تشيع در آذربايجان مبناي وحدت ملي ايران
 محمد رضايي

منبع:
http://www.historylib.com

 
مقدّمه:

شايد بارها از خود پرسيده باشيد که تشيع چگونه وارد آذربايجان شد، گسترش يافت و سپس شکل رسمي به خود گرفت؟ و نيز چگونه مردمي به ظاهر سني مذهب بدون هيچ درگيري و مقاومت جدي، تشيع را پذيرفته و به پرچمدار و مروج آن در ايران تبديل شده اند؟ و آيا در رشد و گسترش آن جبر و تحميل در کار بوده است؟ بررسي تاريخ نشان مي دهد، از زمان ورود اسلام تا رسميت تشيع، مذهب اهل بيت در آذربايجان امري ناشناخته نبوده است و در اکثر دوره ها به اشکال مختلف در آن حضور داشته است. در مورد گسترش تشيع در آذربايجان بايستي رواج تدريجي آن را از نظر دور نداشت، لذا سه دوره مجزا را مي توان در اين روند مشاهده نمود. دورة اول از ورود اسلام تا سقوط عباسيان، دورة دوم از انتخاب آذربايجان به مرکز حکومت ايلخانان تا رسميت تشيع، دورة سوم از رسميت تشيع تا عصر حاضر. هر کدام از اين سه دوره ويژگيهاي خاصي دارند که در محل خود مورد بررسي قرار خواهند گرفت، البته در اين پژوهش به اختصار به دو دورة اول پرداخته خواهد شد.

تشيع به عنوان مهمترين جريان مذهبي- سياسي ادوار اوليه، چيزي جداي از اسلام، آنگونه که برخي آن را زاييده افکار ايرانيان مي دانند، نيست. تشيع از همان ابتداي گسترش اسلام، همراه فاتحان وارد سرزمين هاي نوگشوده گرديد و به صورتهاي گوناگون، رشد نمود و بر ادوار بعد تأثير نهاد.

در اين پژوهش سعي شده است با استفاده از مدارک و شواهد تاريخي روند رشد و گسترش تشيع در آذربايجان و تأثير آن بر کل ايران مورد بررسي قرار گيرد و زواياي تاريک آن تا حدي روشن گردد.

آذربايجان به عنوان مهمترين بخش ايران از دير باز نقش غير قابل انکاري در اکثر تحولات اين کشور داشته و در بسياري از وقايع و حوادث تأثيرگذار نهايي بوده است.

يکي از اين وقايع مهم، رسميت تشيع در سال 07 هجري بود که از تبريز آغاز و سپس در تمام آذربايجان و ايران گسترش يافت. رسميت تشيع توسط شاه اسماعيل اول و تصرف ساير سرزمين هاي ايراني، وحدت دوبارة آن را در پي داشت که تا امروز ادامه دارد و تشيع يکي از مهمترين عوامل اتحاد مردم به شمار مي رود، که آذربايجانيها پرچمدار رسميت و گسترش آن بوده اند و چه در گذشته و چه در زمان حال در راه رشد و پيشرفت آن از هيچ کوشش و جانبازي دريغ نکرده اند.

#
فتوحات، مهاجرتها و ورود عقايد نو:

با آغاز فتوحات مسلمين و بر چيده شدن قدرت امپراطوري ساساني در پي پيروزي نهاوند، در سال 21 هجري، راه نفوذ مسلمين به مناطق مختلف ايران باز شد. در مورد تاريخ فتح آذربايجان اختلافاتي در منابع موجود مشاهده مي شود، ولي آنچه مسلّم است حضور مسلمين در آذربايجان بعد از جنگ نهاوند روي داده است. مغيرة ابن شعبه که والي کوفه بود، حذيفة بن يعمان را مأمور گشودن آذربايجان نمود. چگونگي فتوح آذربايجان را مي توان از منابع متقدم بدست آورد.

همزمان با آغاز فتوحات مسلمين، بهرام بن فرخ زاد از خاندان معروف فرخ زاد، مرزبان آذربايجان بود. در پي چند نبرد قواي مرزبان از مسلمين شکست خورد ولي با وساطت يکي از بزرگان محلي بنام اسفنديار که در اسارت مسلمين بود بين طرفين صلح برقرار شد. يکي از مفاد اين صلح پرداخت هشتصد و به قولي صد هزار درهم به فاتحان بود، در مقابل ايشان از قتل و غارت و اسير نمودن ساکنان محل خودداري کردند. مفاد اين صلح نامه را طبري در تاريخ خود ضبط نموده است.

در اين فتوحات برخي از صحابه شيعه نيز حضور داشتند، لذا در آشنايي ابتدايي مردم آذربايجان با خاندان نبوت نبايد از نقش اين عده غافل شد. برخي از ياران پيامبر از همان ابتداء اسلام جزء شيعيان علي (ع) بودند. ايشان بعد از جريان غدير خم و رحلت پيامبر بر همراهي خود با علي (ع) تأکيد نمودند. اين عده که به شيعيان علي معروف شده اند به عنوان اولين گروه و پيشگام در تشيع به شمار مي روند، در ميان اين عده کساني مانند ابوذر غفاري، سلمان فارسي، عمار ياسر را مي توان نام برد. حضور برخي از ايشان هر چند کوتاه مدت اولين آشنايي مردم محل را با اسلام راستين که اهل بيت مروج آن بودند، سبب شد و تشيع به همراه اين فاتحان وارد سرزمين هاي نوگشوده گرديد. از برخي اخبار موجود چنين به نظر مي رسد که عده اي از صحابه با گرايشات شيعي در فتح آذربايجان حضور داشتند که اولين پيام آوران مذهب اهل بيت (ع) به آذربايجان به شمار مي روند. از جمله اين صحابه سلمان فارسي را مي توان نام برد، که به عنوان راهنماي سپاه مسلمين در آذربايجان حضور يافت. همچنين گويا عمار ياسر در زمان خليفه دوم مدتي والي آذربايجان بوده است. غير از ايشان افراد ديگري مانند مسلم ابن عوسجه که جزو شهداء کربلا مي باشد در اين فتوحات شرکت داشته است. حضور اين افراد که به عنوان پيشروان تشيع شناخته مي شوند يکي از عوامل ابتدايي آشنايي مردم محل با خاندان رسول الله (ص) بود.#

عامل ديگر در آشنايي مردم با تشيع حضور فاتحان در سرزمين هاي مفتوحه بود که آذربايجان نيز از اين امر مستثني نبود. با توجه به حساسيت موقعيت آذربايجان و برخي مقاومتها، لازم بود تا پيوسته سربازان مسلمان در آن حضور يابند. بنا به نوشته طبري و بلاذري اهل کوفه مأمور حفاظت آذربايجان بودند و پيوسته شش هزار نفر از قبايل عرب ساکن کوفه در آذربايجان حضور داشتند. با گذشت زمان و فروکش نمودن دامنه فتوحات اندک اندک مهاجرتها آغاز شد، اين مهاجرتها از دلايل اصلي نفوذ اسلام در سرزمين هاي نوگشوده است. اعراب از جزيرة العرب و عراق راهي اين مناطق شدند. بلاذري از حسين بن عمر و او نيز از واقدي روايت مي کند که تازيان در آذربايجان فرود آمدند، عشيره اي عرب از کوفه و بصره و شام بدان جا روي آوردند، هر قوم بر هر چه توانست مسلط گرديد.

به هر حال در همان قرن اول و دوم شمار اين مهاجرين به ايران بسيار زياد بوده است، مخصوصاً در عصر اموي و عباسي با سخت گيريهايي که نسبت به مخالفان و مخصوصاً شيعيان شد، مخالفان سياسي و عقيدتي نيز مناطق مختلف ايران بخصوص آذربايجان را مکان مناسبي براي خود يافتند، زيرا از لحاظ جغرافيايي ويژگي خاصي داشت که امکان اختفاء را فراهم مي ساخت. حضور اين مهاجران که عقايد خود را در ميان مردم مناطق مختلف رواج مي دادند به نوبه خود در آشنايي ساکنان محلي با تشيع بي تأثير نبوده است.

مهمترين گروه مهاجر به ايران و آذربايجان علويان بودند. از برخي منابع تاريخي چنين بر مي آيد که اولين حضور خاندان علي (ع) در آذربايجان به عصر فتوحات باز مي گردد. عون بن علي و زيد بن علي اولين علوياني بودند که در آذربايجان حضور يافتند ولي ايشان در جريان فتوحات به شهادت رسيدند. امروز در محل قله کوه عون بن علي که تبريزيان بدان عين آلي مي گويند چند مزار وجود دارد که منتسب به ايشان مي باشد.

حضور امام رضا (ع) در ايران به حضور علويان در مناطق مختلف ايران شتاب بيشتري داد، اما شهادت آن حضرت موجب تعقيب علويان و شهادت عده اي و متواري شدن برخي ديگر شد. در زمان متوکل (232 247ﻫ( و تعقيب شيعيان و علويان اين مهاجرتها تسريع شد و دسته اي از ايشان راه آذربايجان را در پيش گرفتند. حضور اين عده خود به خود آشنايي هر چه بيشتر مردم با اين خاندان و رواج بيشتر عقايد شيعي را به دنبال داشت. از مندرجات کتاب منتقلة الطالبيه، که در قرن پنجم هجري پيرامون مهاجرت سادات تحرير شده است اخبار اندکي از اين مهاجران مي توان بدست آورد.

#

حکومتهاي شيعه مذهب و آذربايجان:

يکي از دلايل رشد و گسترش تشيع در آذربايجان توجه برخي حکومتهاي متمايل به تشيع مي باشد لذا نمي توان به نقش اين حکومتها بي توجه بود.

برخي حکومتها با تمايلات شيعيانه مانند آل بويه، حمدانيان، علويان طبرستان، آل مسافر و حتي خاندان بني دولف را در اين روند نمي توان بي تأثير دانست. برخي از اين سلاله ها در تحولات سياسي آذربايجان حائز اهميت بوده اند.

آل بويه که خلفاي عباسي را دست نشاندة خود نموده بودند از جمله اين حکومتها مي باشد. در اين دوره با ورود شيعيان امامي به مناصب دولتي، افق تازه اي به روي ايشان گشوده شد و تشيع بي آنکه رسميت يابد مذهب بسياري از دولت مردان و طبقات متمايز جامعه شد. در عصر ايشان فقهايي مانند شيخ صدوق و شيخ مفيد عامل تحکيم فقه شيعه شدند.

آل بويه به عنوان قدرت مسلط در غرب ايران نقش مهمي را در تحولات سياسي آذربايجان ايفا نمودند. در کشمکش هاي بين آل بويه و خاندان هاي محلي حضور عناصر ديلمي که تمايلات شيعيانه مانند زيدي- اسماعيلي و حتي دوازده امامي داشتند، عامل رواج تشيع گرديد.

اين کشمکش ها در ورود افکار شيعي به منطقه اهميت خاصي دارد. حضور افرادي چون ابن عميد و بسياري از سپاهيان ديلمي در اين زمان، و نيز ايجاد شعبه اي از حکومت ديلميان بنام مظفريه يا آل مظفر در آذربايجان عاملي براي رشد عقايد شيعيانه شد.

به غير از ديالمه و آل بويه حمدانيان موصل را که داراي تمايلات شيعيانه بودند، نمي توان در اين امر ناديده انگاشت. حمدانيان به عنوان مرزداران امپراطوري اسلامي در مقابل بيزانس از اهميت ويژه اي در تاريخ برخوردارند.

قاضي نور الله شوشتري، ناصرالدوله را شيعي دانسته و شيخ مفيد رساله اي در مبحث امامت بنام ناصرالدوله نوشته است. مورخين سني مانند ابن کثير، ايشان را رافضي و دوستدار شيعيان دانسته است. به علت نزديکي جغرافيايي پيوند هاي زيادي بين دو منطقه به وجود آمد و حمدانيان مدتي بر آذربايجان و شهر مراغه مسلط شدند.

بعد از بني ساج آل مسافر نفوذي در آذربايجان به هم رسانيدند. در همين دوره اسماعيليه توسط آل مسافر که به سالاريان و کنگريان نيز معروفند مدتي در آذربايجان رواج يافت و داراي مقبوليت گرديد. ابوحاتم رازي که از داعيان اسماعيلي در شهر ري بود با اعزام مبلغاني به آذربايجان مذهب خود را در اين ناحيه ترويج نمود. #

در پيروزي آل مسافر و تسلط ايشان ابوالقاسم علي ابن جعفر وزير ديسم نقش خاصي را دارا بود و زمينه حضور ايشان را آماده نمود. ابوالقاسم که از بوميان منطقه و پيرو مذهب باطني بود به مرزبان کمک کردتابه راحتي آذربايجان را تصرف نمايد. با حمايت اين فرمانرواي اسماعيلي فعاليت داعيان و مبلغان اسماعيلي در آذربايجان گسترش بيشتري يافت، چنان که ابن حوقل شمار اسماعيليه را در آذربايجان قابل توجه دانسته است. وي در سفرنامه خود مي نويسد: گروهي از آنان اکنون داراي مذهب اهل حديث و قائل به حشو اند و بيشتر ايشان از باطنيه بقليه هستند.

همراهي فرمانروا و وزيرش در نشر مذهب اسماعيلي موجب رونق مذهب اسماعيلي در آذربايجان گرديد و هسودان از حکام ديگر آذربايجان نيز پيرو مذهب اسماعيلي بوده است، اين امر از سکه هاي بجا مانده از اوايل حکومت وي استنباط مي شود.

با توجه به مطالب فوق مي توان معتقد بود که آذربايجان قبل از استقرار ايلخانان حضور تشيع به اشکال مختلف را درک نموده است، که زمينه ساز گسترش آن بعد از سقوط بغداد بوده است.

شيعيان و حکومت ايلخانان:

با شروع دور دوم يورش هاي مغول هلاکو در سال 656 ﻫ با قتل آخرين خليفه عباسي طومار خلافت را در هم پيچيد. سقوط بغداد نه تنها بر عالم اسلام بلکه بر آذربايجان تأثير فراواني نهاد. سقوط عباسيان از دامنه نفوذ مذاهب سنت به عنوان مذهب رسمي کاست و گروههاي مختلف آزادانه توانستند افکار خود را گسترش دهند، همچنين اين امر حساسيت مذهبي را تا حدود زيادي از بين برد، که ناشي از رشد گرايشات شيعي در اواخر عصر عباسي نيز بوده است. حملات مغول اگر چه ويرانيها و مشکلات بسياري به وجود آورد ولي حذف خلفاي عباسي از صحنه سياسي- مذهبي دنياي اسلام پي آمد مثبت آن بود. سقوط ايشان جريانهاي فکري- مذهبي زيادي را در پي داشت که گاه در کسوت تصوف و گاه نيز بصورت تشيع مجال ظهور مي يافت، شيعيان در فضاي جديد، از نبودن خلافت عباسي خوشحال به نظر مي رسيدند، چرا که آزادي بيشتري براي فعاليتهاي مذهبي خود داشتند. با اين حال اين بدان معنا نبود که از سلطه مغولان راضي اند.

با استقرار حکومت ايلخانان در ايران، آذربايجان به عنوان مقر حکومت ايشان انتخاب شد و تا ظهور دولت صفوي شهرهاي مراغه و تبريز به مرکز اداري و سياسي ايران تبديل شد. اين دوره اوج شکوفايي آذربايجان در همه زمينه ها بود و چندين سده اين رونق ادامه يافت. دورة ايلخاني از اعصار درخشان در پيشرفت تشيع در آذربايجان و ايران به شمار مي رود و به جرأت مي توان گفت؛ به سنگ بناي رسميت تشيع در اين دوره نهاده شده است. در شرايط تازه، شيعيان از آزادي عمل و انديشه بيشتري بهره مند بودند، چرا که مغولان از اساس، اعتقادي به سخت گيري مذهبي نداشتند به همين دليل شمار شيعيان بسيار فراوان شد در اين دوره مذاهب سنت براي نخستين بار از کلية جنبه هاي قدرت سياسي محروم شدند که امتيازي براي شيعيان به شمار مي رفت و ايشان تمايل به همکاري با حکام جديد را بيشتر از ساير فرق نشان داده و بسياري از بزرگان شيعي وارد دستگاه ديواني مغول شدند و به ترويج عقايد خود در ميان قوم غالب و عموم مردم پرداختند.

#

ايلخانان مسلمان و تشيع:

با پذيرش اسلام از سوي برخي امراي مغول مقدمات پذيرش اسلام از سوي ايلخانان فراهم شد. گر چه اولين ايلخانان مسلمان يعني احمد تکودار، قرباني دسيسة امراي قدرت طلب شد، ولي تشرف محمود غازان به اسلام چهره حکومت ايلخاني را تغيير داد و بدان هويتي ايراني اسلامي بخشيد. حکومت وي زمينه برخورد طبيعي آراء و عقايد مذهبي و ظهور تمايلات نهفته و سرکوفته ايرانيان و رشد آزادانه گرايشهاي علوي و شيعي را در پي داشت.

در اين دوره شاهد رشد بيشتر تشيع در آذربايجان مي باشيم، غازان مي کوشيد تا حسن نيت خود را به طرق مختلف ثابت کند لذا تمايل نماياني نسبت به شيعه و اصول عقايد آن بروز مي داد و بارها به زيارت مزارات مقدس ائمه (ع( در عراق، مانند کربلا و نجف، رفته و نذوراتي براي ايشان اهدا نموده است.

در اين دوره احترام به سادات گسترش بيشتري يافت لذا دولت ايلخاني اقدام به ساخت دارالسياده براي ايشان نمود و سادات را از پرداخت ماليات معاف نمود. در گرايش غازان به تشيع علاوه بر ملاحظات سياسي و فردي برخي علما و اطرافيان وي نقش خاصي بر عهده داشتند، از جمله طرمطاز را مي توان نام برد که از نزديکان ايلخانان به شمار مي رفت. حافظ ابرو در اين مورد مي نويسد: غازان را ميلي تمام بدان طايفه بودي اما هرگز از غايت کنايت اظهار نکردي و رعايت مصحلت عام فرمودي و کسي را زهره آنکه اظهار کند نبودي.

در اين دوره اسامي ائمه در سکه ها ضرب شده که نشان دهنده اهميت و رونق تشيع در اين دوره است. افکار شيعيانه در اواخر عهد غازان چنان گسترش يافته بود که پير يعقوب باغستاني در لباس مجتهدان شيعه به نفع الا فرنگ يکي از شاهزادگان شورشي مغول تبليغ مي نمود.

حکومت الجاتيو نويد بخش دوره اي جديد در حيات تشيع بود که مي رفت تشيع را به مذهب رسمي کشور تبديل نمايد. اگر چه اخبار متناقضي پيرامون پذيرش تشيع توسط وي در منابع موجود است ولي اين امر ريشه در تحولات عصر حکومت غازان داشت.

بنا به تسريح منابع طرمطاز که بر مذهب تشيع بود الجاتيو را ترغيب به پذيرش تشيع نمود. در همين زمان سيد تاج الدين آوجي با برخي علماي شيعه در سلطانيه به حضور وي رسيده و ايلخان را به پذيرش تشيع تشويق نمود. بعد از پذيرش تشيع از جانب وي به نام ائمه شيعه (ع) خطبه خوانده شد ولي هيچ اجبار و جبري براي پذيرش عامه مردم اعمال نشد.

در اين زمان جمال الدين بن مطهر (علامه حلي) در دربار حضور يافت و به مناظره با علماي مذاهب ديگر پرداخت و حقانيت مذهب اهل بيت را اثبات نمود. پيرامون پذيرش تشيع از جانب الجاتيو نبايد از نقش علمايي مانند خواجه اصيل الدين طوسي و سيد تاج الدين آوجي و برخي درباريان غافل شد. وي با پذيرش مذهب تشيع در سال 709 ﻫ احترام خود را نسبت به اين مذهب که در سراسر ايران در حال پيشرفت بود نشان داد با اين اقدام موقعيت شيعيان در آذربايجان مقر حکومت ايلخانان بيش از پيش تثبيت شد و شيعيان با آسودگي بيشتري به امور مذهبي خود پرداختند.

#

تشيع آذربايجان در عصر آل جلاير و تيموريان:

با کم رنگ شدن حاکميت مغول امراي سپاه در گوشه و کنار قدرتي به هم زده قلمروي براي خود ايجاد کردند. شيخ حسن بزرگ از نوادگان ايلکا نويان از سرداران هلاکو، يکي از اين سرداران بود که سلسله آل جلاير را تأسيس نمود. ايشان تا زمان حمله تيمور بر آذربايجان و عراق تسلط داشتند. مسئله مذهب جلايريان، از مسائل پيچيده و غامض مي باشد که در مورد آن نمي توان به درستي نظر داد. برخي از پژوهشگران آل جلاير را داراي گرايشهاي شيعي مي دانند ولي آنچه مسلم است اينکه، اکثر مردم به ظاهر سني مذهب بودند ولي اقليتي بسيار مهم شيعه بودند. از بعضي اشارات و شواهد مي توان دريافت که سلاطين جلايري نيز شيعه بوده اند زيرا اغلب آنان و همچنين فرزندان ايشان به نام هاي مقدسين فرقه تشيع مانند علي، حسين، حسن، قاسم و غيره مرسوم بودند. برخي محققين دفن شيخ حسن بزرگ در نجف اشرف را که بنا به وصيت خودش انجام شد، دليل بر تشيع اعضاء اين سلسله مي دانند. اما بايد خاطر نشان نمود که گرايش خاندان حکومتي به تشيع گرايش اتباع ايشان را در پي نداشته است.

در سال 759 شيخ اويس جلايري آذربايجان را به تصرف درآورد. اين دوره از اعصار درخشان پيشرفت آذربايجان در جهات گوناگون مي باشد. تشيع در عصر جلايري مخصوصاً در آذربايجان به رشد خود ادامه داد. حملات تيمور اندک وقفه اي را در اين امر ايجاد نمود ولي نهايتاً تيموريان، مخصوصاً در عصر سلطان حسين بايقرا، توجه خاصي به اين مذهب نشان دادند.

ظهور تيمور و يورشهاي وي قدرتهاي سياسي ايران مرکزي را فرو ريخت. آذربايجان در سال 788ﻫ به تصرف تيمور درآمد و بخشي از امپراطوري تيموري شد که توسط ميرانشاه و بعد از وي پير محمد سلطان بن عمر شيخ اداره مي شد. دوره حاکميت ايشان در آذربايجان همزمان بود با آغاز تکاپوهاي جنبش حروفي که توسط فضل الله نعيمي و سپس توسط شاگرد و خليفه وي عماد الدين نسيمي رهبري مي شد. اين جنبش آميزه اي از عقايد صوفيانه شيعيانه بود که توسط تيموريان سرکوب گرديد.

در مورد گرايش مذهبي تيموريان، آنچه در نگاه اول به نظر مي رسد، اعتقادشان به مذاهب اربعه سنت است. ولي ايشان بنا به مصالح سياسي مخصوصاً قبل از عهد سلطان حسين بايقرا در برخي موارد براي اينکه تا حد ممکن از ظرفيتها و امکانات اتباء خود سود جويند، اظهار علاقه و دوستي علي (ع) را نشان مي دادند، ولي در کل با توجه به مندرجات تزوکات تيموري که برتري آل محمد (ص) را مورد تأکيد قرار داده و توجهي که به سادات مي شد اقبال عمومي بيشتري به اهل بيت (ع) را در پي داشت.

به جرأت مي توان گفت تيمور و جانشينانش اعتقاد به فقه سني را با تمايلات صوفيانه شيعيانه با هم داشتند، اين دوره شاهد افول موقعيت رجال اهل سنت مي باشيم که براي ترويج تشيع موقع مناسبي بود. چنانکه در عهد سلطان حسين بايقرا تشيع تا آستانه رسميت پيش رفت ولي ملاحظات سياسي موجب شد اين امر تا زمان ظهور اسماعيل اول به تعويق افتد.

#

تشيع در عهد ترکمانان:

بعد از زوال ايلخانان قبايل ترک مستقر در آناتولي نقش فعالي در امور سياسي غرب ايران پيدا کردند. اين قبايل با توجه به دوري از مراکز عمده مذهبي و فرهنگي و اشتغال به جهاد در مرزهاي بيزانس و نيز ويژگي هاي قومي و طبيعي اين ناحيه داراي افکار بکري بودند که زمينه فعاليت خلفاي فرقه هاي صوفيه در اين ناحيه را فراهم کرده بود و تشيع بيشتر در شکل صوفيانه، در ميان ايشان رواج گسترده اي يافته بود. لذا اکثر ايشان جزو مريدان فرق صوفي به شمار مي رفتند.

از ميان اين گروههاي قبيله اي دو قبيله ترکمن (قره قويونلو و آق قويونلو) کم کم موقعيت ممتازي يافته، يکي بعد از ديگري اداره ايران غربي، مخصوصاً آذربايجان، را به دست گرفتند. دوره ايشان آخرين تکاپوها براي رسميت تشيع صورت گرفت.

ملوک قره قويونلو مدت شصت و سه سال بر آذربايجان و غرب ايران تسلط داشتند. بنيانگذار اين سلسله اميرقرايوسف و آخرين ايشان حسين علي شاه پسر جهانشاه بود برخي صاحب نظران ايشان را از طايفه ايوا، که جزو طوايف غُز بودند، مي دانند.

پيرامون علائق و گرايشهاي مذهبي ايشان نمي توان بطور قطع نظر داد، منابع متأخر ايشان را شيعه دانسته اند در حالي که محققين معاصر چنين نظر قاطعي ندارند، آنچه مسلم است معتقدات شيعي در ميان ترکمانان بسيار شايع بوده است. توجه به اسامي امراي قره قويونلو علاقه ايشان به حضرت علي(ع) و اولاد ايشان را نشان مي دهد. منابع اهل سنت نظر مساعدي در مورد قرايوسف و جهانشاه ندارند و ايشان را لاقيد و بي اعتنا به مسائل ديني مي دانند. ابن تغري بردي جهانشاه را متهم به زندقه کرده و سخاوي او را نسبت به مسائل ديني لاقيد شمرده است.

برخي مورخين جهانشاه را پيشرو گسترش و رسميت تشيع دانسته اند و سلسله او را پيشرو واقعي صفويان در اين زمينه مي دانند که تشيع را پايه و اساس نظام سياسي خود قرار دادند، ولي دسته اي ديگر از جمله محققين غربي انتساب جهانشاه را به تشيع مشکوک مي دانند. به هر حال شکي نيست که قراقويونلوها داراي گرايشات شيعي بوده اند. مسجد کبود تبريز به عنوان يادگار آن عهد، نشان دهنده رواج تشيع در عصر قره قويونلوها مي باشد، که نام علي (ع) علي ولي الله و امام حسن و حسين (ع) زينت بخش قسمتهاي مختلف آن بوده است.

اسپند برادر جهانشاه، که از جانب وي حاکم بغداد بود، تشيع را مذهب رسمي بين النهرين اعلام کرد. اين امر مسلماً بدون آگاهي و رضايت برادرش نبوده است، در اين امر احمد بن فهد حلي نقش مهمي داشت. اگر چه قره قويونلوها داراي عقايد رزمنده شيعي آنگونه که درصفويان و قزلباش بود، نبودند، ولي سعي در متحد کردن سران قوم بر پايه عقايد شيعي داشتند. بعد از سقوط اين سلاله برخي از ايشان راه هند را در پيش گرفتند و سلسله شيعي قطب شاهيه را تشکيل دادند. #

بعد از شکست قره قويونلوها، آق قويونلوها به رهبري حسن بيک جاي ايشان را گرفتند و اداره ايران غربي و مرکزي را تا قدرت يابي شاه اسماعيل اول در دست داشتند. با وجود اينکه ايشان را سنّي مذهب مي دانند ولي برخي اخبار و شواهد موجود تعصّب ايشان را در مذاهب سنّت رد مي کنند، حتي برخي منابع مانند عالم آراي اميني اجداد ايشان را متهم به بد ديني و مخالف تسنن دانسته اند. در دوره حکومت اوزن حسن سادات و مشايخ از جايگاه ويژه اي برخودار بودند. برخي مدعي اند که وي در باطن به طريقت عرفا رغبت داشته است وبه صوفيگري و از آن طريق به تعاليم شيعي نزديک بوده است.

در دوره ترکمانان دوازده امام در اعتقادات عامه مخصوصاً در آذربايجان به هيچ وجه ناشناخته نبوده است و حتي در سکه هاي مربوط به اوزن حسن نام ائمه شيعه و کلمه علي ولي الله آمده است. با توجه به بسياري از شواهد تاريخي تشيع در اين دوره چنان گسترش يافته بود که در مرکز حکومت ايشان يعني تبريز يک ثلث مردم بطور رسمي شيعه بودند و بقيه نيز جذب اسلام مردمي شده بودند و نيز فعاليت مشايخ زمينه رسميت تشيع را فراهم نموده بود.

رسميت تشيع در تبريز:

زماني که شاه اسماعيل حرکت تاريخي خود را آغاز کرد، زمينه چنان آماده بود که اين اقدام به سکوت و بدون مخالفت برگزار شد. اصولاً وضعيت مذهبي در آذربايجان تفاوتهاي فاحشي با ديگر سرزمين هاي اسلامي داشت که به رسميت تشيع ياري مي رساند.

صفويان از اعقاب شيخ صفي الدين اردبيلي بودند که در عصر ايلخانان مي زيست و طرف توجه و احترام ايشان بود. چگونگي تغيير و تبديل مذهبي خانقاه اردبيل چندان روشن نيست. آنچه مسلم است از زمان خواجه علي به بعد گرايش به تشيع نزد ايشان شکل آشکاري به خود گرفت. در زمان جنيد خانقاه اردبيل توجه خاصي به فعاليتهاي نظامي نشان داد و تکاپو براي کسب قدرت نظامي در کنار تبليغات مذهبي شدت يافت، لذا جهانشاه وي را مجبور به ترک اردبيل نمود. پيوستن شيخ جنيد به اوزن حسن آق قويونلو و وصلت با خانواده سلطنتي افق جديدي را به روي اين طريقت گشود که با حرکت تاريخي اسماعيل در سال 907 ﻫ و تصرف تبريز و آذربايجان و سپس تمامي ايران تکميل گرديد.

شاه اسماعيل صفوي در سال 907ﻫ بدون مقاومت جدي تبريز را تصرف نمود. اين حادثه اعلام رسميت تشيع در آذربايجان را در پي داشت و سخن ملا محمد امين حشري تبريزي را که از اول بناي تبريز را به تشيع نهاده اند عينيت يافت.

از نوشته هاي عالم آراي صفوي چنين بر مي آيد که وي قبل از تسخير تبريز فکر رسميت تشيع را در ذهن داشته است و اين امر از جواب وي به نامه الوند آق قويونلو مشهود است. با وجود کمي قواي قزلباش که از هفت هزار تن تجاوز نمي کرد، آخرين مقاومتهاي قواي آق قويونلو را در هم شکستند و راه تبريز باز شد.

يک روز بعد از تصرف تبريز، اسماعيل تصميم خود را مبني بر رسميت تشيع با مشاوران خود در ميان نهاد. اين تصميم حاکي از شناخت اسماعيل از اوضاع و خواسته هاي جامعه آن روز، دست کم در آذربايجان مي باشد. به قول احمد رفيق قيام شاه اسماعيل گرايش به تشيع را به نحو بارز آشکار کرد. #

به جرأت مي توان گفت مؤسسان دولت صفوي زيرکانه از آرمانها و آمال عميق باطني مردم بهره برداري کردند و مهارت و نبوغ سياسي خود را آشکار ساختند. رسالتي که شاه اسماعيل با وجود صغر سن از رسميت تشيع براي خود احساس مي نمود را بايستي نماينده گرايش کلي جامعه آذربايجان آن روز به تشيع به تبع عشق و علاقه به خاندان رسول الله دانست.

در يکي از روزهاي جمعه سال 907 مسجد جامع تبريز شاهد رويدادي بس عظيم بود که نه تنها برآذربايجان بلکه بر کل ايران تأثير پايداري نهاد، اذان به شيوه شيعيان آغاز دوره اي جديد را در تاريخ ايران نويد مي داد. در اين مجلس که بسياري از بزرگان شهر حضور داشتند مولانا احمد اردبيلي که از اکابر شيعه بود بر منبر رفته بعد از حمد و ثناي الهي خطبه به نام ائمه(ع) خواند و دين حق رواج تمام پيدا کرد.

رسميت تشيع که از تبريز و آذربايجان آغاز شد و در تمامي ايران گسترش يافت وحدت دوباره سرزمين هاي ايراني را در پي داشت که تشيع به مهمترين عامل وحدت ميان مردم ايران تبديل شد.

با توجه به مطالب ذکر شده مي توان گفت، قبل از ظهور صفويان، تشيع در آذربايجان حضوري نسبتاً فعال داشته و همواره رو به رشد بوده و پيروزي صفويان تنها جنبه رسمي بدان داده و موجب رشد فلسفه و فقه شيعه در ادوار بعدي شده است. به جرأت مي توان گفت آذربايجان همزمان با ظهور اسماعيل آماده ورود از دروازه هاي تشيع بود و مشاوران اسماعيل و شايد خود وي نيز به درستي اوضاع زمان و نيازهاي جديد را درک کرده بودند لذا به خود اجازه ندادند اين فرصت تاريخي را از دست بدهند.

در رشد و گسترش تشيع و پذيرش آن در ايران و مخصوصاً آذربايجان عوامل متعددي دخالت داشتند که در ادامه به بررسي برخي از آنها پرداخته مي شود.

1 سقوط دستگاه خلافت عباسي و تشکيل حکومتهاي نسبتاً بي طرف :

در سال 656 هلاکو بغداد را گشود و با سقوط خلافت عباسي که حامي اصلي مذاهب سنت بودند، دامنه نفوذ اسلام سني که تا پيش از اين مذهب رسمي حکومت بود کاهش يافت، اگر چه آذربايجان حتي در زمان نفوذ مستقيم عباسيان نيز کاملاً در کنترل ايشان نبود و چنانکه در صفحات گذشته نيز اشاره شد در برخي ادوار حکومتهاي متمايل به تشيع نيز در آن وجود داشتند، ولي حمله مغول و انتخاب آذربايجان به عنوان مرکز اداري سياسي دولت ايلخانان نوعي مرکزيت ديني نيز در آن به وجود آورد زيرا بسياري از بزرگان مذاهب مختلف از جمله شيعيان در آنجا ساکن شدند و به تبليغ پرداختند، بخصوص که مغولان اعتقادي به سخت گيري مذهبي نداشتند و مردم را به پيروي از مذهب بخصوصي وادار نمي کردند و بيشتر خواهان آرامش در روابط بين قوم پيروز و مردم مغلوب بودند و اين امر فرصت مي داد تا شيعيان با آسودگي بيشتري به امور مذهبي خود بپردازند. بعد از ايلخانان تشکيل حکومتهايي مانند آل جلاير و سپس ترکمانان، گرايشهاي بيشتري به تشيع از جانب حکمرانان و عامه مردم به وجود آمد.

#

2 - پيوند تشيع تصوف:

زهد و پارسايي مسلمانان اعصار اوليه، مخصوصاً علي(ع) بعدها سرمشق برخي عرفا و مشايخ شد. بنيانگذاران اين طريقتها براي کسب وجهه و قبول عامه، سلسله خرقه خود را به علي(ع) مي رسانيدند. زيرا منزلت علي(ع) در زهد و پارسايي بر هيچ کس پوشيده نبود. به مرور سرخوردگي مردم از متشرعان دسيسه باز و فرقه گرا عامل گرايش بيشتر به اين طريقتها شد. از عهد مغول به بعد اين خانقاهها گسترش بيشتري يافت و اين طريقتها زمينه ساز اجتماعي مذهبي رسميت تشيع گرديدند و با شروع نهضت صفويان پيروان اين سلسله ها نه تنها با ذهني آماده، بلکه با رويي گشاده از آن نهضت استقبال نموده اعلام تشيع نمودند و به جمع تولائيان و تبرائيان صفوي پيوستند.

بررسي کتاب روضات الجنات و جنات الجنان نشان دهنده گسترش طريقتهاي صوفيانه در قرون 8 و 9 هجري در آذربايجان مي باشد، چنانکه گذشت اين طريقتها نقش خاصي را در آماده سازي جامعه براي تغيير مذهب بر عهده داشتند. فعاليتهاي ايشان در مناطقي مانند آناتولي از وسعت و گسترش خاصي برخوردار بود چنانکه عمده قواي نظامي قزلباش در اوائل تأسيس سلسله صفوي از قبايل ترک مستقر در اين ناحيه تأمين شد. در کنار همه اين مسائل، فرقه هاي برادري صوفيانه بيشتر در سرزمين هايي که زبان ترکي و عربي زبان رايج آن ها بود، گسترش يافت.

در آذربايجان، بخصوص پس از عهد مغول، اين طريقت ها رواج بيشتري يافتند که خود عامل از بين رفتن تعصّبات کور و نزديکي عامه با عشق به اهل بيت(ع) بود و در رواج اسلام مردمي- که در ادامه بدان پرداخته خواهد شد - نقش اساسي را ايفا کرده است. کثرت قبول اهل طريقت در آذربايجان و مناطق همجوار نشان از نفوذ افکار ايشان در اين ديار دارد و در تواريخ محلي آذربايجان و کتب تذکره نيز مي توان به وضوح اين موضوع را مشاهده نمود. کتاب سفينة تبريز نشان دهنده گرايشهاي صوفيان آذربايجان و متون عرفاني مورد توجه ايشان است . مقالاتي که در زمينه عرفان اصيل ايراني در آن درج شده، اهميت زيادي در شناسايي اين علايق و نيز علاقه به اهل بيت پيامبر (ع) دارد.

3 - تبليغ دامنه دار و استفاده از موقعيتها و فرصتها:

بي شک علماي شيعه نقش عمده اي در تبيين و دعوت به مذهب اهل بيت داشته اند. اين نقش ترويجي مخصوصاً از عهد مغول گسترش بيشتري يافت. در اين دوره مذهب تشيع تحت رهبري يک سلسله از رهبران با تقوا و گاهگداري موقع سنج به مبارزه بي امان خود ادامه داد. با انتخاب آذربايجان به عنوان مرکز سياسي قلمرو ايلخانان، بسياري از علما و دانشمندان نامدار آن عصر راهي آذربايجان شدند. حضور علمايي مانند خواجه نصيرالدين طوسي، جمال الدين حسن بن مطهر حلي و پسرش مولانا فخرالدين محمد بن جمال الدين، سيد تاج الدين آوجي در آذربايجان عامل عمده اي در ترويج تشيع در ميان عامه و نيز مغولان بود. اين دوره اوج تبليغ تشيع در آذربايجان قبل از رسميت تشيع بوده است و زمينه مساعدي هم که فضاي باز مذهبي آن عصر داشت به ايشان اين امکان را داد تا افکار خود را با آزادي بيشتر ابراز نمايند. #

خواجه نصيرالدين طوسي که از سرآمدان عهد خود بود به عنون فيلسوفي عظيم الشأن و رئيس رصدخانه مراغه و منجم خان مغول روحانيون و دانشمندان شيعه را از گوشه و کنار گرد آورد و اعتبار علمي و اجتماعي آنان را، چه در برابر دستگاه حاکم، چه در برابر مردم، به پايگاه بلندي رسانيد و از آنان يک گروه فعال سياسي تشکيل داد که در شهرهاي خود و دربار و بين اشراف فئودال ايلي، به توسعه و تقويت دين خود مي پرداختند. با بازگرداندن اوقاف شيعيان، که سنّيان در گذشته آنها را ضبط کرده بودند، نيروي اقتصادي شيعه تقويت شد و چون روحانيون شيعه همانند روحانيون سني از پرداخت عوارض و ماليات ها معاف شدند، بر اعتبارشان افزوده گرديد. تأثير خواجه بر جامعه علمي و فرهنگي ايران و آذربايجان چنان عميق بوده که نويسنده شافعي مذهب کتاب سفينه تبريز مقالات وي را جاي جاي کتاب خود آورده است.

از علماي معروف شيعه در عصر الجايتو، شيخ جمال الدين حسن بن مطهر حلي(648-726 ﻫ .ق( و پسرش مولانا فخرالدين محمد بن جمال الدين حلي هستند که نقش عمده اي در گسترش تشيع عهده دار شدند.

حافظ ابرو درباره وي مي نويسد: او مردي دانشمند متبحر بود، از تلامذ خواجه نصيرالدين و در علوم معقول و منقول مشهور و يگانه جهان.

شيخ جمال الدين مطهر در عهد الجايتو، با پسر خود، فخرالمحقّقين، به سلطانيه آمد و به اشاعه مذهب تشيع پرداخت و در حقيقت، تجديد بناي مذهب شيعه و تأييد اصول و احکام آن پيش از نهضت عهد صفويه بيشتر بر اثر مجاهدت علّامه و شاگردان اوست. وي و سيد تاج الدين آوجي نقش عمده اي در تشرف الجايتو به تشيع داشتند. شيخ جمال الدين در حضور ايلخان به مناظره با علماي مذاهب ديگر پرداخت و حقّانيت تشيع را اثبات نمود.

از علماي شيعه عصر الجايتو، يکي هم سيد تاج الدين آوجي بود. حافظ ابرو درباره اش مي نويسد:محتدش از آوه بود و مولود به کوفه و در نشو و نما، به مشهد اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب. پيش سلطان اعتبار تمام يافت و سلطان را بر مذهب شيعه تحريض مي نمود و سلطان [الجايتو] به تقليد او، مذهب شيعه قبول کرد و به غايتي رسيد که مدتي مديد نام شيخين و عثمان در خطبه ترک کرد و بر نام علي از خلفا اختصار کرد.

آنگونه که مطرح شد، حضور علماي بزرگ شيعه در عصر مغول در آذربايجان نقش خاصي را در ترويج مذهب اهل بيت(ع) در بين مردم محل داشت و راه پيشرفتهاي بعدي را هموار نمود.

#

4 - مذهب شافعي در آذربايجان:

بررسي منابع مختلف نشان مي دهد که اکثر اهل سنت در آذربايجان پيرو مذهب شافعي بوده اند که از نظر فروع نزديکترين مذهب اهل سنت به تشيع مي باشند و علاقه بيشتري نسبت به ساير فرق اسلامي به اهل بيت نشان مي دهند. برجسته ترين شخص در ميان شافعيان محمد بن ادريس شافعي (150- 204ﻫ( بنيانگذار اين مذهب فقهي مي باشد که به دليل ابراز علاقه به اهل بيت (ع) ، نه تنها به تشيع بلکه به رفض نيز متهم شده است.

اشعاري که از وي نقل شده است اين شبهه را تقويت مي نمايد:

لو کان رفضاً حب آل محمد

فليشهد الثقلان انّي رافض

انا الشيعي في ديني و اهلي

بمکّة ثم داري عسقليه

اين مذهب در آذربايجان به بسياري از شيعيان اين فرصت را مي داد تا در مواقع خطرناک خود را شافعي نشان داده، با تقيه اعتقادات خود را حفظ و گسترش دهند. لذا اين احتمال را نبايد ناديده گرفت که برخي از علماي اهل سنت که به شافعيگري معروفند در اصل شيعه بوده اند، اگر چه در رشد و گسترش تشيع در آذربايجان نمي توان نقش عمده اي به اين امر قائل شد ولي به کلي نيز نمي توان آن را ناديده انگاشت.

5 - نارضايتي هاي اجتماعي در قرون هشتم و نهم هجري:

با فرو ريختن قدرت ايلخانان تا مدتهاي مديد جنگهاي داخلي موجب ناامني شد و حکومتهاي مستعجل که سرگرم منازعه با رقباي خود بودند توجهي به وضع عامه نشان نمي دادند، لذا در اين دوره نارضايتي هاي اجتماعي موجب برخي قيامهاي محلي شد. بيشتر رهبران اين حرکتها را پيران طريقتها تشکيل مي دادند و علت آن نيز توجه عامه به ايشان بخاطر وضع موجود جامعه بود. به هر حال نارضايتي ها موجب توجه بيشتر عامه به اين رهبران صوفي شده بود که در اين اواخر به صحنه سياست نيز وارد شده بودند. اين جريانهاي سياسي اجتماعي در متن خود آموزه هاي شيعيانه را به حد کمال دارا بودند. قيامهايي مانند حروفيه، نوربخشيه رامي توان در اين چارچوب ارزيابي نمود، که خود عاملي براي گسترش عقايد شيعي در ميان عامه مردم بود.

#

6 - محبت اهل بيت، تعديل در تعصّبات و رشد اسلام مردمي:

مهم ترين عامل رواج تشيع، در آذربايجان که نتيجه چندين سده تحولات گوناگون بخصوص در حوزه مذهبي و اجتماعي بود، ايجاد جريان مذهبي است که مي توان آن را اسلام مردمي ناميد، اين امر تعيين کننده ترين نقش را در گسترش تشيع ايفا نمود. با حمله مغول فقهاي سنّي که پيش از اين کلامشان تا دوردست ترين نقاط مملکت نافذ بود اکنون به سبب کاهش قدرت و نفوذ کلام، ناگزير بودند کما بيش با ناتواني شاهد تکوين و بسط اسلام عامه باشند که با ديدگاهي متفاوت از جهان بيني فقهاي سنّي، سرزمين ايران را براي گرايش هاي شيعي آماده ساخته بود.

يکي از شاخصه هاي فکري- مذهبي پس از قرن هفتم، اين بود که به تدريج، اختلافات مذهبي تا حدي کنار گذاشته شد و نوعي تعديل در بين اهل سنّت به وجود آمد و تسنن به تدريج از طريق محبت اهل بيت(ع) به تشيع نزديک شد و اندک اندک شرح حال ائمه شيعه(ع) در کتب اهل سنت وارد شد و غير از مسائل فقهي، امامت و ولايت اهل بيت(ع) پذيرفته شد.

در اين دوره شاهد ويژگي هايي مي باشيم که ظاهراً در ايام پيشين نيز وجود داشته است، ولي به دلايل چندي که اوج آن خصومت مذاهب تسنّن بود، از رواج و رونق باز مانده بود. از جمله اين ويژگي ها، مي توان از مسائلي همچون اعتقاد شديد به امر اعجاز و کرامات اوليا و عرفا و رشد روز افزون زيارتگاه ها و حتي تکريم و تقديس علي(ع) نام برد . براي اين جريان با توجه به اوضاع مناطق نزديک به آذربايجان، از جمله آسياي صغير، اصطلاح اسلام عامه و اسلام مردمي به کار مي رود.

شاخصه مهم قرن 9ﻫ / 15 م، يعني اندکي پيش از رسميت تشيع، نفوذ و گسترش شديدتر اسلام مردمي که غالباً متأثر از تشيع بود در ميان طبقات مختلف اجتماعي در آذربايجان مي باشد. جهت گيري به سوي تشيع اختصاص به عوام نداشت، بلکه در ميان نويسندگان، علما و حاکمان آن عصر نيز مشاهده مي شد. در مقابل برخي شيعيان با شرکت در مجالس حديث عالمان سنّت، مجموعة احاديثي که از طريق ايشان در فضايل اهل بيت(ع) رسيده، يک جا گردآوري کردند.

براي روشن شدن موضوع، يک نمونه جالب فضل الله بن روزبهان خنجي اصفهاني است که مدتها در دستگاه آق قويونلوها در تبريز به کار ديواني اشتغال داشته و با پيروزي صفويه، از آذربايجان متواري شد. در آثار متعددي که از او به جاي مانده است مي توان گرايش هاي شيعي جامعة اهل سنّت را در بحبوحة رسميت تشيع در آذربايجان به روشني مشاهده کرد.

از آثار ديگري که مي تواند تا حدي روشن کنندة تحولات عقيدتي دو، سه قرن پيش از روي کار آمدن صفويه در آذربايجان باشد، مي توان کتاب سفينة تبريز را نام برد که منبع ارزشمندي در شناخت اوضاع فرهنگي و ديني آذربايجان در قرن هشتم مي باشد. گردآورندة کتاب، که شافعي مذهب بوده، در بسياري از مقالات موجود در کتاب، مکرراً در مباحث مختلف، حضور آموزه ها و آثار تعلق خاطر به اهل بيت(ع) را در عصر خود، در جامعه فرهنگي تبريز در بين علما و دانشمندان به نمايش گذاشته است.

شرايط به قدرت رسيدن صفويه نيز بيانگر استفاده ماهرانه و هنرمندانه بنيانگذاران اين سلسله از مزيت محبت اهل بيت(ع) و سرمايه عظيم دلدادگي ملت ايران و مخصوصاً آذربايجان به مکتب آل محمد (ص) مي باشد.