سقوط الدولة العباسية و دور الشيعة بين الحقيقة و الاتهام

سعد بن حذيفة الغامدي

مکان چاپ: الرياض

نويسنده اين کتاب استاد سعد بن حذيفه الغامدي استاد تاريخ دانشگاه ملک سعود در شهر رياض است.
در سفري که در دي ماه سال 1383 به رياض داشتم از دانشگاه ملک سعود ديداري کردم و در کتابخانه بزرگ اين دانشگاه از اين کتاب سراغ گرفتم. گفتند: اين کتاب ممنوع است و از دايره استفاده عمومي خارج شده است. در آنجا دريافتم که اساسا استاد خودش در همان دانشگاه شاغل است و با تامل بيشتر متوجه شدم که محتواي اين کتاب سبب شده است تا سنيان متعصب آن ديار آن را برنتابند و کتاب را جمع آوري کنند، چرا که مولف از نقش شيعه در جريان حمله مغولان به بغداد به تفصيل صحبت کرده و آنچه را که برخي از منابع در اين باره نوشته اند اتهاماتي بي پايه خوانده است.
اين بحثي بود که سابقا دکتر عبدالهادي حائري به عنوان پايان نامه ارشد خود نوشته و تا آنجا که مي دانم ترجمه عربي آن در مجله الثقافه الاسلاميه از رايزني جمهوري اسلامي ايران در سوريه چاپ شد. بعدها بنده هم مطالب فراواني بر آن تحقيق افزودم که در تاريخ تشيع در ايران چاپ شد. باز هم آثار ديگري در اين زمينه در فارسي نوشته شده يا ترجمه شده است.
اين سابقه مرا بر آن داشت تا کتاب را به هر قيمت به دست آورم.
وقتي کتاب را به دست آوردم ديدم که اساسا عنوان کتاب اشاره به همين بحث دارد و موضع مولف به رغم سني بودن و اين که استادي در دانشگاه ملک سعود است موضعي است جالب و قابل توجه و محققانه و بي طرف.
در اينجا گزارش کوتاهي از آن ارائه مي کنم. باشد تا بزرگواري آن را به فارسي ترجمه کند.
مقدمتا بايد گفت اين کتاب از جمله آثار فراواني است که در باره واقعه عظيم سقوط بغداد توسط مغولان در سال 656 هجري نوشته شده است. در اين حمله لشکري عظيم از مغولان به فرماندهي هولاگوخان از مغولستان به راه افتاد. اين لشکر مسوول فتح ايران و ادامه آن تا هر آنجايي بود که برايش مقدور بود. در جريان اين حمله، دولت خوارزمشاهيان، اسماعيليان الموت و مهم تر از همه عباسيان نابود شدند و براي هميشه صحنه تاريخ را ترک کردند.
مولف متتبع در اين اثر خود ضمن چندين فصل به بررسي اين ماجرا پرداخته است.
فصل نخست کتاب در باره مشکل و مساله اصلي يعني اصل ظهور چنگيز و مغولان و کيفيت شکل گيري قدرت آنان است.
فصل دوم بحث هجوم مغولان و فتوحات آنان در سرزمين هاي اسلامي است که چندين دهه به طول انجاميد.
فصل سوم اوضاع خلافت عباسي در آستانه حمله مغولان به دنياي اسلام است. شرايط دشوار و پيچيدگي هاي خاصي که در اين ديار وجود داشته از نگاه منابع مختلف مورد بررسي قرار گرفته است.
فصل چهارم کتاب شرحي است از حمله مغولان به بغداد به فرماندهي هولاگو خان بر اساس منابع موجود. بررسي نيروي نظامي آنها، دشواري هايي که بر سر راه داشتند و از آن جمله تصرف قلعه هاي اسماعيليان بود. سپس مکاتبات ميان هولاگو و مستعصم عباسي و اين که چگونه آنان توانستند وارد بغداد شوند.
اما فصل پنجم کتاب در باره نقش عناصر داخلي در دنياي اسلام اعم از مسلمان و مسيحي در همراهي و همکاري با مغولان است. در اينجا ابتدا اشاره اي به نقش مسيحي ها اعم از مسيحي هاي خارج ازدنياي اسلام و داخل شده و سپس به موضوعي پرداخته که منابع تاريخي سني روي آن تاکيد زيادي کرده اند و آن دخالت شيعيان در سقوط بغداد و همراهي با مغولان است.
وي با اشاره به اين که اکثريت مردم عراق شيعه هستند و تاکيد بر اين که يکي از مهم ترين مراکز تاريخي آنان حله بوده و اين که مردم اين شهر با مغولان کنار آمند و آنان نيز متقابلا شهر حله را ويران نکردند اشاره به اتهاماتي مي کند که توسط ابن کثير و ديگران در باره شيعيان مطرح شده است.
وي بر اساس آنچه روي عنوان کتاب آورده يکي از اهداف اصلي اش بحث از همين مساله بوده است.
وي ابتدا اين پرسش را مطرح مي کند که آيا اساسا مغولان و شخص هولاگو، نيازي به مساعدت شيعيان بر ضد سنيان داشته است يا خير. تا اين نياز وجود نداشته باشد اساسا بحث از همراهي شيعيان با مغولان بيهوده خواهد بود.
وي مي گويد بر اساس آنچه ما از زندگي و سياست مغولان در اين مقطع مي دانيم، آنان طي 38 سال پيش از آن به طور مداوم به سرزمين هاي اسلامي حمله کرده و چند بار تا سامرا و بعقوبه هم رسيدند. بنابرين سياست آنان واضح است.
اين که چرا مردم حله چنين کردند براي اين که مي دانستند مسير مغولان در جهت نابودي همه چيز است. اگر نزد آنان نمي رفتند و آنان را راضي نمي کردند بايد آماده مي بودند تا همه چيزشان از ميان برود. اين در شيعه بودن و سني بودن آنان تفاوتي نداشت.
هولاکو از سوي برادرش منکوقاآن که فرمانرواي مغولان بود فرماني داشت که بايد بغداد را بگيرد. بنابرين آنان به هر روي در پي اين امر بودند و نيازي به اين که کسي آنان را مساعدت و راهنمايي کند نداشتند.
استاد غامدي که استاد دانشگاه ملک سعود است اين قبيل مطالب را اتهامات بي پايه اي مي داند که در مصادر کهن مانند الحوادث الجامعه و ديگران نيامده و بعدها ساخته شده است.
وي چنين تهمتي را از دامن وزير شيعي مستعضم يعني مويد الدين بن علقمي هم نفي کرده و آن را بي اساس مي خواند (ص 333).
غامدي ريشه اين قبيل مطالب را درنزاعهاي تاريخي ميان شيعه و سني دانسته و بر آن است که آن دشواريها سبب شده است تا اين مطالب به شيعيان نسبت داده شود.
وي بحث از اين اتهام را تا صفحه 352 ادامه داده و از خواجه نصير الدين طوسي و نقش او در حفظ بغداد هم ستايش کرده است.

 

 

http://www.historylib.com