زندگى سياسى در انديشه محقق سبزوارى

نجف لك زايى

تولد, تحصيلات و منزلت علمى
محمدباقر سبزوارى, معروف به محقق سبزوارى, در سال 1017 قمرى به دنيا آمد. (1) او پس از وفات پدرش (محمد مومن خراسانى) به اصفهان آمد (2) و از محضر عالمان بزرگى چون محمد تقى مجلسى, ملاحسن على شوشترى, حيدر على اصفهانى بهره برد و در اندك زمانى سرآمد علماى عصر خود شد, به گونه اى كه پس از چندى به درخواست شاه عباس دوم سمت امامت جمعه و جماعت و منصب شيخ الاسلامى را پذيرفت.(3)
سبزوارى در مدرسه ملاعبدالله شوشترى به تدريس مى پرداخت و شاگردان بارزى را تربيت كرد. سبزوارى در ميان علماى شيعه جايگاهى رفيع دارد و فقهاى خلف او با تعابير والايى از وى ياد كرده اند. محقق آثار متعددى به فارسى و عربى تإليف كرد كه از آن جمله است: كفايه الاحكام, ذخيره المعاد فى شرح الارشاد, و روضه الانوار (فارسى). محقق سبزوارى سرانجام در هشتم ربيع الاول 1090 در اصفهان در گذشت. در اين پژوهش برخى از دغدغه هاى سبزوارى درباره زندگى اجتماعى و نظام هاى سياسى مورد تإمل قرار مى گيرد. مجموع مباحث مى تواند نشان دهنده رهيافت سياسى ويژه سبزوارى باشد, كه آن را مى توانيم رهيافت كاركرد گرايانه بناميم.

سياست و حكومت
1. زندگى اجتماعى
از نظر سبزوارى منشإ تشكيل اجتماع, نيازهاى معيشتى و به تعبير امروزى, ضرورت اقتصادى است, زيرا انسان در زندگانى به غذا, لباس و مسكن احتياج دارد و نمى تواند به تنهايى و به دور از اجتماع و بدون كمك ديگران, اين نيازها را بر آورده سازد; بنابراين ((جمعى كثير بايد كه هر يك معاونت يكديگر نمايند))و هر يك به شغلى مشغول باشند; از اين رو خداوند متعال آدميان را با استعدادها, انگيزه ها و علاقه هاى مختلف آفريده است, چنان كه افراد را از نظر توانگرى و نيازمندى نيز متفاوت آفريد, زيرا اگر همه توانگر بودند خدمت به يكديگر نمى كردند:
نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحيوه الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضا سخريا;(4) ما قسمت كرديم در ميانه مردم معيشت هاى ايشان را, يعنى روزىها و آنچه در حيات دنيا دارند و بعضى را بلند كرديم بر بعضى به درجه ها (يعنى به حسب مال, قدرت, عقل, شوكت, اراده و همت) تا آن كه بعضى, بعضى را مسخر خود سازند (و به خدمت و بندگى و حارس جهت خود موسوم سازند).
((اصل استخدام)) در تعبير علامه طباطبايى همان نكته اى است كه سبزوارى هم بر آن تإكيد كرده است; به اين معنا كه انسان در ابتداى كار مى كوشد تا از انسان هاى همجوار خود همانند حيوانات, نباتات و جمادات بهره ببرد, اين تسخير يك جانبه استخدام و استثمار است, ليكن چون انسان توقع متقابل همنوع خود را در مى يابد ناگزير به خدمت متقابل تن مى دهد. اين تمكين دو جانبه, در نهايت به صورت قانون اجتماعى سازمان مى يابد.(5) سبزوارى نيز به همين شكل به ضرورت قانون مى رسد. سبزوارى مى گويد:
چون بعضى[ از مردم] به تدبير صايب, ممتاز باشند و بعضى به زيادتى قوت و بعضى به شوكت تمام و بعضى به زيادتى كفايت و اموال و توانگرى و جمعى از عقل و تميز و كياست خالى, و به منزله آلات و خادمان و كاركنان جهت طوايف سابقه و جمعى فقير و پريشان, همه كارها بر وجهى كه مشاهده مى شود, منتظم مى شود و از قيام هر يك به مهم و كارى كه مناسب ولايق او است, قوام عالم و نظام معيشت بنى آدم به فعل آيد. (6)

2. زندگى سياسى
((چون انگيزه هاى مردم مختلف است و همه نفوس طلب منفعت خود مى كنند و هر نفسى از پى غرضى مى رود; بعضى را ميل به شهوات بود و بعضى را ميل به مال و بعضى را ميل به غلبه و استقلال, اگر ايشان را به طبايع ايشان گذارند هر يك آنچه ديگرى دارد, خواهد و كار به خصومت و نزاع انجامد و به اضرار و اهلاك يكديگر مشغول شوند و هر يك از شغلى كه در معاونت يكديگر دارند, باز مانند و فايده جمعيت و معاونت باطل شود; پس بالضروره نوعى از تدبير بايد كه هر يك را به حدى كه مستحق آن باشد, قانع گرداند و به حق خويش برساند و دست هر يك از تعدى و تصرف در حقوق ديگران كوتاه گرداند و به شغلى كه تعلق به او دارد, مشغول گرداند)).(7)
از دقت در اين مطالب, چنين بر مىآيد كه تشكيل دولت در نظر سبزوارى يك ضرورت است, چرا كه در غير اين صورت زندگى اجتماعى نا ممكن خواهد بود. طبق اين نظر ملاحظه مى شود كه تشابه زيادى بين نظر سبزوارى و برخى نظريه پردازان غربى همانند هابز وجود دارد, گرچه از ساير جهات مشابهتى با يكديگر ندارند; اما دولت چگونه و بر چه اساسى, هر يك از افراد را به حق خود مى رساند؟

3. قانون
از نگاه سبزوارى تدبير اجتماع سياسى نياز به ((صاحب شريعت)) دارد, و صاحب شريعت كسى جز پيامبرى كه از جانب خدا وحى به او برسد نيست. تفسير سبزوارى از دين و نبوت و ارسال رسولان, تفسيرى كاملا سياسى است. به نظر وى وظيفه پيامبر اين است كه احكام طاعات و عبادات, احكام معاملات, نكاح و ساير احكامى را كه در شرع مقرر شده, به خلق برساند تا حقوق هر يك معلوم شود كه چيست و حد هر يك چيست تا مردم, چون به حقوق و حدود خود نايل شوند و عمل كنند, كار عالم منتظم شود و فساد و فتنه مرتفع شود و هر يك در رفاه بتوانند زندگى كنند. اين قانون ((قانون عظماى شريعت)) نام دارد, و مجرى آن حاكم عادل است.(8)

4. حاكم عادل و اهداف حكومت
به اعتقاد سبزوارى, حاكم عادل, پيغمبر و پس از وى ائمه هدى هستند و در دوره غيبت نيز معتقداست:
در آن زمان كه امام از نظرها غايب و پنهان باشد به حسب حكمت ها و مصلحت ها, چون اين زمان كه حضرت صاحب الزمان و خليفه الرحمن ـ عليه صلوات الله الملك المنان ـ چون آفتاب در حجاب سحاب پنهان است, اگر پادشاهى عادل مدبر كه خدايى و رياست اين جهان نمايد, در ميان خلق نباشد, كار اين جهان بر فساد و اختلال انجامد و منتظم نشود و هيچ كس را تعيش ممكن نباشد, بلكه لابد و ناچار و ضرور است خلق را از پادشاهى كه
]1[ به عدل زندگى نمايد;
]2[ و پيروى سيرت و سنت امام اصل كند;
]3[ و در دفع شر ظالمان بكوشد;
]4[ و هر كس را در مرتبه استحقاق خود نگاه دارد;
]5[ و حفظ رعايا و زيردستان كه امانات جناب احديتند نمايد;
]6[ و مومنان و شيعيان را از شر طغيان و استيلاى كفار و مخالفان دين محافظت نمايد;
]7[ و ترويج شعار وملت(9) به جا آورد;
]8[ و اهل علم و تقوا و دين را تقويت كند;
]9[ و اهل باطل و بدعت و تلبيس را دفع كند;
]10[ و طمع در اموال رعايا نكند;
]11[ و ايشان را و اموال ايشان را ادوات فسق و لهو نسازد;
]12[ و امر معروف و نهى منكر به جا آورد;
]13[ و در امنيت راه ها بكوشد;
]14[ و سرحدها را به مردم كاردان ضبط نمايد.(10)
بنابر اين از ديدگاه سبزوارى, در عصر غيبت هر دولتى يا حاكمى كه بتواند ويژگى هاى چهارده گانه فوق را متحقق سازد, عادل است, ولى آيا سبزوارى واقعا چنين نظريه اى دارد؟ به عبارت ديگر, آيا سبزوارى واقعا معتقد است اگر كسى بتواند از عهده تحقق موارد مذكور بر آيد, حاكم عادل است يا اين كه مى خواهد سخنى شبيه تعليق به محال بياورد؟ اهميت اين پرسش وقتى روشن مى شود كه به اين مطلب توجه كنيم كه روضه الانوار به درخواست شاه عباس دوم نوشته شده و ما مى دانيم كه نه شاه عباس دوم و نه هيچ يك از پادشاهان پيش از وى چنين ويژگى هايى نداشته اند. به هر حال, طبق پاسخ به سوال مطرح شده, با توجه به شرايط چهارده گانه سبزوارى, شاهان سلسله صفوى جزء حاكمان عادل به حساب نمىآيند. ضمن اين كه در كلمات سبزوارى شواهدى هست كه نشان مى دهد وى از طرفى به آموزه هاى كلامى شيعى وفادار است و از طرف ديگر شخصى مصلح و واقع گراست و از اين زاويه نظريه پردازى مى كند و مى خواهد تا حاكمان وقت را به بهبود وضع موجود تشويق كند. اين مطلب در عبارت زير به خوبى نمايانده شده است:
مجملا هر گاه پادشاه در مقام آن باشد كه به قدر وسع و توانايى ,
]1[ پيروى امام اصل[ امام مهدى (عج]( كند;
]2[ و سنن مرضيه شرع را در همه باب مطاع سازد;
]3[ و به قانون معدلت عمل نمايد.
چندان فوايد و منافع بر وجود او مترتب است كه قلم و زبان را وسع بيان آن نيست. (11)
همان طور كه ملاحظه مى شود, هم در جمع بندى, بر پيروى از امام اصل و دستورهاى دين و عدالت تإكيد شده و هم در آنچه پيش از اين در چهارده بند نقل كرديم, حال سوال اين است كه در نظر سبزوارى, ساز و كار تشخيص اين نكته كه آيا پادشاه, شرايط ياد شده را دارد يا خير, چيست؟ پاسخ اين پرسش از حوصله اين پژوهش خارج است.

انواع نظام سياسى
از نظر سبزوارى ((سلطنت و پادشاهى)) بر دو قسم است:
1. سلطنت ناقصه يا تغلبى;
2. سلطنت فاضله.

1. نظام سياسى استبدادى (ناقصه)
سبزوارى از سلطنت ناقصه به تفصيل سخن نگفته است. در نظر وى دولت ها هر چه از ويژگى ها, اوصاف و وظايف سلطنت فاضله دور شوند, به همان نسبت ناقصه خواهند بود. تعبير ديگرى كه ايشان براى توصيف سلطنت ناقصه از آن استفاده كرده, سلطنت تغلبى است.
مهم ترين ويژگى سلطنت ناقصه اين است كه هيإت حاكمه, مردم را بنده خويش قرار مى دهند و بدين ترتيب هيچ گونه حقى براى آنان قائل نمى شوند:
به جور و تعدى و پيروى هوا و هوس و دواعى نفسانى و تحريكات شيطانى, خلق را در تحت بندگى خود در آورده, قوا و آلات ايشان را در مصارف آرزوهاى شهوانى و غضبى خود صرف نمايند و در جور و تعدى و ستم بر خلق بى باك باشند.(12)
نتيجه طبيعى حكمرانى متغلبانه و استبدادى اين است كه اين دولت ها پايدار نخواهند ماند و به زودى از بين خواهد رفت :
كسانى كه به اين راه مى روند, ملك ايشان را نظامى و دولت ايشان را دوامى نباشد و به اندك زمانى به نكبت دنيوى و شقاوت اخروى مبتلا گردند, چه پادشاهى ظالم چون بنايى است كه بر روى برف نهند, هر آينه اساس آن به تاب آفتاب عدل الهى گداخته گردد و بنا منهدم شود.(13)
وى در اين باره به سخنى از امام على(ع) استناد كرده كه آن حضرت فرموده است:
اذا بنى الملك على قواعد العدل و دعم بدعائم العقل نصر الله مواليه و خذل معاديه;(14) هر گاه بناى ملك و پادشاهى بر اساس قواعد عدالت بوده و به ستون هاى عقل مستحكم باشد, خداى عز و جل دوستان آن را يارى رساند و دشمنانش را منكوب سازد.

ويژگى ها و كاركردهاى نظام سياسى استبدادى (ناقصه)
پادشاه سلطنت تغلبى يا ناقصه ويژگى هايى دارد كه عبارتند از:
1ـ در انجام دادن امور به ظلم و ستم متوسل مى شود;
2ـ رعايا را به جاى اين كه دوستان خود به حساب آورد, به چشم بندگان خود مى نگرد;
3ـ كشور را از شرور عامه پر مى كند (منظور از شرور عامه, عدم امنيت جان و مال و ناموس مردم, تنازع و خصومت و... است);
4ـ بنده شهوت خويش است;
5ـ از احكام عقل و شرع اطاعت نمى كند.

2. نظام سياسى فاضله
به نظر سبزوارى سلطنت فاضله, سلطنتى است كه در آن:
بناى سير و اطوار ملك بر
]1[ قواعد عقل
]2[ و مناهج شرع بوده ,
]3[ از سلوك منهج توسط و اعتدال, كه موافق ميزان عدل است, قدم بيرون نگذارد. (15)
همان گونه كه ملاحظه مى شود, ((سلطنت فاضله)) در نگاه سبزوارى, هم بايد عقلانى و عقلايى و هم دينى و شرعى باشد; بنابراين مراد ايشان از سلطنت فاضله, دولتى است كه دينى و عقلى باشد. اگر به اوايل گفته ايشان (بناى سير و اطوار ملك...), توجه كنيم مى توانيم بر اين نكته تإكيد كنيم كه قواعد عقل و مناهج شرع بايد در تمام ساختار و گستره دولت حاكم باشد. ضمن اين كه لازم است چنين دولتى در جهت اعتدال سير كند (ويژگى سوم).

ويژگى هاى طالب حكومت فاضله
1ـ بلندى همت
و آن, آن است كه نفس را در طلب فعل جميل و ذكر نيكو, سعادت و شقاوت اين جهانى در نظر, حقير باشد و بدان استبشار و ملالت ننمايد, و نهايت كمال اين مرتبه حدى است كه از هول و خطر مرگ باكى نداشته باشد, و آن بعد از تهذيب عوارض نفسانى و تعديل قواى غضبى و شهوانى حاصل آيد.(16)
سبزوارى در قسم اول كتاب روضه الانوار به تفصيل توضيح داده كه پادشاه چگونه خود را تهذيب كند و به چه فضايلى لازم است آراسته شود و از چه رذايلى بايد اجتناب كند, ضمن اين كه براى توضيح و تكميل همين مورد, در قسمت هايى از كتاب روضه و ساير آثارش به تبيين رابطه سلطان و علما پرداخته است. به هر حال, مقصود ايشان از ((بلندى همت)), چيزى وراى لفظ دين دارى است. فضيلت مدارى پادشاه را نيز ذيل همين بند بيان كرده است, چنان كه در ويژگى هاى بعدى نيز اين نگاه ملحوظ است.

2ـ متانت رإى
و آن به نظر دقيق و فكر صحيح و بحث و تفتيش بسيار و تجربه هاى مرضى=[ پسنديده و شايسته] و استخبار و اعتبار از حال گذشتگان واطلاع بر اخبار سابقان و صحبت اهل عقل و دانش و ارباب تجارب حاصل آيد و اين اصلى است بزرگ در اصول پادشاهى كه سرچشمه اصل ها تواند بود, چه ينبوع حيات از همه خوبى ها عقل و دانش و رإى صحيح است.
تمامى چيزهايى كه براى اصلاح گرى لازم است, در ويژگى فوق آمده است; نظر دقيق, فكر صحيح, جست و جو و كاوش زياد, استفاده از تجربه هاى نيكو, كشف اخبار, عبرت از گذشته و استفاده از اهل عقل و دانش و ارباب تجارب, عناصر مهمى است كه به نظر سبزوارى اگر فرمانروايى از آنها استفاده كند چنين حاكمى صاحب ((متانت رإى)) است. در واقع ((تصميم گيرى)) امر پيچيده اى است كه شرايط سنگينى را مى طلبد و سبزوارى مشاهده مى كند كه در هر زمانى اگر فرمانروا و نظام سياسى اى بخواهد درست تصميم گيرى كند بايد متصف به شرايط مذكور شود.

3ـ عزم قوى تمام كه آن را عزم الرجال و عزم الملوك گويند
يعنى بر هر چيز كه بعد از فكر و رإى صحيح, عزيمت ملك بر آن قرار گيرد, ديگر به سبب غرض ها و ميل ها تزلزل و سستى به عزم خود راه ندهد و در امضاى آن عزيمت بكوشد... و اين اصلى است عمده در نيل سعادات دنيوى و اخروى, و ملوك محتاج ترين خلقند به اين فضيلت.
آنچه بيان شد, بخش ديگرى از نظريه اصلاح گرى سبزوارى است. وى كه خود بعينه ديده است كه عزم سياست مداران وقت بر اثر غرض ها و ميل ها به تزلزل و سستى مى گرايد و پس از هر بار توبه, توبه شكنى مى كنند, تإكيد مى كند كه اگر نيل به سعادات دنيوى و اخروى براى جامعه اى مهم است بايد به اين شرط ملتزم باشند و آنچه را در كار كارشناسى و تصميم گرى به آن رسيدند با قوت تمام اجرا كنند.
4 ـ صبر بر مقاسات شدايد و وقوع اهوال و نزول حوادث و عوارض
5 ـ يسار و وفور اموال
((تا در وقت حاجت به مال هاى كللى مضطر و محتاج به رعايا نباشد)). در اين بند بر يك اقتصاد قوى و با بنيه تإكيد شده است.

6 ـ لشكريان منتظم موافق يك دل جان فشان
آنچه تا اين جا گفته شد در اخلاق ناصرى نيز كما بيش آمده است.(17) با اين تفاوت كه در نظر خواجه, با توجه به اوضاع زمانه و دلايل ديگر, بر شرط ششم تإكيد نشده, بلكه به جاى آن برداشتن ((اعوان صالح)) تإكيد شده است; در صورتى كه سبزوارى با توجه به زمانه خود و خطراتى كه ايران زمين را تهديد مى كرده و به منظور تشكيل دولت مقتدر و مشكلاتى كه در ارتش آن روز ايران وجود داشته و جنگ هايى كه ايران با برخى از همسايگان خويش داشته است از جمله باز پس گيرى قندهار به وسيله شاه عباس دوم در عصر سبزوارى, بر اين شرط يعنى داشتن ((لشكريان منتظم موافق يك دل جان فشان)) تإكيد كرده است.

7 ـ نسب عالى
به نظر سبزوارى اين شرط ضرورى نيست, لكن در اولويت ها مورد توجه قرار مى گيرد. به اعتقاد وى از ميان ويژگى هاى ياد شده چهار مورد مهم تر از بقيه است و به عبارتى, موارد ديگر را نيز در خود دارند. اين چهار خصلت عبارتند از: علو همت, رإى صحيح, عزيمت تمام, صبر نيكو.
از نظر سبزوارى اين چهار اصل, ((قواعد بناى ملك)) است.

كارويژه هاى نظام سياسى فاضله
سلطنت فاضله به دنبال تإمين و بسط ((خيرات عامه)) است. خيرات عامه ((امن بود و سكون و آرام و مودت و دوستى با يكديگر و عدل و عفاف و لطف و احسان و وفا و امثال آن)).
تصور سبزوارى از سلطنت فاضله, اين است كه فردى در رإس نظام سياسى قرار مى گيرد و امور را بر مبناى عقل, شرع و عدل هدايت مى كند. با توجه به اين نكته, سبزوارى در بحث وظايف سلطنت فاضله, نكاتى را مطرح كرده كه تصدى آنها بر عهده شخص حاكم است كه البته با يارى گرفتن از ديگران و تشكيل سازمان هاى ادارى انجام مى دهد. اين وظايف عبارتند از:
1ـ برپايى عدالت;
2ـ پادشاه حكومت فاضله سعايت بدگويان را كه بى بينه و دليل سخن مى گويند, مورد توجه قرار نمى دهد;
3ـ ابواب خوف و رجا را بر خلق مسدود نمى گرداند;
4ـ در دفع تجاوز متجاوزان و شورشيان مى كوشد;
5ـ در امنيت راه ها و حفظ مرزها كوتاهى نمى كند;
6ـ با اهل فضل و عقل و رإى همنشينى مى كند;
7ـ از نصايح و سخنان حكما و علما رنجيده خاطر نمى شود;
8ـ اوقات خود را مستغرق شهوات و لذات جسمانى نمى كند;
9ـ لحظه اى از تدبير امور مملكت غافل نيست;
10ـ طالب كرامات و تغلبات بدون استحقاق نيست;
11ـ بر ساعات عمل, تعب و فكر و تدبير خويش مى افزايد;
12ـ اسرار خود را پوشيده مى دارد;
13ـ با اصحاب عقل, تدبير, همت و عزت نفس مشورت مى كند;
14ـ براى هر شغل و منصبى, فرد شايسته آن كار را منصوب مى كند;
15ـ از ديگر وظايف پادشاه, امر به معروف و نهى از منكر است. از امورى كه بر پادشاه واجب است, تشكيل ((نهاد حسبه)) است;
16ـ تلاش براى گسترش تجارت داخلى و خارجى;(18)
17ـ تإمين رفاه اهل زراعت, چون ركن عمده در قوام معيشت بنى آدم مواد غذايى است كه تإمين كننده آن ايشان هستند.(19) وى توصيه كرده است كه بايد به منظور حفر نهرهاى آب و بستن سدها و اصلاح كاريزها به زارعان كمك كرد. همچنين در اخذ ماليات از آنان بايد تخفيف داد;
18ـ تإمين رفاه صنعتگران;(20)
19ـ تإمين بهداشت و درمان.
از آن جا كه ((بر پايى عدالت)) ـ كار ويژه اول ـ از اهميت خاصى در انديشه سبزوارى برخوردار است به توضيح آن مى پردازيم. وى معتقد است: ((بر پادشاه لازم است كه در حال رعيت نظر كند و در مراعات قوانين معدلت بكوشد)); به عبارت ديگر, عدالت را بر پا دارد.
پادشاه وقتى مى تواند ((خيرات عامه)) را متحقق سازد كه علاوه بر قوانين عقل و شرع, به قوانين معدلت عمل كند. توجه به اين مطلب بسيار مهم است كه بدانيم در تعبير سبزوارى نيز ((خيرات عامه)) در واقع همان ((مصلحت عمومى)) است كه در زبان برخى از متفكران ديگر آمده است و تفاوت اساسى سلطنت فاضله از غير فاضله است; در سلطنت فاضله محور فعاليت ها تإمين ((خيرات عامه)) و به زبان ارسطو ((مصلحت عمومى)) است, در صورتى كه در سلطنت ناقصه محور فعاليت ها تإمين منافع شخص و گروه حاكم است كه به بسط ((شرور عامه)) مى انجامد.
شرايط قوانين معدلت و يا ابعاد مختلف عدالت گسترى كه پادشاه بايد آنها را به اجرا بگذارد و از آنها تبعيت كند, از اين قرار است:
شرط اول, پادشاه در اصناف مردم نظر كند و آنها را متساوى دارد و ((هر طبقه را در حد و مرتبه خود نگاه دارد تا اعتدالى كه در اجتماعات ملكى معتبر است, محفوظ باشد)).
طبقات اجتماعى و يا اصنافى كه پادشاه موظف است حد و مرتبه هر يك از آنان را نگاه دارد, چهار گروه اند:
الف) اهل قلم: كسانى هستند كه به كمك فكر خويش به ملك و دين قوام مى بخشند; از قبيل علما, حكما, فقها, وزرا, قضات, كتاب, مهندسان, طبيبان, منجمان و شعرا.
ب) اهل شمشير: ((چون دليران و مجاهدان و حافظان قلاع و سر حدها و سرداران عساكر و ساير لشكريان و اهل پاس و شجاعت و اعوان ملك و حارسان دولت كه نظام امنيت و آسايش خلق بى صولت تيغ ايشان صورت نگيرد و مواد فساد اهل بغى و عدوان بى شعله آتش شمشير ايشان تفرق و تلاشى نپذيرد)).
ج) ارباب معاملات: ((چون تجار كه فوايد و منافع هر ملك از جايى به جايى رسانند و خصايص هر ديار از افقى به افقى كشانند و چون محترفه و ارباب صناعات كه در تدبير مإكول و ملبوس و مسكن و ساير ضروريات و حوايج اشخاص اهتمام نمايند و بى توسط ايشان, حصول تعيش و زندگانى و استراحت ميسر نشود, و چون جمع كنندگان خراج و متوجهات ديوانى و امثال ايشان)).
د) اهل زراعت: ((چون دهقانان و برزيگران و اهل فلاحت كه قوت و غذاى خلق مهيا دارند و بقاى نوع انسانى بى مدد ايشان محال بود)).
همان گونه كه ملاحظه مى شود, تمامى اين طبقات در خدمت تحقق ((خيرات عامه))اند: طبقه اهل قلم در خدمت ((قوام ملك و دين)), طبقه اهل شمشير در خدمت ((نظام امنيت و آسايش خلق)) و ارباب معاملات و اهل زراعت نيز در خدمت نان و خوراك و ما يحتاج مردم هستند.

از آن جايى كه ((غلبه يك طبقه از اين طبقات يا زوال و اختلال آن, موجب فساد و اختلال نظام جمعيت است)), پس پادشاه بايد در تإمين اعتدال ميان اين طبقات بكوشد:
ايشان همه معاونت همديگر مى كنند در معمور ساختن شهرها به خيرات و فضايل.(21)
شرط دوم, در معدلت آن است كه پادشاه در احوال و افعال اهل مدينه نظر كرده و مرتبه هر يك را فراخور استحقاق, استعداد و قابليت شان نگاه دارد.
شرط سوم, حاكم سويت و استحقاق را در تقسيم خيرات مشتركه به فراخور قابليت و استعداد هر كس منظور دارد. پرسشى كه در اين جا مطرح مى شود اين است كه منظور سبزوارى از ((خيرات مشتركه)) چيست؟ وى در اين باره مى نويسد:
خيرات مشتركه, سلامتى اموال و كرامات است و آنچه بدان ماند, چه هر كس را از اين امور سهمى و نصيبى است كه از آن كم كردن ظلم است و بر آن شخص و از آن زياد كردن ظلم است بر اهل بلاد, چه زياد كردن بر نامستحق, مستلزم كم كردن از مستحق است و شخصى را بى مزيت استحقاق, بر اقران و اكفا فايق داشتن ظلم است بر ايشان و گاه باشد كم كردن از حد استحقاق همچنان كه ظلم است بر آن شخص, ظلم بر اهل بلد نيز باشد, چه هرگاه مستحق را از حد و مرتبه استحقاق كه لايق حال او است, فروتر آرند باعث انكسار خاطر او و ساير اهل استحقاق شود و خلل در نظام مدينه سرايت كند.(22)
اصطلاح ((خيرات مشتركه)) در فلسفه سياسى فارابى جايگاه ويژه اى دارد. وى وظيفه دولت را گذاردن قوانين به منظور صيانت از اين سهم مى داند ; نكته اى كه سبزوارى نيز بر آن تإكيد كرده است. به نظر فارابى, دولت وظيفه دارد تا خيرات مشتركه را ميان اهل مدينه به نحو عادلانه تقسيم كند:
قسمه الخيرات المشتركه التى لاهل المدينه على جميعهم; تقسيم خيرات و خوبى هايى كه ميان اهل مدينه مشترك است[ و متعلق به همه مى باشد] ميان همه آنها.
به نظر فارابى, ((خيرات مشتركه)) در جامعه مدنى عبارتند از: امنيت, سلامت, كرامت, مراتب (حرمت, آبرو و پرستيژ) و ساير خيراتى كه مى توان در آنها شريك شد. (23)
در فلسفه سياسى فارابى, ((امكان شراكت)), فصل مميز خيرات عمومى و اجتماعى از خيرات خصوصى و فردى است, چون اين خيرات, متعلق به عموم شهروندان و خارج از محدوده مالكيت خصوصى است. هيچ فردى, اعم از رئيس اول تا آخرين فرد مدينه, حق اعطا, امتناع, ارتفاع, انحلال, استثنا, استرداد, ازدياد, نقص و پايمال كردن آنها را ندارد. فارابى معتقد است تمام اهل مدينه بايد به طور مساوى از اين خيرات بهره مند شوند و اگر كسى بيشتر يا كمتر از سهم خود دريافت دارد نه تنها بر خود او, بلكه بر تمام اهل مدينه ظلم و جور شده است.(24)
سبزوارى با اين كه در سراسر روضه الانوار و ديگر آثارش ـ تا آن جا كه نگارنده تتبع كردهـ از فارابى نامى نبرده است, اما از انديشه سياسى او, در جاهاى مختلف, از جمله در همين مورد, متإثر است. سبزوارى به دقت ديدگاه فارابى را منعكس كرده است. وى در ادامه تإكيد كرده كه پادشاه علاوه بر ((تإمين خيرات)) بايد در ((حفظ خيرات)) بر اهل مدينه نيز بكوشد و در صورتى كه حق كسى مورد تعدى و ظلم قرار گرفت بايد به نحوى كه در شرع مقرر است, عوض آن را به او برساند; البته در هر صورت, نبايد ضررى متوجه مردم بشود.
خروج حق از دست صاحبان آنها به دو گونه ممكن است صورت پذيرد:
الف) با اراده, چون خريد و فروش و قرض;
ب) بى اراده, چون غصب, سرقت و تضييع.
دولت فاضله از وقوع دومى جلوگيرى كرده و بر انجام اولى, طبق قوانين شرع نظارت مى كند. سبزوارى در ادامه مى نويسد:
و حق در اين ابواب, بعضى تفاصيل است كه در علم شريعت و فقه دانسته مى شود و در آن ابواب پادشاه را رجوع به فتاواى علما و فقها بايد نمود.(25)
نكته مهمى كه سبزوارى در مورد آن دغدغه زيادى از خود نشان مى دهد, اين است كه در هر حال, بايد حقوق مردم رعايت شده و هيچ گونه ظلمى به مردم صورت نگيرد و در صورت وقوع ظلم, بايد آن را جبران كرد; البته در اين مورد چارچوب ضوابط شرع است كه فقها و علما آن را بيان مى كنند. با توجه به اين مطلب, وى علاوه بر رعايت عدالت, بر احسان به خلق نيز تإكيد مى كند:
و چون پادشاه از مراعات قوانين عدالت فارغ گردد, بايد كه احسان با رعايا مرعى دارد... و اصل در احسان آن بود كه خيراتى كه ممكن بود به خلق رسد, زياده بر اجر و قدر استحقاق, و در آن نيز تفاوت مراتب و اهليت ها بايد منظور داشت.
شرط چهارم, پادشاه علاوه بر اين كه خود از جور و تعدى پرهيز مى كند, مردم را نيز به رعايت قوانين عدالت وادار كند:
بايد كه پادشاه رعيت را به التزام قوانين عدالت الزام نمايد و به اكتساب مراسم فضيلت تكليف كند و به آن اكتفا نكند كه خود را از جور و تعدى باز دارد, بلكه چنان كند كه عمال و سپاهيان و رعايا را بر يكديگر ظلمى نباشد.
از اين فقره نكاتى قابل استفاده است: يكى, ابعاد فرهنگى و ارزشى وظايف حكومت كه به نظر وى دولت بايد فضايل را گسترش دهد و ديگر اين كه حاكم بايد ساختار حكومتى را به گونه اى قرار دهد كه تخلف از قوانين عادلانه ممكن نباشد.
بحث سومى كه از عبارت منقول سبزوارى استخراج مى شود, بحث قانون و ضرورت آن است. به نظر سبزوارى, ((سياست)) چيزى جز ((تدبير و قانون صحيح)) نيست:
قوام شهرها به ملك و پادشاهى بود و قوام ملك به سياست, يعنى تدبير و قانون صحيح, و قوام سياست به حكمت و چون حكمت در بلد متعارف باشد, شريعت حق مفيد انتظام حاصل بود, و چون امور از منهج شرع قويم انحراف يابد بهجت و رونق ملك برود فتنه پديد آيد.(26)
منبع قانون از نظر وى دو چيز است:
الف) حكمت;
ب) شريعت.

سازمان حكومت
با تإمل در آنچه گذشت, برخى از نهادها براى تحقق وظايف سلطنت, مطابق با طبقات و اصناف موجود در جامعه ـ كه پيش از اين گفته شد ـ لازم است به وجود آيد. به بيان ديگر پادشاه خود به تنهايى نمى تواند تمامى امور مربوط به اداره مملكت را انجام دهد, بلكه به ((انصار و اعوان بسيارى)) نياز دارد. به زبان سبزوارى, انصار و اعوان پادشاه را مى توان چنين برشمرد:
1. جمعى جهت حفظ دين و مذهب, ضبط قواعد شرع و ملت, ارشاد و هدايت مردم, اشاعه اسلام, معرفت قوانين عقلى, تعليم ضوابط كلى, مساعدت در امور اخروى و اين وظايف بر عهده طبقه عالمان و حكيمان و فقيهان و مجتهدان و صدور و واعظان و قاضيان و امثال ايشان است.
اين مورد را مى توان ((امور دينى - فرهنگى)) يا ((وظايف دينى ـ فرهنگى دولت)) ناميد.
2. جمعى به منظور خدمات خاصه پادشاه.
اين مورد را مى توان به زبان امروزىها ((امور دربار)) ناميد.
3. جمعى جهت ضبط احوال سپاه و حارسان مملكت.
اين مورد را مى توان ((امور نظامى و امنيتى)) و نهادهاى وابسته نام نهاد.
4. جمعى به منظور حفظ اموال و تحصيل آن و سعى در افزايش در آمدها.
اين مورد را مى توان ((امور مالى و اقتصادى)) نام نهاد.
5. جمعى به منظور تدبير و محافظت امور رعايا و تعمير شهرها و روستاها و امثال آن.
از اين بخش مى توان تعبير به وزارت كشور, راه, كشاورزى و امثال آن كرد.(27)
هدف و غرض اصلى از تقسيم كار اين است كه آدميان بتوانند در ((مهاد امن و راحت و فراغ بال)) به ((تحصيل حيات جاودانى و سعادت سرمدى)) بپردازند. اين مطلب در واقع همان ((الدنيا مزرعه الاخره)) است, و همان ((سعادت قصوايى)) است كه ابو نصر فارابى بارها از آن ياد كرده است.
پادشاهان نمى توانند هر كس را كه دلشان خواست, بر اين شغل ها بگمارند, بلكه بايد شرايطى را در نظر بگيرند.

حقوق مردم بر حكومت
حقوق مردم
از ويژگى هاى تفكر سياسى مصلحان تإكيد بر حقوق مردم و دفاع از حقوق آنان در مقابل دولت, و تحريض, تشويق و توصيه دولت به مراعات حقوق آنان است. سبزوارى نيز به عنوان مصلحى اجتماعى در جاى جاى آثار خويش, به ويژه در روضه الانوار, بر رعايت حقوق مردم و رعيت تإكيد كرده است. فصل ششم از باب ششم روضه الانوار با عنوان ((حقوق رعايا بر سلاطين و مراعات حقوق زيردستان)) مويد اين ادعاست.
در اين جا به مهم ترين حقوق مردم بر سلاطين و دولت ها اشاره كنيم كه عبارتند از:
1. رعايت عدالت;
2. مهربانى به رعيت;
3. عدم تعجيل در عقوبت;
4. احترام به بزرگان;
5. رحم بر مردمان ضعيف;
6. رفع فقر و محروميت: ((ايشان را فقير نگذارد));
7. در خود بر روى ايشان نبندد;
8. ((ايشان را يك دفعه به حرب نفرستد));
9. ((دست ظالمان را از رعايا و زيردستان كوتاه كردن));
10. تعظيم و توقير علما;
11. عفو و گذشت;
12. سخاوت به خلق.(28)
برخى از استنادهاى سبزوارى در مورد اثبات حقوق مردم, احاديث منقول از معصومين(عليهم السلام) است. وى از امام سجاد(ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:
حق رعايا آن است كه بدانى كه ايشان رعيت تو شده اند به جهت ضعف ايشان و قوت تو, پس واجب است كه عدل كنى در ميان ايشان, و از جهت ايشان چون والد مهربان باشى و جهالت ايشان را ببخشايى و معاجلت به عقوبت ايشان نكنى و شكر خداى عز و جل به جاى آورى بر آنچه به تو داده از قوت و توانايى بر ايشان.(29)
حديثى ديگر هم از پيامبر اسلام(ص) آورده است:
چون به حضرت رسول (ص) خبر قرب ارتحال به دار قرار رسيد, جميع مهاجر و انصار را جمع كرد و بر منبر برفت و خبر ارتحال خود به ايشان رسانيد و فرمود كه: تذكير مى نمايم كسى را كه والى بر امت من باشد كه:
]1[ ترحم كند بر جماعت مسلمانان;
]2[ و اجلال كند كبير ايشان را;
]3[ و رحم كند بر ضعيف ايشان ;
]4[ و توقير نمايد عالم ايشان را;
]5[ و ضررى به ايشان نرساند كه باعث خوارى ايشان شود;
]6[ و ايشان را فقير نگذارد كه كارشان به كفر انجامد;
]7[ و در خود بر روى ايشان نبندد كه باعث شود كه قوى ضعيف را بخورد;
]8[ و ايشان را يك دفعه به حرب نفرستد كه باعث قطع نسل امت شود.(30)
به اعتقاد سبزوارى ((اول كسى كه خلعت سلطنت بر قامت قبول او راست آمد و به اداى حقوق اين امر رفيع قيام نمود, حضرت آدم (ع) بود...)) و ((وجود شريف حضرت آدم (ع) جامع دو منصب بود: يكى, منصب نبوت; دوم, منصب سلطنت و حكومت)).(31)
حضرت موسى (ع) نيز پس از هلاكت فرعون, داراى همين دو منصب بود. حضرت يوسف, حضرت سليمان و حضرت محمد(ص) نيز جامع دو منصب بودند و در مراعات جانب حقوق رعايا تلاش تمام مى كردند. پس از پيامبر اسلام, حضرت على(ع) منصوب به امامت و امارت شد.
سبزوارى از غزالى چنين نقل كرده است:
حضرت[ على (ع]( از مال بيت المال چيزى نمى گرفت تا آن كه محتاج مى شد كه شمشير خود بفروشد, و به غير از يك پيراهن نداشت كه در وقت شستن غير آن نداشت.(32)
سبزوارى به تفصيل به ساده زيستى و عدالت طلبى امام على(ع) پرداخته و موارد متعددى از كمك آن حضرت به بينوايان را ياد آور شده است تا شايد پادشاه صفوى اندكى تشويق به اين امور شود. وى در همين باره ساده زيستى حاكمان را يك وظيفه دانسته و به آن تصريح كرده است:
بر امامان لازم است كه هر گاه متصدى امر خلافت و سلطنت خلق بوده باشند و به امر امارت و حكومت قيام نمايند. مإكول و ملبوس ايشان به اندازه كمترين فقيرى از رعايا باشد و ذكر اين معنا در احاديث شريفه هست.(33)
سبزوارى به عنوان متفكرى جامع نگر, يادآورى اين نكته را فراموش نمى كند كه در شرايط وفور ماديات, احق به آنها, بندگان خوب خدايند; بنابراين از عمران و آبادانى و تحصيل نعمت نبايد دست كشيد. وى در اين باره مطلبى را كه از احاديث معصومين(عليهم السلام) اخذ كرده, چنين بيان مى كند:
اما هر گاه دنيا رو كند, احق خلق به آن, ابرارند نه فجار, و مومنانند نه منافقان, و مسلمانانند نه كافران.(34)
سبزوارى در ادامه مطالب فوق حديثى آورده كه از ابعاد زيادى اهميت دارد: هم براى فهم تفكر ائمه(عليهم السلام) درباره حكومت, هم براى فهم ابعاد تفكر سياسى محقق سبزوارى و هم وظايف مهمى كه حكومت در قبال مردم دارد, روايت بدين شرح است:
معلى بن خنيس گويد: به حضرت صادق(ع) گفتم فداى تو شوم, و ذكر كردم آن فلان را و نعيم و فراغتى كه ايشان را هست و به خاطرم گذشت كه اگر دولت شما قائم شود با شما زندگانى با عيش و ترفه خواهم نمود.
حضرت فرمود: هيهات! هيهات! يا معلى! و الله كه اگر آن امر تحقق پذيرد نخواهد بود الا سياست شب و سياحت روز و پوشيدن زبر و خوردن غليظ بى نان خورش, پس دور شده از ما آن, يعنى خلافت و سلطنت. آيا هيچ ديده اى كه هيچ ظلمى نعمت شده باشد الا اين؟! يعنى به سبب ظلم, خلافت و پادشاهى را از ما گرفتند و آن, باعث نعمت فراغت و نعيم استراحت ما شد. بنابر آن كه بر امام و سلطان جفاى بسيار لازم است كه بر ديگران لازم نيست.(35)
سبزوارى تلاش وافرى كرده تا با ذكر احاديثى, از قبيل حديث مذكور, شاه و هيإت حاكمه را به ساده زيستى تشويق كند.

فوايد ساده زيستى حاكمان
سبزوارى پس از ذكر روايات و آيات ديگرى درباره لزوم ساده زيستى حاكمان, وارد بحث مضرات تجمل گرايى شده است. شايان ذكر است كه يكى از خصايص شاه عباس دوم, مثل بسيارى از سلاطين ديگر قبل و بعد وى, تجمل گرايى, اسراف, تبذير و... بود. سبزوارى در فصل هاى متعدد كتاب روضه بر آن است تا شاه را متنبه كرده و از خطرات تجمل گرايى آگاه سازد:
آنچه سابقا ذكر نموديم كه بر امام لازم است كه هر گاه متصدى امر سلطنت باشد, مإكول و ملبوس او چون فقيران و درويشان باشد, فايده و حكمت در آن, آن است كه پادشاه هر گاه قناعت كند و موونت خود را قليلى بگذارند, چون درويشان و محتاجان به او نظر كنند, دل شكسته نخواهند بود و ساير رعايا و لشكريان به حكم ((الناس على دين ملوكهم)), اقتدا به اين طريقه خواهند نمود ... و باعث معمورى ملك و رعيت و لشكر مى گردد.(36)
وى اعتقاد دارد كه ساده زيستى حاكمان, به مردم و ساير كاركنان دولت نيز سرايت كرده, سبب وفور نعمت و ارزانى خواهد شد:
و هر گاه ارزانى و فراغت حاصل باشد, مردم بلاد ديگر را رغبت توطن در آن ملك به هم رسد و جمعيت زياد شود و باعث زيادتى معمورى گردد.
و بر عكس, تجمل گرايى سبب سرايت اين آفت به مردم و ساير كاركنان دولت خواهد شد و در نتيجه, گرانى را پديد خواهد آورد:
و چون گرانى بسيار شود, بعضى مردم متفرق شوند و جلاى وطن كنند و رعايا شكسته شوند و مرتبه مرتبه به تخريب ملك منتهى شود.
سبزوارى براى اثبات سخنان ياد شده, به سيره دو تن از شاهان صفوى (شاه طهماسب و شاه عباس اول) استناد كرده, مى گويد:
بنابر ملاحظه وجوه مذكوره, نواب عليين آشيان فردوس مكان, شاه طهماسب الحسينى ـ انار الله تعالى برهانه ـ در زمان دولت خود طريقه قناعت و خفت معاش معمول ساخته بود, ... لا جرم در آن زمان خزانه در كمال معمورى بوده و لشكرها در كمال سرانجام بوده اند و فقرا و مساكين و يتيمان از دولت پادشاه مرفه بوده اند, چنانچه در اكثر بلاد شيعه مقررات و مرسومات جهت يتيمان و درويشان مقرر بوده و از عطاياى پادشاه چندان به سادات و اشراف و علما و فضلا و صلحا و ساير مردمان مى رسيده كه مزيدى بر آن گنجايش ندارد.(37)
و همچنين نواب رضوان مكان فردوس آشيان شاه عباس الحسينى ـ افاض الله تعالى على تربته المراحم و الفيوض الربانيه ـ در ايام دولت خود در اجراى مسلك قناعت اهتمام تمام مى نمود و با اسراف و تبذير بسيار بد بود و خود اكثر اوقات لباس هاى بى تكلفانه مى پوشيد و در تخفيف خرج هاى خود مى كوشيد تا مردم آن طريقه را قدوه سازند. ... و بدين سبب مردم را كمال رفاهيت و آسايش بود و ملك معمور بود و رعيت آسوده و خزانه معمور و لشكر با سرانجام.(38)
رفاه خلق و آسودگى آنها در گرو ساده زيستى دولت مردان و به ويژه شخص پادشاه است كه به نظر سبزوارى, شاه بايد چنين سيره اى را در پيش گيرد. وى به نقل از ارسطو خطاب به اسكندر, پادشاهان را به لحاظ با رعايت حقوق مردم, به چهار دسته تقسيم مى كند:
1. پادشاهى كه با خود و رعيت خود, هر دو, سخى باشد;
2. آن كه با خود سخى و با رعيت لئيم باشد;
3. آن كه با رعيت سخى و با خود لئيم باشد;
4. آن كه با خود و رعيت, هر دو, لئيم باشد.
قسم اول به اتفاق, محمود و پسنديده است. قسم دوم و چهارم به اتفاق ناپسند و مذموم است و در قسم سوم اختلاف است.(39)
سبزوارى, وزير اعظم و اميران شهرها و لشكريان را نيز بر رعايت حقوق مردم توصيه كرده است.
پى نوشت :
1. سيد عبدالحسين حسينى خاتونآبادى, وقايع السنين والاعوام, ص 501 و ;535 محمد على معلم حبيبآبادى, مكارم الاثار, ج 3, ص 823.
2. محمدباقر موسوى خوانسارى, روضات الجنات, ج 2, ص 68 .
3. محمدباقر موسوى خوانسارى, پيشين, ج 2, ص ;68 محمدعلى مدرس تبريزى, ريحانه الادب, ج 5, ص 242.
4. زخرف (43) آيه 32.
5. محمد حسين طباطبايى, الميزان, ج 2, ص 121, و ر. ك: عبدالله جوادى آملى, شريعت در آينه معرفت, ص 404 ـ 413.
6. محمد باقر سبزوارى (محقق سبزوارى), روضه الانوار, مقدمه. از آنجا كه تمامى ارجاعات به نسخه اى از روضه الانوار عباسى است كه توسط نگارنده تصحيح شده و تاكنون منتشر نشده است, در ارجاعات به صفحه اشاره نشده است.
7. همان.
8. همان.
9. منظور از ((ملت)) در كلام ايشان, آيين اسلام و مذهب شيعه است.
10. محقق سبزوارى, پيشين, مقدمه.
11.همان.
12. همان, قسم دوم, باب اول, فصل اول.
13. همان.
14. شرح غرر الحكم, ج 3, حديث 4118.
15. همان, قسم دوم, باب اول, فصل اول.
16. همان .
17. خواجه نصير الدين طوسى, اخلاق ناصرى, ص 301 ـ 302.
18. محقق سبزوارى, پيشين, قسم دوم, باب سوم, فصل چهارم.
19. همان, فصل پنجم .
20. همان.
21. همان, قسم اول, باب اول, فصل اول.
22. همان.
23. فارابى, فصول منتزعه, فصل 58, به نقل از: ناظرزاده كرمانى, اصول و مبادى فلسفه سياسى فارابى, ص315 ـ 317.
24. همان. عبارت فارابى چنين است: لكل واحد من إهل المدينه, قسطا من هذه الخيرات متساويا لاستئهاله; براى هر يك از اهل مدينه سهم مساوى از اين خيرات بر حسب اهليت او وجود دارد.
25. محقق سبزوارى, پيشين.
26. همان.
27. همان, باب دوم, فصل اول.
28. همان, باب ششم, فصل ششم.
29. همان; محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق), من لا يحضره الفقيه, ج 2, حديث 1929.
30. محقق سبزوارى, پيشين; محمد بن يعقوب كلينى, الكافى, ج 1, ص 406, حديث 6.
31. محقق سبزوارى, پيشين.
32. همان; ابن شهرآشوب, المناقب, ج 2, ص 112.
33.محقق سبزوارى, پيشين.
34.همان; محمد بن يعقوب كلينى, پيشين, ج 5, كتاب المعيشه, حديث 1.
35.محقق سبزوارى, پيشين; محمد بن يعقوب كلينى, پيشين, ج 1, باب سيره الامام... , حديث 2.
36.محقق سبزوارى, پيشين.
37. همان.
38. همان.
39. همان, قسم دوم, باب اول, فصل دوم.