چگونه آناتولي از دست صفويان رفت
 اسرا دوغان ، رسول جعفريان

منبع:
http://www.historylib.com

 

اين نوشته مروري است بر کتابي با عنوان علوي گري در آناتولي در قرن شانزدهم از
صائم ساواش که انتشارات وادي در سال 2002 ضمن 250 صفحه آن را منتشر کرده است.
نويسنده پنجاه ساله اين کتاب استاد دانشگاه جمهوريت در رشته تاريخ است. کارهاي او بيشتر روي منطقه سيواس در دوره عثماني است.
اين نويسنده، پيش از اين، دو کتاب ديگر چاپ کرده است: يکي در باره زاويه علي بابا در سيواس با عنوان يک تاريخ اجتماعي و ديني (استانبول 1992) و ديگري با نام از اويسيه تا بکتاشيه کتاب جبار قولي (استانبول 1997).
اما کتاب حاضر در باره ريشه هاي علوي گري در آناتولي به طور خاص به بحث از نقش علويان آناتولي در ارتباط با صفويان و سياست هاي عثماني براي قطع ارتباط ميان اينان و سرکوب علويان طرفدار خانقاه اردبيل نوشته شده است. مبناي کار دفاتر مهمه است و مؤلف تلاش کرده است تا براي هر مسأله نمونه هاي عيني که رخ داده بيان کند.
بدون ترديد بايد گفت اگر عثماني ها به سياست شرقي توجه نکرده و در غرب مانده بودند آناتولي يکپارچه شيعه شده بود. تنها و تنها سياست خشن عثماني ها در قتل قزلباشها، کنترل مرزها و فشارهاي فراوان بر مردم اين نواحي و کوچ هاي اجباري به قبرس و بالکان سبب شد تا ميان آنان و صفويان قطع شود.
شرح اين سختگيري ها در دفاتر مهمه آمده و برخي از آنها چندان شگفت و خشونت بار است که قابل تصور نيست.
نوشته حاضر گزارش کوتاهي از آن کتاب و ارائه برخي از نمونه هاست. به علاوه ديدگاه هاي تحليلي و تاريخي مؤلف در بيان سياست هاي عثماني از زاويه ديني، سياسي، و اقتصادي بر اساس مطالبي که در کتاب آمده، شرح شده است.
از آنچه دراينجا آمده و لازم است تا ان شاء الله اين کتاب به طور کامل ترجمه شود به دست مي آيد که بخشي از تاريخ صفويان در آناتولي است که تاکنون دست کم محققان ايراني به آن توجهي نکرده اند. کار در اين زمينه منوط به استفاده از اسناد عثماني به خصوص خواندن دقيق دفاتر مهمه است. فايده ديگر اين کار آشنايي درست با ريشه هاي تاريخي علوي گري در آناتولي است که به عنوان يک تجربه سودمند مي تواند مورد استفاده قرار گيرد.
{* * * }


نويسنده در مقدمه کتاب به اجمال از روابط عثماني و صفوي سخن گفته و پس از آن بخش نخست کتابش را به بحث از قزلباش ها در آناتولي اختصاص داده است.
مبناي کار وي استفاده از اسناد و گزارش هايي است که در دفاتر مهمه آمده و از اين جهت و به خصوص از اين زاويه که گزارش هاي ريزي از فعاليت ها ي قزلباشها در اين ناحيه به دست داده ارزشمند است.
ابتدا در باره مفهوم قزلباش سخن مي گويد و در ادامه تحت عنوان ادعاي مهدويت: بحران اعتقادي از ظهور انديشه هاي مهدي گرايانه در آناتولي سخن مي گويد. در واقع از قرن سيزدهم تا شانزدهم ميلادي مشکلات اقتصادي منطقه آناتولي بسيار زياد بود و همين امر سبب شورشهايي در اين نواحي مي شد که از الگوي آنها شورش بابا الياس بود. مدعيان مهدويت چندي در غارها مي ماندند و سپس با احترام ميان مردم باز گشته و آنان را به شورش وا مي داشتند. قزلباشها نيز در انتظار مهدي بودند. براي نمونه در روزگار سليم، رهبر جلالي ها خود را فردي معرفي مي کرد که منتظر مهدي است. او ميان رود قزل ارماق و يشيل ارماق شورش بزرگي به راه انداخت. او مي گفت در انتظار مهدي است تا بيايد . شاه قلي بابا تکلي خودش مثل بابا اسحاق خراساني ، خود را مهدي معرفي مي کرد. در دفاتر مهمه از حيدر حسين نامي سخن گفته شده است که در شام به مسجد اموي آمد و يک ستون مرمر را که بالايش تذهيب داشت شکست و يکي از خادمان مسجد را با کارد مجروح کرد و گفت من صاحب الزمان هستم.
نمونه هاي ديگري از اين مدعيان مهدويت در آناتولي در اين دوره وجود دارد. برخي از اينان علي را خدا دانسته و مي گفتند که نماز ما خوانده شده و روزه ما را گرفته اند. اين کارها براي امثال يزيد است. آنان مي گفتند که کعبه ما مرقد امام حسين (ع) است.
اينها مطالبي است که در دفاتر مهمه براي دولت عثماني گزارش شده و البته معلوم نيست که چه اندازه درست باشد. #
در واقع مهدويت گرايي در قرن شانزدهم در يک محدوده جغرافيايي در مناطق دنيزلي، بزک، آماسيه، نيکسار و شام بروز کرد. اين مناطق تا آن زمان هنوز زير سلطه رسمي عثماني در نيامده بود و براي بروز اين قبيل ادعاها آزادي وجود داشت.
در آناتولي مناطقي بود که اکثر ساکنان آن را قزلباشان تشکيل مي داند که از آن جمله سلانيک و وارنا بود. آنان در بالکان هم بودند. برخي از شهرهايي که شمار اينان زياد بود عبارت بود از سيواس، توگات، ادنا، ازمير، مانيسا و بوردور.
در يک مورد در دفاتر مهمه آمده است که ترکهاي آن نواحي همگي طرفدار قزلباش ها بوده اند. منطقه آناتولي جايي که اوزون حسن و شاه اسماعيل و سليم بر سر آن نزاع داشتند همين شرق آناتولي بود. مردم اين نواحي دولت عثماني را غاصب دانسته و صفويه را منجي خود مي دانستند.
در اين بخشها تعداد زيادي طوايف و عشاير ترک بودند که قزلباش بوده و از حاميان اصلي صفوبه يه حساب مي آمدند. حتي طوايفي مانند سلاق لو و پهلوان لود که در سرزمين هاي تحت سلطه عثماني هم بودند جزو طرفداران صفويه بودند. در اين باره بحث طولاني است.
فشارهاي سياسي عثماني سبب شد تا قزلباشها پنهاني عمل کرده و در واقع با عثماني ها درويي کنند. شيعيان هم قائل به تقيه بودند و اين ابزاري بود که رفتار آنان را توجيه مي کرد. در يک سند آماده است که مأمور عوارض وقتي با گروهي از قزلباشها برخورد مي کند به آنها مي گويد که من هم ازشما هستم و به اين ترتيب جان خود را نجات مي دهد. براي کسي که خيلي در حمايت از صفويه قرص و محکم بود مي گفتند اين قزلباش اغلو قزلباش است يعني اصلش قزلباش است. اينها نشان مي دهد که کساني از آنها کهنه قزلباش بوده اند همان طور که قزلباشاني بوده اند که جديد بوده اند. در يک سند آمده است که اين بيست و شش قزلباش ابا عن اجد قزلباش بوده اند. در اين باره گروهي شهادت داده بودند که اين ها آباء و اجدادا قزلباش بوده اند. در مقابل براي کساني شهادت داده مي شود که ابا عن اجد سني هستند. در موصل محله اي با نام باب العراق بود که ساکنين آن سادات بوده و آنان را رافضي مي خواندند. در مقابل آنان هم محله مقابل را يزيدي مي خواندند. در اين دوره اتهام قزلباشي مثل زنا و سرقت و غيره يک جرم به حساب مي آمد. اين اتهام البته از هر اتهام ديگري براي عثماني ها مهم تر بود. شمار زيادي قزلباش در ميان سپاه عثماني بود . حتي در چالدران تأکيد بر شروع سريع جنگ به خاطر آن بود که مبادا قزلباشهاي داخل سپاه عثماني فرصت برنامه ريزي براي اتفاق با قزلباشهاي صفوي پيدا نکنند.#
در گزارشي آمده است که يک سپاهي کساني که وقت جنگ پول مي گرفتند و معمولا از طبقات پايين هم بودند با نام شاه بيگ وقتي بنا شد به شرق به جنگ با صفويان برود، با رفتن او مخالفت شد با اين استدلال که اين از نسل قزلباش است و گفته است کسي به روي صفوي ها لشکر بکشد مسلمان نيست. به همين خاطر پول را از او گرفتند. سپاهي ديگري با نام کاتب حسن وقتي قرار شد که به شرق اعزام شود گفت: من روي شاه يعني شاه صفوي شمشير نمي کشم و از گروه خود جدا شد.
حتي نمونه هايي داريم که برخي از اين قزلباشها در طبقه اداري بالاي عثماني هم نفوذ کرده بودند. تا وقتي اوضاع آرام بود بسياري از اينها در سپاه عثماني يا تشکيلات اداري بودند. اما وقتي جنگ ميان عثماني و صفوي بالا مي گرفت اينها به فعاليت عليه عثماني مشغول مي شدند.
صفويان بسياري از اين قبيل ترکها را آموزش داده و به آناتولي مي فرستادند تا بر ضد عثماني فعاليت کنند. يکبار عثماني ها که سرزده براي جستجو به خانه اي در منطقه سيواس رفتند درآن پاشماخ شاه صفوي يعني کفش شاه صفوي را که براي تبرک آورده و در آن آب مي نوشيدند به دست آوردند. اين سند مربوط به زمان محمد خدابنده است.
همين طور نامه هايي از شاه براي خلفا و مريدانش فرستاده بود پيدا کردند. وظيفه اصلي اين خلفا، تبليغات قزلباشي و تحريک آنان به شورش و نيز جلب کمک مادي براي صفويان بود. در دفاتر مهمه اسناد زيادي داريم که نشان مي دهد که کسي در فلان ده براي شاه صفوي پول جمع کرده است. يا نذر کرده يا چراغ و قرباني جمع مي کردند. در باره يک بيگ در منطقه چولا گزارش شده که در روستاي خودش و روستاهاي اطراف نذرها و قرباني ها را جمع مي کرده و به ايران مي فرستادند. احتمالا اين از خلفاي صفوي در اين منطقه بوده است.
مؤلف در اينجا از عادات قزلباشان سخن مي گويد. مهم ترين علامت و نشانه آنها برگزاري مراسم عاشورا بود. عادت ديگر اين بود که آنها همه با هم جمع مي شدند و اين سبب تهمت به آنان هم مي شد که اينها همه با هم جمع مي شدند. بسياري از زنان اين خانواده ها اشياء زينتي خود را براي شاه صفوي مي فرستادند. اين در بسياري از اسناد گزارش شده است. #
گفته مي شد که قزلباشها به خلفاي راشدين سب کرده و مسلمانان سني را به اسم يزيد خطاب مي کردند. اينها هيچ وقت از نام خلفا براي فرزندانشان استفاده نمي کردند. براي همين سني ها اينان را رافضي و ملحد و قزلباش مي خواندند. در ميان خانواده هاي اينان چکمه و پاشماخ شاه صفوي را آورده ميان خانواده هاي مي چرخاندند. اين نوعي رابطه معنوي ميان آنان با صفويه ايجاد مي کرد.
در اشعار قزلباشها چنين آمده که اينان عثماني ها را غاصب و صفويه را ناجي معرفي مي کردند. تبليغات صفويان از يک سو و فشار عثماني ها از سوي ديگر اين حس شاعرانه قزلباشها را افزايش مي داد. کوچ هاي اجباري عثماني نسبت به طوايف قزلباش که منجر به از هم پاشيدگي خانواده هاي اينها مي شد چنان اين ها را ناراحت مي کرد که ما بازتاب آن را در اشعار آنان مي بينيم.
يک شاعر قزلباش با نام پيرعلي مي گويد:
عثمان لو يانينا کالرم سندن
نيجه انتقام لر آلنس گرک
مهدي چکار ايسه نيج الور حالين
هيبت لي کوسلري چالينسا گرک
اي عثمان لو ! فکر کردي اوضاع اين طور مي ماند.
چه قدر انتقام ها از تو گرفته خواهد شد.
اگر مهدي بيايد حالت تو چه خواهد شد؟
آن وقت خبر آن به تو خواهد رسيد.
از پير سلطان ابدال هم نقل شده که گويد:
اگر حق عنايت کند، شاه يک روز به اروم خواهد آمد.
و يک روز ذوالفقار را به کافران خواهد زد.
پدرم مهدي يک روز مي آيد.
علي ديوان درست مي کند.
ناحق ها را يک روز خواهد زد.
و يک روز انتقام خواهد گرفت.#
در يک گزارش آمده است که به يک خليفه قزلباش دستور دادند به شاه لعنت کند. او قبول نکرد. پرسيدند: چرا شما جماعت نماز نمي خوانيد. او جواب داده که امام جماعت ما نامش عمر است و من براي همين نماز نمي خوانم.
عثماني ها در تبليغات خود اتهامات زيادي به قزلباشها مي زدند که اينها سارق هستند و زنا مي کنند و با محارم چه و چه مي کنند تا آنها را از جماعت خارج کنند و ميان آنها و سني ها فاصله بيندازند. يک اتهام رايج اين بود که با هم جمع شده شمع را خاموش مي کنند و مخلوط مي شوند. گولپينارلي گفته است که اين يک اتهام است و هيچ وقتي ميان علويان چنين رسمي رايج نبوده است.
اتهام ديگر سرقت است. اين سرقت دو گونه بود. يک گونه آن فردي است که مثلا فلان قزلباش دزدي کرده است. اما يک اتهام هم اين بود که جمعي دزدي مي کنند که مي توان گفت اموالي براي صفويان مي دزديدند و مي فرستادند.
اتهام ديگر اين است که نماز نمي خوانند و روزه نمي گيرند. وقتي از آنان پرسيده مي شد که چرا نماز نمي خوانيد و روزه نمي گيريد مي گفتند نماز ما را خواندند و روزه ما را گرفتند.
اتهام چهارم اين بود که اينها شب تا صبح به ساز و آواز مشغول هستند. در واقع اين يک سنت ميان عشاير و قبايل بود و ربطي به علوي گري آنها نداشت. در دفاتر مهمه آمده است که با آلات لهو جشن گفته و بعد شمع خاموش مي کردند و زن و مرد قاطي مي شدند.
اتهام پنجم آنان اين بود که اينان سب و لعن به ابوبکر و عمر مي کنند. در يک زاويه در شهر دنيزلي ايشيک ها يعني قزلباش ها جمع مي شدند. چند نفر که نامشان عثمان و عمر بود و البته از قزلباشها بودند از آمدن منع شدند و گفتند اين اسم بد است. وقتي مي توانبد بياييد که نامتان را عوض کنيد.
يکبار وقتي کسي متهم به قزلباشي شد چون شاهدان گفتند که روزانه پنج بار نماز مي خواند و اسم پسرش هم عمر است او را از اتهام تبرئه کردند.
اتهام ديگر اين بود که سنت رسول (ص) را خفيف مي شمردند.
اتهام ديگر فحش دادن به خلفا بود.
همچنين متهم به شرابخواري مي شدند. در اين گزارشهاي عثماني آمده که وقتي اينها جمع مي شوند با هم شراب مي خورند، نفس يعني آواز قزلباشي مي خوانند و سماع و رقص دارند. باز هم بايد توجه داشت که اين مراسم در شمنيزم و قبايل بدوي ترک بوده و ربطي به علويان ندارد.
در دفاتر مهمه آمده است که هر آدمي که شراب مي خورد با اين که علوي و قزلباش هم نبود اين را علامت قزلباشي دانسته او را متهم مي کردند.#
اما کمک هاي مالي قزلباشهاي تحت سلطه عثماني به صفويان بيشتر در مناطق مرزي بود که راه نزديک تر بود و قزلباشها نفوذ بيشتري داشتند. نعل و ميخ يکي از کمکهاي رايج بود که از اين سوي مرز به آن طرف برده مي شد. افرادي که براي بازرگاني به عثماني مي آمدند در واقع از خلفاي عثماني بوده و براي بردن اين اجناس مي آمدند. در يک گزارش در دفاتر مهمه نوشته شده است که از سرزمين عثماني، آهن و فولاد به مقدار 183 عرابه به ايران منتقل کرده اند. در دوران سليم هم گزارش شده است که برخي تاجران عجم مي خواستند آهن و فولاد و طلا و نقره را با سلاح هاي جنگي و استاداني که در اين کار مهارت داشتند به ايران ببرند که آنان را دستگير کردند.
اما جاسوسي قزلباشها براي صفويان حرکتشان بسيار گسترده بود و تا مقامات بالاي نظام عثماني هم رسيده بودند.
در زمان سليم دوم مقدار زيادي سکه براي توزيع ميان سربازان عثماني ضرب شد و چون در اين بخش پول شاهي به نام شاه صفوي - معروف بود اسمش را عوض کرده پادشاهي و سليمي گذاشتند با اين حال مردم هنوز همان اسم سابق را که شاهي بود استفاده مي کردند. اين پول محبوبيت زيادي داشت و خود سبب رواج پول هاي جعلي که به اين شکل و نام ضرب مي شد گرديد. در اين کاردر اصل يک کار برنامه ريزي شده براي کمک به دولت صفوي بود. چون در ايران امکانات ضرب سکه هم نبود.

بخش دوم اين کتاب در باره تعقيب قزلباشان در آناتولي است.
بايد توجه داشت که عثماني ها در دوراني که خانقاه اردبيل سرپا بود و هنوز صفويه سرکار نيامده بودند هر ساله پول چراغ مي فرستادند. بايزيد عثماني پيش از شورش ساه قلي هر ساله شش هفت هزار آقچه براي تکيه اردبيل مي فرستادند. اما در سال 1492 يک درويش مجذوب به بايزيد سوء قصد کرد که موفق نگرديد. تا اين زمان عثماني ها به قزلباشهاي خانقاه اردبيل نگاه سمپاتي داشتند و همان طور که به ساير طريقت ها کمک مي کردند به اينها هم کمک مي کردند. اما بعد از اين سوء قصد نگاه عثماني ها به طريقت صفويه عوض شد. از اين زمان به بعد قزلباشها گرفتار تعقيب هاي گسترده شدند. صوفيان تابع خانقاه ادبيل تعقيب شده و هر کجا يافت مي شدند آنان را به قتل مي رساندند. البته اين زمان هنوز قتل عام نبود. اين زمان بيشتر به کوچ دادن وادار مي کردند. در اين جريان شخصي با عنوان باش بو يعني مسؤول مشخص قرار داده شد تا اين مسأله را پيگيري کند. نام قزلباشها در دفاتري نوشته شده و ثبت مي شد و به جستجوي آنها مي پرداختند. #
يک دفتر از سال 1513 توسط يک محقق اروپايي چاپ شده است. اين دفاتر را که محتواي نام قزلباشها بود به استانبول مي فرستادند و پس از تحقيق و بررسي براي اجرا به مسؤولان آن در مناطق ارسال مي گرديد.
در سال 1578 عثماني به گرجستان و شيروان لشکرکشي کردند. در اين وقت شورشي از سوي شاه اسماعيل نامي که ساختگي بود رخ داد. به دنبال آن تعقيب قزلباشها بيشتر و شديدتر شد.
اين شخص از عجم به آناتولي آمده و در ميان قزلباش هاي آناتولي مي گشت. وي فارسي زبان بود و بدون ريش و با موهاي بلند. کساني که با اين شخص از ايران آمدند برخي کشته شدند و برخي نجات يافتند. اين شخص به خلفايش تاج هديه مي داد. پير سلطان که خود سرباز عثماني بود نزد اين شاه اسماعيل رفته تاج گرفته و سپس به ايجاد شورش پرداخت که البته او را با سنگباران کشتند. نام پير سلطان در دفاتر مهمه نيامده اما کسي با نام قويون بابا هست که احتمال مي دهيم مقصود همين پير سلطان است. اين شخص بعدها ميان قزلباشان موقعيت بالايي يافت و در باره زندگيش فراوان سخن گفته و نوشته شده است.
اما تفتيش عثماني ها از قزلباشها روي روال خاصي بود. تلاش مي کردند تا در اين باره دقيق عمل کنند. اين تفتيش ها گاه سري و گاه علني بود. کساني خود را قزلباش معرفي کرده ميان آنان مي فرستادند. در واقع تمام کارها انجام مي شد تا ثابت شود کسي علوي و قزلباش است.
گاه آنها را زنجير کرده به استانبول مي فرستادند.
مؤلف در اين باره که عثماني ها با چه شيوه هايي قزلباشان را بدست مي آوردند سخن گفته از انواع راهها نمونه هايي را از دفاتر مهمه به دست داده است.
مسؤولان توصيه مي کردند که براي متهم پرونده تشکيل داده اتهامات او را دقيقا ثبت کنند و بعد او را سياست و مجازات کنند. عثماني ها توجه داشتند که اگر بخواهند به راحتي بکشند بايد تعداد زيادي را بکشند. يک راه هم اين بود که اين کار را تدريجا انجام داده و به مرور مي کشتند. يک کار مهم براي اين که کشتار زياد نشود آنان را به قبرس کوچ دادند. در واقع وقتي در يک منطقه تعداد اينها زياد بود، آنها را جمعي کوچ مي دادند. اما اگر در منطقه اي شمارشان کم بود همانجا آنان را مي کشتند.
دستور العمل اين بود که يک لحظه مجال ندهيد و آنان را بکشيد. دستور ديگر آن بود که آنان را به رود قزل اورماق بيندازيد. در اين باره يک مورد گزارش آمده و پيدايست که گسترد نبوده است.#
دستور ديگر اين بود که در همان محل جرم به کار او رسيدگي شود. باز هم تأکيد مي شد که هيچ امان ندهيد تا به گفته آنچه در اين اسناد آمده، ديگر اشقيا از سرنوشت او عبرت بگيرند. براي برخي از تهمت ها دستور اين بود که حبس کنند. اين ها براي مواردي بود که تهمت ضعيف بود.
فهرستي از مجازاتهايي که به قزلباشها داده شد عبارت است: کوچ دادن، حبس، محکوميت براي کار در کشتي در حالي که پايشان بسته است، کشتن، و سنگباران.
انتخاب قبرس و جزاير ديگر براي کوچ براي اين بود که اين مناطق به تازگي فتح شده و عثماني ها براي آن مناطق نياز به نيروي کار داشتند. کساني که خليفه بودند حتما کشته مي شدند.
تعداد زيادي از علويان را کوچ اجباري به بالکان دادند که تا به امروز هم شمار زيادي علوي در آن نواحي وجود دارد.
دستور دادند کساني که با يوکارو جانب يعني جانب بالا يعني ايران ارتباط داشتند، حبس کنيد. در واقع دومين جزاي آنان بعد از کوچ، حبس بود.
مورخان عثماني از کشتار زياد قزلباش ها ياد کرده اند . اما فاروق سومر گفته هاي آنان را مبالغه آميز دانسته و گفته که کشتن تنها براي افراد فعال بوده و در مواقع ديگر حبس و کوچ به عنوا ن مجازات تعيين مي گرديد.
عثماني ها در تلاش بودند تا منبع اصلي صفويان را قطع کنند.
در بسياري از اوقات کساني به خاطر دشمني کساني را قزلباش معرفي مي کردند در حالي که آنان اصلا قزلباش نبودند. در اين باره تعداد زيادي گزارش در دفاتر مهمه آمده و گفته شده است که بازرسان دريافتند که اين اتهام درست نبوده است. در برخي از گزارشها آمده است برخي از مسؤولان عثماني در وقت عبور زنها روي سر آنها شراب ريخته از روي طعنه به آنها مي گفتند : از صحبت مي آييد! يعني از مجالس شرابخواري علويان. بعدا بازرسان که رسيدگي مي کردند مي ديدند که اينها دروغ مي گويند و اينها افراد ناموس دارند.
در يک گزارش از بکير بن جوهر ياد شده که خيلي شرور بود و از سني ها شکايت مي کرد که اينها قزلباش هستند. بعدا گفته شد که او خودش از قزلباشها بوده است. گاهي هم اين افراد در خانه هاي مردم تاج قزلباشها را مي گذاشتند و بعدا گزارش مي دادند و براي آن شخص مشکل درست مي کردند. اين قبيل اسناد در دفاتر مهمه بسيار فراوان است.#
گاهي تمام افراد يک روستا را به دستگاه قاضي مي کشاندند و مي گفتند که اينها همگي قزلباش هستند.
در دفاتر مهمه اين خوف و ترس که کسي به دروغ قزلباش معرفي شده و کشته شود وجود دارد براي همين توصيه مي شود که در اين باره دقت لازم به خرج داده شود.
برخي از صوفيان به غلط قزلباش معرفي مي شدند و حتي فتوايي براي اين صوفيان آمد. اما بعد از استانبول فتواي ديگري آمد که هر صوفي که سماع مي کند که قزلباش نيست.
مواردي هم وجود دارد که قزلباشها با پرداخت رشوه به مأموران تفتيش نجات مي يافتند. دراين باره دستوراتي در دفاتر مهمه آمده است که از رشوه گرفتن منع مي کند.

بخش سوم در باره تأثير تبليغات صفوي در آناتولي بود که بخش کوتاهي است. اين تبليغات سبب شد تا جامعه آناتولي به دو بخش تقسيم شده و مسلمانان هم گرفتار انشعاب شوند. گاه يک روستا شيعه و روستاي ديگر سني ماندند و اين سبب نزاع ميان آنان شد. کتابهاي زيادي از ايران به آنجا مي فرستادند. در برخي از گزارشها آمده است که مأموران تفتيش اين کتاب را يافته و مي گفتند. در يک گزارش آمده است که 34 عدد کتاب رافضي را در جايي گرفتند. در جاي ديگر 40 جلد کتاب گرفتند.

بخش چهارم تحت عنوان سياست عثماني در برابر قزلباش است. عثماني از وقتي که سياست ملايمت با مسيحيان را در مناطق فتح شده اجرا کردند تلاش کردند تا ميان قزلباشان مرز ايران و عثماني هم همين سياست را پيشه کند. مثلا براي عشاير کرد که در اين بخش ها بودند خلعت و شمشير مي فرستادند. از اينها معمولا با تعبير استمالت نامه ياد مي شود. عثماني ها علاوه بر استمالت، از سياست هاي سني گرايانه هم استفاده مي کردند که از آن جمله پشتيابي مؤسسات اجتماعي و ديني در قرن شانزدهم در منطقه سيواس بود. براي مثال 126مسجد ، 40 مسجد جامع و چندين حمام ساختند.
سياست ديگر عثماني حمايت از طريقت خلوتيه بود. اين طريقت، يک طريقت سني بود که حب اهل بيت را بسيار جدي گرفته بود. خلوتيه هم مثل طريقت صفويه، شاخه اي از زاهديه بود که در اين سمت مورد حمايت عثماني ها قرار گرفت و اين مقابله با صفويه بود که آنها هم از زاهديه بودند. بسياري از مردم از ترس کشته شدن به خلوتيه پناه بردند.#
حمايت از بکتاشيه به خصوص در سپاه عثماني سياست ديگر اين دولت در برخورد با قزلباشها بود. بکتاشي گري ميان يکجانشينان بود در حالي که قزلباشها ميان عشاير کوچ کننده بودند.
دخالت صريح دولت براي ساختن مسجد نوعي کار فرهنگي براي مقابله با علويان بود. اينان در روستاهاي علويان به زور مسجد مي ساختند و امام جماعت مي فرستادند. در يک گزارش آمده است که کساني آمدند و ستونهاي مسجد را سوزاندند.
عثماني ها کنترل تکيه ها را نيز به دست گرفتند تا بتوانند با قزلباشها مقابله کنند. خلفاي صفوي که معمولا در اين تکيه ها مي ماندند با نظارت عثماني ها آواره شده تحت تعقيب قرار مي گرفتند.

اما برخوردهاي سياسي دولت عثماني در مقابله با قزلباشها يکي هم اين بود که از کوچ اين طوايف به ايران جلوگيري مي شد. در واقع ماجرا اين بود که بسياري از اين قزلباشها سني بودند. دولت عثماني بناي آن داشت که آنها را شهرنشين کند و نامشان را در دفاتر بنويسد و ماليات بگيرد. اينها به مخالفت برخاستند و اين سبب رويارويي سربازان عثماني با اين ترکها شده و اين سبب گرايش آنها به صفويه شد. البته تبليغات صفويه هم روي ين ترکها مؤثر بوده و حتي قول کمکهايي هم داده بودند.
در يک گزارش آمده است که يکبار بيست نفر از سربازان عثماني که قصد فرار به ايران را داشتند دستگير شده در قلعه ارضروم حبس کردند.
ساکنان شهر کورتون در نزديکي طرابوزان همه قزلباش و چپبني بودند و کساني از آنها به ايران گريختند و اگر مانع ديگران نمي شدند همه آنان به ايران کوچ کرده بودند.
از ديگر کارهاي سياسي عثماني ها استفاده از تجار براي جاسوسي در ايران بود. همين طور سخت مراقبت ايلچي هاي صفوي بودند تا با قزلباشها تماس برقرار نکنند. يکبار زماني که ايلچي صفوي براي تبريک جلوس مراد سوم به عثماني آمد دستور آمد که جلوي تماس مردم را با آنها بگيرند در عين حال حرمت آنان را حفظ کنند.
کنتزل حجاج ايراني از ديگر سياست هاي عثماني در قبال دولت صفوي بود. در فرماني به استاندار بغداد گفته شده است که براي اين که مانع از رفتن زوار به خانه هاي مردم شوند دستور دادند تا تعداد زيادي خانات و کاروانسرا ساخته شود تا هم جايي داشته باشند هم با مردم محل رفت و آمد نکنند.
#
اما سياستهاي اقتصادي دولت عثماني در ارتباط با قزلباش و صفوي يکي جلوگيري از رفتن ابزار نظامي و اشياء ديگر از عثماني به ايران است. دولت عثماني به کساني که قزلباشان را بکشند کمک مالي مي کردند. در يک گزارش آمده است که يک ازبک با نام ملا احمد براي حج به عثماني آمد. او به مأموران عثماني گفت: پدر من قزلباش کشته است. مسؤول عثماني دستور داد که دوازده پول به او داده شده چون پدرش قزلباش کشته پنج تاي ديگر هم به او بدهيد. عبارت ترکي دستور اين است: دوازده پاره از جوانب، پنج پاره دهي زياده.
در خصوص جوانان هاي روم هم در باره تقل قزلباش پول داده مي شد. در اين باره هم گزارش هايي آمده است.
همچنين دستور بود که به هيچ قزلباشي درليک يعني پول داده نشود. در يک جمله کوتاه داده مي شدکه به عرب و چپبني و تات درليک ندهيد. چپبني نام قزلباش هاي ترک است و تات نامي که اشاره به ترکهاي قزلباش طرفدار ايران داشت (تات ها در بالاي قزوين و در منطقه تاکستان زندگي مي کنند).
سياست ديگر آنان اين بود که اسب و سلاح در اختيار کوچ نشينان ترک قرار ندهيد. دستوري که در دفاتر مهمه آمده اين است: از اتراک و رعايا هر کس سلاح و اسب خوب دارد بگيريد.

اما سياست نظامي عثماني در اين زمينه يکي اين بود که مردمان مناطق مرزي را از قزلباش مي ترساندند. گاهي کردها از اين مسأله سوء استفاده کرده يکباره در روستايي شايع مي کردند که قزلباش آمد. مردم همه چيز را رها کرده مي گريختند آن وقت کردها به غارت آن منطقه مي پرداختند. بعدا دولت عثماني مجبور مي شد خسارت به مردم بدهد. اما اصل اين مسأله همين بود که دولت عثماني مردم را از قزلباشها سخت ترسانده بود.
ديگر آن که دولت عثماني به کنترل مرزها در بخش گرجستان، ايران و عرب مي پرداخت.
سوم آنکه گروه هاي پارتيزاني براي حمله به محلات و شهرهاي صفوي مي فرستاد تا آنها را غارت کرده برگردند.
در واقع مشکل مردم آناتولي در ميان فشارها و اقدامات صفوي ها از يک طرف و عثماني ها از طرف ديگر همچنان باقي مانده و علاوه بر آن تفرقه ميان مردم بيشتر گرديد. هر دو گروه همديگر را کافر مي دانستند و اين خاصيتي جز ايجاد نزاع و تفرقه در ميان مردم نداشت. فتواهاي تکفير يک مشکل سياسي را به يک مشکل مردمي و عمومي تبديل کرد و همه را به جان هم انداخت.
سياست استمالت عثماني گرچه مورد توجه قرار گرفت اما به آن بهاي جدي داده نشد. بايد پذيرفت که سياست عثماني ، سياست خشني بود و اين بر دامنه مشکل افزود.
درسي که بايد بگيريم اين است که از اين حوادث عبرت بگيريم و بدانيم که ادامه اين اقدامات هيچ سودي براي ما ندارد.