صفويه ايران دليجان  

سيد محمد حسين رضايي

منبع: http://iichs.org

مقدمه

دوره صفوي بدون شك از ادوار بسيار پرفراز و نشيب در تاريخ ايران به شمار مي رود و به آن دورۀ تضادهاي مديريتي مي توان گفت زيرا اين دوره شاهد ظهور پادشاهان با لياقت و مدبري چون شاه اسماعيل و شاه طهماسب و شاه عباس از نظر مملكت داري و دورانديشي از يك سو و بي لياقتي و بي محتوايي شاه سلطان حسين آخرين پادشاه صفوي از سوي ديگر بوده است.

 

جنگهاي بزرگ، پيروزيها و شكستها كه هر كدام سرنوشت آينده ايران را رقم زدند در اين دوره اتفاق افتاد و مذهب تشيع از اين زمان پاي گرفت.

 

با توجه به سياست صفويه و اينكه ايشان منصوب به امام موسي كاظم (ع) بودند و هدف آنان بزرگي و اقتدار شيعه بود از اين رو به كليه سادات احترام مي گذاشتند آنان را در جايگاههاي رفيع مذهبي و گاهي سياسي مي نشاندند تا بدين وسيله ارادت خود را به ائمه اطهار عليهم السلام نشان دهند. و گاهي براي آنان تيولهاي وسيع در كشور قرار مي دادند و حقوق بسيار بالا از خزانه دولت براي آنان در نظر مي گرفتند كه در دليجان سيدجلال الدين مهدي جد سادات دليجان از اين افراد بود كه منسوب به خانواده صفوي هم مي باشد مشمول الطاف شاهي قرار گرفت.

 

شاه اسماعيل صفوي در سال 892 در اردبيل در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد پدرش شيخ حيدر و پدربزرگش شيخ جنيد از شيوخ اهل تصوف و از حكام محلي بودند كه اجدادشان سالها به واسطه اينكه بزرگ آن منطقه بودند در آن ناحيه حكمراني مي كردند لذا حكومت محلي در سال 914 در سن 22 سالگي به شاه اسماعيل رسيد و او با تدبير و دورانديشي كه داشت حكومت خود را تا تبريز و قزوين سپس تا گيلان و مازندران و خراسان وسعت بخشيد و خود را شاه ايران اعلام كرد. در زمان شاه اسماعيل بزرگترين و خونخوارترين دشمن صفوي سلاطين عثماني براي سركوب حكومت شيعي اقدام كردند و در شمال شرق ايران ازبكان وارد ايران شدند و جنگهاي خونين درگرفت. اما به لطف خداوند همه اينها باعث استحكام بيشتر حكومت صفوي گرديد. شيبك خان ازبك توسط شاه اسماعيل كشته شد و تا مدت ها فتنه ازبكان خاموش شد اما واقعه چالدران در سال 920 تيري بود بر قلب ايرانيان و شكست در اين جنگ نقطۀ تاريكي شد براي خاندان صفوي كه شرح جزئيات آن در اين مقال نمي گنجد.

 

دليجان در عهد شاه اسماعيل

با توجه به موارد فوق الذكر بزرگان دليجان كه عمدتاٌ از سادات بودند داراي موقعيت خاصي شده اند. در اوايل اين دوره كه 10% از كل دورۀ سلطنت پادشاهي در كشور ايران را شامل مي شود يعني حدود 250 سال، شاه اسماعيل صفوي در سالهاي 916 و 917 دو فقره نشان شاهي به مرحوم سيدجلال الدين مهدي اعطاء كرده كه اختيارات محوله در اين اسناد نشان از موقعيت ممتاز نامبرده در خانواده صفوي دارد زيرا چنين اسنادي به افرادي واگذار شده كه كارهاي بسيار بزرگ براي كشور انجام داده باشند يا در جنگها از خود دلاوريهاي زيادي نشان داده باشند كه البته مورد اخير نمي تواند صحيح باشد زيرا تيولي با اين وسعت به بزرگترين جنگاوران هم داده نمي شد، فقط به منسوبين به خانواده سلطنتي و بزرگان داده مي شده است. دليجان در شروع دوران صفويان وسعت فعلي را نداشته و بيشتر ساكنان آن را سادات منسوب به فرزندان امام محمدتقي(ع) كه ابتدا از مدينه به دربار مامون براي ديدن برادر يا پدرشان حضرت امام رضا آمدند سپس در مشهد و پس از رحلت حضرت امام رضا (ع) به دليل بدرفتاري خليفه در سراسر ايران پراكنده شدند از جمله در روستاي تكيه از توابع شهرستان نطنز كه مدفن سيدجلال الدين مهدي 17 نسل قبل از سيدجلال الدين مهدي مورد بحث در اسناد صفويه كه جد سادات فعلي دليجان مي باشد كه البته تعدادي از اين افراد هم بعدها به كشورهاي مختلف دنيا و شهرهاي مختلف ايران مهاجرت كردند اما هنوز هم كه هنوز است همگي در ظل الطاف مراحم حضرت ولي عصر (عج)و دعاي خير ائمه اطهار در كارهاي دنيوي و اخروي موفق هستند.

 

ارتحال سيدجلال الدين مهدي طبق اسناد و مدارك موجود بين سالهاي 930 تا 950 قمري تخمين زده مي شود. در دوران شاه اسماعيل دليجان داراي باغها و مزارع بزرگ زيادي بوده و داراي قناتهاي زياد جهت آبياري اين مزارع بوده است جدا از اينها رودخانه اناربار قم هم كه يكي از منابع تأمين كننده كشاورزي و آب شرب اهالي دليجان بوده است و روستاهاي توابع دليجان نيز از اين منابع آبي در امور كشاورزي استفاده هاي شاياني به عمل آورده و مي آورند.

 

قناتهايي كه در داخل دليجان جاري بودند عبارتند از قنات علايي و بهريار يا بريار و قناتهاي خارج از شهر قنات جرجش و قنات كهريزنو مي باشند كه هم اكنون قناتهاي مذكور به جز قنات علايي كه به علت ساخت و ساز بي رويه و ورود فاضلابها آسيب كلي ديده بقيه هنوز مورد استفاده عموم كشاورزان حومه شهر است.

 

اوضاع سياسي و اجتماعي و اقتصادي ايران در زمان شاه طهماسب صفوي

شاه طهماسب صفوي در سال 919 قمري يك سال قبل از جنگ چالدران به دنيا آمد در حدود سال 930 قمري پس از مرگ شاه اسماعيل به تخت سلطنت جلوس كرد در آن سال فقط حدود 11 سال سن داشت كه همين مسئله باعث شد كه سران قزلباش در داخل و دشمنان ديرينه ايران (ازبكان و عثمانيان) از خارج زمينه را براي براندازي حكومت صفويان مناسب ببينند و هر يك سودايي در سر بپرورانند و قسمتهاي مختلف كشور را به آشوب بكشانند. در خراسان ازبكان وارد خاك ايران شوند و در ناحيه تربت جام جنگ سختي شروع شد كه در نهايت شاه صفوي با سن كمي كه داشت با توجه به افراد مجربي كه مشاور او بودند در اين جنگها پيروز شد.

 

سلطان سليمان خان عثماني كه جواني شاه را ديد و اين كه او سرگرم جنگ ازبكان است از غرب به ايران حمله كرد تا تاج و تخت صفوي را سرنگون و تصاحب كند اما شاه صفوي با وجود تمام اين خطرها ايران را نجات داد و حكومت صفوي را تا دويست سال بعد از خود تثبيت كرد.

 

سالهاي اول حكومت شاه صفوي به سركوبي مخالفان و شورشيان گذشت تنها در 20 سال آخر عمر او روي آرامش ديد. دوران حكومت اين پادشاه به علت طولاني بودن (54 سال) مقارن بود با شخصيتهاي مهم سياسي كشورهاي اروپايي كه در تاريخ كشور خود سهم بسزايي داشتند و بسيار صاحب نام بودند حال به هر دليلي (شجاعت- خيانت درنده خو بودن) در انگستان هانري هشتم و دخترش ملكه اليزابت همعصر شاه طهماسب بودند. در فرانسه  فرانسواي اول، در آلمان و اطريش و مجارستان و اسپانيا كه همگي در آن زمان يك كشور بودند شارلكن كه از پادشاهان معروف اروپايي است حكومت داشت و در روسيه ايوان چهارم و به دليل سبعيتي كه داشت او را ايوان مخوف مي ناميدند. در كشور عثماني در سال 926 قمري هم به دنبال مرگ سلطان سليم دشمن ديرينه صفويه فرزندش سلطان سليمان خان قانوني به سلطنت رسيد كه تقريباٌ همزمان با شروع سلطنت شاه طهماسب (چهار سال جلوتر) مي باشد. سلطان سليمان را به اين دليل قانوني مي خواندند كه قوانين و مقررات نوين بسياري در خصوص مملكت داري، لشكركشي و نظامي گري و دينداري تدوين كرد. سلطان سليمان بعدها كليۀ كشورهاي فوق الذكر بجز روسيه را توانست به خاك عثماني ملحق كند و فصل جديدي در تاريخ عثماني بگشايد. سلطان سليمان مهمترين رقيب شاه طهماسب صفوي بود فردي كه با آن اقتدار تقريباٌ تمام اروپا را فتح كرد روايت مي كنند كه از ترس حملۀ قزلباشان گاهي شب تا به صبح را روي زين اسب مي گذراند.

 

دوران شاه طهماسب صفوي يكي از دوران هاي بسيار درخشان كشور ايران از نظر سياسي اقتصادي اجتماعي و مذهبي است. شاه صفوي شاه بسيار متدين و دينداري بود و اصول شرع اسلام را به شدت رعايت مي كرد به طوري كه گاهي به افراط كشيده مي شد. در زمان او هيچ كس حق شرب خمر نداشت و در صورت ارتكاب در مورد خاطي حد جاري مي كردند. در زمان زمامداري شاه طهماسب ايران در اوج اقتدار اقتصادي بود و مردم بسيار ثروتمند بودند و كمتر فقير در كشور ديده مي شد. در مسافرتهايي كه سفراي ايران به كشورهاي مختلف داشتند خدمه و ملازمين ركاب ايرانيان جلب نظر همه را مي كرد زيرا اين افراد با لباس هاي بسيار فاخر بر مركبهاي بسيار گران قيمت سوار شده از خيابانهاي شهر عبور مي كردند و تحفه هايي كه براي پادشاه مي بردند چشم همه را خيره مي كرد و در كنار آن تحفه شاهان ديگر اصلاٌ مورد توجه قرار نمي گرفت.

 

علت مرفه بودن و مناسب بودن وضع مالي مردم بيشتر مربوط به 20 سال آخر عمر شاه صفوي است كه جنگي در پيش نبود و درآمدهاي دولت خرج كشور مي شد و از مردم ماليات كمتري گرفته مي شد و كليۀ عايدي دولت خرج مردم مي شد. شاه صفوي در عين داشتن پيروزيهاي سياسي در تاريخ سلطنت خود دچار مسائل و مشكلات خانوادگي و عاطفي زيادي بود از جمله رفتن برادرش القاس ميرزا به دربار عثماني و سركشي پسرش اسماعيل ميرزا (شاه اسماعيل دوم) روح و خاطر شاه را پريشان و آزرده نمود. شاه طهماسب ازدواجهاي متعددي داشت و ثمره زندگي او 12 پسر و 7 دختر بود كه تعدادي از پسران او توسط شاه اسماعيل دوم كشته شدند و بقيه بجز سلطان محمد فوت كردند .

 

اوضاع شهرستان دليجان در زمان سلطنت شاه طهماسب صفوي

باتوجه به نظر خاص صفويه به سادات خصوصاٌ سيدجلال الدين مهدي كه هم مسلك ايشان هم بودند و اين كه ايشان اهل دليجان بودند اين ارتباط و دوستي منشا خير و بركات زيادي براي دليجان و اهالي آن شده است. شاه طهماسب در زمان حكومت خود تيول فرزندان سيد جلال الدين مهدي را وسعت بخشيد و با ايشان رابطه بسيار نزديكي داشت. اين طور كه در اسناد باقيمانده ذكر شده قسمت عمده عراق عجم را به ايشان هبه كرده است و در شهر دليجان به دستور مستقيم شاه قنات علايي احداث شده كه هزينه آن را چهارده تومان كه به پول فعلي (000/000/420) تومان (چهارصدو بيست ميليون تومان) مي شود كه اين قنات تمامي باغات و عمده كشاورزي شهر را مشروب مي ساخته اين آب هم اكنون هم به مصرف كشـــاورزي مي رسد. از زمان صفويه تعداد كمي بنا در دليجان و اطراف باقيمانده از جمله كاروانسراي دودهك كه سالم است و قلعه نشست آباد كه مخروبه شده و چيز زيادي از آن باقي نمانده و علت عدم وجود بناهاي تاريخي در دليجان در هاله اي از ابهام است كه به چه دليل شهري با اين موقعيت و اهميت سوق الجيشي كه شاهراه كشور است و تمام راههاي مواصلاتي از آن مي گذرد بناي تاريخي كم دارد كه بنده همين موقعيت شاهراه بودن را سبب اين مسئله مي دانم كه هرچند سال يك بار بناهاي قبلي مرمت يا خراب مي شده و تجديد شده است .

 

از خوانندگان عزيز درخواست دارم هرگونه اطلاعاتي در اين مورد دارند در اختيار حقير يا مركز پژوهشكده تاريخ معاصر ايران قرار دهند.

در زمان سلطنت سلطان محمد خدابنده و شاه عباس با توجه به تأييديه اي كه در ظهر سند مورخ 916  وجود دارد تمام مفاد سند مورد تأكيد قرار گرفته است و چيزي به آن اضافه نشده. در دورۀ سلطنت شاه صفي اول پسر شاه عباس كبير در سند به شهادت عده اي از سادات كه از منسوبين سيد جلال الدين بوده اند كه احتمالاٌ در جنگ با پرتغاليها بر سر تصرف جزاير جنوبي ايران بوده ضمن اهداء سند با تاييد و نيز توشيح شاه در بالاي آن تغييري ايجاد شده بدين ترتيب كه مبلغ ماهيانه به 14 تومان ( چهارده هزار دينار) تغيير پيدا كرده و در آن اشاره به قنات علايي شده كه منظور شاه عمران و آباداني بيشتر در دليجان مي باشد. قابل ذكر است كه در اين دوره هم دليجان مورد حمايت شاه بوده و بر پيشرفت آن تكيه شده است.