيتي را قبضه كردند .

از ميان نظاميان، افرادي كه با سيا و اينتليجنس‌سرويس ارتباط مستقيم داشتند و به صورت مهره‌هاي موثر رژيم درآمدند، اردشير زاهدي داماد شاه شد و به يكي از گردانندگان موثر سياست خارجي ايران و رابط مورد اعتماد امريكا و شاه تبديل گرديد و برادران رشيديان نيز در جرگه بانكداران معتبر ايران درآمدند .

دركل طراحان كودتا در خارج و همه كساني كه در اين امر دخالت داشتند، پاداشهاي كلاني دريافت كردند .

نتيجه‌

تحقيق و بررسي در زمينه‌هاي مختلف اجتماعي و شناخت بهتر زواياي تاريك تاريخ، دقت خاصي مي‌طلبد؛ بدين‌معناكه در كاوش مسائل و حوادث، بايد به علل و عوامل اصلي بروز يك حادثه پرداخت و حوادثي را كه گاه از يك ندانم‌كاري، يك سخن ساده، حسد، رقابت و حتي عشق برمي‌خيزند و تحولات تاريخي يك جامعه‌ را رقم مي‌زنند، نبايد ناديده گرفت .

دراين‌بين بررسي نقش زنان و تاثير آنان در فرايند مسائل تاريخي، بسيار مهم و حياتي است .

در بررسي تاريخ ايران‌زمين، در رجعت به اعصار كهن اين مرزوبوم، جاي پاي زنان در وراي حوادث، كاملا مشهود است .

در دوران سلسله پهلوي كه غرب‌گرايي اساس فعاليتها و جزو اهداف اصلي دولت قرار گرفت، زن به‌اجبار به درون اجتماع كشيده شد و به ايفاي نقش تصنعي و ظاهري در جامعه پرداخت .

اين نقش هرچند به‌شكلي‌صوري انجام مي‌شد، اما تاثير زنان را در مسائل و حوادث تاريخي افزون مي‌ساخت، به‌طوري‌كه گاه يار سلطان وقت مي‌شدند و در بروز حوادث سياسي نقشي حساس ايفا مي‌نمودند و گاه در رقابت با قدرت حاكمه، گروهها و انجمنهاي سياسي كشور را در دست گرفته و در آنها به فعاليت مي‌پرداختند .

تاجايي‌كه زني چون اشرف پهلوي در دوام و بقاي سلسله پهلوي و در ارتباط دولت با قدرتهاي بيگانه، به ركني منحصربه‌فرد تبديل شد و خود به يكي از پايه‌هاي قدرت و استحكام رژيم پهلوي تبديل گرديد؛ چنانكه در بسياري از موارد قتل، تبعيد، زندان، عزل و نصب و جاي پاي او مشخص است .

او در رقابت با همسران برادرش محمدرضاشاه، به‌ويژه در رقابت با فرح پهلوي و يا در ايجاد دسته‌ها و باندهاي سياسي، تا آنجا پيش رفت كه سرانجام ناخواسته به يكي از عوامل موثر در سقوط سلسله پهلوي تبديل شد .

[ i ]ــ اشرف پهلوي، من و برادرم، تهران، نشر علم، 1375، ص32

[ ii ]ــ ثريا اسفندياري بختياري، كاخ تنهايي، تهران، نشر البرز، 1372، ص149

[ iii ]ــ اشرف پهلوي، همان، ص32

[ iv ]ــ منوچهر فرمانفرمائيان، خون و نفت: خاطرات يك شاهزاده ايراني، تهران، ققنوس، 1377، ص128

[ v ]ــ اشرف پهلوي، همان، ص68

[ vi ]ــ اسماعيل جمشيدي، دوقلوي ميرپنج، تهران، علمي، 1376، صص38ــ37

[ vii ]ــ حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، تهران، انتشارات اطلاعات، 1369، ص63

[ viii ]ــ همان، ص66

[ ix ]ــ ثريا اسفندياري بختياري، همان، ص48

[ x ]ــ حسين فردوست، همان، ص231

[ xi ]ــ همان، صص233ــ232

[ xii ]ــ خسرو معتضد، اشرف از سراي سنگلج تا سرير سلطنت، تهران، نشر پيكان، 1377، صص555 ــ552

[ xiii ]ــ اشرف پهلوي، همان، ص151

[ xiv ]ــ اسماعيل جمشيدي، همان، ص137

[ xv ]ــ نيلوفر كسري، زنان ذي‌نفوذ خاندان پهلوي، تهران، نشر نامك، 1379، صص154 و 152

[ xvi ]ــ حسين مكي، وقايع سي‌ام تير1331، تهران، انتشارات ايران، 1366، ص323

[ xvii ]ــ همان، صص324 و 326

[ xviii ]ــ اشرف پهلوي، همان، ص244

[ xix ]ــ همان، ص249

[ xx ]ــ همان