بررسي تحليلي رويداد17 شهريور1357

عليرضا ملايي (×)

مقدمه

تا پيش از كودتاي 28 مرداد ماهيت و مباني فكري و ايدئولوژيك برخي از نهضتهاي عصر قاجار به بعد را در مجموع بينشها و آرمانهاي غير مذهبي شكل مي‏دادند، كه در حقيقت متاثر از ورود بي‏محاباي تجدد و مدرنيسم به ايران بود. خمير مايه فكري بخشي از جريان انقلاب مشروطيت‏به عنوان بزرگترين نهضت عصر قاجار بر انديشه‏هاي روشنفكران سكولار و اصلاح‏طلب متمايل به غرب متكي بود كه مي‏كوشيد ساختار استبداد سنتي و پادشاهي مطلقه را به مدد دموكراسي‏هاي غربي و حاكميت قانون مهار كند. اما در عمل، به سبب موانع بي‏شمار و مداخلات فزاينده امپرياليسم روس و انگليس، استقرار مشروطيت‏سخت ناكام ماند. با پيروزي انقلاب روسيه، جريانهاي فكري هوادار ماركسيسم، لنينيسم نيز به تكاپوي فراوان در ايران دست زدند كه تجلي آشكار آن حزب توده بود. واپسين جريان فكري غير ديني كه سرانجام موفق به تشكيل حكومت گرديد، انديشه ملي‏گرايي بود كه در سالهاي حكومت ملي دكتر مصدق خود را آشكارا نماياند. اما حقيقت اين است كه در ميدان عمل هيچ يك از جريانهاي مذكور نتوانستند به پيروزي بادوامي دست‏يافته و يا يك نظام سياسي پايدار بر اساس ايدئولوژيهاي ياد شده را مستقر يا نهادينه سازند.

در پي شكست تلاشهاي ملي‏گرايان و هواداران نظام مشروطه و انديشه‏هاي چپ و نيز متاثر از فضاي سياسي و فرهنگي كشور، كه شتابان به سوي نوسازي اقتصادي - اجتماعي مي‏تاخت، حركت قدرتمند جديدي موسوم به روشنفكري ديني به صورت يك جريان مسلط فكري پديدار گشت كه البته سابقه‏اي ديرينه داشت. اصلاح فكر ديني با سيد جمال آغاز شد، اما به دليل ضعف پشتوانه و بلوغ سياسي در برخورد با مدرنيته غرب و انديشه تجدد منزوي گرديد. ليكن پس از فراز و نشيبهاي فراوان در سالهاي پس از مشروطه، بويژه دوره رضا شاه و پس از شهريور 1320، با تجهيز خود به انديشه و زبان تازه توانست‏براي ورود به صحنه مبارزات سياسي و مباحثات فكري آماده شده و با دگرگون ساختن گفتمان سنتي تا سرحد يك جنبش فعال سياسي و اعتراض‏آميز و يك نهضت پويا و پرتوان فكري خود را نشان دهد.

پيدايش فداييان اسلام، همكاريهاي نزديك كاشاني و مصدق در سالهاي نهضت ملي و نيز تلاش روشنفكران ديني آشنا به غرب نظير مهندس بازرگان و بزرگان ديني نظير آيت الله طالقاني در سالهاي پس از كودتا اين گفتمان را متحول ساخت. وجود شخصيتي چون دكتر شريعتي به عنوان برجسته‏ترين روشنفكر ديني روزگار خويش، ايدئولوژي اسلام سياسي را در ميان انبوه مخاطبانش عمق و گسترش وسيعي داد و با آميختن تشيع با نظريات انقلابي مدرن و انديشه‏هاي چپ اين گفتمان را هر چه بيشتر تندرو و سازش‏ناپذير ساخت. تلاشهاي بزرگواراني چون استاد مطهري بر وسعت و شعاع آن در ابعاد گوناگون افزود.

از نظر سياسي شروع نهضت امام خميني(س) و مبارزات بي‏بديلش در آغاز دهه 1340 و قيام 15 خرداد، اسلام سياسي را در سطحي گسترده روياروي رژيم قرار داد. تلاشهاي فكري و سياسي امام(س) به عنوان رهبر نهضت‏با توجه به گستره وسيع هواداران اسلام انقلابي در روشنفكري ديني، سرانجام در ميان مجموعه مخالفان سياسي رژيم، جايگاه استوار و خدشه‏ناپذير آن را تثبيت كرد و به عنوان خمير مايه فكري انقلاب توانست همه جريانهاي موجود را با خود همراه ساخته يا به حاشيه براند. اين ايدئولوژي پرتوان و تازه‏نفس مذهبي كه از پشتوانه سياسي و تاريخي قدرتمندي برخوردار بود، همه نحله‏هاي متنوع ديني سياسي و فكري را تحت رهبري امام خميني(س) گرد آورد و انقلاب شكوهمند اسلامي سال‏1357 را رقم زد.

اين نهضت‏به جرقه‏اي نياز داشت كه در17 دي‏1356 افروخته شد و انقلاب را در شكل تازه‏اي كه عبارت از رويارويي آشكار و مستقيم با رژيم بود به حركت درآورد. فضاي نسبتا مساعد سياسي سالهاي پس از 1355 نهضت را سرعت و شتاب بيشتري بخشيد. طبيعتا واكنش دولت مطلقه، سركوب خونين و قهرآميز همه خيزشهاي انقلابي در تمام شهرها و آباديهاي ايران بود كه بلافاصله پس از قم در تبريز و يزد و نقاط ديگر سربرآورده بود. پيامد اين خشونت‏سياسي و شدت عمل رژيم، توقف و ركود نسبي خيزشها و ايجاد يك آرامش موقت و مقطعي بود كه چندان دوام نياورد.

زمينه‏هاي شكل‏گيري رويداد17 شهريور

در پي سياست‏سركوب خونين رژيم در اواخر بهار تا اواسط تابستان‏1357 ش. از شدت و گستره اعتراضات و فعاليتهاي مخالفان تا حد زيادي كاسته شد و در تير ماه همان سال، اوضاع كشور كاملا رو به آرامش نهاد. ناظران خارجي، مفسران سياسي و كارشناسان رژيم به اين جمع‏بندي دست‏يافتند كه شاه پس از يك رشته درگيري با شورشيان و سركوب مخالفان از دي ماه‏1356 تا خرداد1357، اكنون ابتكار عمل را به دست گرفته و كاملا بر اوضاع مسلط گشته است و اكنون هيچ خطر جدي رژيم را تهديد نمي‏كند. شاه نيز در پايان اين دوره، در يك مصاحبه تصريح كرد كه:

هيچ قدرتي توان كنار نهادن مرا نخواهد داشت چه 700 هزار تن نيروي مسلح از من پشتيباني مي‏كنند، همه كارگران و اكثريت مردم پشت‏سرم هستند و من قدرتمندم. (1)

او از فرصت و فضاي موجود بهره جست و سراسر تير ماه را به استراحت و خوشگذراني در سواحل خزر پرداخت. اما آنچه روياي شيرين رژيم و كارگزاران آن را برآشفت فرارسيدن ماه مبارك رمضان بود كه از اواسط مرداد آغاز مي‏شد.

با آغاز رمضان قيام ملت چهره‏اي تازه يافت و عمق و وسعت‏بيشتري گرفت. تاكنون در مورد محرم و آموزه‏هاي تشيع در پويايي و تحرك نهضتها و حركتهاي اسلامي گفتگوها و مباحثات گوناگوني صورت گرفته است. حال آنكه ماه رمضان برغم نقش بي‏بديل و منحصر به فردش در فرايند انقلاب چندان مورد پژوهشهاي جدي قرار نگرفته است. بي‏ترديد ماه رمضان فرصتي فراهم آورد تا نيروها و چرخهاي پرتوان انقلاب پس از يك دوره كوتاه ركود و توقف، بار ديگر به حركت درآيد و چنان شتاب بگيرد كه رژيم و متحدان آن را سخت غافلگير كند تا دريابند كه سكون و ثبات ماههاي قبل از رمضان آرامش پيش از طوفان و مقدمه يك خيزش همگاني و فراگير بوده است. درست از همين زاويه رويداد17 شهريور به عنوان نتايج مستقيم تحولات نهضت در ماه رمضان‏1357 قابل تفسير است.

امام كه از نجف هدايت مبارزات را در دست داشت، نيك مي‏دانست كه فصل عمل فرا رسيده است. او فعاليتهاي خود را به گونه‏اي مضاعف توسعه بخشيد. علاوه بر سخنرانيهاي متعدد كه به صورت نوار در سراسر كشور توزيع مي‏شد، كوشيد تا حلقه‏هاي پيوند و ارتباط با مراكز مذهبي و هواداران پرشور خويش را در داخل و خارج از كشور گسترش دهد. زيرا نيروهاي مخالف رژيم اعم از مذهبي و غير مذهبي اكنون در حال سازمان يافتن بودند. روشنفكران با نوشتن و تكثير اعلاميه‏هاي گوناگون فعاليتهاي پنهاني گسترده‏اي در ميان مردم آغاز كردند. امام در آستانه ماه رمضان در پيامي هشت ماده‏اي كه به تعبير برخي، «نخستين منشور انقلاب‏» (2) لقب گرفته است، وظايف مبارزان بويژه سخنرانان مذهبي را گوشزد نمود و تاكيد كرد كه اين نهضت اسلامي با آزاديهاي استكباري انحراف نخواهد يافت و لذا روحانيون مي‏بايد در افشاي جنايات رژيم در اين ماه در مساجد و مجامع اسلامي مبارزات مردمي را وسعت‏بخشيده به خانواده‏هاي شهدا و زندانيان رسيدگي كنند. (3)

اهميت انكارناپذير اسلام و مكتب تشيع كه تا اين زمان هيچ يك از معيارهاي زندگاني غربي نتوانسته بود آرمانهاي آن را تحت تاثير قرار دهد، مي‏توانست‏به عنوان بخش بزرگي از هويت ملي و فرهنگي ما و به عنوان ايدئولوژي مبارزه بار ديگر در ماه رمضان مورد تاكيد قرار گيرد. عموما در اين ماه به عنوان ماه عبادت و ماهي كه انسان به مهماني خدا مي‏رود، بسياري از مسلمانان از امور كسب و زندگي تا حد زيادي فراغت‏يافته به اماكن مذهبي و مساجد روي مي‏نهند و با توجه به زمينه‏هاي مساعد، هسته‏هاي مبارزه و مقاومت در مساجد سراسر كشور شكل مي‏گيرند.

وجود هزاران مسجد و حسينيه و نيز دهها هزار روحاني در ايران آن روز، بيانگر وجود تشكيلات نسبتا منسجم و متشكل در سراسر كشور بود كه در صورت لزوم مي‏توانست همه اقشار ملت را مخاطب قرار دهد و با بسيج‏سياسي به صحنه بكشاند و در جهت آموزه‏هاي رهبران شيعي به حركت درآورد.

با فرارسيدن ماه رمضان جبنه مذهبي انقلاب ايران نمود بيشتري يافت. در پي فضاي نسبتا باز سياسي سالهاي‏56-57 و برخلاف سنت ديرينه خاندان پهلوي، بويژه در سال‏57 تا حد زيادي از ممنوعيت‏برگزاري مراسم سياسي و مذهبي كاسته شده بود و به اعتراف برخي از فعالان مذهبي، واعظان و سخنرانان ديني، آزادانه‏تر از سالهاي قبل مي‏توانستند در منبرها و مجالس سخن بگويند و ممنوعيت منبر را كنار بگذارند (4) و به تشريح وضعيت مبارزه پرداخته، مجالس مذهبي را به صحنه‏هاي اعتراض‏آميز سياسي تبديل كنند. در عمل نيز چنين شد. بسياري از مردم و حتي برخي مقامات سياسي و نظامي خود فعالانه در اين مراسم مشاركت مي‏جستند. در پايان مراسم انبوه جمعيت‏حاضر در مساجد به راهپيمايي و تظاهرات خياباني دست مي‏زدند و در محلهاي ويژه به يكديگر مي‏پيوستند و از اين رهگذر صحنه‏اي پرشكوه و خيره‏كننده ايجاد مي‏شد.

اين مسائل سرانجام اسباب نگراني دولت را فراهم ساخت. فرماندهان نظامي كشور در چند جلسه شوراي امنيت ملي، در مورد بررسي موضوع فوق به گفتگو نشستند. در يكي از اين مذاكرات سپهبد بدره‏اي فرمانده گارد شاهنشاهي گفت:

در كليه مساجد و منابر صحبت از تغيير رژيم سلطنتي، تحريك مردم براي انقلاب و صحبت از حكومت اسلامي است. (5)

سپهبد مقدم، رئيس ساواك، اين ماجرا را يك جنگ رواني خواند و گفت: همبستگي شديدي بين آخوندها وجود دارد و در پناه پوشش دين، آنها در جهت مقاصد شوم بهره‏برداري مي‏نمايند. (6)

ناآراميهاي اصفهان در اين ماه، رژيم را واداشت تا براي حفاظت از جان صدها كارشناس امريكايي و انگليسي كه در تاسيسات آن شهر فعاليت مي‏كردند، در اصفهان و نجف‏آباد حكومت نظامي اعلام كند تا مبادا حوادث قم و تبريز تكرار شود. علاوه بر رويدادهاي اصفهان، آتش‏سوزي سينما ركس آبادان كه طي آن نزديك به 370 تن به شهادت رسيدند، تنور مبارزات را بيش از پيش برافروخت. با توجه به اين حقيقت كه آبادان پيشرفته‏ترين تجهيزات آتش‏نشاني را در اختيار داشت رژيم به عنوان مقصر اصلي و عمدي اين فاجعه در همه محافل سياسي و مذهبي مورد انتقاد و خشم مخالفان قرار گرفت و آنان آشكارا خواهان سرنگوني حكومت‏شدند. راهپيماييهاي گسترده از يك سو و اعلاميه‏هاي متعدد در محكوميت اين رخداد انتشار يافت و امام نيز اين حادثه را به كساني نسبت داد كه سالها به انجام چنين فجايعي عادت كرده‏اند. (7) به هر صورت اين فاجعه به صورت يك شعار در مبارزات مردمي تكرار شد و همه تلاشهاي دولت‏براي توجيه ماجرا و نسبت‏دادن آن به «عناصر متعصب كه سينما را محل فساد مي‏دانند» (8) به منظور تبرئه رژيم راه به جايي نبرد و هر چه بيشتر، نتيجه معكوس بخشيد و سقوط دولت آموزگار را قطعي كرد. چرا كه اندكي بعد، در پي آغاز مراسم ضربت‏خوردن و شهادت امام علي(ع) بويژه در روز 21 رمضان، 5 شهريور1357، تظاهرات گسترده‏اي در سراسر كشور برپاگرديد و دولت آموزگار را به زانو درآورد.

نخست‏وزيري شريف امامي و بروز واقعه‏17 شهريور

افزايش نارضايتيهاي مردمي، گسترش بحران و تنش داخلي كه بي‏وقفه از آغاز ماه رمضان در سراسر كشور خود را نماياند و پس از آتش‏سوزي سينما آبادان شدت يافته بود، بار ديگر شاه و نخبگان رژيم را هراسان ساخت و به بازنگري در سياستهاي موجود وادار كرد، تا با سازوكاري جديد آرامش را به كشور بازگردانند. زيرا مخالفتها با رژيم، اكنون از حد اعتراضات موردي درگذشته و خواستار سرنگوني نظام شاهنشاهي شده بودند. لذا شاه و مشاوران نزديكش تصميم گرفتند تا با استعفاي آموزگار با يك رشته اقدامات و اصلاحات دموكراتيك، پشتيباني ملي را، كه اينك تصور مي‏شد در حال از دست رفتن است، براي رژيم فراهم آورند. از همين رو، نخست‏وزير جديد، جعفر شريف امامي، با شعار «دولت آشتي ملي‏» در 5 شهريور1357 بر كرسي صدارت تكيه زد.

بسياري از شخصيتها و محافل نزديك به شاه انتخاب شريف امامي را به نخست‏وزيري بهترين گزينش ممكن ارزيابي كردند. (9) سوابق و تجارب طولاني او از نگاه آنان وي را به صورت چهره‏اي كاملا ورزيده و مسلط جلوه مي‏داد كه انتسابش به خانواده روحانيون و نيز سلامتي جسمي و فكري و طبع آرام او در چنين شرايط بحراني و حساس براي حكومت نويدبخش مي‏نمود. او سالها از مشاوران نزديك شاه محسوب مي‏شد و با بسياري از روحانيون ميانه‏رو روابط دوستانه داشت. اما از نگاه مردم شخصيتي كه‏13 سال در راس مجلس سنا، بنياد پهلوي و دهها مؤسسه بازرگاني به شاه خدمت كرده بود از كساني چون هويدا، اقبال و علم چيزي كم نداشت و همه جا در فساد و ديكتاتوري رژيم نقشي انكارناپذير داشت. با اين همه نبايد از ياد برد، نسلي كه اكنون به مخالفت‏برخاسته بود و شاه مي‏كوشيد با استعفاي آموزگار به آنان امتياز بدهد چندان به پيشينه شريف امامي نمي‏انديشيد، زيرا بنياد و اساس رژيم را به چالش گرفته بود.

شريف امامي به اصرار محمدرضا پهلوي و با اين شرط كه شاه در امور كشور دخالت مؤثري نكند، كابينه خويش را تشكيل داد و بلافاصله سياستها و برنامه‏هايي ضربتي براي آرام نمودن مخالفان در پيش گرفت. قمارخانه‏ها و بسياري از اماكن فساد را كه همواره مورد تعرض انقلابيون قرار مي‏گرفت، تعطيل كرد. حقوق كارمندان را بدون توجه به بحران اقتصادي كشور افزايش داد. تاريخ و تقويم برساخته شاهنشاهي را - برغم آنكه خود اندكي قبل نطقي در تمجيد آن ايراد كرده بود - منسوخ نمود. برخي از مقامهاي بالاي سياسي، از جمله منسوبين به فرقه بهاييت را بركنار ساخت، صدها زنداني سياسي را آزاد و وزارت مشاور در امور زنان را از كابينه حذف كرد و اعلام كرد كه انتخابات آزاد بزودي برگزار خواهد شد و قول داد آزاديهاي بيان و قلم و اجتماعات و تاسيس احزاب سياسي مستقل اعمال خواهد گرديد، با مخالفان مذاكره خواهد شد، امور مذهبي و اوقاف مورد توجه ويژه دولت قرار مي‏گيرد و مقرراتي براي برخورد با فساد مالي خانواده سلطنتي وضع خواهد گشت و ... .

اما شاه در اين اوضاع آشفته پيوسته با سفيران امريكا و انگليس براي تصميم‏گيريهاي مقتضي مشورت مي‏كرد. سفيران ياد شده كه پس از تعطيلات تابستاني به تازگي از كشورشان بازگشته بودند و اوضاع را دگرگون مي‏يافتند، (10) بيشتر به استماع سخنان طولاني شاه كه از سستي و نااميدي و ترديد حكايت مي‏كرد، اكتفا نموده كماكان در انجام تعهدات و پشتيباني دولتهاي متبوع خويش به شاه تاكيد مي‏ورزيدند. (11)

شريف امامي و شاه كه اينك به انتظار ثمرات سياستها و شعارهاي جديد خود نشسته بودند، به زودي خود را در گرداب حوادثي غوطه‏ور ديدند كه بتدريج در حال برچيدن بساط سلطنت‏بود. مخالفتهاي مسالمت‏آميز كه از 21 رمضان به بعد، به شكلي فزاينده سراسر كشور را در برگرفته بود، با شعارها و برنامه‏هاي شريف امامي شتاب بيشتري گرفت، كه مهمترين آن راهپيمايي روز عيد فطر در تمام نقاط ايران بود.

در تهران نماز عيد فطر به امامت دكتر مفتح در تپه‏هاي قيطريه و با حضور دهها هزار تن برگزار شد. انبوه نمازگزاران پس از پايان مراسم نماز به همراه مردمي كه همواره در طول مسير به آنها مي‏پيوستند، راهپيمايي بزرگي ترتيب دادند كه تا آن روز سابقه نداشت. آرامش، نظم و سازماندهي تظاهرات كه بي هيچ برخورد قهرآميزي به پايان رسيد، شگفتي ناظران داخلي و خارجي را برانگيخت. تظاهركنندگان با اهداي گل و بوسه به سربازان و با سردادن شعارهايي چون «برادر ارتشي چرا برادر كشي؟» همراه شد و نيروهاي انتظامي را به انفعال واداشت. اين راهپيمايي انضباط، انسجام و اتحاد نيروهاي مخالف رژيم را به شكلي نمايان، به نمايش گذاشت و از تشكيلات پرتوان و همبستگي قدرتمند آنان خبرداد كه گويي يك سازمان مجهز و مجرب آن را سازماندهي داده است. سوليوان سفير وقت امريكا در ايران مي‏نويسد:

نظم و سازمان اين راهپيمايي در عين حال كه موجب تحير و شگفتي ما شد، اين واقعيت را هم آشكار ساخت كه ما تشكيلات و فعاليت مخالفان را دست كم گرفته‏ايم و از منابع اطلاعاتي لازم در ميان گروههاي مخالف بويژه روحانيون و بازاريان برخوردار نيستيم. (12)

به هر تقدير تظاهركنندگان به هنگام عبور از مسيرهاي از پيش تعيين‏شده نام تعدادي از خيابانها از جمله كورش كبير را به دكتر شريعتي، پهلوي را به مصدق، شاهرضا را به انقلاب اسلامي تغيير دادند (13) و خواستار الغاي سلطنت و ايجاد جمهوري اسلامي گرديدند.

سه روز بعد در16 شهريور، بزرگترين راهپيمايي كشور شكل گرفت كه گفته مي‏شد در تهران نزديك به يك ميليون تن فعالانه در آن شركت جسته‏اند. در اين تظاهرات، مانند راهپيمايي روز عيد فطر، زنان مشاركت گسترده‏اي داشتند و در همين روزها شعار معروف «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي‏» كه عصاره خواستهاي ملت‏بود، سرداده شد. اين رويدادها زنگ خطر سقوط زود هنگام دولت را به صدا درآورد. رژيم كوشيد تا اين آرمان را در نطفه خفه كند. چه تظاهركنندگان اكنون پا از حد فراتر نهاده و از نظام مطلوب سخن مي‏گفتند. اتحاد در ميان جناحهاي مبارز و مخالف رژيم و فروريختن مرزها و فاصله‏ها در يك تظاهرات يك ميليوني، پي بردن به تاثير شگرف مذهب و توان بالقوه نيروهاي مذهبي و نيز دانش‏آموختگان مكتب شريعتي، اسلام را به عنوان ملات اصلي انقلاب درآورد و باعث ايجاد خيزشي عظيم تحت زعامت اسلام‏شناس آگاه و انقلاب‏گر بزرگ زمان امام خميني(س) شد. درست از همين زمان ما شاهد تحليلها و تفسيرهاي متفاوتي از رسانه‏هاي غربي هستيم و آن پي بردن به ماهيت اسلامي نهضت و پرهيز از دلمشغوليهاي بيش از حد به گروههاي چپ و راست در داخل و خارج از كشور بود. (14)

به دليل گستردگي و عظمت تظاهرات‏16 شهريور، ارتش علي‏رغم حضور در خيابانها نمي‏توانست‏به خشونت‏يا خونريزي متوسل شود. تظاهركنندگان كه در پايان مراسم در ميدان آزادي گرد آمدند، نام اين ميدان را از «شهياد» به آزادي تغيير دادند. دكتر بهشتي در پايان سخنراني خود اعلام داشت كه جامعه روحانيت فردا برنامه نخواهد داشت. (15) اما از آنجا كه صداي او به دليل فقدان امكانات به همه حاضران نمي‏رسيد. بخش مهمي از تظاهركنندگان وعده كردند كه فرداي آن روز يعني‏17 شهريور به عنوان مبدا تظاهرات در ميدان ژاله تجمع نمايند. (16) در برابر اين دو نگرش متفاوت سرانجام مشي بي‏وقفه مبارزه، كه بي‏ترديد امام خميني(س) نيز از آن جانبداري مي‏كرد، غالب آمد زيرا هرگونه عقب‏نشيني به دولت فرصت مي‏داد تا مواضع از دست رفته را دوباره تسخير كند و موانع بيشماري در راه پيروزي نهضت پديد آورد.

به هر تقدير شاه و سران رژيم كه از روند تحولات كشور سخت وحشت‏زده و بيمناك به نظر مي‏رسيدند، براي مقابله با بحران و ناآراميهاي رو به گسترش بلافاصله در پايان روز16 شهريور موضوع را در دستور كار شوراي امنيت ملي قرار دادند. بر همين اساس، به دستور شاه و به دعوت نخست‏وزير، نشست اضطراري شوراي امنيت ملي با حضور فرماندهان بلند پايه نظامي و امنيتي و اعضاي دائمي از ساعت 8 بعدازظهر16 شهريور آغاز و تا پاسي از شب ادامه يافت. (17) در آغاز جلسه پس از نطق كوتاه مهندس شريف امامي، رئيس ساواك، گفت:

راهپيمايي و ناآراميهاي تهران پس از عيد فطر همچنان ادامه يافته است و مطابق گزارشها و اطلاعات واصله قرار است فردا جمعه‏17 شهريور آشوب و اغتشاش گسترده، كشور را فراگيرد. لذا براي جلوگيري از آن لازم است در پايتخت‏حكومت نظامي اعلام شود. موضوع به اطلاع شاهنشاه رسيده و ايشان دستور داده‏اند كه موضوع در شوراي امنيت ملي بررسي شود.

پس از بيان دستور جلسه هر يك از حاضران تحليل و ديدگاه خود را در مورد رويدادهاي اخير كشور و راهكارها و شيوه‏هاي رويارويي با آنها ارائه دادند. نكته جالب اين است كه اغلب آنها حوادث جاري كشور را به اعمال نفوذها و سوءاستفاده‏هاي كمونيستها نسبت مي‏دادند. ( 18)

در اين نشست‏سرانجام تصميم گرفتند در تهران و چند شهر بزرگ از صبح‏17 شهريور به مدت نامعلومي حكومت نظامي اعلام كرده و به اجرا گذارند. پس از مخابره تصميمات جلسه شوراي امنيت ملي به شاه، وي دستور داد چگونگي اجراي آن بلافاصله در جلسه فوري هيات دولت در همان شب بررسي شود. در نتيجه نشست فوق‏العاده هيات دولت در ادامه جلسه شوراي امنيت ملي ساعت 30:22 دقيقه شب با حضور وزرا و نيز ارتشبد ازهاري، رئيس ستاد بزرگ ارتشتاران، و سپهبد ناصر مقدم، رئيس ساواك، برگزار شد. پس از ساعتها گفتگو و مذاكره مقرر گرديد كه از روز17 شهريور در تهران و يازده شهر كشور يعني قم، تبريز، اصفهان، مشهد، شيراز، جهرم، كازرون، قزوين، كرج، اهواز و آبادان حكومت نظامي اعلام و بلافاصله به اجرا گذاشته شود. پس از تصويب اين موضوع برخي از وزرا اظهار داشتند دست كم 24 ساعت‏به مردم مهلت داده شود تا از جريان حكومت نظامي و تصميم دولت اطلاع حاصل كنند. اما اين نظريه با شدت از سوي سران نظامي و امنيتي رد شد. استدلال آنها اين بود كه راديو تا صبح خبر مزبور را اعلام خواهد كرد، به علاوه مسببين و محركين مي‏بايست هرچه زودتر شناسايي و مجازات گردند تا از آشوب آنها جلوگيري شود. (19)

سرانجام روز حادثه فرا رسيد. جمعيت معترض كه از نخستين ساعات صبح دسته دسته در ميدان ژاله گرد آمده بودند، از اعلام ناگهاني حكومت نظامي اطلاع نداشتند. زيرا رسانه‏هاي رژيم بويژه راديو، تنها ساعت‏6 صبح اين خبر را پخش كرده بودند. هنگامي كه تلاش كماندوهاي رژيم براي پراكندن جمعيت اجتماع‏كننده و جلوگيري از راهيابي معيت‏بيشتر، به ميدان ناكام ماند، خشونت آغاز گرديد و مردم بي‏دفاع به رگبار بسته شدند. با شروع درگيري انواع سلاحهاي آتشين به خدمت گرفته شد. تانكها، مسلسلها و هلي‏كوپترها از زمين و هوا جنگ خونيني عليه قيام‏كنندگان به راه انداختند. در پي آن صحنه‏اي به پا شد كه به ميدان اعدام شباهت داشت. سربازان مسلح، ميدان شهدا را از چهار طرف محاصره كرده و با استقرار در پشت‏بامها از هر جهت مردم را با صفير گلوله‏ها بدرقه مي‏كردند. گوزيچكين، سفير وقت‏شوروي، در خاطراتش مي‏نويسد، هدف دولت‏به هيچ‏وجه متفرق ساختن تظاهركنندگان نبود، بلكه مي‏كوشيد همه كساني را كه در تظاهرات شركت داشتند يكجا از ميان بردارد. (20) به هر حال جمع كثيري از حاضران در صحنه به شهادت رسيدند، آمار شهدا و مجروحين اين حادثه هيچ‏گاه به طور دقيق شناسايي و مشخص نشد. زيرا اجساد كشته‏شدگان توسط كاميونهاي ارتش به نقاط نامعلومي حمل و در گورستانهاي دسته جمعي دفن شدند. (21) منابع رسمي تعداد قربانيان را87 تن و زخمي‏شدگان را 205 نفر اعلام كردند. اما جبهه مخالف آن را به هيچ عنوان ارقام واقعي ندانست و تعداد شهدا را بين‏3 تا 5 هزار تن برآورد نمود. گفته مي‏شود، دكتر علي اميني طي مصاحبه‏اي آمار كشته‏شدگان را بيشتر از دو هزار نفر اعلام كرد كه اين موضوع سر و صداي زيادي در محافل وابسته به رژيم از جمله در مجلس برپاساخت. (22) اما بر اساس آخرين آمار بنياد شهيد انقلاب اسلامي تاكنون آمار شهداي‏17، شهريور تهران حدود 88 تن و آمار شهداي سراسر كشور در اين روز123 تن ثبت‏شده است. (بانك اطلاعات شاهد)ابعاد فاجعه چندان گسترده بود كه اين شايعه در سطح وسيع انتشار يافت كه كماندوهاي اسرائيلي و امريكايي طي توافق پنهاني با رژيم و در لباس سربازان ايراني اين صحنه خون‏بار را آفريده‏اند. نه در آن زمان و نه پس از آن مدركي دال بر صحت اين خبر دريافت نشد، ولي حقيقت اين بود كه مردم انتظار چنين كشتار گسترده‏اي را از سوي رژيم و سربازان مسلمان نداشتند. به علاوه مقررات حكومت نظامي به سربازان اجازه تيراندازي نمي‏داد و در صورت مقاومت مخالفان، تنها مي‏بايست‏به بازداشت آنها اكتفا مي‏كردند. (23) اين نقض آشكار قانون بود كه ديگر رژيم نمي‏توانست نغمه قانونگرايي را ساز كند. اگر از اخبار مربوط به تعداد قربانيان صرف‏نظر كنيم، صورت مساله تغييري نخواهد كرد. زيرا اصل حادثه براي هر دو سوي ماجرا نگران‏كننده و تكان‏دهنده بود. مخالفان از شدت عمل حكومت نظامي غافلگير شدند. در همان حال هم شاه و هم انقلابيون از كثرت تعداد كشته‏شدگان شگفت‏زده و متحير شدند. ميدان ژاله از اين پس ميدان شهدا نام گرفت.

سربازان محاصره‏كننده تا صبح روز بعد به محاصره ادامه دادند. تا نيمه‏هاي شب همچنان صداي گلوله به گوش مي‏رسيد. در همان فاصله اتومبيلهاي آتش‏نشاني با فشار آب لكه‏هاي خون و آثار قتل عام را پاك كردند. اما پيامدها و آثار اين واقعه هيچ‏گاه و با هيچ وسيله‏اي محو كردني نبود. نتايج اين رويداد در ابعاد داخلي و بين‏المللي چندان وسيع بود كه بي‏ترديد به سقوط و اضمحلال رژيم شتاب بيشتري بخشيد كه اينك به برجسته‏ترين جنبه‏هاي آن نظر خواهيم افكند:

پيامدهاي رويداد17 شهريور

1- ترديد و تزلزل در اراده سياسي رژيم

به دنبال كشتار17 شهريور اراده و عزم رژيم در رويارويي با ملت‏سخت‏به ترديد و تزلزل افتاد. چرا كه شيوه‏هاي مرسوم اعم از سركوب و سازش در عمل شكست‏خورده بود. اجراي حكومت نظامي كه بر اساس نظريه مشاوران امنيتي و ساواك، بهترين سياست ممكن جهت‏برقراري امنيت و آرامش تلقي مي‏شد، نتيجه عكس بخشيد. انتشار جزئيات رقت‏انگيز مشي توسل به خشونت، نفرت و انزجار ملي عليه حكومت را هرچه بيشتر برانگيخت و بحران و تنش را تا بالاترين حد ممكن افزايش داد و برترديد و دودلي شاه و ناكارآمدي سياستهاي دولت مهر تاييد زد. درست از همين هنگام برخي از چهره‏هاي سياسي شاخص رژيم با ارزيابي وضعيت كشور از تريبونهاي رسمي به انتقاد از عملكرد دولت و مواضع رژيم در برابر انقلابيون پرداختند. اين شخصيتها كه از درون مجلس، احزاب و سازمانهاي دولتي سربرآوردند، آشكارا خواستار استيضاح نخست‏وزير و بركناري ديگر مقامهاي مسئول و سركوبگر مردم و بازنگري در سياستهاي داخلي كشور شدند.

چند روز پس از واقعه‏17 شهريور هنگامي كه شريف امامي براي اخذ راي اعتماد به مجلس مي‏رفت، دست كم‏9 تن از نمايندگان فريادزنان صلاحيت‏شريف امامي را زير سؤال بردند. اندكي بعد محسن پزشكپور، رهبر حزب پان ايرانيست، در حالي‏كه به نشانه تاسف بر سر خود مي‏كوفت، شريف امامي را مخاطب قرار داد كه:

تو نمي‏تواني به عنوان نخست وزير مجلس را مخاطب قرار دهي، دستهاي تو به خون هم‏وطنانت آغشته است تو در مدت كوتاهي تعداد بي‏شماري را كشته‏اي. (24)

سرانجام وي و نمايندگان هوادار او مجلس را ترك گفتند.

اگر چه شريف امامي بار ديگر از مجلس دولتي راي اعتماد گرفت، اما تا پايان دوره نخست وزيري خود، عملكرد دولت وي بويژه در حادثه‏17 شهريور مورد انتقاد قرار گرفت و بازداشت و مجازات عاملان آن در خواست گرديد. شريف امامي اين حادثه را به ماركسيستها نسبت داد و آنها را عامل اصلي خشونتهاي اخير در كشور دانست. او بار ديگر تعدادي از سران رژيم را بازداشت كرد و همه فعاليتهاي سياسي را آزاد اعلام كرد. حزب رستاخيز را منحل ساخت و بازگشت همه كساني را كه به قانون اساسي اعتقاد دارند به كشور بلامانع اعلام كرد و با سنجابي و آيت‏الله شريعتمداري مشورت كرد. اما همه اين تدابير، نتوانست او را از مهلكه‏اي كه در آن دست و پا مي‏زد نجات دهد. زيرا اعتماد به وي از بين رفته بود و امام به عنوان رهبر مخالفين از پاريس، كه به عنوان يك پايگاه بين‏المللي بود، سرنگوني رژيم سلطنت و استقرار نظام جمهوري اسلامي را خواستار گرديد.

شاه كه اكنون در وضعيت‏بغرنجي قرار گرفته بود، در مصاحبه با خبرنگار نيوزويك در تحليلي از رويدادهاي پس از ماه رمضان اظهار داشت:

هفته پيش .... در موقعيت دشواري قرار داشتم و سقوط خيلي نزديك بود.... اين حقيقت را بايد اعتراف كرد كه مردم مي‏توانستند هر چيز را كه بخواهند به دست آورند. (25)

شاه براي يافتن يك راه حل فوري و ضربتي براي پايان دادن به وضع آشفته و انقلابي كشور، با صاحبنظران امور ايران و كارشناسان داخلي مشورت مي‏كرد. جمع‏بندي و حاصل اين گفتگوها شاه را به اين نتيجه رساند كه ريشه همه اين نارضايتيها در توسعه فساد و سوء استفاده‏هاي كلان مادي نهفته است و اگر پرونده‏هاي اختلاسها و فسادها بسرعت‏بررسي شده و نتيجه به اطلاع عموم برسد نگرانيها و گرفتاريهاي موجود برطرف خواهد شد. (26) اما غافل از آن كه روشدن پرونده‏هاي چپاولگري، نيروهاي مخالف را به گستردگي و عمق فساد داخلي آشنا و هرچه بيشتر بر حجم و دامنه اعتراضات مي‏افزود.

يكي ديگر از تدابير هراس‏انگيز رژيم به منظور مقابله با توسعه انقلاب طرح تسليح هواداران شاه در ميان عشاير بود كه با اين هدف صورت مي‏گرفت كه ايلات يادشده به تظاهرات مردم شهرها حمله نموده، آنها را در هم كوبند. (27) به هر حال اين سياستهاي ضد و نقيض كه رژيم را سخت‏سردرگم ساخته بود سرانجام به پيام شفاهي برژينسكي از طريق اردشير زاهدي، سفير ايران در امريكا، شاه را بار ديگر به سوي سياست مشت آهنين متمايل ساخت كه نتيجه آن تشكيل كابينه نظامي به رهبري ارتشبد ازهاري بود.

2- تاثير واقعه‏17 شهريور در مشي مبارزه و خواستهاي سياسي‏مخالفان(اپوزيسيون)

17 شهريور جدايي و شكاف ميان حكومت و ملت را عميقتر كرد و امكان هر نوع پيوستگي يا سازش را از بين برد. دريايي از نفرت و خون ميان رژيم و مردم پديدار گشت كه استمرار حكومت پهلوي را در هر شكل و قالبي اساسا از ديد مخالفان ناممكن ساخت. در نتيجه مشي مبارزه مسالمت‏آميز در چهارچوب قانون اساسي به منظور احياي نظام مشروطه بشدت زير سؤال رفت و دگرگون شد. روحيه تندروي و افراطگرايي در ميان طيفهاي گوناگون مبارز و مخالف فراگير شد و اضمحلال و انهدام رژيم به شكلي قهرآميز و انقلابي مورد حمايت قرار گرفت.

بدين‏ترتيب واقعه‏17 شهريور به اعتبار ميانه‏روها و هواداران انديشه اعاده مشروطيت‏سلطنتي به نحو اجتناب‏ناپذيري آسيب وارد كرد. زيرا دولت آشتي ملي بيش از دو هفته نتوانسته بود به وعده‏هاي خود وفادار مانده و در17 شهريور نقاب دروغين از چهره خود برافكند. توجيه‏ناپذيري اين رويداد، راه مسالمت ميان شاه و مخالفان را براي هميشه بست. لذا هنگامي كه امكان و يا انتظار يافتن يك راه حل سياسي با رژيم به سر رسيد، انقلاب در مسير تازه‏اي افتاد و شتاب و تحرك بيشتري گرفت. از اين ديدگاه رويداد17 شهريور باعث انسجام فكري و اتحاد عملي مخالفان شد و همگان به اين نتيجه رسيدند كه تنها يك راه براي نجات جامعه ايران باقي مانده است و آن خروج شاه و سقوط رژيم او و استقرار يك نظام مطلوب است. از همين زمان بتدريج جمع فراواني از روشنفكران مخالف شاه كه سالها در خارج از كشور زندگي مي‏كردند، بدون واهمه از بازداشت‏به كشور بازگشتند تا سهمي از پيروزي را به خود اختصاص داده و در فرايند شكل‏گيري نظام سياسي آينده تاثير جدي داشته باشند. طبيعتا بسياري از آنان متاثر از ايدئولوژيهاي سوسياليستي، ليبراليستي يا ملي‏گرايي بودند اما خواست و اراده ملي و مذهبي مبارزان، تحت رهبري امام خميني(س) سرانجام جمهوري اسلامي را به عنوان يك بديل خدشه‏ناپذير جانشين ساير الگوها نمود.

3- حكومت نظامي و تزلزل ارتش

حوادث‏17 شهريور و ادامه حكومت نظامي، انسجام ارتش را متزلزل و اراده آن را با ترديد مواجه ساخت. استقرار طولاني مدت ارتش در ميدانها و چهارراهها و مراكز مهم شهر همانند پليس و نيروهاي انتظامي به منظور مقابله با انقلابيون، از كارآمدي ارتش و توان آن مي‏كاست. چرا كه ارتش اساسا به منظور حفظ امنيت مرزها و پاسداري از كشور در برابر تهديدات خارجي به وجود آمده بود. اما اكنون ارتش مي‏بايست تحت فرمان فرمانداريهاي نظامي و شوراي امنيت استان عمل كند كه خواه‏ناخواه با هيات دولت و ساير مراكز قدرت در نحوه و اجراي فرمانهاي حكومت نظامي اختلاف نظر مي‏يافت. اين واقعيت‏با توجه به ساختار ارتش شاهنشاهي كه شكاف عميقي ميان كادر فرماندهي با بدنه نيروهاي مسلح از نظرگاه گرايشهاي سياسي و تمايلات ملي و مذهبي وجود داشت، موضع ارتش را به عنوان سركوبگر مخالفان سخت تضعيف مي‏كرد. بدنه ارتش در برابر شعارهاي انقلابيون از اقدام به خشونت اجتناب مي‏ورزيد و گاه با فرار از پادگانها دسته به دسته به تظاهركنندگان مي‏پيوست. اين الگوي برخورد سربازان با مردم مورد توجه برخي از سران ارتش قرار گرفت و آنان خواستار لغو فوري حكومت نظامي در همه شهرها شدند. به عنوان نمونه فردوست و اويسي اينگونه مي‏انديشيدند. آنان اظهار مي‏داشتند: «تظاهرات رنگ مذهبي دارد و سربازان هم مذهبي هستند و برخوردشان با مردم تظاهركننده دوستانه است‏». (28) اما از آنجا كه شاه صريحا از حكومت نظامي پشتيباني كرده بود، ارتش به عنوان قويترين پايگاه حكومتي رژيم، مدتهاي مديدي در سطح شهر به ماموريت‏خويش ادامه داد. در نتيجه، اين روند سبب شد تا ارتش هرچه بيشتر با ملت معترض خو بگيرد.

امام خميني(س) يك روز پس از17 شهريور در اعلاميه‏اي در نجف خطاب به ملت ايران، شاه را عامل اعلان حكومت نظامي و مسئول مستقيم كشتار مردم دانستند و به ارتشيان هشدار دادند تا در كنار ملت قرار گيرند و از همين زمان با تلاش رهبران محلي انقلاب، بسياري از ارتشيان به ملت پيوستند.

4- امريكا و تحولات پس از17 شهريور

همزمان با بحراني‏شدن اوضاع ايران، گفتگوهاي صلح اعراب و اسرائيل با وساطت امريكا در «كمپ ديويد» جريان يافت. سايروس ونس، وزير خارجه، و برژينسكي، مشاور امنيت ملي امريكا، پس از كشتار17 شهريور به اين باور دست‏يافتند كه لازم است رئيس جمهور امريكا در يك تماس تلفني پشتيباني خود را از شاه و سياستهاي او اعلام كند. بالاخره در19 شهريور، رؤساي جمهور مصر، اسرائيل و امريكا تلفني با شاه گفتگو كردند. شاه در گفتگو با كارتر حادثه‏17 شهريور را يك طرح شيطاني از سوي كساني دانست كه از برنامه ايجاد فضاي باز سياسي كشور بهره‏مند گشته و از آزاديهاي اعطاشد عليه وي سوء استفاده نموده‏اند. او خواستار ادامه حمايتهاي امريكا تا سر حد ممكن شد و هشدار داد در غير اين صورت دشمنانش او را غافلگير ساخته و بر وي پيشي خواهند جست. (29) كارتر نيز در پاسخ به درخواستهاي شاه او را از جهات گوناگون مطمئن ساخت.

دو روز پس از17 شهريور اردشير زاهدي، سفير ايران، كه راه واشنگتن را در پيش گرفته بود با وارن كريستوفر، معاون وزارت خارجه، ديدار نمود. كريستوفر ضمن تاكيد بر حمايت دولت امريكا از ايران، خواستار رعايت اعتدال در اجراي حكومت نظامي شد. اما زاهدي ادعا كرد، كمونيستهاي سازمان يافته تظاهرات را ترتيب مي‏دهند و دولت امريكا همراه با نيروهاي اپوزيسيون توطئه براندازي شاه را تدارك ديده است. كريستوفر اين اتهام را زشت و ناروا خواند و گفت تضعيف اعتماد به نفس شاه در اين زمان مهمترين عامل بروز و گسترش شورشهاست. (30)

به هر حال، حقيقت اين است كه تا وقوع حادثه‏17 شهريور هنوز هيچ يك از سران كاخ سفيد در رياست جمهوري، وزارت خارجه و سازمان سيا، بحران ايران را جدي و نگران‏كننده نمي‏دانستند. آنان با اظهارنظرهاي سطحي و خوشبينانه خود درباره توانايي ترديد ناپذير شاه در كنترل اوضاع كشور و خاورميانه به حمايت‏خود ادامه مي‏دادند. (31) اما17 شهريور نخستين زنگ خطر را براي زمامداران امريكا به صدا درآورد. از همين زمان گروهي از سران امريكا به بررسي دقيقتر و بازنگري كارشناسانه در حوزه مسائل ايران ترغيب شدند. در پي آن انبوهي از كارشناسان سياسي، نظامي، اقتصادي و خبري امريكا به منظور بررسي همه جانبه وضعيت ايران وارد كشور شدند. اظهارنظرها و رهيافتهاي متفاوت آنان در پي ناآراميهاي فراگير در سطح كشور، مقدمه پيدايش دو طرز تفكر و دو خط مشي در ارتباط با ايران از سوي مقامات واشنگتن شد: يكي هواداران مشي مسالمت‏آميز و طراحان راه حل سياسي به رياست‏سايروس ونس، وزير خارجه، و شخصيتهايي چون ويليام سوليوان سفير آن كشور در ايران; و ديگري طرفداران خشونت و شدت عمل و سياست مشت آهنين به رهبري برژينسكي - مشاور امنيت ملي كارتر - و با حمايت وزير دفاع و ديگران كه بي‏وقفه تا آغاز كنفرانس گوادالوپ ادامه يافت. پيامد اين نگرشها و راهكارهاي متفاوت آن، سردرگمي هرچه بيشتر امريكا در امور ايران بود كه با توصيه‏هاي ضد و نقيض به شاه همراه مي‏شد و در نتيجه مسير انقلاب را هرچه بيشتر هموار مي‏ساخت.

5- هجرت امام از نجف به پاريس

شريف امامي در آغاز تصدي نخست‏وزيري و درباره برنامه‏ها و سياستهاي دولت آشتي ملي در مورد بازگشت آيت‏الله خميني اعلام كرده بود كه، بازگشت ايشان به كشور بلامانع است. (32) در پي آن در تاريخ‏7 شهريور1357 و - پس از تقريبا 15 سال - روزنامه اطلاعات عكس امام را در صفحه اول خود چاپ كرد و از اعزام هياتي به منظور مذاكره و بازگشت ايشان به نجف خبر داد. اما رهبر انقلاب در همان روز، نخست‏وزيري شريف امامي را «نيرنگ شيطاني شاه‏» خواند و پيشنهاد آشتي با روحانيان را «وعده پوچ و فريبكارانه‏» دانست و مردم را به مقاومت و مبارزه تشويق كرد. (33) با وقوع حادثه‏17 شهريور امام، شاه را مسئول مستقيم كشتار مردم دانست و خواستار انهدام رژيم شاهنشاهي شد.

شكست دولت آشتي ملي در پيشبرد سياستهاي خود و ناكامي در جلب همكاري و مشاركت نيروهاي سياسي و مذهبي مخالف، رژيم را به اخراج امام از نجف متقاعد ساخت تا ايشان را هرچه بيشتر در انزوا و تنگنا قرار دهد. هنگامي كه حكومت نظامي اعتبار خود را از دست داد و موج فزاينده اعتصابات كشور را فراگرفت، تباني و همكاري دولتهاي ايران و عراق براي اخراج امام از نجف (در چهارچوب قرارداد 1975 الجزاير) آغاز گرديد. در اين راستا، هنگامي كه وزراي خارجه دو كشور براي شركت در مجمع عمومي سازمان ملل متحد به نيويورك رفته بودند، مذاكراتشان را در اين باره از سرگرفتند. بلافاصله امام در تنگنا و مخدورات بيشتري قرار گرفت و محدوديتهاي فراواني براي ايشان اعمال شد و مامورين امنيتي عراق منزل امام را به محاصره گرفتند. اين فشار كه به منظور سكوت اجباري امام صورت مي‏گرفت، نتيجه معكوس داد. ايشان حاضر به تمكين از سياستهاي دولت عراق نشده و لذا تصميم به عزيمت از خاك عراق گرفته و در پي ممانعت دولت كويت رهسپار پاريس گرديد.

اين سياست‏شاه كه تصور مي‏شد رژيم را از خطر تحريكات مستقيم امام رهانيده است، در حقيقت‏يك خطاي استراتژيك بود. زيرا رهبر سازش‏ناپذير مخالفان را در مواجهه مستقيم با محافل خبري و سياسي جهان قرار مي‏داد كه مي‏توانست در سطحي گسترده آرمانها و مواضع انقلاب را براي تمام جهانيان بازگو كند. اين مسائل سبب شد تا نيروهاي مذهبي ميانه‏رو به رهبري آيت‏الله شريعتمداري و نيروهاي ملي چاره‏اي جز پيوستن به صفوف انقلاب تحت زعامت امام خميني(س) را نداشته باشند و اين معنايي جز صعود امام خميني(س) به موضع رهبري بلامنازع و بي‏همتا در ائتلاف انقلابي نداشت.

6- گسترش اعتصابات و از پادرآمدن دولت

از مهمترين پيامدهاي‏17 شهريور توسعه اعتصابات به شكلي فراگير در سراسر كشور بود كه ضربه‏اي مهلك بر پيكره اقتصادي و نيز حيات رژيم وارد آورد. اگر چه تا اين زمان اعتصابات به شكلي جسته و گريخته در ايران ادامه داشت، اما همه آنها اولا با هدف منافع صنفي و بهبود شرايط كار و دستمزدها صورت مي‏گرفت و ثانيا به صورت پراكنده، جزئي و موردي بود. مهمترين ويژگي دور تازه اعتصابات كه در اندك زماني پس از كشتار17 شهريور آغاز شد، ماهيت كاملا سياسي آن بود كه با هدف از پادرآوردن رژيم و فلج‏ساختن آن صورت مي‏پذيرفت.

دو روز پس از راي اعتماد مجلس به شريف امامي 700 تن از كارگران و كارمندان پالايشگاه نفت تهران اعتصاب كرد. آنان علاوه بر هدفهاي رفاهي خواستار لغو حكومت نظامي شدند. در26 شهريور كارمندان بانك مركزي سندي انتشار دادند كه در آن از خروج 2 ميليارد دلار ارز به وسيله سران بلندپايه رژيم حكايت مي‏كرد. در پي اين ماجرا بسياري از شعب بانك ملي به اعتصابات پيوستند. با آغاز مهرماه و شروع سال تحصيلي دانشجويان و دانش‏آموزان راهپيماييهاي گسترده‏اي ترتيب داده و بر دامنه اعتصابات افزودند. در روزهاي دوم و سوم مهر اعتصاب وسيع كاركنان پالايشگاه آبادان به نشانه همبستگي با سي هزار تن از كارگران اعتصابي نفت در تهران، اهواز، گچساران و آغاجاري به راه افتاد. بتدريج‏شركت مخابرات، راه‏آهن، ذوب‏آهن، بنادر و كشتيراني، بازاريان، معلمان، دانشگاهيان و ساير مؤسسات اعتصابات را سعت‏بيشتري بخشيده و اعتصاب‏كنندگان خواستار كناره‏گيري شاه و ايجاد جمهوري اسلامي شدند.

اين اعتصابات بويژه در شركت نفت‏سبب ركود عمده‏ترين منبع درآمد ارزي كشور و حتي دشواري دستيابي به نفت جهت مصارف انرژي، حمل و نقل و سوخت‏حرارتي براي منازل شد. در نتيجه دولت در پي اختلال در سيستم اقتصادي در انجام تعهدات داخلي و بين‏المللي با تنگناهاي فلج‏كننده‏اي روبرو شد. دولت امريكا نيز در پي توقف پرداختهاي ايران، برنامه فروش جنگ‏افزار نظامي را تا روشن‏شدن اوضاع سياسي تهران به حالت تعليق درآورد. (34)

بدين ترتيب با توسعه اعتصابات، آثار ضعف و دوگانگي در مجموعه نظام سياسي آشكارا چهره نمود و رژيم را درمانده ساخت. چه در همان حال صاحبان سرمايه كه سخت‏به هراس افتاده بودند، از هرگونه سرمايه‏گذاري جديد به شدت ترس داشته و خودداري كردند. در نتيجه بحران بيكاري رو به افزايش نهاد، فرار سرمايه‏ها و خروج ذخاير ارزي تشديد گرديد و برنامه‏هاي توسعه متوقف شده و رژيم در سراشيب سقوط قرار گرفت.

×) عضو هيات علمي گروه تاريخ انقلاب پژوهشكده امام خميني(س) و انقلاب اسلامي.

1) غلامرضا نجاتي، تاريخ سياسي بيست و پنج‏ساله ايران: از كودتا تا انقلاب، تهران: رسا، چاپ چهارم، جلد 2،1373، ص 74.

2) ر.ك: عباسعلي عميد زنجاني، انقلاب اسلامي و ريشه‏هاي آن، تهران: كتاب طوبي، چاپ نهم، 1375، ص‏277.

3) ر.ك: صحيفه نور، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ دوم، جلد 1، 1370، صص 542-546.

4) ر.ك: شيخ‏فضل الله مهدي‏زاده محلاتي، خاطرات و مبارزات شهيد محلاتي، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول،1376، ص‏93.

5) ما گرفتار يك جنگ واقعي رواني شده‏ايم (مشروح مذاكرات فرماندهان نظامي در تاريخهاي 24 و 30/5/1357، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول،1376، ص‏29.

6) همان، ص 28.

7) علي دواني، نهضت روحانيون ايران، تهران: مؤسسه فرهنگي امام رضا(ع)، جلد7، 1368، ص 261.

8) پرويز، راجي، خدمتگزار تخت طاووس، ترجمه ح.ا. همداني، تهران: اطلاعات، 1374، ص 234.

9) ر.ك: حسين فردوست و ديدگاه وي نسبت‏به شريف امامي در كتاب: ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، تهران: اطلاعات، جلد 1، 1371، ص‏579.

10) پارسونز در خاطراتش مي‏نويسد: «در اواسط شهريور1357 كه من به تهران باز مي‏گشتم در اوضاع ايران تغييرات چشمگيري حاصل شده بود. رژيم در معرض خطري به مراتب جدي‏تر از گذشته قرار گرفته بود. در حالي‏كه در ماههاي ژوئن و ژوئيه پس از عزيمت من يك آرامش نسبي در كشور برقرار شده بود». ر.ك: سوليوان ، ويليام و سرآنتوني پارسونز: خاطرات دو سفير، ترجمه محمود طلوعي، تهران، نشر علم، چاپ سوم، 1375، ص 342.

11) ر.ك: باري روبين، جنگ قدرتها در ايران، ترجمه محمود طلوعي، تهران: آشتياني، چاپ اول،1363، ص‏153.

12) سوليوان، ويليام و سرآنتوني پارسونز: خاطرات دو سفير، ص 148.

13) ر.ك: هادي غفاري، خاطرات هادي غفاري، تهران: حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1374، صص 284 تا 281.

14) مسعود بهنود، از سيدضياء تا بختيار، تهران: انتشارت جاويدان، چاپ ششم، 1374، ص 782.

15) فضل‏الله، مهدي‏زاده محلاتي، خاطرات و مبارزات شهيد محلاتي، ص 95.

16) اكبر خليلي، گام به گام با انقلاب، تهران: حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، چاپ دوم، 1375، جلد 1، ص 22.

17) اعضاي حاضر در اين نشست عبارت بودنداز: جعفر شريف امامي نخست‏وزير، دكتر منوچهر آزمون وزير مشاور در امور اجرايي، تيمسار ازهاري رئيس ستاد بزرگ ارتشتاران، سپهبد ناصر مقدم رئيس ساواك، سپهبد صمديان‏پور رئيس كل شهرباني كشور، دكتر محمد باهري وزير دادگستري، دكتر محمدرضا عاملي تهراني وزير اطلاعات و جهانگردي و سپهبد احمدعلي محققي فرمانده ژاندارمري كشور. براي اطلاع بيشتر بنگريد به: تصميم شوم جمعه خونين (مشروح مذاكرات شوراي امنيت ملي و هيات دولت در16 شهريور1357)، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول،1376).

18) همان.

19) بنگريد به: انقلاب ايران به روايت راديو بي‏بي‏سي، به كوشش عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تهران: طرح نو، چاپ اول، 1372، ص 228.

20) ولاديمير، گوزيچكين، كا گ ب در ايران، ترجمه اسمعيل زند و حسين ابوترابيان، تهران: نشر حكايت، چاپ چهارم، 1376، ص‏319.

21) عمادالدين، باقي، بررسي انقلاب ايران، نشر تفكر، چاپ اول، جلد 1، 1370، ص‏256.

22) بنگريد به: آرشيو اسناد مركز انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 15، كد6/12086، صص 95-100.7

23) همان.

24) همان، شماره بازيابي‏13، كد 5/12086، ص‏279.

25) گزارشي كوتاه درباره جمعه سياه به نقل از جرايد و خبرگزاريها (اين كتاب هيچ مشخصه ديگري ندارد)، ص 25، (نسخه‏اي از اين نشريه در كتابخانه مركز اسناد انقلاب اسلامي موجود است).

26) حسين فردوست، همان، جلد 1، ص 585.

27) همان، صص 584-588.

28) حسين فردوست، همان، جلد 1، ص 581.

29) بنگريد به غلامرضا نجاتي، همان، جلد 2، ص 92-93.

30) همان، صص 94-95.

31) بنگريد به: زيپينكو، برژينسكي، خاطرات برژينسكي، صص‏26-27، و نيز: باري روبين، جنگ قدرتها در ايران، ص 155.

32) غلامرضا نجاتي، همان، جلد 2، ص‏83.

33) براي اطلاع بيشتر بنگريد به: صحيفه نور، جلد 1، صص 568-569.

34) بنگريد به، مايكل له دين، شاه و كارتر، ترجمه مهدي افشار، تهران: دنياي كتاب، چاپ اول، 1371، ص 251