بازخواني پرونده حمله رژيم پهلوي به فيضيه

3 فروردين 1386

پژوهشگر: احمد نجمي‌

چکيده:

حمله مأموران رژيم ستم شاهي به مدرسه فيضيه در سالروز شهادت امام صادق در سال هر چند تصوير تلخي بر خاطره انقلاب باقي گذاشت، اما سرمنشأ بسياري از رخدادهاي سياسي شد. از اين رو در سالگرد اين واقعه فجيع به بررسي زمينه‌هاي بروز آن و خاطرات باقي مانده و تأثير اين واقعه بر قيام خميني كبير مي‌پردازيم. حمله مأموران رژيم ستم شاهي به مدرسه فيضيه در سالروز شهادت امام صادق در سال هر چند تصوير تلخي بر خاطره انقلاب باقي گذاشت، اما سرمنشأ بسياري از رخدادهاي سياسي شد. از اين رو در سالگرد اين واقعه فجيع به بررسي زمينه‌هاي بروز آن و خاطرات باقي مانده و تأثير اين واقعه بر قيام خميني كبير مي‌پردازيم.

زمينه‌هاي حمله به مدرسه فيضيه

در ماه‌هاي پاياني سال ،محمدرضا شاه كه سالگرد ناكامي‌طرح انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي را به تلخي پشت سر مي‌گذاشت، تصميم گرفت اصول ششگانه‌اي را با حذف و اضافاتي در قالب «انقلاب سفيد» به رفراندوم بگذارد. اين اصول ششگانه در واقع همان انقلاب از بالايي بود كه آمريكا به كشورهاي توسعه نيافته اعلام كرده بود. مخالفت با اصول ششگانه، برخي تبعات را براي روحانيت در پي داشت. چرا كه «مسأله اصلاحات ارضي، سهيم كردن كارگران دركارخانه‌ها، سپاه دانش كه به نوعي به زن‌ها برمي‌گشت و قانون ملي كردن جنگل‌ها، جزو اصول لوايح ششگانه شاه بود. اينها مسائلي بود كه به ظاهر يك مقداري وجهه عمومي شاه را در مقابل اقشاري از مردم بالا مي‌برد. اين اصول، ظاهري فريبنده و عوام پسندانه داشت و مخالفت با آنها اعتراض افراد ناآگاه را در پي داشت.»

بر اين اساس امام خميني تدبير خاصي در نظر گرفتند و در مشاوره با ساير مراجع و علما، علاوه بر تبيين علل مخالفت با اين رفراندوم، جوانب امر را سنجيدند. در نهايت قرار بر اين شد از رژيم بخواهند تا نماينده‌اي به قم بفرستد و انگيزه شاه را از طرح اين لوايح بيان كند. يكي از مقامات دولتي به نام بهبودي بنا به درخواست علماي قم روانه اين شهر شد و بي درنگ با مقامات روحاني و علماي قم از جمله امام خميني به گفت وگو نشست. همچنين علماي قم آيت‌الله كمالوند را به نزد شاه فرستادند تا نظرات آنها را ابلاغ كند. اين مذاكرات بي نتيجه بود؛ چرا كه شاه بر همان مواضع خود پافشاري مي‌كرد. تا جايي كه به آيت‌الله كمالوند گفت: «اگر آسمان به زمين بيايد و زمين به آسمان برود من بايد اين برنامه را اجرا كنم. زيرا اگر اجرا نكنم از بين خواهم رفت. در پايان نيز از علماي ايران گلايه كرد كه چرا مانند علماي اهل سنت او را اولوالامر خطاب نمي‌كنند! و براي او به دعاگويي نمي‌پردازند».

به طور خلاصه مي‌توان گفت كه علت مخالفت امام با اين طرح آن بود كه «اين رفراندوم اجباري مقدمه‌اي براي از بين بردن مواد مربوط به مذهب است. علماي اسلام از عمل سابق دولت راجع به انتخابات انجمن‌هاي ايالاتي و ولايتي براي اسلام و قرآن و مملكت احساس خطر كردند و به نظر مي‌رسد كه همان معاني را دشمنان اسلام مي‌ خواهند به دست جمعي مردم ساده دل و اغفال شده اجرا كنند.»

حجت‌الاسلام فاكر درباره روش مخالفت امام خميني مي‌گويد: «امام به جاي آن كه مواضع خود را روي اصول ششگانه متمركز كند، به اصطلاح آنها را دور مي‌زد و پشت اين لوايح را مي‌كوبيد. ايشان مي‌فرمود اجراي اين لوايح اسارت است، وابستگي به آمريكاست. مي‌خواهند اقتصاد ما را ويران كنند. اين موضع گيري‌ها به جاي آن كه زنان و كشاورزان را در مقابل امام قرار دهد با او همراه مي‌كرد.»

با تمام مخالفت‌ها، اعتصابات و تظاهراتي كه در شهرهاي مختلف ايران، بويژه مراكز مذهبي صورت گرفت، رفراندوم در ششم بهمن ماه برگزار گرديد و عليرغم تحريم انتخابات، رسانه‌هاي گروهي اعلام كردند كه اصول پيشنهادي شاه با پنج ميليون و ششصد هزار رأي در مقابل چهار هزار و صد و پنجاه رأي مخالف به تصويب ملت ايران رسيد! اسناد زيادي دال بر تشريفاتي و غيرواقعي بودن اين انتخابات وجود دارد. شاه در اسفند ماه طي سخناني در پايگاه وحدتي دزفول، از مراجع و روحانيون به زشتي ياد كرد و نسبت به يك سركوب قريب الوقوع هشدار داد. امام نيز به منظور آگاه تر شدن مردم نسبت به اهداف رژيم شاه، با صدور اعلاميه‌اي نوروز سال را عزاي عمومي اعلام كردند: «اعظم الله تعالي اجوركم. چنانچه اطلاع داريد دستگاه حاكمه مي‌خواهد با تمام كوشش به هدم احكام ضروريه اسلام قيام؛ و به دنبال آن مطالبي است كه اسلام را به خطر مي‌اندازد.

لذا اينجانب عيد نوروز را به عنوان عزا و تسليت به امام عصر(عج) جلوس مي‌كنم و به مردم اعلام خطر مي‌نمايم. مقتضي است حضرات آقايان نيز همين رويه را اتخاذ فرمايند تا ملت مسلمان از مصيبتهاي وارده بر اسلام و مسلمين اطلاع حاصل نمايند.» ساير علما از جمله چهل و شش نفر از علماي تهران نيز با صدور اعلاميه ‌اي عيد نوروز را عزاي عمومي اعلام كردند.

در برهه‌اي كه نگاه همه به مرجعيت بود، امام خميني صلابت خود را به عنوان يك رهبر سياسي و شجاع به رخ همگان كشيد. ايشان در پاسخ به نامه تسليت آيت‌الله سيدعلي اصغر خويي، آن چنان به افشاگري سياسي پرداخت كه برگ جديدي در مبارزات ورق خورد. متن اين نامه به «شاه دوستي يعني غارتگري» معروف شد.

تصميم نابخردانه رژيم

حكومت، عصبانيت از حوزه علميه بويژه از امام خميني (ره) را نتوانست كنترل كند و با حركتي نابخردانه، اگر چه در ظاهر طلاب را به خاك و خون كشيد، اما فرياد قيام را در همه جا منعكس كرد. كارگزاران رژيم در آستانه عيد نوروز به اين نتيجه رسيدند كه براي سركوب عوامل و بنيان اصلي قيام يعني مرجعيت، به اخلال در برنامه‌ها، هتك حرمت آنها و ضرب و شتم هواداران برآيند. از معدود خاطرات به جا مانده از عوامل رژيم نيز تمام تصميم‌هاي فوق تاييد مي‌شود. از جمله در ياد مانده‌هاي سپهبد مبصر- معاون شهرباني كل كشور در آن زمان- آمده است: «در روزهاي پاياني سال به سازمانهاي اطلاعاتي خبر رسيد كه طلبه‌هاي قم با صدور اعلاميه‌اي از مسلمانها خواسته‌اند تا روز دوم فروردين مطابق با روز شهادت امام صادق در مدرسه فيضيه قم گرد هم آيند و در تظاهرات با اصلاحات مخالفت كنند... در برابر اين تصميم و براي جلوگيري از آن كميسيونهايي تشكيل و مسأله را مورد بررسي قرار مي‌دهند و سرانجام طرح بسيار نابخردانه‌اي و مي‌شود گفت كودكانه‌اي كه اصلاً به صلاح مملكت نبود را به تصويب رساندند. طرح مذكور اين بود كه عده‌اي از سربازان گارد با لباس غيرنظامي‌به آنجا ريخته و با طلبه‌هاي تحريك شده درگير شوند و با آنها كتك كاري كنند».

مبصر، طراح اين پيشنهاد را نصيري ـ رئيس ساواك ـ معرفي و اضافه مي‌كند اسدالله علم، نخست‌وزير، آن را پسنديد و شاه نيز آن را مورد تأييد قرار داد.

روز واقعه

در روز جمعه دوم فروردين مطابق با بيست و پنج شوال، سالروز شهادت امام جعفر صادق(ع) مجالس در قم بويژه بيوت مراجع و علما در حال برگزاري بود. در اين بين سه مجلس در كانون توجه مردم و به تبع آن كارگزاران رژيم پهلوي بود. اول مجلس عزا از سوي آيت‌الله شريعتمداري در مدرسه حجتيه. دوم مجلس عزا در بيت امام خميني و سوم كه اهميت زيادي داشت، مجلس عزا در مدرسه فيضيه از سوي آيت‌الله گلپايگاني بود. مأموران ويژه گارد پهلوي به طور هماهنگ و با لباس مبدل قصد داشتند در هر سه مجلس اخلال ايجاد كرده و آنها را به خاك و خون بكشند.

استاد علي دواني اوضاع مدرسه حجتيه را بدين صورت توصيف مي‌كند: «در مدرسه حجتيه علاوه بر چند روضه خوان، آيت‌الله مشكيني قرار سخنراني داشت. در بين سخنراني وي، ناگهان به شكل هماهنگ چند نفر صلوات مي‌فرستند. اين كار را هر چند دقيقه يك بار تكرار مي‌كنند. وحشت مجلس را فرا گرفت. در اين زمان يكي از پهلوانان قم به نام «ميري»كه در مجلس حاضر بود به طرف منبر آمد و گفت: هر حرامزاده‌اي كه بخواهد مجلس را به هم بزند با مشت من مواجه خواهد شد. اخلالگران با اين تهديد جا خوردند و در اجراي مأموريت خود ناكام ماندند.»

با عنايت به مواضع صريح و قاطع امام نسبت به رفتار هيأت حاكمه و افشاگري‌هاي ايشان، مأموران امنيتي، اخلالگري در منزل امام را نيز به عنوان يكي از مأموريتهاي اصلي انتخاب كردند تا از اين طريق ايشان را به عقب نشيني وادارند. چگونگي اين مأموريت و علت ناكامي‌اخلالگران در خاطرات برخي از شاهدان و حاضران آن مجلس آمده است. براساس اين خاطرات بايد گفت درك شرايط و انتقال وضعيت موجود توسط اطرافيان حضرت امام و متقابلاً تصميمات ايشان تأثير مهمي‌در كنترل اوضاع داشت. حضور افراد مشكوك در بين جمعيت، قبل از شروع رسمي‌مجلس به امام گزارش مي‌شود. در بين سخنراني حجت الاسلام حجتي كرماني و بعد از ايشان صلواتهاي نابجا به همراه برخي مسائل به گوش مي‌رسد. واكنش حضرت امام جالب است، ايشان ابتدا پيام دادند: «هركس غير از گوينده اگر شعار دهد، كنار دستي اش دهان او را بگيرد.»

سپس از طريق شيخ صادق خلخالي به حضار هشدار دادند: «اگر اخلالگران بخواهند كاري كنند، من به طرف صحن حركت مي‌كنم و تكليف خود را با اين دستگاه روشن مي‌كنم.»

بعدها امام دليل اتخاذ اين تصميم را بيان كردند: «اينها دستور داشتند بيايند منزل من شلوغ كنند، لذا يك تكليف ديگري جلوي پايشان‌انداختم و گفتم اين كار را مي‌كنم. تا اينها بروند و بپرسند كه ايشان مي‌خواهد برود فيضيه و كسب تكليف كنند، ما كارمان را كرده ايم!»

به اين ترتيب اخلالگران نتوانستند در دو مجلس عزا كه قبل از ظهر منعقد شده بود اخلالي ايجاد كنند. اما اين، همه ماجرا نبود. آنها بنابر دستور مقامات، به گروه مأموران مستقر در نزديكي مدرسه فيضيه كه در برخي اسناد كماندوهاي با لباس نظامي‌را بيش از كاميون ذكر كرده‌اند، ملحق شدند. چرا كه عمليات بزرگ! در پيش بود.

حمله به فيضيه

بر اساس رسمي‌ كه از زمان مرحوم آيت‌الله العظمي‌حاج شيخ عبدالكريم حائري- مؤسس حوزه علميه قم- به جا مانده بود، آيت‌الله گلپايگاني بعد از ظهر روز شهادت امام جعفر صادق(ع)، مجلس عزايي در مدرسه فيضيه منعقد مي‌كردند. به علت همزماني اين روز با تعطيلات نوروز و از سويي ديگر تحريم اين عيد از سوي مراجع تقليد، عده زيادي از مردم ساير شهرها به قم آمده بودند. مردمي‌كه براي حضور در اين مجلس به طرف مدرسه فيضيه در حال حركت بودند، شاهد حضور غيرعادي تعداد زيادي از نظاميان در بيرون مدرسه فيضيه مي‌شوند. از سويي ديگر بسياري از روحانيان و طلاب حاضر در مدرسه به برخي از افرادي كه به شكل گروهي و با لباسي تقريباً متحدالشكل نزديك منبر نشسته بودند مشكوك مي‌شوند. «جو پر التهاب اين مجلس را به استحضار آيت‌الله گلپايگاني رسانده و از ايشان درخواست كردند در اين مجلس حاضر نشوند. ايشان گفتند: بنده صاحب اين مجلس هستم و هر اتفاقي كه بيفتد بايد در رأس جلسه باشم و ايشان در مكاني مشخص مي‌نشينند.»

سخنران اول مجلس حجت الاسلام آل طه به ايراد سخنراني پرداخت. اگر چه در بالاي سر سخنران، اعلاميه معروف امام خميني كه «ما امسال عيد نداريم» از سوي شاگردان ايشان نصب شده بود، اما انتقاد صريح آل طه از طرح انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي، جو جلسه را سنگين تر كرد. در بين سخنان وي بود كه نقشه ايادي شاه كليد خورد.

در خاطرات آل طه آمده است: «وقتي نوبت سخنراني من رسيد، به محض ايراد چند جمله، شخصي گفت صلوات و به دنبال آن جمعي صلوات فرستادند. اين واقعه چندبار تكرار شد تا آنجا كه مجبور شدم اعلام كنم فرستادن صلوات به عهده من است...»

آل طه به سختي توانست جلسه را كنترل و سخنراني خود را به پايان برساند. اما پس از او سخنراني اصلي جلسه به عهده مرحوم حاج انصاري قمي‌بود. «حاج انصاري تا حدودي در بياناتش صراحت لهجه داشت و در منبرهاي قبلي اش هم گاهي با صراحت به دولت حمله مي‌كرد. ايشان كه به منبر رفتند در ابتدا داستان آن شتر را از مولوي نقل كردند كه:


بعد از خواندن اين شعر گفت: دولت مي‌گويد ما طرفدار دين هستيم. در حاليكه ما نمي‌دانيم دم خروس را بايد قبول كنيم يا قسم حضرت عباس را؟ با گفتن اين جمله عده‌اي صلوات فرستادند و نظم جلسه به هم خورد... »

ايادي شاه با شعار جاويدشاه نظم جلسه را به هم زدند و پس از چند درگيري ظاهري، شروع به ضرب و شتم طلاب نمودند. خاطرات بسياري در بيان جزئيات اين هجوم بجا مانده است. بسياري از اين خاطرات متعلق به طلاب و روحانيوني است كه در مدرسه فيضيه از نزديك شاهد ماجرا بودند و برخي از آنها نيز مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. با مرور گوشه‌اي از اين خاطرات، جزئيات اين فاجعه را به نظاره مي‌نشينيم:« وقتي كه شعارهاي جاويد شاه شروع شد، طلاب واكنشي از خود نشان ندادند و هنوز درگيري فيزيكي شروع نشده بود. گروهي كه براي ضرب و شتم آمده بودند وقتي كه ديدند طلاب واكنشي از خود نشان نمي‌دهند، سنگ‌هاي درون باغچه فيضيه را به سوي طلاب پرت كردند. آنها در حين پرتاب سنگ‌ها شعار جاويد شاه و مرگ بر مرتجع سر مي‌دادند. در اين زمان ما به طبقه فوقاني رفته و با آجر و سنگ‌هاي ديواره بالا، به آنها حمله كرديم. جالب اين بود كه بعد از مدت كوتاهي آن عده مغلوب شدند و مدرسه فيضيه را ترك كردند و ما احساس كرديم كه پيروز شده ايم. اما ناگهان كماندوهاي تعليم ديده و مسلح خارج از فيضيه وارد شدند.»

با ورود كماندوهاي مسلح، اوضاع تغيير يافت و گروهي از كماندوها با استقرار در پشت بام فيضيه، اين مدرسه را تحت كنترل خود گرفتند و گروهي ديگر به ويرانگري پرداخته و با سلاح‌هاي خود طلاب را مورد ضرب و شتم قرار دادند. كتاب‌ها را به هم ريخته، درب همه حجره‌ها را يك به يك شكستند و طلاب را با ضرب و شتم به حياط مدرسه روانه كردند.«بعضي از كماندوها فحاشي مي‌كردند و مي‌گفتند كجاست امام زمان شما كه به دادتان برسد. خيلي دشنام مي‌دادند و به مقدسات ما جسارت مي‌كردند. به مراجع تقليد توهين كرده و مي‌گفتند علما كجا هستند؟ آنها شما را واداشتند اين طور مظلوم واقع شويد و خودشان خوشگذراني مي‌كنند.»

به نظر مي‌رسد نوع توهين‌ها و ضرب و شتم مهاجمين از قبل هماهنگ شده بود، چرا كه در تمامي‌خاطرات به شكلي واحد از آن هتك حرمت‌ها ياد مي‌شود.« عمامه‌هاي سياه و سفيد طلبه‌ها را با فندك آتش مي‌زدند و مانند توپ آتش گرفته به سمت درختان فيضيه پرت مي‌كردند.»

اين اعمال وحشيانه تا غروب ادامه داشت و آمار دقيقي از كشته‌ها و مجروحان در دست نبود.«شيخ اسماعيل حبيبي را از طبقه دوم به پايين پرت كردند كه چشمان و بدنش به شدت ضرب ديد. آقاي گلستاني را نيز پرت كردند كه دست و پايش شكست. علاوه بر اينها بسياري نيز مانند مرحوم قريشي در ضرب و شتم مأمورين مصدوم شدند... عده‌اي از طلاب با چوب و سنگ به مقابله پرداختند كه ايادي رژيم اين عده را بيشتر كتك مي‌زدند. مثلا آقاي قائمي‌را وقتي به بيمارستان بردند، آنقدر زده بودند كه بدنش سياه شده بود... » هر كس مشاهدات خود را بيان مي‌كرد و از احوال مجروحان مي‌پرسيد. تا آنجا كه خبر رسيد شيخ يونس رودباري به شهادت رسيده است.

در اين بين نگراني عمده بسياري از طلاب، سلامتي آيت‌ا... گلپايگاني بود. در ابتداي وقوع اين حادثه، آيت‌الله گلپايگاني را به داخل يكي از حجرات مي‌برند، اما با كمال تأسف ايشان و همراهان هم از اين توهين‌ها مصون نمي‌مانند. بارها كماندوها به حجره استقرار ايشان حمله مي‌كنند و توهين‌هايي صورت مي‌گيرد. حجت الاسلام علي حجتي كرماني در اين باره مي‌گويد:« با پايان يافتن ماجرا از حجره بيرون آمديم. هوا هم تاريك شده بود. به طبقه اول كه رسيديم فهميديم كه آيت‌ا...گلپايگاني در يكي از حجرات هستند، لذا به آنجا رفتيم، عمامه آيت‌ا... گلپايگاني افتاده و لباس‌هايش نيز خاكي شده بود و حتي داماد ايشان را هم كتك زيادي زده بودند. وقتي اين منظره رقت انگيز را ديدم، بي اختيار گريه كردم و به دامان ايشان افتادم كه آقاي صافي مرا بلند كرد و گفت آقا را ناراحت نكنيد!»

پس از تاريكي هوا، اوضاع فروكش كرد و طلاب توانستند مصدومان را به خارج از مدرسه منتقل كنند.

اما در مكاني ديگر از قم، دل بزرگ مردي كه طلاب او را پدر خود مي‌دانستند، غم بار بود. تعداد زيادي از ياران امام خميني به منظور حفاظت، به منزل ايشان آمدند. مجروحان مدرسه فيضيه نيز با سر و وضعي تأسف بار به اين منزل آمده و ماوقع را توضيح مي‌دادند.«نزديك غروب بود كه زخمي‌ها را آوردند به خانه امام، حتي بيروني منزل پر از زخمي‌شد. امام هم متأثر بودند. فرمودند اينها را به بيمارستان بفرستيد! گفتند بيمارستانها قبول نمي‌كنند، بعضي‌ها را هم كه بستري كرده بوديم، آمدند و بيرون ريختند...! امام فرمودند به دكتر واعظي بگوييد براي اينها فكري بكند (دكتر واعظي رئيس بيمارستان فاطمي ‌قم و پزشك مخصوص امام بود) دكتر واعظي گفت همه را بياوريد بيمارستان و هر چه تهديد كردند كه نكن! آنها را بيرون كن و... نپذيرفته بود. البته وي بر اثر همين كار از رياست معزول شد.»

شايعه هجوم به منزل امام باعث گرديد كه تدابيري از سوي شاگردان ايشان اتخاذ شود.«در آن شبي كه اين شايعه بود، تعداد زيادي از مردم و طلاب در منزل امام اجتماع كرده بودند. بيروني و‌اندروني پر از جمعيت بود. امام معمولا ساعت شام مي‌خوردند. ايشان آنوقت تنها بودند، چون مرحوم حاج آقا مصطفي و والده ايشان براي زيارت به كربلا رفته بودند. امام فرمودند چه خبر است؟ سر و صداها زياد است. چرا مردم امشب به خانه‌هايشان نمي‌روند؟ عرض شد شايعه‌اي است كه امشب نسبت به شما سوء قصد دارند. اين مردم مي‌گويند بايد از روي جنازه‌هاي ما عبور كنند تا به آقا برسند! امام فرمودند از قول من بگوييد بروند استراحت كنند. من احتياج به حفاظت ندارم. من آمدم به كوچه و پيام آقا را به جمعيت ابلاغ كردم. آنها با صداي بلند گفتند: نمي‌رويم! نمي‌رويم! آمدم خدمت آقا و عرض كردم خودتان كه شنيديد. مردم حاضر نيستند بروند. اين جا ديگر خود امام از‌اندروني آمدند بيرون و به جمعيتي كه داخل اتاق‌ها و حياط بودند گفتند: بفرماييد! برويد منزل استراحت كنيد. برويد منزل. من محافظ نمي‌خواهم.»

امام كه با بستن درب منزل خود در شب حادثه جلوگيري نمودند، با ايراد سخناني در آن شب التهاب زده، ضمن افشاي ماهيت شاه، به مردم حاضر اعتماد به نفس دادند و فرمودند:« ...ناراحت و نگران نشويد. مضطرب نگرديد، ترس و هراس را از خود دور كنيد. شما پيرو پيشواياني هستيد كه در برابر مصائب و فجايع صبر و استقامت كردند، كه آنچه ما امروز مي‌بينيم نسبت به آن چيزي نيست. پيشوايان بزرگ ما حوادثي چون روز عاشورا ، شب يازدهم محرم را پشت سر گذاشته‌اند و در راه دين خدا ديدن چنين مصائبي را تحمل كرده‌اند. شما امروز چه مي‌گوييد؟ از چه مي‌ترسيد؟ براي چه مضطربيد؟ عيب است براي كساني كه ادعاي پيروي از حضرت امير عليه السلام و امام حسين(ع) را دارند، در برابر اين نوع اعمال رسوا و فضاحت آميز دستگاه حاكمه خود را ببازند. دستگاه حاكمه با ارتكاب اين جنايت، خود را مفتضح و رسوا ساخت و ماهيت چنگيزي خود را به خوبي نشان داد.دستگاه جبار با دست زدن به اين فاجعه، شكست و نابودي خود را حتمي‌ساخت. ما پيروز شديم. ما از خدا مي‌خواستيم كه اين دستگاه ماهيت خود را بروز دهد و خود را رسوا كند... »

شام غريبان شهادت امام صادق (ع)، به واقع يكي از تلخ ترين شب‌هاي قم است. براساس دستور دولت، هيچ يك از بيمارستانها مجاز به پذيرش مجروحان نبودند. از اين رو« حركتي در قم جالب بود و اين بود كه خيلي از اهل قم مجروحين را مي‌بردند به خانه‌هايشان و اين برخورد عاطفي جالبي بود. در هر محلي، افرادي طلبه‌هاي مجروح فيضيه را آورده بودند در خانه شان پذيرايي مي‌كردند و آن خانه‌ها فضاي خاصي پيدا كرده بود» فرداي روز غم بار فيضيه، خبر اين هجوم در همه جاي قم پيچيد. مردم براي ديدن آثار بجا مانده فجايع، به مدرسه فيضيه مي‌آمدند.

«بر روي ديوارهاي فيضيه نوشته شده بود:

‌اي دل بيا به كعبه مقصود رو كنيم / از كشتگان حوزه قم جستجو كنيم / فكر ويران شدن خانه صياد كنيم» « پس از اين واقعه، سركوب و وحشت قم را فرا گرفت. مأموران رژيم در هر معبري كه طلبه‌اي را مي‌يافتند، به باد كتك مي‌گرفتند. حتي منازل مراجع مورد محاصره نسبي قرار گرفت و افرادي كه به منزل امام مي‌رفتند تفتيش بدني مي‌شدند.» اما حوزه و مراجع نيز واكنش خود را نشان دادند. در گام اول به مدت بيست روز كلاس‌هاي حوزه را تعطيل كردند. مراجع نجف نيز در حمآيت‌از علماي قم دست به اقدام مشابهي زدند.

هر چند اسدالله علم پس از حادثه فيضيه طي مصاحبه‌اي اعلام كرد، روحانيوني كه با اصلاحات ارضي مخالفند، با دهقاناني كه به قصد زيارت حضرت معصومه به قم رفته بودند نزاع نمودند كه منجر به قتل يك دهقان شد، لكن عمق فاجعه و علني بودن آن، مانع از تبليغاتي گرديد كه دستگاههاي تبليغاتي رژيم سعي در سانسور كردن حادثه داشتند. شاه تصور مي‌كرد با دست زدن به چنين جنايتي، مراجع و روحانيت قم ترسيده و صحنه سياست را ترك خواهند كرد و يا خواهد توانست دست كم گروه بزرگي از آنها را به انزوا كشانده و در ميانشان دو دستگي بوجود آورد. همچنين براي ايجاد وحشت و اتمام حجت، رئيس شهرباني را نزد مراجع قم فرستاده و به آنها اخطار نمود كه در صورت اظهار هرگونه مخالفتي كشته خواهند شد و منازلشان را ويران و به نواميسشان تجاوز خواهند كرد. ولي امام او را نپذيرفت و از اين تهديدات نهراسيد.«پس از حادثه مدرسه فيضيه، عده‌اي از سوي شاه آمده بودند تا با امام ملاقات كنند. اينان به امام گفته بودند ما از طرف اعليحضرت آمده ايم و براي شما پيغامي‌داريم. امام نيز گفته بود: به همين دليل كه از سوي اعليحضرت آمده‌اي شما را نمي‌پذيرم.»

با نگاهي دقيق به حركت سياسي و اجتماعي امام در آن برهه، مي‌توان به ميزان ذكاوت و شجاعت ايشان در تصميم گيري‌هاي مختلف پي برد. در واقع طبيعي بود كه حوزه علميه داراي شوك شديدي شود و تا مدت زيادي نتواند از حيرت آن واقعه به در آيد؛ اما تصميمات خميني كبير منشأ الهي داشت. در خاطرات مرحوم شهيد عراقي آمده است: «دستور داده بودند تاكسي‌ها، طلبه‌ها و روحانيون را سوار نكنند. رئيس شهرباني راننده‌هاي تاكسي را جمع كرده و برايشان گفته بود: اگر اينها را سوار كنيد با شما چه‌ها خواهم كرد! هنوز صحبتش تمام نشده بود كه به او مي‌گويند آقاي خميني شما را خواسته است. از آنجا مي‌آيد خدمت امام، ايشان مي‌گويند كه چنين چيزي شنيده ام. تو اين دستور را داده اي؟ اگر اينجور باشد الان تلفن مي‌كنم از تهران صد تا سواري بيايد افتخارا طلبه‌ها را سوار كنند و اين طرف و آن طرف ببرند. او آشفته مي‌شود و مي‌گويند: خلاف به عرضتان رسانده‌اند. آقا مي‌گويد: خلاصه، اگر تا ظهر به من گزارش دهند كه چنين چيزي وجود دارد، من اين كار را مي‌كنم. رئيس شهرباني بلند مي‌شود و دوباره راننده‌هاي تاكسي را جمع مي‌كند، حرفهاي صبحش را پس مي‌گيرد و مي‌گويد: من تغيير عقيده دادم، طلبه‌ها را سوار كنيد!!!»

بازتاب فاجعه فيضيه

اين حادثه كه تداعي كننده واقعه مسجد گوهرشاد در اذهان عمومي بود، انعكاس گسترده‌اي يافت و تأثير مهمي‌در شكل گيري نهضت اسلامي‌از خود برجاي گذاشت. پس از وقوع حادثه، رژيم تلاش كرد تا با ترميم مدرسه فيضيه و جلوگيري از اعتصابات مختلف، از عمق فاجعه بكاهد و بر آن سرپوش نهد. اما طلاب با روحيه خاصي تمام وقايع رخ داده، حتي محل دقيق شهادت يا زخمي‌شدن افراد را براي مردم تشريح مي‌كردند؛ مردمي‌كه براي گذران تعطيلات به قم آمده بودند، شرح ماوقع را به شهرهاي خود برده و در واقع موجي از مظلوميت فيضيه را به جاي جاي ايران منتقل مي‌كردند.

در كنار صدور اعلاميه جمعي از طلاب با عنوان «حكومت وحشت و ترور با روحانيت قم چه كرد» سيل تلگراف‌هاي تسليت از نقاط مختلف كشور سرازير شد. انتشار اين پيام‌ها و پاسخ‌هاي آنها بهترين ابزار تبليغي براي تشريح فجايع آن روز بود. وعاظ و مداحان به سرعت صحنه‌هاي دلخراش مدرسه فيضيه را در قالب روضه‌اي تدوين و آن را بر منابر و مجالس مي‌خواندند. واعظ شهير مرحوم فلسفي نقل مي‌كند: «عمق فاجعه فيضيه تا آنجا بود كه تا در مجالس نام فيضيه برده مي‌شد، صداي شيون و گريه مستمعين بلند مي‌شد.»

شاه دوستي يعني غارتگري

در برهه‌اي كه نگاه همه به مرجعيت بود، امام خميني صلابت خود را به عنوان يك رهبر سياسي و شجاع به رخ همگان كشيد. ايشان در پاسخ به نامه تسليت آيت‌الله سيدعلي اصغر خويي، آن چنان به افشاگري سياسي پرداخت كه برگ جديدي در مبارزات ورق خورد. متن اين نامه كه به «شاه دوستي يعني غارتگري» معروف شد چنين است: «حمله كماندوها و مأمورين انتظامي‌دولت با لباس مبدل و معيت و پشتيباني پاسبانها به مركز روحانيت خاطره مغول را تجديد كرد... با شعار جاويد شاه به مركز امام صادق(ع) و به اولاد جسماني و روحاني آن بزرگوار حمله ناگهاني كردند و در ظرف يكي دو ساعت، تمام مدرسه فيضيه، دانشگاه امام زمان(عج) را با وضع فجيعي در محضر بيست هزار مسلمان غارت نمودند و درب‌هاي تمام حجرات و شيشه‌ها را شكستند، طلاب از ترس جان، خود را از پشت بام‌ها به زمين افكندند، دستها و سرها شكسته شد. عمامه طلاب و سادات زريه پيامبر را جمع نموده، آتش زدند، بچه‌هاي شانزده هفده ساله را از پشت بام پرت كردند. كتاب‌ها و قرآن‌ها را چنان كه گفته شد پاره پاره كردند. اكنون روحانيون و طلاب در اين شهر مذهبي تأمين جاني ندارند... مأمورين تهديد مي‌كنند ساير مدارس را به صورت فيضيه درمي‌آوريم، اينان با شعار شاه دوستي به مقدسات مذهبي توهين مي‌كنند، شاه دوستي يعني غارتگري، هتك اسلام، تجاوز به حقوق مسلمين، تجاوز به مراكز علم و دانش. شاه دوستي يعني ضربه زدن به پيكر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه‌هاي اسلام... حضرات آقايان توجه دارند اصول اسلام در خطر است، قرآن و مذهب در خطر است. با اين احتمال تقيه حرام است و اظهار حقايق واجب»

امام در فرجام اعلاميه خود ضمن استيضاح نمودن اسدالله علم و ترسيم اقدامات غيرقانوني رژيم از زمان رفراندوم شاه تا فاجعه مدرسه فيضيه، فرمودند: «من اكنون قلب خود را براي سرنيزه‌هاي مأمورين شما حاضر كردم، ولي براي قبول زورگويي‌ها و خضوع در برابر جباري‌هاي شما حاضر نخواهم كرد. من به خواست خدا احكام خدا را در هر موقع مناسبي بيان خواهم كرد و تا قلم در دست دارم كارهاي مخالف مصالح مملكت را برملا مي‌كنم.»

اگرچه ساير علما و مراجع با ادبيات مختلفي اين فاجعه را محكوم كرده بودند، اما اعلاميه امام از اهميت خاصي برخوردار بود و نفسي مسيحايي در جان انقلابيون بهت زده دميد. آيت‌الله گرامي‌مي‌گويد: امام با صدور اين اعلاميه به جو پرالتهاب آن روز خاتمه داد. وقتي ما اعلاميه امام را بر در و ديوار قم ديديم، مبهوت اين همه شجاعت و عظمت روحي ايشان شديم. انگار كه جان مي‌گرفتيم. »

خاطره حجت الاسلام علي حجتي كرماني نيز در اين باره جالب است:«وقتي فاجعه فيضيه واقع شد، در تمام اذهان اين فكر به وجود آمد كه ديگر نمي‌شود با دستگاه درافتاد، مي‌زنند و مي‌كشند. در چنين شرايطي بود كه ناگهان اعلاميه تاريخي امام منتشر شد. وقتي اين اعلاميه به دستمان رسيد و آن را خواندم، هنوز تمام نكرده بودم كه گريه ام گرفت و اين، گريه شوق بود. احساس كرديم كه ديگر دوران ذلت روحانيت تمام شده است و دوران عزت و آقايي فرارسيده است.»

نقش آفريني امام خميني به عنوان رهبري هوشمند، شجاع و مدبر باعث گرديد كه به عنوان يكي از مراجع در بين مردم و رهبري انقلابي ميان خواص مطرح شوند. مي‌توان نتيجه گرفت كه فاجعه حمله به فيضيه برخلاف شاه كه تصور مي‌كرد باعث سركوبي روحانيت و قيام مردم مي‌شود، عامل تثبيت تفكر سياسي امام در جامعه شد.

حجت‌الاسلام و المسلمين‌هاشمي‌ رفسنجاني معتقد است:« امام از حادثه حمله به فيضيه خيلي خوب استفاده كردند. آن چيزي كه رژيم مي‌خواست، درست برعكس شد. رژيم پيش خود فكر مي‌كرد كه مردم از روحانيت دست مي‌كشند و كسي جرأت حرف زدن ندارد. همين جا بود كه امام قدم پيش گذاشتند و شاه را مورد حمله قرار دادند.»

در تقويم سياسي سال ، جريان دعوت علماي نجف از مراجع قم، حوادث پيرامون چهلم فاجعه مدرسه فيضيه، سربازگيري طلاب، تبعيد امام و... وجود دارد كه بايد در جاي خود به تفصيل بدانها پرداخت.

... و اما بيش از چهل سال از فاجعه مدرسه فيضيه مي‌گذرد و اين مدرسه اينك با تمام افتخار در روز شهادت رئيس مذهب جعفري امام صادق(ع)، ميزبان سربازان آن حضرت است.

منابع:

- خاطرات آيت‌الله طاهري خرم آبادي

- زندگي نامه سياسي امام خميني ص

- صحيفه نور ج ص

- خاطرات حجت الاسلام فاكر

- صحيفه امام ج ص

- بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني ج ص

- اسناد انقلاب اسلامي‌ج ص

- تاريخ قيام خرداد به روآيت‌اسناد ج ص

- نهضت روحانيون ايران/ علي دواني

- خاطرات خرداد. دفتر پنجم

- خاطرات آيت‌الله گرامي

- تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي‌ج ص

- گفت وگوي نگارنده با فرزند آيت‌الله گلپايگاني

- خاطرات خرداد. دفتر پنجم ص

- سايت مؤسسه تاريخ معاصر. گفت وگو با محمدجعفر هرندي

- همان

- خاطرات آيت‌الله گرامي

- تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي‌ص

- همان

- تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي‌ص

- تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي‌ص

- تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي‌ج ص

- بررسي تحليلي از نهضت امام خميني ج ص

- خاطرات حجت الاسلام معاديخواه

- خاطرات آيت‌الله صالحي مازندراني

- تاريخ خرداد ص

- خاطرات حجت الاسلام مؤيدي

- تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي‌ص

- خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفي

ص

- صحيفه امام ج ص

- همان

- خاطرات آيت‌الله گرامي

- خاطرات حجت الاسلام حجتي كرماني

- تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي‌ص