شکل گيري دانش تاريخ در اندلس اسلامي
 عبدالواحد ذنون طه / رسول جعفريان 

مقدمه
نشأة تدوين التاريخ العربي في الاندلس نام کتابي کوچک در حجم 78 صفحه از دکتر عبدالواحد ذنون طه متخصص تاريخ اندلس است که توسط انتشارات المدار الاسلامي به تازگي (بيروت، 2004) منتشر شده است.
اين اثر شکل گيري علم تاريخ را در اندلس اسلامي از قرن سوم تا نيمه قرن پنجم هجري دنبال کرده و بر آن است تا مورخان بنام اين دوره را که با استفاده از دانش شرق اسلامي و نيز دانش بومي، متوني در تاريخ و جغرافياي اندلس نوشته اند بشناساند و ضمنا برخي از موارد و قطعات برجاي مانده از کتابهاي آنان و نيز سبک نگارش و منابع ايشان را معرفي کند.
ترتيب بحث چنان است که ذيل نام مورخاني که آثاري از آنان بر جاي مانده، روند شکل گيري دانش تاريخ در اندلس شرح داده مي شود.
ترجمه ذيل، ترجمه کوتاه شده آن متن است که سعي شده تا اهم نکات مورد نظر مؤلف در آن درج شود. اميد است مورد استفاده دوستداران تاريخ اسلام قرار گيرد.



{عبدالملک بن حبيب سلمي نخستين مورخ اندلسي}
تاريخنگاري در اندلس متاثر از شرق اسلامي و به ويژه از مصر بوده است. عبدالملک بن حبيب سلمي (م 238) از بهترين نمونه هاي اين تأثير است. او اولين عرب مؤلف در آثار تاريخي است که در اين سرزمين باليده است. وي در شهر بيره و قرطبه دوران جواني و تحصيل گذراند. سپس به مشرق به خصوص مدينه منوره رفت و در فقه مالکي استاد شد. شهرت او چندان بود که وي را عالم الاندلس مي ناميدند. وي آثار زيادي تأليف کرده که غالب آنها امروز از ميان رفته است، اما کتاب التاريخ او برجاي مانده و نسخه خطي آن در آکسفورد ش 127 موجود است. اين کتاب تاريخي مهم ترين مشکلش اين است که خرافات و اساطير فراوان در آن وجود دارد. #
ابن حبيب تاريخ خود را از پيدايش عالم آغاز کرده به انبياء و سپس به رسول خدا (ص) مي رساند. بعد از آن تاريخ خلفا را تا فتح اندلس اندلس آورده است. سپس از معادن اندلس و قصه هايي از اميران و جنگهاي آن ناحيه آمده و از فتح اندلس و فرماندهان آن طارق و موسي بن نصير ياد مي کند. همين طور از برخي از امراي اندلس در دوره امويان. اما کتاب چندان داستان و قصص دارد که انسان تصور مي کند داستان هزار و يک شب مي خواند.
ابن حبيب بيشتر اين اخبار را از مشايخ مصري خود از قبيل ليث بن سعد (م 175) و عبدالله بن وهب (م 197) گرفته و حتي مواردي که نام کسي را نمي آورد اشاره مي کند که بعض مشايخ مصر چنين نقل کرده اند. گويا مشايخ مصري او اندلس را سرزمين عجايب و غرايب مي دانسته اند. سرزميني که ظلمات در آن است و جن ها مشغول به کارند و قلعه هاي سحرآميز و بت هاي فراوان و شياطيني که در آن جا زندگي مي کنند و سليمان آنان را محبوس کرده است.
دکتر محمود علي مکي که اين کتاب را بررسي کرده و بخش متعلق به اندلس آن را نشر کرده است، بر آن است که اين کتاب خلاصه اي از کتاب بزرگ ابن حبيب است که شاگردي از شاگردان او آن را تخليص کرده و بر آن افزوده است. دليل آن که از اميراني در آن ياد شده که دست کم 35 سال پيش از آن ابن حبيب درگذشته است. مشخصات بخش چاپ شده آن اين است:
مجله معهد الدراسات الاسلاميه في مدريد، ش 5، 1957، صص 221 243 با عنوان استفتاح الاندلس، به کوشش محمود علي مکي.

{معارک بن مروان}
وي از اعقاب موسي بن نصير است که در قرن سوم هجري مي زيسته است. حميدي صاحب جذوة المقتبس (ص 338) مي گويد که وي کتابي در تاريخ اندلس داشته که در آن شرحي از فتوحات موسي بن نصير را آورده بوده است. اين کتاب مفقود است و دکتر مکي بر اين باور است که بخش مهمي ازمطالبي که در کتاب الامامة و السياسة منسوب به ابن قتيبه در باره موسي بن نصير آمده، بايد از همين کتاب گرفته شده باشد. مؤلف آن کتاب، بايد از آثار ديگري هم بهره گرفته باشد. اما در همين بخش هم اساطير و داستانهاي خرافي که هدف آن برجسته کردن نقش موسي بن نصير و وصف وي به عنوان يک قهرمان اسطوره اي است فراوان آمده است.#

{عبدالله بن الحکيم}
اين رويه در تأليف آثار تاريخي ادامه داشت تا آن که دانش تاريخ در آغاز قرن چهارم از آن حالت اسطوره اي خارج گشت و به طور جديتر به بيان واقعيات روي آورد. ابومحمد عبدالله بن عبيد الله ازدي معروف به حکيم (به صورت مصغر) (م 341) مؤلف کتاب أنساب الداخلين الي الاندلس من العرب و غيرهم بوده و کتابش را به عبدالرحمن بن محمد اموي (م 330) خليفه وقت اموي در اندلس تقديم کرده است. وي شرحي از قبايل عرب و بربر که به اندلس وارد شده اند به دست داده بوده است. کتاب در زمره کتابهاي مفقود است اما بخش هايي از آن برجاي مانده که فردي چون محمد بن محمد بن عبدالملک انصاري در الذيل و التکملة (تحقيق احسان عباس و چاپ شده در سال 1965 در بيروت) از آن نقل کرده است (براي نمونه: سفر اول، قسم اول، ص 213؛ سفر خامس، قسم اول، ص 250؛ سفر خامس، قسم ثاني، ص 574، 654، سفر سادس، ص 208. دانش نسب در آن زمان در اندلس اهميت داشت تا ريشه هر کدام از طوايف موجود از عرب و بربر شناخته شود به طوري که خود حکم معروف به مستنصر بالله اموي شخصا کتابي در علم انساب نوشت که بخش هايي از آن را ابن حزم از خط مستنصر نقل کرده است (جمهرة أنساب العرب، ص 88، 310، 399، 408، 424).

{محمد بن حارث خشني }
در قرن چهارم هجري مؤرخان ديگري پديد آمدند که به کار شرح حال نگاري و طبقات نويسي پرداختند. از آن شمار همين محمد بن حارث خشني است که گرچه در قيروان به دنيا آمد اما هنوز دوازده سال از عمرش نگذشته بود که به قرطبه آمد و از درس علماي برجسته آن ديار مانند محمد بن عبدالملک بن ايمن، قاسم بن أصبغ، أحمد بن عبادة و محمد بن يحيي بن لبابه و ديگران بهره برد. وي در حديث و فقه و لغت آثاري دارد و به خصوص مستنصر بالله اموي او را به کار وا مي داشت به طوري که کتابهاي متعددي براي او نوشت. حميدي ( جذوة المقتبس، ص 53) اشاره دارد که وي کتابي باعنوان اخبار القضاة بالاندلس وکتاب ديگري با نام أخبار الفقهاء و المحدثين نوشت. کتاب اول در سال 1914 در مادريد با ترجمه اسپانيايي که توسط جوليان رايبيرا صورت گرفته چاپ شد و و بعدها با نام قضاة قرطبه توسط الدار المصريه للتأليف و الترجمه به چاپ رسيد. #
وي در آثار خود از منابع مختلف از جمله اسناد موجود درنزد برخي از خاندان ها و نيز کتابهايي که نامشان را نياورده استفاده کرده است. تعبيرهايي مانند سمعت من أهل العلم يا رأيت في بعض الحکايات يا أخبرني من أثق به نمونه عباراتي است که وي براي نشان دادن منابعش به کار برده است.
به نظر مي رسد کتابي که حميدي از آن با عنوان أخبار الفقهاء و المحدثين ياد کرده همان اثري است که با نام طبقات المحدثين بالاندلس به صورت خطي در کتابخانه سلطنتي رباط به شماره 6916 در 182 برگ باقي مانده است. اين کتاب گرچه شرح حال محدثان و نقل احاديثي از آنهاست اما مطالبي هم در باره تاريخ اندلس دارد. وي گرچه قيرواني الاصل است اما به دليل آن که در اندلس تحصيل کرده و بزرگ شده و تأليف کرده مي توان او را يک مؤرخ اندلسي دانست. وي در سال 361 درگذشت و در همان اندلس دفن شد.

{ابن القوطيه}
در قرن چهارم دانشمند مورخ ديگري در اندلس برآمد به نام ابوبکر محمد بن عمر بن عبدالعزيز (م 367) که به ابن قوطيه شهرت يافت.مادرس وي ساره قوطيه نواده پادشاه غيطشه Witza از شاهان پيش از دوران تسلط عرب است. وي در قرطبه به دنيا آمد و در اشبيليه (سيسيل) درس خواند و در نحو و لغت بر معاصرانش پيشي گرفت. وي اخبار زيادي از اندلس در دست داشت. مهم ترين اثري که از وي مانده تاريخ افتتاح الاندلس است که تاريخ اندلس را از فتح آن تا روزگار امارت عبدالله بن محمد يعني سال 299 بيان کرده است. احتمال مي رود که وي اخبار را نقل کرده باشد اما انشاي کتاب از يکي از شاگردانش باشد که اخبار شنيده از وي را تدوين کرده است. ارتباط وي با يک خاندان شاهي پيش از اندلس سبب شده است تا توجه به اخبار سلسله قوط به خصوص ارطباس ( Ardabast) بن غيطشه و ارتباط وي با شخصيت هاي برجسته عربي مانند عبدالرحمان داخل هم در آن آمده باشد. به هر روي اطلاعات قومي کتاب جالب است. اما از يهود و نصارا در آن خبري نيست و اگر بود اين کتاب واقعا کامل بود.#
تا اينجا سخن از افرادي بود که گويي به صراحت در تاريخ اندلس چيزي ننوشته اند. در باره ابن قوطيه هم گفته شده است که وي خودش تاليف نکرده و شاگردش آن را تأليف کرده است. به همين دليل مصطفي الشکعه ادعا کرده است که نخستين کتابي که مي توان گفت محصول تاريخنگاري در اندلس است کتاب تاريخ علماء الاندلس از ابن الفرضي (م 403) است. اما اين عقيده را با توجه به مطالبي که گذشت نمي توان پذيرفت.

{نقش خاندان آل رازي}
راه اصلي تاريخنگاري در اندلس در قرن چهارم به دست احمد بن محمد بن موسي رازي همواره گرديد. وي گرچه مشرقي الاصل بود اما تولد و رشد و تعليم و تربيت و وفاتش در اندلس بود. وي عمرش را بر سر تاريخ و جغرافياي اندلس گذاشت. در واقع تني چند از افراد اين خاندان نقش مهمي در اين رشته علمي داشته اند. اما مورخان اين خاندان:

1{. محمد بن موسي رازي}
محمد بن موسي رازي تاجري بود که از مشرق به مغرب و اندلس مي آمد. وي يکبار در سال 250 به اندلس آمد که علاوه بر آن که امتعه جالبي از شرق آورده بود که مورد استقبال امير محمد بن عبدالرحمان اموي قرار گرفت، نامه اي هم از طرف ابراهيم بن احمد از اميران اغلبي براي او آورد و وي هم متقابلا رازي را به عنوان سفير براي استوار کردن روابط امويان اندلس با اغالبه نزد امير اغلبي فرستاد. دفعه بعد وي کنيز زيبا و دانايي براي خليفه اموي آورد که عبدالرحمن از ترس آن که جاسوس باشد او را نپذيرفت. بعد از مگر اين امير اموي، پسرش منذر سر کار آمد و باز از اين محمد بن موسي رازي دعوت کرد تا نزد او آيد. منذر به طور ناگهاني در سال 275 مرد. محمد رازي که قصد بازگشت به ري را داشت در البيره مرد و بچه اش که طفلي سه سال بود همانجا بزرگ شد. اين همان مورخ بزرگ اندلسي است که بعد از اين در عرصه تاريخنگاري ظاهر مي شود.#
گفته شده است که محمد بن موسي رازي تنها يک تاجر نبود، بلکه اهل ادب و تاريخ بود و کتابي هم با عنوان کتاب الرايات نوشت. ابوبکر محمد بن عيسي بن مزين که در سال 471 زنده بوده مي گويد که در يکي از کتابخانه هاي اشبيليه کتابي با اين عنوان از محمد بن موسي يافته که اطلاعاتي در باره فتح اندلس و موسي بن نصير در آن بوده است. اين نويسنده قطعاتي از آن کتاب را نگاه داشته است. به همين ترتيب يک نويسنده مغربي با نام محمدب بن عبدالوهاب غساني که در سال 1103 سفري به اندلس داشته آن قطعات را در کتابش با عنوان رحلة الوزيرفي افتکاک الاسير (چاپ 1951 در تطوان به کوشش آلفرد البستاني) آمده است. بعيد نيست که بخشي از نقل هاي ابن مزين در کتاب با عنون فتح الاندلس که نويسنده آن ناشناخته است و در سال 1889 در الجزائر چاپ شده بتوان يافت. کسان ديگري هم از کتاب ابن مزين استفاده کرده اند. که از آن جمله ابن شباط (م 681) است (بنگريد به نص ابن شباط در کتاب وصف الاندلس من کتاب صلة السمط و سمة المرط، تحقيق احمد مختار العبادي، مادريد، 1971، ص 21، 162).
اين کتاب بايد در باره اسکان قبايل در نقاط مختلف اندلس هم مطالبي مي داشته است. به نظر مي رسد احمد بن موسي رازي از اين کتاب استفاده کرده باشد گرچه نامي از آن به ميان نياورده است.

2{. احمد بن موسي رازي}
احمد بن موسي در دهم ذي حجه سال 274 به دنيا آمد. از تحصيلات وي چيز زيادي نمي دانيم اما آگاهيم که به سرعت به نقل اخبار و دانش تاريخ روي آورد. وي نزد برخي از محدثان قرطبه شاگردي کرده است که از آن جمله قاسم بن أصبغ (م 340) است. اين قاسم خود تأليفات فراواني از خود برجاي گذاشته که از آن جمله در علم انساب است. احمد اطلاعات زيادي در علم انساب ارائه مي دهد که بايد از استاد خود در اين باره استفاده کرده باشد. در اين باره کتاب الاستيعاب في أنساب مشاهير أهل الاندلس اثري مفقود از احمد است که نصوصي از آن در آثار بعدي از جمله تاريخ علماء الاندلس و کتاب المقتبساز ابن حيان و التکملة از ابن ابار و الاحاطة في أخبار غرناطة از ابن الخطيب آمده است.#
برخي معتقد هستند که قاسم بن أصبغ به وليد بن خيزران کمک کرده است تا اثر تاريخي يک اسپانيايي را که در قرن چهارم و پنجم ميلادي مي زيسته از لاتيني به عربي برگرداند. اين اثر که کتاب التاريخ بوده از هروشيش است که مترجم آن را براي المستنصر بالله اموي زماني که ولي عهد بوده ترجمه کرده است. نسخه عربي اين کتاب که ابن خلدون هم از آن استفاده کرده در کتابخانه دانشگاه کلمبيا به شماره x 393 71 2 H باقي مانده است.
گفته مي شود که احمد بن محمد رازي نيز از اين ترجمه عربي استفاده کرده و علاوه بر آن از منابع ديگري هم بهره گرفته و بخش جغرافيايي کتاب تاريخ اندلس خود را فراهم آورده است. اين قاعده اي بود که بعدها هم رعايت شده مورخان اندلس، اول جغرافياي اندلس را مي آوردند و سپس تاريخ را.
احمد بن محمد رازي را مقلب به تاريخي کرده اند و اين به خاطر فراواني کارهاي تاريخي اوست. برخي از آثار او که در منابع بعد از آنها ياد شده عبارت است از:
الف: اخبار ملوک الاندلس که ابن حزم از آن نام برده است (رسائل ابن حزم: 2 / 184).
ب: صفة قرطبه که باز ابن حزم از آن ياد کرده است (رسائل ابن حزم: 2 / 184).
ج : الاستيعاب في أنساب مشاهير أهل الاندلس که پنج مجلد بزرگ بوده است.
د: مسالک الاندلس و مراسيها و امهات اعيان مدنها و اجنادها الستة، کتابي در طرق و راه هاي اندلس و شهرهاي اصلي و مراکز لشکري و ويژگي هاي هر شهر. (رسائل ابن حزم: 2/172 173).
ه: اعيان الموالي.
متأسفانه از اين حجم کار بزرگ و اين همه آثار مکتوب تنها يک کتاب از وي باقي مانده است و اين هم به دليل از بين رفتن دولت اسلامي اندلس و بازگشت آن به جاهليت و از ميان رفتن بسياري از آثار و مخطوطات است. در باره کاردينال تيجينيث گفته شده است که در سال 950 / 1499 در غرناطه دستور داد کتب عربي را گردآوري کردند که بالغ بر دهها بلکه صدها هزار کتاب در علوم مختلف مي شد و همه آنها را آتش زدند. برخي شمار آنها را تا هشتاد هزار نسخه عربي گفته اند و برخي تا يک ميليون و پنج هزار کتاب (بنگريد: حرکة المقاومة العربية الاسلامية في الاندلس بعد سقوط غرناطة، عبدالواحد ذنون طه، بغداد 1988، ص 18).#
آنچه اين ضايعه را نسبت به آثار رازي جبران کرده است نقلهايي است که از آثار وي در کتابهاي بعدي آمده و براي ما باقي مانده است. تقريبا بيشتر کتابهاي رازي منابعي براي آثاري بوده که بعد از وي نوشته شده است. به نظر مي رسد کتاب وي در اخبار ملوک الاندلس منبع اصلي مؤلفان ناشناخته اي بوده است که کتاب فتح الاندلس و أخبار مجموعة و ذکر بلاد الاندلس را نوشته اند. دو کتاب اول در سال 1889 در الجزائر و 1867 در مادريد به اسپانيايي ترجمه و چاپ شده است. سومين آنها در سال 1983 در مادريد چاپ شده است.
مورخان بعدي مانند ابن حيان، ابن آبار، ابن اثير، ابن عذاري، ياقوت حموي، ابن الخطيب ، حميري و مقري از آثار او بهره برده اند.
با مراجعه به اين نقلها مي توان اهميت متون ياد شده را به دست آورد. رازي به احتمال از اخبار مشرق اسلامي هم بهره برده است. اخباري که برخي از تابعاني که در فتوحات آن ناحيه دست داشتند، آنها را نقل کرده و در شرق منتشر کرده بودند. از آن جمله رواياتي است که رازي به نقل از محمد بن عمر واقدي در باره موسي بن نصير نقل کرده و او هم به نوبه خود از موسي بن علي بن رباح از پدرش گرفته است. اين علي بن رباح يکي از تابعاني است که همراه موسي بن نصير در جريان حمله او به اندلس در سال 93 بود.
بدين ترتيب بايد گفت تاريخنگاري در اين وقت در اندلس در پيوند با تاريخنگاري در شرق اسلامي بوده است. اين ارتباط با رفت و آمد علما به عراق و حجاز وجود داشت کما اين که قاسم بن أصبغ بياني در سال 274 (يعني سال تولد احمد رازي) به مشرق آمد و مشايخ را ملاقات کرده و آثار و مؤلفات آنان را ديد و آن نقلها را به شاگردانش در اندلس انتقال داد.
اما احمد بن موسي رازي ، بسياري از اخبارش صرفا اندلسي است و به نظر مي رسد که از آثار فراواني که اندکي پيش از او يا معاصر با او تأليف شده بوده، بهره برده باشد. براي مثال وي از کتاب محمد بن حارث خشني تحت عنوان قضاة قرطبه استفاده کرده است. همين طور از کتاب الفقهاء و القضاة بقرطبة و الاندلس از احمد بن محمد بن عبدالبر (م 341) که البته شخصي به جز ابن عبدالبر معروف است. اين اشاره در کتاب المقتبس (تحقيق مکي ، ص 39) آمده است. وي در جاي ديگري از أصبغ الکاتب الاشبيلي ياد کرده که صدوق و حافظ اخبار بني اميه بوده است (المقتبس، ص 277).
رازي از اخبار روزگار خود هم فراوان آورده که از آن جمله رخدادهاي مربوط به زمان عبدالرحمان داخل است که از سال 300 تا 350 خلافت کرد. همين طور از ماليات هاي جاري هم اطلاعات قابل توجهي به دست داده است. #
رازي در اخبار خود بسيار دقيق بوده و خبري که نقل مي کند سال و ماه و روز آن را معين مي کند. نمونه هاي دقت ديگري هم در اخبار وي مشاهده مي کنيم. چنان که اخبار وي تنها اخبار تاريخي نيست بلکه اخبار تمدني و عمراني هم مورد توجه اوست. همچنين او به صرف نقل اخبار اکتفا نکرده و گاه از خود ابراز نظر کرده دليل اختلافات و نزاعها و نتايج آنها را بيان مي کند. اين خبر وي در باره عبدالرحمن داخل که از عرب ها بريد و به سوي بردگان بربر روي آورد جالب است:
در اين سال امام يعني همين عبدالرحمان به ابن معاويه دستور داد تا بردگان زيادي از تمامي نقاط خريداري کردند که شمار آنها تا چهل هزار نفر در ديوان او رسيد. دليل اين کار وحشت او از عربها بود که از وي اطاعت نمي کردند و رئيسشان ابوالصباح را کشته بودند. بدين ترتيب با بردگان و سپاهش بر اندلس تسلط يافت و اين امر سبب ضعف عربها در اندلس و سخت گيري امويان بر آنان شد (فتح الاندلس، ص 66 77).
بخشي از کتاب مسالک الاندلس باقي مانده که البته نص عربي آن در دست نيست. تنها يک ترجمه اسپانيايي در دست است که آن هم از روي يک ترجمه پرتغالي بوده که در نيمه دوم قرن سيزدهم ميلادي به دستور پادشاه پرتغال يک کشيشي با کمک يک مسلمان مغربي آن را ترجمه کرده بوده است.
احمد بن موسي رازي در دوازدهم رجب سال 344 درگذشت.

{3. عيسي بن احمد رازي}
با درگذشت احمد بن محمد رازي دانش تاريخ از اين خاندان بيرون نرفت. عيسي پسر احمد کار را ادامه داد و کتابي در تاريخ اندلس براي مستنصر اموي نوشت. دو کتاب هم براي محمد بن ابي عامر، حاجب منصور نوشت يکي با عنوان الوزراء و الوزارة في الاندلس و ديگري با عنوان الحجاب للخلفاء في الاندلس.#
به نظر مي رسد که عيسي به ذيل و تکمله نويسي بر کار پدرش در تاريخ ملوک اندلس اکتفا نکرد بلکه خود از آغاز حضور عرب در اندلس شروع به نگارش تاريخ آن ديار را کرد. اطلاعات وي نشان مي دهد که او نيز اندلس و شهرها را به خوبي مي شناخته و در نگارش تاريخ شهرها، با تاريخ کهن آنها نيز آشنا بوده است. وي اخباري هم از شاهان اسپانيايي که در حدود مرزي با عرب مي زيستند به دست داده و آن اخبار نشان مي دهد که از آنچه در آن نواحي مي گذشته خبر داشته است. بسا وي اين اخبار را از مسيحياني که به آن نواحي رفت و آمد داشتند مي گرفته است. علاوه بر آن که اعراب فراواني در اندلس بودند که زبان رومانسي را مي دانستند و آنان نيز مي توانستند از آن نواحي اخباري به دست آورند.
اخباري از وي را مقري در نفح الطيب و ابن حيان در المقتبس آورده اند.
در عرصه داخلي، عيسي بايد بر کتابهاي پدر خود فراوان تکيه کرده و بهره برده باشد. همين طور از آنچه بر جاي مانده چنين معلوم مي شود که وي از نويسندگان ديگري از جمله محمد بن موسي بن هاشم قرطبي معروف به اقشتين (م ح. 307) استفاده کرده است. اين شخصي است که علاقه اش به ادب و تاريخ روشن بوده و آثاري هم در اين زمينه داشته است. يکي از معروف ترين آثار او طبقات الکتاب في الاندلس است.
فرج بن سلام قرطبي که او هم به شعر و ادب و اخبار شناخته شده از ديگر منابع عيسي بن احمد است. اين شخص به عراق رفت و با جاحظ هم ديداري داشت و کتاب البيان و التبيين و آثار ديگر او را از وي اخذ کرد و به اندلس آورد.
عيسي بن احمد در آثار خود از نامه هاي رسمي دربار اموي که از جاي هاي مختلف مي رسيده يا فرستاده مي شده ياد مي کند که نشان مي دهد وي به آن رسائل دسترسي داشته است.
از آنچه برجاي مانده چنين به دست مي آيد که عيسي بن احمد به روش سالشمار حوادث را مي نوشته است. نمونه هاي فراواني از آن را مي توان در المقتبس ابن حيان (تحقيق مکي، ص 320، 329، 341، 346، 360، 379، 393) ملاحظه کرد. ابن حيان که فراوان از اين کتاب بهره برده از آن با نام کتاب التاريخ ياد کرده است. مع الاسف اين اثر هم برجاي نمانده است.#
کتاب ديگري هم که او براي حاجب منصور يعني محمد بن ابي عامر نوشت مفقود شده و تنها چند نقلي از آن توسط ابن الابار در الحلِة السيراء (1/136، 140، 258 259، 2/30) باقي مانده است.

{تاريخنگاري در اندلس بعد از خاندان رازي}
{ابن أبي الفياض}
وي در شهر استجه در حوالي سال 375 به دنيا آمد اما در شهر المريه در سواحل جنوبي اسپانيا در ناحيه درياي مديترانه زندگي کرد . اين مؤلف کتابي در خبر و تاريخ داشته که ابن بشکوال در الصله ذيل شرح حال کوتاه او از آن ياد کرده است. ابن ابي الفياض در سال 459 درگذشته است.
از کتاب ابن ابي الفياض که از آن با عنوان کتاب العبر يا العبره ياد شده جز قطعه کوچکي برجاي نمانده است. علاوه بر قطعاتي هم ساير مورخان از وي نقل کرده اند. بخش برجاي مانده که متن مهمي است چند سال پيش چاپ شد (به کوشش عبدالواحد ذنون طه، تحت عنوان نص اندلسي من تاريخ ابن ابي الفياض، مجلة المجمع العلمي العراقي، ج 1، سال 1983، صص 162 193).
آخرين عبارت متن برجاي مانده چنين است که تم الجزء الاول. تا اينجا اخبار حمله طارق بن زياد بوده و آشکار است که مجلد بعدي از حمله موسي بن نصير آغاز مي شده است. از اين نص و نصوص ديگر برجاي مانده از وي چنين معلوم مي شود که او هم در آغاز کتابش بخش جغرافي داشته و سپس به بيان تاريخ پرداخته است.
کتاب وي در باره تاريخ اندلس بوده اما نصي که ابن العذاري از وي نقل کرده مربوط به فتح السوس در مغرب دور است که به نظر مي رسد وي در لابلاي مباحث خود به حوادثي هم که در آن نواحي بوده اشاره کرده يا پرداخته است. عبدالواحد مراکشي هم در کتاب المعجب في تلخيص أخبار المغرب (ص 456 457) نصي از او نقل کرده است. اين نص يک اطلاع فرهنگي است که اشاره مي کند که در بخش شرقي قرطبه 170 زن هستند که قرآن را به خط کوفي کتابت مي کنند.#
از بخش هاي برجاي مانده به دست مي آيد که اخباري را ازروزگار خود از زبان معاصرانش شنيده که از آن جمله خبري است که از ابن حزم روايت مي کند. (اعمال الاعلام، ص 77 78).
درکتابهاي أعمال الاعلام ابن الخطيب، الحلة السيراء ابن آبار، الصله ابن بشکوال و البيان المغرب ابن العذاري مراکشي هم قطعاتي از وي نقل شده است. همه اينها نشانگر آن است که کتاب العبر ابن ابي الفياض کتاب مهمي بوده است.

{احمد بن عمر العذري}
معاصر ابن ابي الفياض، مورخ اندلسي ديگري مي زيست که در چهارم ذي قعده 393 به دنيا آمد و در آخرين روز شعبان سال 478 از دنيا رفت. وي از قبيله عذره بود که قبيله اي عربي مي بود و بعد از فتح اندلس در آنجا مستقر شد. وي به همراه پدرش براي تحصيل به مشرق آمد و به حجاز و عراق و خراسان رفت.
العذري آثار چندي داشته که در حديث و سيره بوده و به دست ما هم نرسيده است. اما قطعه اي ازکتاب جغرافي او با نام ترصيع الاخبار و تنويع الاثار، و البستان في غرائب البلدان و المسالک الي جميع الممالک باقي مانده که عشر از اصل کتاب هم نيست و عمده آن در باره تاريخ اندلس است.
دکتر عبدالعزيز الهواني در سال 1965 اين قطعه با ارزش را در مادريد به چاپ رساند. اهميت اين قطعه به خاطر آن است که يک نقص آشکار مطالعات اندلس شناسي را که مربوط به ثغر اعلي يعني منطقه تدمير در جنوب شرق اسپانياي فعلي است را پر مي کند. وي به قراردادي که عبدالعزيز پسر موسي بن نصير با حاکم آن ناحيه منعقد کرده اشاره کرده و سپس به فتنه اي که ميان اعراب مضري و يماني درگرفت پرداخته است.#
العذري از مناطق وشهرهاي ديگر اندلس هم اطلاعاتي به دست داده است. همين طور اخبار با ارزشي از جنگهاي محمد بن ابي عامر، حاجب منصور اموي در آن آمده است. جالب است که وي در باره هر منطقه، آگاهي هاي جغرافيايي به دست داده و سپس اخبار تاريخي را بيان کرده است. اين همان قاعده اي است که در تاريخنگاري اندلس ديده مي شود.
العذري هم مانند مورخان ديگر اين دوره اندلس وابسته به حکام اموي و متمايل به آنهاست. اصلا نگاهش به آنان نقگاه تقديس آميز است و لقب امام را براي او استعمال مي کند. اين کاري است که ابن حزم قرطبي هم مي کند و به صحت امامت آنان باور دارد.
العذري غالبا تواريخ را هجري ذکر مي کند اما گاه با تاريخ ميلادي هم تطبيق مي دهد و جالب آن که از برخي از تواريخ محلي اسپانيايي استفاده کرده و از آنها نام برده است.
مع الاسف در بخش اسلامي اندلس، از منابع خود به درستي ياد نکرده و با اشارات مبهم به برخي از آنها اشاره دارد. عبارات وي کوتاه، دقيق و زيباست و در عين حال به راحتي قابل فهم است. در اين زمينه وي تابع همان ادبيات احمد رازي و فرزنش عيسي است.
به نظر مي رسد در تاريخنگاري هم ابن ابي الفياض و العذري تحت تأثير همان روشهاي خاندان رازي باشند و نتوانسته باشند روش تازه اي را ابداع کنند.
اما در قرن پنجم بود که يک مورخ برجسته و مبتکر با نام ابن حيان (م 469) به ميدان آمد، کسي که بايد او را يکي از بزرگترين مورخان دوره اسلامي و شايد بزرگترين مورخ اندلسي دانست. تاريخنگاري اندلس با وي به اوج شکوفايي خود رسيد. در باره وي مي بايست جاي ديگري سخن گفت

 

http://www.historylib.com