امام خميني و سازمان مجاهدين خلق

مقدمه

پيدايش «سازمان مجاهدين خلق ايران » در اواسط دهه ي 1340 معلول شرايطي است كه رژيم پهلوي پس از سركوب قيام 15 خرداد و تبعيد رهبر قيام به تركيه و سپس عراق و دستگيري تعداد بي شماري از مبارزان و نخبگان سياسي و مذهبي و در بن بست قراردادن گروهها و احزاب آزادي خواه ، دوران جديدي از حكومت استبدادي و سركوب گرانه ي خود را آغاز كرد .

بنيان گذاران سازمان (محمد حنيف نژاد، سعيد محسن و اصغر بديع زادگان ) ، قبل از آن عضو نهضت آزادي ايران و از شاگردان مرحومان ، طالقاني و بازرگان به شمار مي آمدند. آنان معتقد بودند كه در شرايط جوّ خفقان و انسداد سياسي ، خشونت را بايد با خشونت پاسخ داد و در برابر مشي مسالمت آميز و حركت قانونمند بايستي مشي مسلحانه را در برابر رژيم اتخاذ نمود. اين باور قبل از آن در آخرين دادگاه بازرگان در سال 1342، توسط وي به رژيم هشدار داده شده بود :

... ما آخرين نفراتي هستيم كه در اين دادگاه به اتهام سياسي محاكمه مي شويم و اعتماد به رژيم داشته و مي خواستيم از طريق انتخابات دست به اصلاحات بزنيم . بعد از ما زبان تفنگ سخن خواهد گفت ] جعفريان 1381: 214 [ .

از آن پس (سال تأسيس 1344)، رهبران و اعضاي سازمان در شرايط پيچيده ي امنيتي به خانه هاي امن تيمي روآورده و در يك طرح تشكيلاتي و در قالب شاخه هاي مختلف به تحقيق گسترده اي در موضوعات مختلف فلسفي و سياسي مبادرت ورزيدند. اين دوره به مدت 6 سال به طور انجاميد و حاصل آن چهار رساله و جزوه ي درون گروهي به نامهاي «شناخت »، «راه انبيا و راه بشر » ، « تكامل » و «اقتصاد به زبان ساده » بود. همچنين رساله ي «امام حسين » را مي توان به اين مجموعه اضافه كرد ] ميثمي ج 1:333 [ .

به موازات اقدامات فوق در اواخر دهه ي 1340، عده اي از اعضاي سازمان به منظور آموزش دوره هاي چريكي و آمادگي لازم براي ورود به عرصه ي مبارزات مسلحانه ، عازم اردوگاههاي فلسطينيان در كشورهاي لبنان ، سوريه و اردن شدند. واقعيت آن است كه در آن سالها به دليل گسترش مبارزات چريكي و مسلحانه ، در اغلب كشورهاي اسلامي و جهان سوم و جاذبه ي خيره كننده اي كه از اين طريق به دست آمده بود، جوّ سياسي داخل كشور در ميان روشنفكران و روحانيون مبارز به شدت تحت تأثير قرار گرفته بود. مؤسسين و اعضاي اوليه ي سازمان به دليل سابقه ي اسلامي و ارتباطاتي كه از قبل با شخصيتهايي مذهبي همچون مهندس بازرگان ، آيت اللّ'ه طالقاني ، آيت اللّ'ه مطهّري و شيهد بهشتي داشتند، به سرعت توانستند نظر اعتماد بسياري از شخصيتهاي سياسي و مذهبي و متدينين بازار و اصناف را به خود معطوف ساخته و از حمايتهاي مادي و معنوي آنان برخوردار شوند ] ميثمي ج 1:41، 101، 327 [ . نكته ي ديگر آنكه ، بر اثر پيدايش گروههاي چپ (ماركسيست ) در ايران (سازمان چريكهاي فدايي خلق ) و پيشي گرفتن آنها در مبارزه ي چريكي (واقعه ي سياهكل )، حمايت گروهها و شخصيتهاي مذهبي - سياسي از مجاهدين را تسريع مي بخشيد .

بنيان گذاران و بيش از 90% ار كادرهاي اصلي سازمان قبل از هرگونه اقدامي عليه رژيم ، در شهريور 1350 پس از 6 سال تلاش مداوم و مخفيانه ، توسط تورهاي پليس و ساواك (كه از قبل با نفوذ در شبكه ي مجاهدين آنها را شناسايي كرده بودند) دستگير و همگي به مجازاتهاي اعدام و حبسهاي طويل المدت محكوم گشتند. اين واقعيت تلخ را بايد پذيرفت كه به دليل شرايط اختناق و عدم ارتباط گسترده آنان با متفكران ديني و سياسي ، مضمون و محتواي فكري مجاهدين و آثار مكتوب آنها از ديد روحانيون و رهبران مذهبي به دور ماند و تنها پس از حوادث سال 1350 و دستگيري رهبران مذهبي و زندگي مشترك در زندان شاه منتهي به شناخت كامل از تفكر و ايدئولوژي مجاهدين در نزد حاميان مذهبي آنها گشت . اين موضوع زماني علني و شفاف شد كه سازمان در سال 1354 رسماً تغيير مواضع ايدئولوژيك خود را از اسلام به ماركسيسم به اطلاع همگان رساند و از آن پس ، دوران ادبار و فروپاشي سازمان فرا رسيد .

واقعيت آن است كه با وجود سپري شدن ساليان سال از آن ماجرا و به دليل شتاب حوادث پس از پيروزي انقلاب و پيدايش رويدادهاي مهم ملي و بين المللي و درگيرشدن كشور با مسائل مختلف داخلي و جهاني و همچنين پيدايش و شتاب جريانات فكري و سپهر جديد انديشه هاي سياسي و فلسفي و پيدايش نسلهاي جديد در كشور، رمز گشايي از جعبه ي اسرار سازمان آن طور كه بايسته ي آن باشد، تاكنون انجام نشده است . از اين رو انتشار خاطرات عناصر مؤثر و اوليه ي سازمان مي تواند پرده هايي از رازها و ناگفته هاي آنان را كنار زده و در روشن كردن زواياي تاريك گامي به پيش برداشته شود .

مهندس لطف اللّ'ه ميثمي ، دانشجوي دانشكده ي فني دانشگاه تهران (1 342-1338) در سال 1342 به مدت 7 ماه به جرم فعاليت سياسي و همكاري با نهضت آزادي ايران در زندان شاه ، زنداني بود. وي پس از آزادي جزء حلقه ي اول دوستان محمد حنيف نژاد، به جمع بنيان گذاران سازمان مجاهدين پيوست و در دستگيري دسته جمعي آنان ، در شهريور سال 1350 براي بار دوم به زندان افتاد. در دادگاه نظامي به دو سال حبس محكوم شد. وي پس از آزادشدن و سپري نمودن 7 ماه زندگاني علني ، در سال 1353 مجدداً به سازمان پيوست و در شرايطي كه سازمان در فاز ايدئولوژيك قرار داشت و هيچ گونه برنامه و طرحي براي فعاليت نظامي در دستور كار نبود، وي را مكلف ساختند كه در مسير رژه نيروهاي نظامي شاه به مناسبت سالروز كودتاي 28 مرداد بمب گذاري كند. وي در شب 28 مرداد هنگام آماده ساختن وسايل تخريب در خانه تيمي ، با انفجار بمب دچار سانحه شد و علاوه بر قطع شدن دست خود براي هميشه چشمان خود را نيز از دست داد .

خاظرات لصف اللّ'ه ميثمي تاكنون در دو جلد منتشر شده است . جلد اول تحت عنوان از نهضت آزادي تا مجاهدين از سوي نشر صمديه ، بدون تاريخ چاپ ، در 507 صفحه و جلد دوم تحت عنوان آنها كه رفتند توسط همان ناشر در بهار سال 1382 در 508 صفحه به چاپ رسيده است . جلد اول از دوران كودكي شروع مي شود و به دستگيريهاي سال 1350 ختم مي يابد. جلد دوم با دستگيريها و ماجراهاي قبل از آن شروع مي شود و با حادثه ي انفجار و معلول شدن وي در سال 1353 پايان مي يابد .

ميثمي در اين دو جلد تلاش كرده فضاهاي سياسي و مبارزاتي دهه هاي 1330 تا 1350 را به تصوير كشاند، به ويژه مطالب و مسائل ناگفته از سازمان مجاهدين را برملا سازد. مع ذلك قلم و نگاه او به گونه اي است كه هنوز بعضي از اجزاء و زواياي تاريك سازمان براي وي نيز روشن نشده و با ترديد و اما و اگر به طرح آنها مي پردازد. به مسائلي همچون ماهيت كار تقي شهرام (عامل اصلي انحراف سازمان از اسلام به ماركسيسم )، بحرانهاي اخلاقي در سازمان ، نقش و جايگاه مجيد شريف واقفي در تغيير و تحولات سازمان ، اصالت كار فرهنگي يا مشي مسلحانه پرداخته و از همه مهم تر با وجود آنكه وارد حريم حلقه ي اول مجاهدين اوليه و بنيان گذاران سازمان شده است ، از نقد و تنقيد جدّي و جمع بندي نهايي نسبت به مباني و نگاه ايدئولوژيك آنان ، خودداري ورزيده و خواننده را همچنان در جايگاه پرسش گري تنها مي گذارد .

با اين همه ، وي در بسياري از موارد شجاعانه و از موضع فراسازماني به نقد و انتقاد جدّي نسبت به انديشه و عملكرد سازمان و بعضي عناصر آن پرداخته و صادقانه حقايقي را اشارت رفته است . نكته اي كه در خلال بخشهاي مختلف خاطرات وي به چشم مي آيد، صداقت و سادگي در گفتار اوست . در اين رابطه ، او ابايي ندارد كه از خود انتقاد كند و حتي به ماجراي بازجويي در زندان اول (پس از حوادث 15 خرداد) كه منتهي به لود دادن يكي از هم رزمان خود به نام حاج آقا آسايش اانجاميد، اشاره كرده است . وي از اين حادثه به عنوان بحران اخلاقي نام مي برد :

... اين هم بحران اخلاقي ديگري براي من شد كه چرا اسم ايشان را گفتم ؟ چه ضرورتي داشت كه اين كار را بكنم ؟ به خصوص كه بعدها فهميدم آن زمان ، بازجوها مي خواستند بازجويي را تمام كرده و مرا به زندان بفرستند ] ميثمي ج 1:183 [ .

او در صفحات بعد اشاره به انتقادات تند دانشجويان نسبت به بازجويي مهندس بازرگان پرداخته كه چرا وي اسامي شوراي مركز انجمن اسلامي دانشكده ي فني را در اختيار بازجوها قرارداده است و از كار مشابهي كه خود انجام داده بود، به عنوان عذاب وجدان نام مي برد ] ميثمي ج 1:188 [ .

ارتباط با روحانيون و شخصيتهاي مبارز مذهبي

يكي از ويژگيهاي ميثمي كه موجبات حريّت و آزادانديشي وي از حصار تشكيلاتي را فراهم ساخته و در نتيجه پايبندي او به اصول و مباني مذهب را تاكنون به همراه داشته است ، ارتباط و علاقه مندي ايشان به شخصيتهاي همچون امام خميني ، شهيد بهشتي ، مرحوم طالقاني و شهيد رجايي است كه انديشه هاي مبارزاتي و اعتقادي اصيل اسلامي را دنبال مي كردند .

وي در بخشي از اين خاطرات به ارتباط خود با مرحوم رضا اصفهاني (1) و شهيد مطهري در مدرسه ي مروي تهران اشاره مي كند. «در آن تاريخ «منصور»، نخست وزير، به تازگي مقتول شده و مطهري از شنيدن خبر آن بسيار شاد و مسرور گشته بود». همچنين به ملاقات خود با شهيد بهشتي بعد از آزادي از زندان اشاره دارد كه در آن ديدار شهيد بهشتي بعد از انتقاداتي كه به نظريه ي شناخت مجاهدين وارد مي سازد، اظهار مي دارد :

ما با شناخت امثال شما مجاهدين را تأييد مي كنيم ، اگر نشناسيم و چهره ها ناشناخته باشند، نمي توانيم تأييد كنيم ] ميثمي ج 1:275 [ .

ميثمي درباره ي ارتباط خود با شهيد رجايي صحبتهاي بيشتري دارد. او شهيد رجايي را انساني فاضل ، فداكار و بسيار با خلوص معرفي كرده به طوري كه همواره در كوران مشكلات فكري و سازماني با او مشورت مي كرد و همواره اعتقادات خود را به او عرضه مي نمود و از او پاسخ مي گرفت ] ميثمي ج 2:300 [ . ميزان علاقه مندي وي به رجايي و رجايي به او تا آنجا بود كه در هنگام زندگاني مخفي ، خبر سلامتي اش را هر روز به اطلاع رجايي مي رساند ] ميثمي ج 2:338 [ . وي جلسات متعددي با رجايي و در نقاط كوهستاني تهران برگزار مي كرد. «من و توسلي و آقاي رجايي قرار گذاشتيم و رفته بوديم طرفهاي فشم و جلسه داشتيم » ] ميثمي ج 2:338 [ .

مقاومت ، ايثارگري و رازداري شهيد رجايي آن چنان براي رهبري سازمان و اعضاي مرتبط با وي محرز بود كه از قول بهرام آرام (يكي از رهبران سازمان در سال 1353) مي نويسد :

بهرام آرام مي گفت با تعقيب و مراقبت يا دستگيري آقاي رجايي ، مي توانند به تمام سازمان برسند... اما آقاي رجايي پس از دستگيري در زمستان سال 53 و شكنجه هاي بسيار حتي رابطه اش با مرا هم نگفته بود تا جايي كه حتي در زندان اوين به مسعود رجوي و بچه هاي آنجا هم از ارتباطش با من حرفي نزده بود، البته من اين خودداري را در او سراغ داشتم و به خوبي با اين ويژگي شخصيت او آشنا بودم . او انساني خوددار، راز نگه دار و مصمم بود ] ميثمي ج 2:426 [ .

طرح انشعاب از سازمان مجاهدين

ميثمي در بخشي از خاطرات خود به حوادث تلخ برخوردهاي انحرافي سازمان و بحثهاي ايدئولوژيكي اشاره كرده و در مرحله اي اراده مي كند كه به كمك رجايي و ساير شخصيتهاي موجه ، انشعابي در سازمان به وجود آورد. هم زمان با انتقادات تندي كه وي به بهرام آرام داشته ، مي گويد :

هم زمان به فكر انشعاب بودم . گروهي كه در نظر داشتم شامل محمدتقي ، (2) مصطفي ، (3) احمد جلالي ، (4) رجايي ، توسلي (5) و غرضي (6) بودند كه هر كدام زيرمجموعه اي داشتند و به آيت اللّ'ه طالقاني ، دكتر بهشتي و مهندس بازرگان وصل بودند. به وسيله ي آقاي رجايي قرار ملاقات با آيت اللّ'ه طالقاني گذاشتيم تا در جلسه ي ديداري مسائل و مشكلات سازمان را با ايشان در ميان بگذاريم ] ميثمي ج 2:333 [ .

از بيانات فوق برمي آيد كه ميثمي در اوج حضور در سازمان همچنان به شخصيتهايي چون بهشتي ، رجايي ، شريعتي و بازرگان دلبسته است و آنان را مرجع رفع مشكلات فكري و ايدئولوژيك خود مي داند و از سوي ديگر، آنان نيز همان طور كه در صفحات گذشته از قول شهيد بهشتي اشاره شد، او را يك جوان مسلمان ، مبارز و رزمنده ي مورد اعتماد مي دانستند .

بمب گذاري در مسير رژه ي نظاميان : مأموريت مقدس يا ترور ميثمي ؟

ميثمي مي گويد :

من برداشتهاي خود را از انحراف سازمان در دفتر كلاسور مي نوشتم و ظاهراً در غياب من بهرام آرام آنها را كشف كرده بود و به همين دليل در مقطعي كه سازمان در فاز ايدئولوژي قرارداشت ناگهان عمليات نظامي را توسط من طراحي كرد و من از باب اينكه برچسب عافيت طلبي و انگ خرده بورژوازي به من نزنند، به اين عمليات تن دادم ] ج 2:435-434 [ .

ميثمي به هنگام ساختن بمب در شب عمليات به شدت مصدوم و براي هميشه از نعمت دو چشم و يك دست محروم و در چنگال ساواك اسير گرديد. وي از موارد شك برانگيزي كه طرح مي سازد، عدم حضور بهرام آرام در زمان ساختن بمب در منزل بوده است . زيرا به گفته ي او در آن ساعت مشخص وي هميشه در خانه ميثمي حضور داشت . نظريه ي هم بندهايش در زندان اين بوده است كه آنها عمداً مي خواستند وي را از بين ببرند ] ميثمي ج 2:438 [ .

ترجيح كار فرهنگي بر فعاليت سياسي - نظامي

از نكات آموزنده اي كه ميثمي صادقانه به آن اعتراف نموده ولي گذرا عبور كرده است ، تقدم و افضل بودن كار فرهنگي بر حركت سياسي - نظامي است . وي در توضيح حوادث سال 1354 و گرايش جمع زيادي از جوانان مسلمان به ماركسيسم و جوّ انفعال در بين جمعي از مبارزان مسلمان به موضوع جالبي اشاره مي كند :

سال 1353 كه ما آن ضربه ي كاري را خورديم و من از انفرادي اوين به قرنطينه ي قصر منتقل شدم ، يكي از پديده هايي كه در آنجا توجه ما را به خود جلب مي كرد اين بود كه كتابهاي آقاي بهشتي و آقاي باهنر كه به نام تعليمات ديني تأليف كرده بودند، بسيار مطالب خوبي داشت و به قلم خوب با كيفيت بالايي تدوين شده بود. نوع استدلالهاي كتاب هم در زمان خودش خيلي جالب بود. بعد كه ضربه خورده بوديم و بچه ها مأيوس شده بودند، يك ديدگاه مي گفت كه اينها كارشان موفق تر و خيلي خوب است . در سطح ميليونها دانش آموز كتاب چاپ مي كنند و تأثير و برد اين كار هم بسيار زياد و مفيد است . خوب ، ما چه كار كرديم ، كار ما به برادركشي تبديل شد و سازمان ضربه خورد. خلاصه در آن شرايط كار آقاي بهشتي و باهنر حسابي گل كرده بود ] ميثمي ج 2:301 [ .

مجاهدين و شريعتي

پديده ي شريعتي كه از بدو تولد تاكنون كماگان گفتمان و سيطره ي فكري و سياسي خود را حفظ كرده و در بين نحله هاي روشنفكري مذهبي پس از گذشت سي سال همچنان مورد توجه اقشار مختلف به ويژه جوانان بود، در نگاه رهبري مجاهدين خلق به گونه ي ديگري بازتاب داشت . با وجود آنكه در دهه ي پنجاه بعضي از شاگردان و پيروان شريعتي براساس آموزه هاي آگاهي بخش وي گرايش به سازمان و عضويت در آن را مي پذيرفتند و حتي شريعتي پس از كسب خبر شهادت محبوبه متحدين و همسرش حسن آلادپوش ، در رثاي آنها نوار حسن و محبوبه را پر كرده بود، با وجود اين براساس اخبار واصله ، رهبري سازمان در بيرون و درون زندان به گونه اي در تخطئه شريعتي و تضعيف جريان فكري وي تلاش مي نمود. در اين باره ميثمي حقايقي را بازگو كرده است :

... اصولاً رجوي از دكتر شريعتي متنفر بود . به ياد دارم سال 1350 در جلسه اي كه در خانه ي تيمي گلشن تشكيل شده بود، مهندس فيروزيان و دكتر ميلاني از شريعتي دفاع مي كردند، ولي مسعود رجوي دكتر شريعتي را فوق ساواك مي دانست . رجوي گفت كه از سوي رژيم به دكتر پيشنهاد وزارت آموزش و پرورش يا علوم را داده اند، ولي او از ترس اينكه مبادا آبرويش برود نپذيرفته است ] ج 2:188 [ .

مسعود رجوي برادري داشت به نام كاظم رجوي كه از معتمدين رژيم شاه بود و در سفارت ايران در فرانسه كار مي كرد. ميثمي مي گويد شايد يكي از دلايل مخالفت و دشمني رجوي با شريعتي اظهار نظر شريعتي در ارتباط با ساواكي بودن كاظم رجوي بوده است . وي مي گويد: «شريعتي به پدرش استاد تقي شريعتي و چند نفر ديگر گفته بود كه كاظم رجوي ساواكي است » ] ج 2:188 [ .

در مورد علل مخالفت بعضي از گروههاي سياسي و رهبري مجاهدين با شريعتي ، ميثمي دو دليل عمده ي ديگر مطرح مي كند يكي حسادت گروههاي سياسي مبارز نسبت به محصول و كارنامه ي شريعتي كه به نحو خيره كننده و جذابي غلبه يافته بود و ديگر آنكه مجاهدين خود را محور همه مبارزين سياسي مي دانستند و هر كس كه از آنها نبود يا زير لواي آنها فعاليت نمي كرد، با علامت سؤال بدرقه مي كردند. در مورد شريعتي هم طبيعتاً آنها مي خواستند كه دكتر زير چتر مجاهدين فعاليت كند ] ميثمي ج 2:189 [ .

ميثمي در خاطرات خود به نكته ي ديگري نسبت به رفتار نامتعادل و پريشان گونه رجوي اشاره مي كند و آن موضع رجوي نسبت به شريعتي پس از پيروزي انقلاب بود. وي مي گويد رجوي پس از پيروزي انقلاب تلاش مي كرد جوانان طرفدار شريعتي را جذب نمايد و اين مسئله با آن همه بدگويي در دوران قبل يك عمل غيراخلاقي بود ] ج 2:189 [ .

انتقاد به خود (سازمان )

شرايط دشوار سالهاي پس از تبعيد امام خميني و سركوب قيام 15 خرداد و تسلط ساواك و نيروهاي امنيتي رژيم شاه و مسدود ساختن همه روزنه هاي فعاليت سياسي ، تعدادي از جوانان مبارز را به عرصه ي عمل زدگي بدون كار فرهنگي و زيربناي فكري وارد ساخت . ميثمي از اين رويكرد تصريحاً و تلويحاً به انتقاد پرداخته است و تحت عنوان «جوّ عمل زدگي و نياز به تعميق » به بحث درباره ي آن مي پردازد. وي مي گويد با دوستان بحث مي كرديم كه ما همه بايد مثل الجزايريها و ويتناميها عمل كنيم و خرابكاري و انفجار و اين قبيل كارها شروع شود... ] ميثمي ج 1:159 [ . وي مي گويد در اين راستا آن قدر اصرار داشتيم كه كار تئوريك (فرهنگي ) را كاري عبث و ارتجاعي مي دانستيم . «بيشتر در اين فكر بوديم كه بايد كار عملي كرد و كار تئوريك فايده ندارد. حالت انتقام جويي داشتيم » ] ميثمي ج 1:159 [ . در حالي كه محمد حنيف نژاد از بنيان گذاران سازمان ، بيشتر به كار تئوريك معتقد بود و سرانجام تحت فشار نيروهاي سازمان و براي آنكه از چريكهاي فدايي خلق عقب نماند (قضيه ي سياهكل ) رضايت به كار نظامي داد ] ميثمي ج 1:381 [ .

ميثمي در قسمت ديگري از كتاب خاطرات كه به انتقاد به گذشته ي سازمان مجاهدين پرداخته است ، نداشتن شعار و هدف مشخص كه در پرتو آن بتوان هم از چتر حمايتي بيشتري از توده ها برخوردار باشد و هم قابل دفاع در برابر بازجوها و طرفداران شاه باشد، از نواقص حركت مجاهدين مي دانست . حتي معتقد است كه شعار براندازي شاه بدون درنظر گرفتن زيرساختهاي فرهنگي و جذب حمايت مردم ، هزينه هاي سنگيني را بر جوانان و بخشي از مردم مسلمان وارد كرد بدون آنكه در برابر اين هزينه سنگين ، خسارت عمده اي بر رژيم وارد شده باشد. وي آغاز سخن را از انتقاد طاهر احمدزاده در زندان شيراز به عملكرد مجاهدين بيان مي كند :

آقاي طاهر احمدزاده در زندان به ما مي گفت كه شما حركتهاي ارزشمندي انجام داده ايد و شهداي گران قدري را در راه اسلام و آزادي فدا كرده ايد و همه اينها البته جاي قدرداني و سپاس دارد. ولي شما از داشتن يك شعار مشخص بي بهره ايد. آقاي احمدي زاده نهضت ملي شدن نفت را مثال مي زد و اينكه مصدق ابتدا و از بيرون حاكميت ، شعار ملي كردن صنعت نفت را مطرح نمود و توده ها را بسيج كرد، ولي با همين شعار به درون حاكميت راه يافت و حتي دربار و شاه و اطرافيان شاه هم در برابر شعار عقب نشيني كردند ] ميثمي ج 2:184 [ .

ميثمي سخن طاهرزاده را تصديق مي كند و مي گويد شعار ما براندازي سلطنت بود و نمي توانستيم آن را در برابر بازجوها مطرح كنيم و اضافه مي كند :

بعدها به اين نتيجه رسيديم كه ما مي توانستيم در مورد احياي قانون اساسي كه 92 ماده ي آن در زمينه ي حقوق مردم بود و يا بر مخالفت رژيم با پارلمانتاريسم تكيه كنيم ، اين كار را نكرديم ] ج 2:185 [ .

ميثمي در بخش ديگري از خاطرات خود، نداشتن الگوي جانشين رژيم سلطنتي را معضل بزرگ مجاهدين دانسته و معلوم مي شود سازمان با آن همه پرداخت هزينه هاي سنگين ، دورنمايي از حكومت آينده نداشته و از پس بازجوييهاي غافل گيرانه ساواك بر نمي آمده است :

در بازجوييهاي سال 1353، بازجو كمالي از من پرسيد كه الگوي حكومتي شما چيست ؟ كدام كشور را قبول داريد؟ الگوي ليبي را مي پذيريد؟ الجزاير را چطور؟ من در آن لحظات پاسخ روشن و قطعي براي پرسشهاي او نداشتم . مثلاً جواب مي دادم مورد ليبي كه انقلاب نبود كودتا بود. الجزاير هم نه كاملاً كه تا حدودي قابل قبول است . به كمالي گفتم شايد الگوي ما چيزي شبيه ويتنام باشد ] ج 2:185-184 [ .

در جاي ديگر به صراحت مي گويد: «الگوي ما در جامعه و يا در جريان بازجويي قابل طرح نبود» ] ج 2:185 [ . در اين رابطه ميثمي به مبارزين فعلي بحرين اشاره مي كند كه هم مشي مسلحانه دارند و هم الگو و شعار مشخص در جذب توده ها و هم قابليت دفاع دارند :

مبارزين بحرين در شرايطي دست به اسلحه برده اند كه الگوي روشني هم ارائه مي دهند. آنها مي گويند به گفته ي شيخ بحرين ، حدود بيست سال پيش ، كشورداراي قانون اساسي و پارلمان بوده است و ما اكنون احياي قانون اساسي و مجلس را خواستاريم . اين مبارزان از پشتيباني اكثريت هم برخوردارند و حتي راديوهاي خارجي هم آنها را اكثريت گروه شيعه خطاب مي كنند. از سويي شعارشان هم شيعه گرايانه نيست ، بلكه الگويي ارائه مي دهند كه در سطح كشور، منطقه و در سطح بين المللي قابل پذيرش است ] ميثمي ج 2:185 [ .

فرآيند انحراف ايدئولوژيك سازمان

مهم ترين پرسش در مورد سازمان مجاهدين خلق ، چگونگي تغيير مواضع ايدئولوژيك و رويكرد آنان به ماركسيسم است . حادثه بزرگي كه بسياري از نيروها و شخصيتهاي مذهبي - سياسي را شگفت زده كرد در حالي كه ساواك و رژيم پهلوي در پس اين حادثه به شادي نشستند و شيشه ي عمر سازمان مجاهدين و مشي چريكي را در ايران شكسته و واژگون اعلام نمودند. اما در بخشهاي فكري و فرهنگي بحرانهاي فزاينده اي به وجود آمد كه بخش مهمي از انرژي روشنفكران و روحانيون مبارز در آن سالها به اين موضوع و بازسازي فكري نهضت و بيرون كشيدن مبارزان از بن بست فعاليتهاي مبارزاتي و غني ساختن زيرساختهاي فكري و ديني مبارزان مصروف گرديد .

نظر قطعي امام خميني (ره )

امام در تاريخ 23 خرداد سال 1358 در ديدار با دانشجويان دانشگاه تهران در حالي كه نزديك به چهار ماه از پيروزي انقلاب نگذشته بود و هنوز شاخه ها و گرايشات مختلف مجاهدين خلق حضور و فعاليت علني داشتند و نوعاً نسبت به پيشينه ي انقلاب به اظهاراتي پرداخته بودند كه از اين طريق شبهات و ابهاماتي پيرامون انقلاب فراهم ساخته بودند، به ناچار امام در طي صحبتهاي كوتاهي به سابقه ي ارتباط مجاهدين با ايشان اشاره كردند :

من نجف كه بودم ، يك نفر از همين افراد آمد پيش من . قبل از اين بود كه آن منافقين پيدا بشوند. (7) پيش من ، شايد بيست روز - بعضيها مي گفتند 24 روز - مدتي بود پيش من . هر روز ] مي [ آمد آنجا، و روزي شايد دو ساعت آمد صحبت كرد از نهج البلاغه ، از قرآن . همه حرفهايش را زد. من يك قدري به نظرم آمد كه اين وسيله است . نهج البلاغه و قرآن وسيله براي مطلب ديگري است . و شايد بايد يادم بياورم آن مطلبي كه مرحوم آسيد عبدالمجيد همداني به آن يهودي گفته بود. مي گويند يكي يهودي در همدان مسلمان شده بود. بعد خيلي به آداب اسلام پايبند شده بود؛ خيلي زياد! اين موجب سوءظن مرحوم آسيدعبدالمجيد كه يكي از علماي همدان بود شده بود كه اين قضيه چيست . يك وقت خواسته بودش ، گفته بود كه تو مرا مي شناسي ؟ گفت : بله . گفت : من كي ام ؟ گفت : شما آقاي آسيد عبدالمجيد. گفت : من از اولاد پيغمبرم ؟ گفت : بله . تو كي ؟ من يك يهودي بودم ، پدرانم يهودي بودند و تازه مسلمان شده ام . گفته بود نكته اينكه تو تازه مسلمان كه همه پدرانت هم يهودي بودند و من هم سيد و اولاد پيغمبر و ملا و اين چيزها، تو از من بيشتر مقدسي ، اين نكته اين چيست ؟ من شنيدم كه يهودي گذاشت و رفت ! معلوم شد حقه زده . يك قضيه اي بوده . مي خواسته با صورت اسلامي كارش را بكند.

يهوديها اين گونه كارهاست . من به نظرم آمد كه اين قضيه ... اين قدر نهج البلاغه و خوب ، من هم يك طلبه هستم ؛ من اين قدر نهج البلاغه خوان و قرآن و اينها نبودم كه ايشان بود! ده - بيست روز ماند. من گوش كردم به حرفهايش ، جواب به او ندادم ؛ همه اش گوش كردم و آمده بود كه تأييد بگيرد از من ، من همان گوش كردم و يك كلمه هم جواب ندادم . فقط اينكه گفت كه ما مي خواهيم كه قيام مسلحانه بكنيم ، من گفتم نه ، قيام مسلحانه حالا وقتش نيست ؛ و شما نيروي خودتان را از دست مي دهيد و كاري هم ازتان نمي آيد. ديگر بيش از اين من به او چيزي نگفتم . او مي خواست من تأييدش بكنم . بعد هم معلوم شد كه مسئله همان طورها بوده . بعد هم كه آقايان آمدند، از ايران هم براي آنها اشخاصي سفارش كرده بودند كه اينها را تأييد كنيد، اينها مردم كذايي هستند، فلان ، مع ذلك من باور نكردم . حتي از آقايان خيلي محترم تهران سفارش كرده بودند كه اينها مردم چطور هستند؛ و من باورم نيامده بود. اينهايي كه اين قدر از قرآن و از نهج البلاغه و از ديانت زياد دم مي زنند و بعد فقرات قرآن را يك جوري ديگر غير از آنچه كه بايد معنا مي كنند، و فقرات نهج البلاغه را يك جوري ديگر غير از آنچه كه بايد معنا مي كنند، اينها را نمي توانيم ما خيلي رويشان اطمينان داشته باشيم . اين «بعثي »هاي عراق همين فقرات نهج البلاغه را كه امثال اينها استشهاد مي كنند، آنها هم در چيزها مي نويسند و در پلاكاردشان مي نويسند و منتشر مي كنند . همين ، همين فقرات نهج البلاغه را! اين بعثيهايي كه اصلاً كاري به اين مسائل ندارند اينها را مي نويسند و به ديوار نجف و به خيابانهاي نجف منتشر مي كنند... لكن ما نمي توانيم به آنها اعتقاد كنيم ؛ به آنها نمي شود اعتماد كرد ] صحيفه ي امام ج 8: 145-143 [ .

يكسال بعد در حالي كه جوّ عمومي كشور به شدت ملتهب بود و از ناحيه ي گروهكها و احزاب سياسي مخالف ، مردم به شورش و اعتراضات گسترده دعوت مي شدند و اين التهاب بيشتر در مناطق سنّي نشين غرب ، شمال ، جنوب و همچنين در محيط كارگري و دانشجويي دامن زده مي شد، مجدداً امام نكاتي را راجع به مجاهدين خلق كه اينك زمام امور آنها در دست مسعود رجوي بود، يادآوري نمودند. اين سخنراني در تاريخ چهار تير ماه سال 1359 و در ديدار اعضاي شوراهاي اسلامي كارگران ايران انجام شد ] صحيفه ي امام ج 12: 465 [ . محتواي سخنراني مطابق با سخنراني قبل است ، اما دو سه نكته جديد را در بردارد كه با توضيح شاهدان مطالب تكميل مي گردد :

اينها مي خواستند من را گول بزنند. من نجف بودم ، اينها آمده بودند كه من را گول بزنند. بيست و چند روز- بعضيها مي گفتند 24 روز من حالا عددش را نمي دانم - بعضي از اين آقاياني كه ادعاي اسلامي مي كنند، آمدند در نجف ، ] يكي [ شان بيست و چند روز آمد در يك جايي ، من فرصت دادم به او حرفهايش را بزند. آن به خيال خودش كه حالا من را مي خواهد اغفال كند . مع الاسف ، از ايران هم بعضي از آقايان كه تحت تأثير آنها واقع شده بودند - خداوند رحمتشان كند آنها هم اغفال كرده بودند آنها را - آنها هم به كاغذ سفارش نوشته بودند. بعضي از آقايان محترم ، بعضي از علما، آنها هم به من كاغذ نوشته بودند كه اينها «اِنهُمْ فْتِيةٌ»؛ (8) قضيه اصحاب كهف . من گوش كردم به حرفهاي اينها كه ببينم اينها چه مي گويند. تمام حرفهايشان هم از قرآن بود و از نهج البلاغه ، تمام حرفها ] صحيفه ي امام ج 12: 465 [ .

امام همان داستان يهودي و سيد عبدالمجيد همداني را مجدداً تكرار كردند و در ادامه اضافه نمودند :

اينكه آمد بيست و چند روز آنجا و تمامش از نهج البلاغه و تمامش از قرآن صحبت مي كرد، من در ذهنم آمد كه نه ، اين آقا هم همان است ! والا خوب ، تو اعتقاد به خدا و اعتقاد به چيزهايي كه داري ، چرا مي آيي پيش من ؟ من كه نه خدا هستم ، نه پيغمبر، نه امام ، من يك طلبه ام در نجف . اين آمده بود كه من را بازي بدهد؛ من همراهي كنم با آنها. من هيچ راجع به اينها حرف نزدم ، همه اش را گوش كردم . فقط يك كلمه را كه گفت «ما مي خواهيم قيام مسلحانه بكنيم »، گفتم : نه ، شما نمي توانيد قيام مسلحانه بكنيد. بي خود خودتان را به باد ندهيد ] صحيفه ي امام ج 12 : 446 [

اظهارات دعايي و مجاهدين ماركسيست

بقاياي مجاهدين اوليه كه اينك در قالب گروه «سازمان پيكار در راه آزادي طبقه ي كارگر» در آغاز پيروزي انقلاب فعاليت سياسي مي كردند، پس از اظهارات امام در طي چند جلسه مصاحبه با نشريه ي پيكار (ارگان سازمان پيكار) به قضيه ي ملاقاتهايي كه در سال 1349 تا 1351 با امام داشتند، پرداخته و توضيحات مشروحي را ارائه كردند . همچنين سيد محمود دعايي از نزديكان دفتر امام در نجف در طي مصاحبه اي با ( صداي جمهوري اسلامي ) به جزئيات بيشتري اشاره نموده است . هر سه مصاحبه ( دعايي ، روحاني ، حق شناس ) پس از سخنراني تيرماه سال 1359 امام منتشر گرديد . دعايي در اين مصاحبه خود را سمپات و بالاتر از سمپات مجاهدين خلق در آن دوران ، و به عنوان فردي كه بيشترين تلاش و تماس را با آنها داشته معرفي كرده و مطالب مهمي را گزارش كرده است :

من در جريان تماس مجاهدين خلق با امام ، چندين سال سمپات ، و يا بالاتر، در ارتباط با اين سازمان بودم و با آنها همكاري كردم ، كمك كردم و دقيقاً در جريان برخي تبليغات و تاكتيكهاي آنها قرار گرفتم و اطلاعات دقيق تري را دارم ] جعفريان 1381 [ .

در ارائه ي مصاحبه ، دعايي به اولين برخورد نماينده ي مجاهدين با امام و به آن حادثه ي هواپيماربايي اشاره مي كند. در سال 1349 كه 9 نفر از كادرهاي بالاي مجاهدين هواپيما را در مسير دبي - بندرعباس به بغداد آوردند و چون بعثيها به آنها اعتماد نداشتند و آنها را زيرشكنجه قرار داده بودند، نماينده ي سازمان - تراب حق شناس - كه از قبل مورد اعتماد دعايي بود با توصيه نامه اي از طرف آيت اللّ'ه طالقاني خدمت امام رسيد و در صدرنامه كه به صورت نامرئي بود و با مواد مرئي شده بود، آقاي طالقاني از آيه ي شريفه «اِّنُهمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِربِّهِم وَ زِدْناهُم هُديً» ] كهف : 13 [ . استفاده كرده بودند .

اين ملاقات به واسطه ي آقاي دعايي انجام گرفت . امام در اين جلسه موضوع را قابل تأمل و بررسي اعلام نموده و جواب را به روز بعد موكول مي كنند. روز بعد اعلام مي دارند من نمي توانم كاري انجام بدهم . چون رسماً من بايد چيزي از مسئولين عراقيها براي آزادي اينها بخواهم و بعداً آنها نيز چيزي از من خواهند خواست و بنده نمي توانم با عراقيها دادوستد را آغاز كنم و حق شناس هم گفت كه به امام حق مي دهم و قرار شد كه شخصاً ترتيبي بدهم كه بتوانم با آن 9 نفر ملاقاتي بكنم و از سلامت آنها به تراب حق شناس خبر بدهم ] جعفريان 1381: 374 [ .

با تلاش دعايي ديدار وي با 9 نفر اسير بعثيها در خانه پناهيان ، ژنرال فراري و جانشين تيمور بختيار در عراق ، در شرايطي صورت مي گيرد كه سازمان الفتح اعتماد عراقيها را نسبت به آزادي 9 نفر جلب مي كند. در اين ديدار دعايي زيركانه و به صورت مخفيانه در حالي كه با تك تك آنها را به روشني نشان داد، به خوبي حقانيت شناخت امام نسبت به ماهيت تفكر و ايدئولوژي و رفتار سياسي آنان را اثبات مي نمايد .

نتيجه

نزديك به چهل سال پيش جواناني به صورت خودبنياد در حالي كه پيشينه ي مبارزات سياسي و اجتماعي و بعضاً زندان سياسي را در كارنامه ي خود داشتند، بدون اتكا به بخش روحانيت و با رد شيوه هاي تعليمي و حتي مبارزاتي آنان ، دست به تشكيل و تأسيس گروهي زدند كه با صرف هزينه هاي سنگين از جمله سپردن جوانان به جوخه هاي اعدام و تحمل زندانهاي مخوف شاه همراه با شكنجه هاي سبوعانه ، نهايتاً دسته اي با تغيير ايدئولوژي به ماركسيسم و سپس نيهيليسم و پوچي رو آوردند. ديگري بعد از انقلاب و بعد از بازسازي به دامن دشمنان ميهن اسلامي و صدام حسين پناه بردند. در آن اوضاع و انفسا، اندك افرادي هم با كنار كشيدن خود از اين جريان به بازگويي حقايق و نقد سير گذشته پرداختند و زواياي تاريكي از اين اسرار خانه را روشن ساختند. لطف اللّ'ه ميثمي ، نژاد حسيني ، احمد احمد و اعضا و هواداران ديگري كه اميد است با انتشار خاطرات و اسناد مربوط به آنان ، كتاب تاريخ معاصر ايران و نهضت اسلامي چند دهه ي اخير بيش از پيش كامل تر و غني تر در اختيار پژوهشگران و علاقه مندان به اين حوزه ي مطالعاتي قرار گيرد .

در اين ميانه نظريات و ديدگاههاي رهبر فقيد انقلاب اسلامي امام خميني كه در دوران شيفتگي و جذابيت سازمان مجاهدين منحصراً مطرح گرديده بود، همچنان مي تواند راهنماي پژوهش و مطالعه محققان علوم سياسي و تاريخ معاصر ايران قرار گيرد . (9)

منابع

- امام خميني ، روح اللّ'ه ، صحيفه ي امام ، (1378). تهران : مؤسسه ي تنظيم و نشر آثار امام خميني .

- جعفريان ، رسول . (1381). جريانها و جنبشهاي مذهبي ، سياسي ايران (سالهاي 1357 - 1320). پژوهشگاه فرهنگ و انديشه ي اسلامي .

- روزنامه ي پيكار ، ارگان سازمان پيكار .

- ميثمي ، لطف اللّ'ه . (بي تا)، از نهضت آزادي تا مجاهدين (خاطرات ) ، نشر صمديه .

- (1382). آنها كه رفتند ، نشر صمديه .

- نجات حسيني ، محسن . (1379)، برفراز خليج فارس (خاطرات ) ، تهران : نشر ني .

1. يكي از شخصيتهايي كه در زهد و پارسايي كم نظير بود و در اوايل انقلاب به عنوان معاون وزير كشاورزي دولت موقت انجام وظيفه مي كرد. نامبرده در بحثهاي معارف اسلامي صاحب رأي و نظر بود .

2. منظور سيدمرتضي صمديه لباف كه در سال 1354 و در يك قرار خونين توسط رهبري ماركسيست سازمان زخمي و در چنگال رژيم اعدام شد. ] ميثمي ج 2:335 [ .

3. مصطفي ، نام مستعار ناصر انتظار مهدي است ] ميثمي ج 2:333 [ .

4. وي در اول انقلاب مجري برنامه ي تفسير قرآن آيت اللّ'ه طالقاني بود. هم اكنون نماينده ي ايران در يونسكو است .

5. محمد توسلي از اعضاي قديمي و فعلي نهضت آزادي ايران است .

6. محمد غرضي از مؤسسين كميته ي امداد انقلاب اسلامي و وزير كابينه ي هاشمي رفسنجاني و عضو اولين شوراي شهر تهران .

7. اشاره به جريان كودتاگران سازمان در سال 1354 به رهبري تقي شهرام .

8. « اينها جوانمرداني هستند». اشاره به آيه ي 13 از سوره ي كهف .

9. محسن بهشتي سرشت ، امام خميني و سازمان مجاهدين خلق ، فصلنامه متين ، قم ، شماره 29 و 28، زمستان 84 .