ناكارآمدى احزاب سياسى در ايران معاصر
(مطالعه موردى حزب توده و حزب اراده ملى)

غلامرضا ضابطپور1

تاريخ دريافت: /10 /9 80
تاريخ تإييد: /13 /10 80

از مسائل مهم درباره احزاب سياسى در ايران, نهادينه نشدن آنهاست. على رغم فضاى باز سياسى در برخى مقاطع زمانى, تا كنون حزبى تعريف شده و داراى ساختار و كارويژه هاى حزبى در ايران شكل نگرفته است.
مقاله حاضر با تبيين كارويژه هاى حزب و تطبيق آنها بر حزب توده در قبل و بعد از انقلاب اسلامى و حزب اراده ملى, عملكرد اين دو حزب و علل ناكارآمدى آنها را مورد بررسى قرار داده است.

واژه هاى كليدى: احزاب, حزب توده, حزب اراده ملى.

مقدمه
يكى از موضوعات مهم در صحنه سياسى ايران بعد از انقلاب مشروطيت, احزاب و تشكل هاى مردمى است كه به رغم سابقه يك صد ساله, هيچ حزب و تشكيلات منسجم و قوام يافته فراگيرى كه نماينده واقعى بخشى از طبقات اجتماعى باشد شكل نگرفته است. اين مقاله بر آن است تا علل نهادينه نشدن احزاب را با وجود فضاى باز سياسى در برخى مقاطع زمانى, تبيين كند.

حزب سياسى
احزاب سياسى در معناى جديد خود داراى سابقه طولانى نيستند و پيشينه آنها به كمتر از دو سده پيشتر مى رسد. بنابراين در تعريف احزاب سياسى نبايد در جست وجوى پديده ها يا شاخصه هايى باشيم كه بسيار پيشتر از اين تاريخ بودند; چنانچه برخى معتقدند سابقه احزاب به صدها سال قبل برمى گردد. شاخصه ها و عناصر احزاب جديد به قرار زير است:
اول آن كه از طريق انتخابات و مبارزات پارلمانى قدرت سياسى را به دست آورند, مبارزه مسالمتآميز را براى كسب كرسى هاى بيشتر و تشكيل حكومت گسترش دهند, به ايجاد نظم و ارتباط در اعضا از طريق رإىگيرى و محافل ويژه حزبى اقدام نمايند و داراى سلسله مراتبى باشند كه حافظ انسجام و هماهنگى حزب باشند;
دوم آن كه داراى جهان بينى, ايدئولوژى, شعار, فلسفه سياسى, جهت گيرى طبقاتى, استراتژى و تاكتيك مبارزه باشد;
سوم آن كه تلاش كنند تا قدرت سياسى را مستقيما در دست گرفته يا در آن شريك شوند تا در پرتو آن بتوانند به اهداف مادى و غيرمادى خود دست يابند.
بعضى از محققان نظير لاپالومبارا و واينر سعى كرده اند كه به جاى ارائه تعريف, از طريق شناسايى و برشمردن عوامل حزب, اين پديده اجتماعى را مشخص كنند. بر اين اساس آنها حزب را داراى ويژگى ذيل مى دانند:
1 - داراى سازمان هاى پايدار و مركزى و رهبرىكننده است, يعنى تشكيلات حزب با مردن رهبران و بنيادگذاران حزب از هم نپاشد;
2 - داراى سازمان هاى محلى پايدار هستند كه با سازمان مركزى حزب پيوند هميشگى و گونه گون دارند;
3 - رهبرى مركزى و محلى حزب بايد مصمم باشند كه قدرت سياسى را در پهنه كشور, خواه به تنهايى يا به يارى حزب هاى ديگر, به دست گيرند و آنها را رهبرى و اداره كنند و نبايد تنها به اعمال نفوذ بر قدرت سياسى حاكم بسنده كنند;
4 - از پشتيبانى توده مردم برخوردار باشد.2
با عنايت به شاخصه هايى كه براى احزاب سياسى برشمرديم, مى توان حزب سياسى را اين گونه تعريف كرد: حزب به گروهى از افراد اطلاق مى شود كه براساس اصول و هدف هاى مشترك در سازمانى متشكل شده و براى رسيدن به هدف ها و اجراى اصول موردنظر درصدد كسب قدرت از راه هاى قانونى و مجاز هستند.

كارويژه هاى احزاب سياسى
احزاب سياسى كارويژه هايى را در زندگى اجتماعى عهده دار هستند كه در تحقق دموكراسى و حاكميت ملى نقش حياتى دارد و لازم است تبيين شود. درباره وظايف و كارويژه هاى احزاب ديدگاه هاى مختلفى ارائه شده است كه در اين جا به مهم ترين آنها اشاره مى كنيم:
1 - شكل دادن به افكار عمومى: به اين بيان كه ((احزاب با ارائه يك برنامه و خطمشى, موجد فكرى جمعى مى شوند كه زير پوشش آن, افراد پراكنده به نوعى وحدت سياسى مى رسند ... بدون وجود برنامه ها و بحث پيرامون مسائل و نقطه نظرها, فرد از حداقل آگاهى نيز محروم و از اعمال سهم خود در حق حاكميت باز مى ماند ... پيچيدگى زندگى امروز به فرد امكان نمى دهد كه به تنهايى به كسب اطلاعات لازم و سپس تحليل آنها بپردازد و در نتيجه راه سياسى خود را انتخاب كند))3;
2 - معرفى كانديداها (نامزدها): عموم مردم كه قسمت زيادى از اوقات خود را صرف امور زندگى مى كنند, معمولا فرصت و همچنين تخصص كافى براى بررسى و شناخت افراد لايق براى تصدى مقام هاى سياسى را ندارند; به علاوه اگر قرار باشد كه هركس خود به دنبال شناخت و معرفى كانديداى موردنظر برود, جامعه سياسى دچار بى نظمى و آشفتگى مى شود. از اين رو احزاب با مداخله در اين امر و معرفى كانديداهاى لازم, روند تعيين كانديداها را منظم كرده و مشكل را حل مى كنند. گام بعدى, حمايت از نامزدهاى انتخاباتى و تلاش براى متقاعد كردن مردم به رإى دادن به آنهاست. حزب اين كار را با حمايت مالى از مبارزات انتخاباتى و با استفاده از ابزارهاى تبليغاتى و وسايل ارتباطى در دسترس خود انجام مى دهد;
3 - سياست گذارى: هر حزب سياسى ناگزير است كه اهداف و برنامه هاى خود را براى مردم تشريح كند تا مردم بتوانند از ميان ديدگاه ها و برنامه هاى مختلف, برنامه اى را انتخاب كنند كه به اهدافشان نزديك تر است. بنابراين احزاب مى كوشند تا فراگيرترين شعارها را براى افكار عمومى عرضه بدارند تا در جلب اكثريت آرا موفق شوند;
4 - افزايش آگاهى مردم: يعنى آگاه ساختن مردم از تصميم ها و مقاصد قدرت سياسى. اين عمل ممكن است به دو صورت صورت پذيرد: يكى, تإييد تصميمات دولت كه معمولا در سيستم تك حزبى اعمال مى شود و ديگرى, نفى و نقد اين تصميمات كه در نظام هاى چند حزبى و از طرف احزاب خارج از هيإت حاكمه انجام مى شود;
5 - تجميع و انعكاس مطالبات مشروع و قانونى مردم به نظام: نظام هاى سياسى با انبوهى از تقاضاى, بعضا متعارض مردم روبه رو هستند كه پاسخ گويى به همه آنها عملا غيرممكن است; از اين رو نقش احزاب سياسى در تجميع خواسته ها و علايق پراكنده بسيار موثر است;
6 - نظارت بر قدرت سياسى و كنترل آن: احزاب خارج از هيإت حاكمه به عنوان دولت در سايه عمل مى كنند و براى تمهيد زمينه هاى پيروزى در انتخابات آينده, عملكرد دولت را زير ذره بين نظارت قرار مى دهند;
7 - ايجاد محيطى مسالمتآميز جهت حل و فصل اختلافات: احزاب به علت عمل كردن در چارچوب قانون, زمينه رقابت سالم و آرامى را براى كسب قدرت فراهم مىآورند;
8 - آموزش سياسى: از آن جا كه توده مردم در قبال فعاليت هاى حكومت بى احساس و بى اعتنا هستند, لازم است تا آنها را از اين بى تفاوتى درآورد و به صحنه هاى سياسى كشاند, كه احزاب در اين راستا نقش موثرى ايفا مى كنند. به طور كلى احزاب آموزش سياسى را در دو سطح انجام مى دهند: الف) آموزش در سطح عمومى كه از طريق نشريات و رسانه هاى گروهى, اهداف و آرمان ها و برنامه هاى خود را به مردم القا مى كنند; ب) آموزش در سطح خصوصى كه در اين سطح به آموزش افراد و اعضاى حزب مى پردازند تا تشكيلات و سازمان حزبى در پرتو وجود اعضاى آگاه و متعهد به حزب پايدار بماند و حزب بتواند براى مناصب مختلف سياسى, اقتصادى و اجتماعى و به طور كلى رهبرى جامعه, نيروهاى كارآمدى تربيت كند.
اينك به مطالعه موردى دو حزب ((توده)) و ((اراده ملى)) مى پردازيم.

1. حزب توده
در ميان احزاب و تشكل هاى سياسى دهه 1320, بى شك حزب توده نيرومندترين و سازمان يافته ترين نيروى حزبى ايران بود كه مدتى بدون رقيب در عرصه سياست كشور پيش رفت و توانست از آغاز دهه بيست تا سال هاى پس از انقلاب اسلامى در طول بيش از چهل سال با فراز و نشيب هاى زياد در داخل و خارج از كشور فعاليت كند.

الف) حزب توده قبل از انقلاب اسلامى
حزب توده با در پيش گرفتن سياست ترور و خشونت عملا تمايلات ماركسيستى ـ لنينيستى خود را نشان داد, ولى تا قبل از كنگره دوم سعى كرد تمايلات ماركسيستى خود را ظاهر نسازد; البته در داخل حزب از همان آغاز, اصول ماركسيسم ـ لنينيسم براى كادرها تدريس مى شد; اما حزب از اعلان مواضع و اهداف ماركسيستى خود با توجه به شرايط اجتماعى و فرهنگى ايران و بافت مذهبى آن اجتناب مى كرد. از اين رو رهبرى حزب در معرفى مبانى عقيدتى و اهداف خود در نامه مردم نوشت:
حزب توده ايران نه تنها مخالف مذهب نيست, بلكه به مذهب به طور كلى و مذهب اسلام خصوصا احترام مى گذارد و روش حزبى خود را با تعليمات عاليه مذهب محمدى منافى نمى داند, بلكه معتقد است كه در راه هدف هاى مذهب اسلام مى كوشد ... حزب توده ايران حامى جدى تعاليم مقدس اسلام خواهد بود.4
حزب توده در طول حياتش جهت حفظ منافع شوروى, كميته ترور را به رهبرى خسرو روزبه تشكيل داد. كيانورى قتل هاى درون سازمانى را كه به دستور رهبرى حزب انجام مى گرفت به راحتى توجيه و تإييد مى كند, چون وى معتقد است آنها عضو خانواده بزرگ حزبى هستند, بنابراين مرگ و زندگى تمام اعضا بايد به اراده رهبرى حزب وابسته باشد. آنچه مسلم است سرقت هاى بانك ملى دماوند, بانك ملى مركز و بانك بازرگانى و قتل حسام لنكرانى, محسن صالحى, داريوش غفارى, فاطرى و پرويز نوايى5 به دست سازمان اطلاعات به رهبرى دكتر مرتضى يزدى, از طرف هيإت اجراييه هشت نفرى و مسوول اين سازمان, خسرو روزبه, انجام گرفت و در هيإت اجراييه تإييد شد.6
در واقع بين سران حزب كم نبودن افرادى كه هر عمل نامشروع را براى نيل به هدف, مشروع مى دانستند هرچند عليه دوستان و رفقاى نزديك خودشان باشد.
حزب توده در زمينه آشنا ساختن افراد جامعه به حقوق و وظايف شهروندى, و بالا بردن دانش و آگاهى آنها از مسائل اجتماعى و سياسى, سياست گذارى و شكل دادن به افكار عمومى هيچ گونه اقدامى انجام نداد.
رهبران حزب توده به لايحه هاى مختلف اجتماعى كشور در حوزه فرهنگ ملى, مذهبى, آداب و سنن و حتى تاريخ واقعى ايران وقعى نمى نهادند, چون اساس حزب بر افكارى نهاده شده بود كه با اين مقولات بيگانه بود; آنچه در برنامه آموزش رهبرى حزب قرار داشت, ماركسيسم ـ استالينيسم يعنى فرهنگ فراملى بود كه مسكو براى همه كشورها تجويز مى كرد; البته آموزش صنفى ـ سياسى حزب خصوصا به كارگران ارائه مى شد, ولى اين تعليمات وقتى ارزش واقعى خود را پيدا مى كرد كه با آموزش هاى جنبى از قبيل درگيرى با مخالفان و خرابكارى در سرمايه هاى ملى و چماق كشى همراه نبود. حزب توده بهترين فرصت ها داشت كه بنياد يك مبارزه صنفى خود انگيخته يعنى به دور از هدف هاى سياسى را بر جاى نهد, ولى به جاى آن, اتحاديه هاى صنفى واقعى را تحت نفوذ خود درآورد و وسيله استفاده هاى سياسى و حزبى قرار داد.
يكى از كارويژه هاى احزاب, ايجاد ارتباط بين مردم و زمامداران و تجميع و انعكاس مطالبات مشروع و قانونى مردم به نظام است, يعنى احزاب, نمايندگان خود را به مقام هاى دولتى برمى گزينند و اين نمايندگان رابط بين مردم و حكومت هستند, اما حزب توده از آن جايى كه از ميان مردم به وجود نيامده بود و به طور مستقيم به دستور مقامات شوروى تشكيل شده بود, همواره به جاى اين كه سياست ها و تصميمات دولت را با مردم در ميان بگذارد و مطالبات قانونى و مشروع مردم را به حكومت منتقل سازد, مجرى سياست هاى شوروى بود.
ايجاد محيطى مسالمتآميز جهت حل و فصل اختلافات يكى از كارويژه هايى بود كه براى احزاب برشمرديم, ولى حزب توده برعكس آن عمل مى كرد; آشوب و درگيرى در سرلوحه كارهاى آن قرار داشت. بيشتر زد و خوردها با پليس و با اعضاى احزاب مخالف حزب توده, در برابر مراكز و كانون هاى حزبى, حزب توده و شعبات و شاخه هاى آن به وقوع مى پيوست. ناصر نجمى مى نويسد:
در جريان بعضى فعاليت هاى سياسى و حزبى كه در شهرهاى شمالى داشتيم, ناگزير افراد اين حزب, ما را به عرصه مبارزه مى كشاندند و اگرچه هدف ما به هيچ وجه مبارزه رويارو نبود, بلكه يك مبارزه منطقى و ايدئولوژيكى به شمار مى رفت, ولى ماجراجويان و هنگامه طلبان حزب توده در شهرستان ها, غير از اين مى انديشيدند و راه ديگرى را برمى گزيدند.7
استقلال يكى از شاخصه هاى نهادينگى احزاب است و اگر يك حزب نماينده منافع گروه هاى اجتماعى باشد, ميزان استقلال آن بيشتر است و درجه بالاى استقلال, نشان دهنده سطح بالاى نهادينه شدن آنهاست, اما حزب توده دست نشانده دولت شوروى و تإمين كننده منافع آن كشور بود; بنابراين طبيعى است كه هر وقت حزبى به كشورى وابسته باشد, در صورت عدم حمايت آن كشور از آن حزب, حزب مزبور تعطيل خواهد شد.

ب) حزب توده بعد از انقلاب اسلامى
با پيروزى انقلاب اسلامى ايران و به دنبال ايجاد فضاى باز سياسى, مسإله فعاليت حزب توده در داخل كشور و انتقال كميته مركزى آن از آلمان شرقى به ايران, مورد توجه مقامات حزب كمونيست شوروى و كا. گ. ب قرار گرفت. نورالدين كيانورى كه به عنوان يك مهره اطلاعاتى ـ تشكيلاتى به جاى ايرج اسكندرى به دبير اولى حزب منصوب شد.
حزب توده براى اجراى منويات خودش, دو سياست عمده را در پيش گرفت: 1 - مسخ انقلاب يا براندازى خزنده; 2 - براندازى ضربتى يا كودتاى چپ.
مسخ انقلاب عبارت است از تلاش همه جانبه براى جذب نيروها و جنبش ها و انقلابات رهايى بخش جهان سوم به مدار وابستگى به بلوك شرق. به همين دليل حزب توده در وهله اول كوشيد تا شايد يك جناح متمايل به شرق را در حاكميت اسلامى بيابد و آن را به پايگاه خود براى مسخ انقلاب اسلامى بدل سازد و زمانى كه از اين تلاش نااميد شد, كوشيد تا از طريق معدود عوامل نفوذى خود در رده هاى مختلف مشاغل و مقامات دولتى چنين جناحى را ايجاد كند و آن را جناح روشن بين حاكميت ناميد.
منظور از براندازى ضربتى يا كودتاى چپ اين است كه حزب توده كه همواره كودتا را يكى از راه حل ها مى دانست, در سال هاى 1358 ـ 1361, همزمان با طرح ((براندازى خزنده)), طرح كودتا به عنوان آلترناتيو در نظر گرفت تا در صورت ناكامى طرح نخست و در شرايط پيدايش وضع انقلابى (بحران سياسى در كشور) آن را اجرا كند. مقدمات اين طرح از بهمن 1357 آغاز شد و بعدها به ويژه در سال 1360 تداركات كافى فراهم شد.
با توجه به عملكرد حزب توده در سال هاى 1320 - 1332 و پس از پيروزى انقلاب اسلامى, نكات ذيل قابل توجه است: در هر دو مقطع تاريخى حزب توده سخت از غيرقانونى شدن پرهيز دارد و مى كوشد تا به هر بهايى سياست هاى واقعى خود را مكتوم دارد; همان گونه كه در دوره اول فعاليت علنى (1320 - 1327) حزب توده خود را مقيد به قانون اساسى مشروطه سلطنتى وانمود مى كرد, در دوره دوم فعاليت علنى (1358 - 1361) نيز خود را وفادار به قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران وانمود مى كرد; همان طور كه در دوره اول با مظلوم نمايى شهرت كمونيستى را اتهام وارده از سوى سيد ضيا و دار و دسته حزب ((اراده ملى)) تبليغ مى كرد, در دوره دوم نيز شهرت جاسوسى را اتهامات قالبى ساواك و تبليغات آريامهرى مى خواند و نيز همان گونه كه در دوره اول حزب توده خود را مقيد به ((اصل استقلال ملى)) وانمود مى ساخت, در دوره دوم نيز خود را مقيد به اصل ((نه شرقى ـ نه غربى)) اعلام مى داشت. اما پس از انحلال (در سال هاى 1327 و 1362) كه ديگر حزب از اهرم هاى قانونى و فعاليت علنى نااميد شده بود, ماهيت سياست هاى خود را به صراحت بيان مى داشت.
نقش اصلى حزب توده در دوره بعد از انقلاب اسلامى سوق دادن جامعه به سمت شوروى از طريق استراتژىهاى پنهان كارى و مبارزه پوشيده بود, نه انجام كارويژه هاى احزاب مانند آشنا ساختن افراد جامعه به حقوق و وظايف شهروندى, بالا بردن سطح دانش و آگاهى هاى آنها, انجام پژوهش ها و بررسى هاى علمى, پرورش رهبران آينده جامعه, تشويق افراد به شركت در انتخابات و استفاده از حق رإى.

2. حزب اراده ملى
يكى ديگر از تشكيلاتى كه با استفاده از فضاى باز سياسى دهه 1320 ظهور پيدا كرد, حزب اراده ملى به رهبرى سيد ضيإالدين طباطبايى بود كه در بهمن 1323 تإسيس شد. همان طور كه هدف تإسيس اكثر احزاب دهه بيست, مبارزه و مخالفت با احزاب رقيب بود, هدف حزب اراده ملى نيز مبارزه با حزب توده بود. حزب اراده ملى اگرچه, به عقيده اكثر صاحب نظران, از انسجام تشكيلاتى بالايى برخوردار بود و پس از حزب توده يكى از منظم ترين و تشكيلاتى ترين و قوىترين احزاب سياسى در ايران به شمار مى رفت, ولى مانند حزب توده, به بيگانگان وابسته بود و براساس دستور انگليسى ها راه اندازى شده بود.
حزب اراده ملى از همان آغاز تا متوقف شدن فعاليت هايش همواره با حزب توده در همه زمينه ها برخورد داشت كه به صورت جنگ تبليغاتى و درگيرىهاى خيابانى ميان اعضا و هواداران دو حزب انجام مى شد; براى مثال حزب اراده ملى به دفاتر, مطبوعات, چاپخانه ها و هواداران حزب توده حمله مى كرد. رسول مهربان در اين زمينه مى نويسد:
حملات وحشيانه حزب اراده ملى هر روز به حزب توده ايران شديدتر مى شد. حزب اراده ملى از قدرت بى سابقه اى برخوردار بود و دو ايل معروف و مسلح قشقايى و بختيارى از سيد ضيإالدين حمايت مى كردند. گذشته از چاقوكشان حرفه اى تهران و فواحش و گزمه هاى دربار و شهربانى, عباس مسعودى مدير روزنامه اطلاعات, جبهه اى از روزنامه نگاران جيره خوار دربار به وجود آورد كه مردم را به غارت و كشتن توده اىها تحريك مى كرد.8
همين نويسنده در ادامه مى نويسد: ((حزب اراده ملى علنا به حزب توده ايران اعلان جنگ داد. همين جو وحشتناك و متشنج سال 1324 حزب ايران را به حزب توده نزديك كرد)).9

خاتمه
عملكرد احزاب سياسى در ايران, به طور كلى و دو حزب مورد بحث, به طور خاص, نشان مى دهد كه بسيارى از آنها داراى كمترين ميزان آگاهى از كارويژه هاى احزاب بودند و به دليل انحراف از اهداف و كارويژه هاى راستين خود, نه تنها به عنوان سازوكارهاى مشاركت و جامعه مدنى نقش رابط ميان دولت و جامعه را ايفا نكردند, بلكه موجب تشديد خشونت و سركوب عناصر دموكراسى از طرف حكومت شدند. بسيارى از جمعيت ها, گروه ها و جريانات و احزاب سياسى در ايران ريشه در مسائل و وقايع خاص زمانى و مقطعى داشته اند. برخى از آنها صرفا جهت مقابله با گروه ها و جريانات فكرى و سياسى مخالف يا نيروهاى متعارض داخلى و خارجى به وجود آمده و تمامى تلاششان در مبارزه با رقيب, نابودى يا خارج كردن آنها از صحنه سياسى از راه هاى قانونى و غيرقانونى, خشونتآميز يا غيرخشونتآميز بوده است.
در واقع احزاب سياسى ايران نتوانسته از فرصت هاى به دست آمده در جهت نهادينه كردن دموكراسى و تثبيت نهادهاى مدنى سود ببرد. در برهه هايى كه براى فعاليت هاى سياسى پيش مىآمد, اين فعاليت ها آن چنان صرف مبارزات بيهوده و كشمكش هاى فرعى و انحرافى مى شد كه همه بازيگران سياسى, دشمن اصلى آزادى و عدالت اجتماعى و ملت را فراموش كرده و به جاى پايه ريزى يك بناى مستحكم براى حاكميت مردمى و حل معضلات اصلى جامعه, به درگيرى و خشونت بين حزبى سرگرم مى شدند.
اگر فعاليت احزاب در فرصت هاى به دست آمده در خدمت مبارزات اصيل سياسى قرار مى گرفت, اين امكان وجود داشت كه فرهنگ تحزب در ايران نهادينه شده و بسيارى از ناخالصى ها و آلودگى را از خود دور كند, ولى در تاريخ سياسى معاصر در فرصت هايى كه مبارزات پارلمانى تا حدودى رونق مى يافت اين فرصت ها آن چنان از جنجال ها, درگيرىها, پرخاشگرىها, حذف ها, اتهامات, التهابات و هيجانات سياسى و اجتماعى پر مى شد كه هرگز جايى براى عادى شدن رفتارهاى سياسى و گروهى باقى نمى ماند تا در آن شرايط احزاب بتوانند نقش هاى اصيل و كاركردهاى اجتماعى خود را ايفا كنند, ((زيرا اغلب سياست مداران رقيب بر سر موضوعات خصوصى با يكديگر نزاع و مبارزه مى كردند و كمتر اتفاق مى افتاد كه دو نفر سياست مدار و يا دو جمعيت سياسى روى بعضى مسائل عمومى و نواقص برنامه ها و هدف هاى اصلاحى با يكديگر وارد جر و بحث شوند)).10
بنابراين مى توان گفت يكى از علل مهم نهادينه نشدن احزاب, اتخاذ استراتژى نادرست از سوى احزاب براى ابراز مخالفت خود عليه همديگر و حكومت بود.
يكى از كاركردهاى مهم احزاب سياسى اين است كه ضمن تجهيز و بسيج نيروهاى پراكنده اجتماعى در جهت مشاركت سياسى, تلاش كنند تا مبارزه سياسى را از حالت قهرآميز خارج سازند; مبارزه اى كه در جهت مشاركت هاى سياسى انجام مى گيرد با مفهوم مبارزه به طور اخص كه در ساير مقوله ها و پديده ها به كار گرفته مى شود و غالبا با خشونت همراه است تفاوت دارد. آنچه در جامعه سياسى ايران موجب ناپايدارى احزاب گرديد, نوع تلقى جامعه از مفهوم خاص مبارزه سياسى بود نه مفهوم مبارزه در مشاركت سياسى. تلقى جامعه و فعالان سياسى از مبارزه سياسى با مفهوم مبارزه در ساير موارد يكى شده بود. در صورتى كه براى پايدارى احزاب سياسى بايد بين اين دوگونه تلقى تفاوت قائل شد. حيات حزبى با روح مبارزه خشونتآميز مغايرت دارد. وقتى تلقى جامعه از مبارزه در فعاليت سياسى با خشونت همراه باشد, در آن صورت احزاب به مثابه شناخته شده ترين ابزار پيكار سياسى براى شكست مخالفان و كسب قدرت به هر وسيله از جمله به كارگيرى روش هاى حذف و خصمانه مورد استفاده قرار مى گيرد. آنها براى تحقق اهداف خود آن چنان غرق در ستيزش حزبى مى شوند كه حتى به فروپاشى نظام اجتماعى و وحدت ملى و منافع عمومى جامعه نيز توجهى ندارند و امنيت و سلامت جامعه برايشان اهميتى به مراتب كمتر از اهداف گروهى خواهد داشت و آنچه براى آنان مهم خواهد بود مبارزه و شكست دشمن (حزب رقيب) است نه چيز ديگرى.

پى نوشت ها
1دانش آموخته حوزه علميه قم, كارشناس ارشد علوم سياسى و مدرس دانشگاه آزاد اسلامى اراك.
2- عبدالحميد ابوالحمد, مبانى سياست (تهران: انتشارات توس, چاپ ششم, 1370) ص 405.
3- احمد نقيب زاده, ((عملكرد و نقش احزاب سياسى در جوامع امروزى)), اطلاعات سياسى ـ اقتصادى, ش 8 (1368) ص 9 ـ 10.
4- الهه كولايى, استالينيسم و حزب توده ايران (تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1376), به نقل از: ((اعلاميه هيإت اجرائيه به رفقاى حزبى)), نامه مردم, شماره اول, دوره پنجم (15 دى 1325).
5- پرويز نوايى از اعضاى نفوذى حزب در ركن دو ارتش و عضو سازمان جوانان كه به دستور كميته مركزى به قتل رسيد. داريوش غفارى, فاطرى و صالحى هر سه از اعضاى نفوذى حزب در ركن دو ارتش بودند.
6- سياست و سازمان حزب توده از آغاز تا فروپاشى (تهران: موسسه مطالعات و پژوهش هاى سياسى, 1370) ص 141.
7- ناصر نجمى, خاطرات سياسى حوادث تاريخى ايران از شهريور 20 تا 28 مرداد 1332 (بى جا: انتشارات كلينى, 1370) ص 120.
8- رسول مهربان, بررسى مختصر احزاب بورژوازى ليبرال در مقابله با جنبش كارگرى و ... (بى جا: انتشارات پيك ايران, بى تا) ص 24.
9- همان.
10- جورج لتروسكى, رقابت روسيه و غرب در ايران, ترجمه اسماعيل رائين (تهران: جاويدان, 1353) ص 194.