ريگ‌ ودا و اوپانيشادها

مسعود اميد - بهزاد حسن پور

تاريخ و شناخت اديان دانشي است توصيفي كه به تشريح و تبيين و توصيف اوصاف و مختصات اديان در تاريخ بشريت مي‌پردازد. اين نوع فعاليت و پژوهش  در واقع نگاهي است تاريخي، روشمند و تحليلي در باب اديان. البته تأمل در اديان و بررسي در باب آنها مي‌تواند با روشهاي متعدد و از جهات مختلفي صورت بگيرد. در اين ميان يكي از راههايي كه مي‌توان بدان وسيله به شناخت و معرفت اديان واصل شد همانا رجوع به متون مقدس اديان و شروح آنها مي‌باشد تا بدينوسيله ديدگاههاي اديان در باب مقولات متعدد ديني و ... مشخص گردد. در اين نوشتار نيز درصدد آن هستيم تا با تكيه بر همين روش و در محدوده مورد نظر خود، به تأمل بپردازيم و برخي از آراي مندرج در متون اصلي ريگ ودا و اوپانيشادها را بدست آوريم.
1- مقدمات
1ـ1ـ دين هندويي، يك نگاه تاريخي

هنديان از نژاد آريايي هستند. نژاد آريايي در آغاز در منطقه جنوب سيبري و حدوداً روسيه كنوني سكونت داشتند. پس از مدتي مردم آريايي‌ دست به مهاجرت زده و به دو قسمت آريايي غربي و شرقي تقسيم شدند، آريايي غربي در اروپا مانده و ملل گوناگون اروپا را (مانند اسلاوها، ژرمن‌ها، يونانيان و...) تشكيل دادند. اما آرياييهاي شرقي به آسيا آمده و در طي زمان به دسته‌هاي مختلفي تقسيم شدند (مانند ايراني، ارمني، ماوراءالنهري و ...) آريايي‌ها پيش از آنكه به دو دسته ايراني و هندي تقسيم شوند، مدت زيادي باهم مي‌زيستند و سرانجام بر اثر عوامل متعددي دو راه مختلف را در پيش گرفتند: آريايي‌هاي ايراني در سرزمين ايران (كه مرز آن از جيحون تا دجله و از خزر تا خليج‌فارس و از سند تا رودكورا در قفقاز مي‌باشد) ساكن شدند و آن را، ائيريانه يعني سرزمين يا محل آرياها يا ايران خواندند. آرياييهاي هندي رو بسوي جنوب نهاده و از رود سند گذشته و در شبه قاره هندوستان مسكن گزيدند و نام آن را بنام رودي كه در مغرب آن جريان داشت، يعني سند ناميدند كه همان هند است. سرزمين هند پيش از مهاجرت آريايي‌ها به آنجا تمدن درخشان و چشمگيري را در كنار رود سند ترتيب داده بودند ولي در اثر هجوم آريايي‌ها تمدن خود را از دست داده و مطيع اقوام مهاجر و مهاجم شدند. ساكنان اوليه هند را دراويدي مي‌نامند اينان داراي دين ابتدايي بودند و مداركي دال بر پرستش درختان، حيوانات و مجسمه‌هاي خاصي بين آنها در دست است ليكن به تدريج در اثر تفوق و تسلط آيينها و باورهاي آريايي، از بين رفته و نابود شدند.

1ـ2ـ منشأ و سرچشمه دين هنديان؛ وداها
سرچشمه دين هندي را بايد در متون مقدس وداها جويا شد. وداها سرودهايي هستند كه در بيش از هزار سال پيش از ميلاد سروده‌ شده‌اند. همين متون بعنوان مبناي اعتقاد و باور هنديان قلمداد شده و الهام‌بخش و مبناي آيين‌هاي بعدي هندي بوده است. در واقع وداها نقطه آغاز مسير دين هندي است، بر اين اساس براي درك دين هنديان نخست بايد به سراغ ريشه رفت و آنگاه تحولات آتي آن را در متون مقدس بعدي و آيين‌هاي پسين‌تر جويا شد.

1ـ3ـ دين ودايي
نخستين دين متشكل، منظم و مشخص هنديان، دين ودايي است. دين ودايي براساس متون و آراي وداها كه متون مقدس هنديان نخستين است، شكل گرفته است. واژه ودا به معناي دانش است. وداها مجموعه متوني هستند كه بر چهار كتاب اطلاق مي‌شوند. اين چهار كتاب عبارتند از: 1ـ ريگ‌ ودا (ودايي مزامير يا سرودها) 2ـ ياجور ودا (وداي فرمولهاي مقدس) 3ـ ساماودا (وداي آوازها) 4ـ آتاروا ودا (وداي افسونها).
نخستين اين چهار كتاب يعني ريگ ودا از همه متون ديگر مهمتر است. ريگ‌ ودا مادر وداهاي ديگر است و قديمترين متن ديني در بين اديان زنده جهان است. وداها مرجع كليه آرا، آداب و سنن هندي است. همه قوانين و مقررات در چهارچوب تعليمات و تفسيرهاي آنها به وجود آمده و مراسم و تشريفات مذهبي و دعاها و نمازها و آداب و رسوم اجتماعي هند از آنها سرچشمه گرفته است. چنانچه گذشت ريگ ودا بر ساير وداها، هم از جهت اعتبار و اهميت و هم قدمت،‌تقدم دارد و شامل يكهزار و بيست و هشت سرود مي‌باشد. بسياري از سرودهاي ريگ ودا در ياجور ودا نيز به چشم مي‌خورند. ساما ودا نيز ارزش و اهميت مستقلي ندارد زيرا بيشتر سروده‌هاي آن ماخوذ از ريگ ودا است. آتاروا ودا نيز عمدتاً كتاب سحر و جادوست و بسياري از اوراد آن به تسلط بر نيروهاي اهريمني مربوط مي‌شود.
1ـ 4 ـ ديگر متون مقدس هندي
متون مقدس اوليه هندي يعني (وداها) به سير خود در تاريخ ادامه داده و در ادوار بعدي تفسيرها، توصيف‌ها و توضيحاتي بر آنها اضافه شده و متوني ديگر در راستاي متون اوليه و بر مبناي آنها و يا متأثر از آنها شكل گرفته است. اين متون را مي‌توان بدين ترتيب نام برد:
1ـ برهماناها: توصيف و توضيح مراسم قرباني مندرج در متون ودايي توسط برهمن‌ها يا روحانيون.
2ـ آرنيكاها يا نصوص و متون بيان شده در جنگل، كه توسط زاهدان جنگل‌نشين و در عزلت، تدوين يافته است.
3ـ اوپانيشادها (در اصطلاح به معناي نزديك نشستن به معلم)،‌تفسيرهاي عرفاني و فلسفي از وداها.
4ـ سوتراها (سوره‌هاي بسيار كوتاه)، براي حفظ آثار پيشين و متون مقدس. عده‌اي ضروري ديدند تا نوشته‌هاي ديگري بنگارند كه شامل سوره‌هاي بسيار كوتاه باشد و مراسم عبادي را به ايجاز و اختصار هرچه تمامتر بيان كند، اين آثار سوترا ناميده شدند.
5 ـ‌ قوانين مانو (اسم خاص)، كه مجموعه‌اي از قوانين و مقررات و واجبات و محرمات مفصل در مورد زندگي روزمره افراد و براي تمامي مراحل زندگي است.
6 ـ بهاگاوادگيتا (سرود ايزدي)، اشعاري حماسي كه مشتمل بر آراء و تعليمات در باب خدا، طبيعت، عشق و محبت و... مي‌باشد.

2ـ ريگ ودا
هندوان، وداها را آسماني، ناآفريده و كلام منزل مي‌دانند و حتي برخي از آنها، كلمات و الفاظ آن را لاهوتي مي‌شمارند. اينان مؤلفين وداها را تعدادي از عارفان يا بينانان (اهل بصيرت) مي‌دانند كه آنچه را از طريق بينش يا الهام دريافته و يا شنيد‌ه‌اند، نقل كرده و بعد به تحرير كشيده‌اند و گويا اين تلقين و الهام و تدوين و تحرير قرنها طول كشيده است.
مجموعه ريگ ودا شامل ده بخش است كه هر بخش را ماندالا (دايره، مدار و ...) مي‌نامند. سراينده سروده‌هاي ريگ ودا را ريشي (بيننده يا بصير) مي‌گويند. ريشي‌ها مردمان آزاده،‌صريح‌البيان و روشن‌بين زمان خود بوده و نزد هندوان مورد احترام و تكريم بودند.

2-1- نكاتي مقدماتي در باب ريگ‌ ودا
1 ـ ريگ ودا سرودهايي است كه در مدح و جلال خدايان و موجودات گوناگون اساطيري گفته شده است. و نيز شامل نيايشها و تحسينهايي است كه در حق خدايان سروده شده است. در ريگ ودا بطور كلي در باب هفتاد و شش موضوع مطالبي سروده شده است.
2ـ متن ريگ ودا شعرگونه و در قالب سمبليك و نمادين و تمثيلي و در حال و هوايي اسطوره‌اي است.
3ـ متون موجود در ريگ ودا حداقل در باب مساله خدا مشمول تحول مي‌باشد و سراينده‌هاي آن در اين باب به تدريج دچار تحول راي شده‌اند.
4ـ در سروده‌هاي ريگ ودا امور متناقض و متعارض به چشم مي‌خورد براي مثال در ريگ ودا آمده است كه خدايان نخست پيدا شده‌اند و سپس جهان به وجود آمده است و گاهي بر عكس گفته شده است كه جهان هستي بوجود آمده و آنگاه خدايان پيدا شده‌اند.

2-3- الهيات
مساله خدا يا خدايان در ريگ‌ودا مورد توجه مي‌باشد. در واقع تنها محور عمده و مورد توجه در اين متون مقدس، مساله خدايان است. خدايان ريگ ودا به سه دسته تقسيم مي‌شوند خدايان آسمان خدايان فضا يا هوا و خدايان زمين. در هر مرتبه تعداد يازده خدا حاكميت دارد و در مجموع سي و سه خدا بطور مشخص در ريگ ودا مطرح شده است. از خدايان مهم آسمان وارونا، فضا يا جو ايندرا و زمين آگني مي‌باشد. انسان وار انگاري در خداشناسي ودائيان كاملاً مشخص و محرز است. خدايان ودايي متصف به پاره‌اي از صفات آدميان‌اند و كارهاي آنان كم و بيش شباهت به برخي از كارهاي ابناي بشر دارد. به گفته ريشي‌ها خدايان بسان آدميان و جانوران مخلوق‌اند، ازلي و ابدي نبوده و از نيستي به هستي گراييده‌اند و همچون آدميان زن و فرزند و خدمتگزار و منزل و مال و... دارند. گاهي كار واحدي در جهان به چند خدا نسبت داده مي‌شود مثلاً پيدايش خورشيد به بيش از دوازده خدا، ساختن دو جهان به دوازده خدا و...
خدايان ودايي نامشخص و بدور از تمايز دقيق مي‌باشند و سبب آن خصوصيات و ويژگي‌هاي مشترك آنها است. خلاصه تمايز روشني بين خدايان به چشم نمي‌خورد. براي مثال در فرازي از ريگ ودا مي‌خوانيم: اي آگني، تو هنگام تولد، وارونا. و چون برافروخته شوي ميترا و براي پرستش كننده، ايندرايي (ماندالاي 3 ، سرود 5). خدايان نيازمند مساعدت همديگر هستند آنان آغازي و پاياني دارند و ازلي و ابدي نيستند آنان فرزندان آسمان يا زمين و يا فرزندان خدايان ديگر معرفي شده‌اند و تنها در يك دوره كيهاني زنده مي‌مانند. معمولاً خدايان نسبت به انسان بخشنده و رئوفند و از طرف ديگر عموماً با همديگر در يك محيط مسالمت‌آميز به سر مي‌برند، ولي آنان فارغ از تمايلات آدميان نيستند و گاه بگاه ميان آنها نزاع رخ مي‌دهد و به جنگ و ستيز مي‌پردازند.
شخصيت خدايان ودايي اخلاقي نيز مي‌باشد. غالب خدايان راستگو هستند و از فريب‌كاري بيزارند. آنان دوست و سرپرست درستكاري و نيكوكاري بشمار مي‌آيند. با قرباني‌كنندگان و مردم جوانمرد، مهربانند و از خسيسان ناخشنود.

2-4- فرجام شناسي
هنديان عصر ودايي بطور عمده حيات دنيوي داشتند و اساساً بدنبال زندگي سرشار از شادي و رفاه و موفقيت بوده‌اند. حتي مناسك و نيايش‌هاي آنها عمدتاً براي خاطر زندگي اخروي نبوده است،‌ليكن باور به حيات پس از مرگ در بين آنها كاملاً مشهود است. در اين دوره از حيات ديني، مفاهيم مربوط به زندگي پس از مرگ بطور كامل، پخته و شكل يافته نيست ليكن با اين وصف عناصر ويژه و قابل توجهي را واجد است. برخي از باورهاي فرجام شناختي اين دوره را مي‌توان چنين برشمرد:
الف ـ حداقل در دوره‌اي معتقد بودند كه مرگ حالتي نظير خواب بودن است.
ب ـ پس از مرگ مي‌توان به نوعي هستي سعادتمند و فناناپذير دست يافت.
ج ـ آگني مسئول بردن مرده به سوي ارواح نياكان است.
دـ نيكان و ارواح مردگان به جهان باقي ويشنو كه ياما بر آن فرمان مي‌راند، مي‌روند.
رـ انسان پس از مرگ از جسم خاصي برخوردار خواهد بود كه سراسر درخشان و پيراسته از نقص‌ها بوده و داراي حواس است.
زـ درباب بدن پس از مرگ معتقد بودند كه اگر شخصي طالب بدن جاويد و فناناپذير باشد بايد آيين‌هاي مذهبي را بصورت صحيح و درست بجا آورد چرا كه همين آيين‌ها و افعال هستند كه براي فرد عبادت‌كننده بدن فناناپذير پس از مرگ را مي‌سازند و يا خلق مي كنند، بدون مشاركت در آن مراسم و آيينهاي ديني، فرد فاقد يك بدن جاويد و باقي خواهد بود. اگر شخصي آيينهاي مذهبي را انجام ندهد به خلود نمي‌رسد و پس از مرگ كلاً از بين مي‌رود و اجزا و عناصر مادي وجود او بار ديگر در طبيعت جذب مي‌شود.
س ـ ايشان در باب رابطه اعمال انسان با او در هنگام پس از مرگ معتقد بودند كه به كمك آيين‌هاي مناسب كفن و دفن، اعمال خوب فرد به بدن فناناپذير وي قلاب شده و به همراه وي به دنياي آن طرفي منتقل مي‌شوند و اين تنها ثروتي است كه مي‌توان به آنجا برد.

2-5- بهشت و دوزخ
متون ريگ‌ودا به‌طور عمده به مساله بهشت اشاره دارند. بهشت اساساً ماهيت مادي دارد و جويهايي از عسل و شير در آن جاري است. خوشيهاي بهشتي در ريگ ودا آمده است و در قطعه‌اي چنين توصيف شده است كه: در آنجا روشنايي ابدي و آبهاي تندرو است، در آنجا جنبش از قيد وارسته است (حركت و جنبش همانند اين جهان نيست) در آنجا غذاي روح و سيري هست، لذت، شادماني‌، خوشي و تحقق همه آرزوها است.
در مقابل، اشاره به دوزخ، به طريقي مبهم صورت گرفته است و از آن به عنوان ژرفنا گرداب بي‌پايان تيرگي ناملموس تاريكي ناملموس، سياه يا تيره نامبرده شده است.

6-2- نظام واحد مقدس جهان
يكي از مفاهيم مهم موجود در ريگ ودا مفهوم ريتا مي‌باشد كه به معناي خط مشي اشياء است. ريتا بمنزله نوعي وحدت يا قانون مقدس واحد و فراگير در جهان است كه در جهان نهفته است. سرودي كه به‌طور خاص ريتا را خطاب قرار دهد، در ريگ ودا وجود ندارد ليكن اشارات كوتاهي به اين مفهوم و واژه شده است. جهان زير سلطه و حكومت ريتا يا قانون واحد مقدس است. اين قانون به نظر داراي سه جنبه است:
الف ـ جنبه طبيعي كه همان تنظيم قواعد و ترتيبات طبيعت يا نظم طبيعي اشياء است.
ب ـ جنبه آداب ديني كه مربوط به قواعد و مقررات غيرقابل تغيير آيين‌ها و مراسم مذهبي است كه در اوقات مختلف صورت مي‌گيرد.
ج ـ جنبه حقوقي و اخلاقي كه مربوط به قوانين اخلاقي و قواعد مدني و جنايي جامعه آريايي است.
پس ريتا نه فقط قانون جاودانه اشياي عالم بلكه اصل حاكم بر رفتار انساني نيز هست. قانون مقدس به منزله نظم و ساختار مقدس عالم بوده و قابل اعتماد و اتكا و غيرقابل تخطي است. رفتار باقاعده و منظم و منطبق بر اين قواعد طبيعي و رفتاري، ويژگي اساسي زندگي نيك است. بي‌نظمي بزرگترين شر است و فضيلت، در پيروي از قانون كلي جهان نهفته است. در اين نگاه، قواعد هستي و واقعيت و قواعد ارزشي درهم تنيده شده و منفصل و جدا از هم نيستند. نظم طبيعي جهان گسيخته از نظم اخلاقي و حقوقي آن نيست.

2-7- نكاتي در باب جنبه اخلاقي ريگ ودا
در عين حال كه در ريگ‌ودا روحيه دادوستد بين انسان و خدايان وجود دارد و غايت فعل اخلاقي و فعل ديني و نيايش و قرباني و... براي اخذ و گرفتن متاع دنيوي از خدايان است، يعني دادن براي ستاندن كالاي دنيوي، ليكن در باب غايات فعل ديني و اخلاقي مي‌توان به اهدافي مانند كاميابي يا بهشت و يا جاودانگي نيز اشاره داشت. حتي در برخي اشارات، رفتار خوبي كه بنابر وجدان و فهم شخص نيز باشد، يك ارزش و فضيلت شمرده شده است. برخي از فضايل و رذايل مطرح شده در ريگ ودا را مي‌توان بدين ترتيب برشمرد:فضايل: رياضت، روزه، تقوي، آزادگي، نيكوكاري، احسان، بذل مال به فقيران، مهرباني به همه، اداي وظيفه نسبت به خدايان، زهد و... رذايل: دزدي، دروغ، غارتگري، بدخواهي، بي‌آبرويي.

2-8- آفرينش خدايان و انسان
سرايندگان ريگ ودا هنگامي كه از تشكيل جهان سخن مي‌گويند (كه توسط خدايان صورت گرفته است) غالباً استعاره ساختن را با جزئيات گوناگونش بكار مي‌برند كه به عمل اندازه‌گيري خدايان اشاره مي‌كند. خود خدايان نيز غالباً از آب اوليه پديد آمده‌اند و حتي برخي خود، مولد خدايان ديگر بوده‌اند.
تصور عصر ودايي راجع به مبدا انسان متفاوت است ولي ظاهراً نوع بشر را كلاً از نسل انسان نخستين مي‌دانند. در مورد انسان نخستين نيز گفته مي‌شود كه اصل او آسماني و بهشتي است. گاهي نيز ريشه انسان و طوايف را به خدايان نسبت مي‌دهند.

3- اوپانيشادها
3-1- نكات مقدماتي

الف- واژه اوپانيشادها مركب از اجزاياوپا(Upa) به معناي نزديك، ني (ni) به معني پايين و شاد (shad) به معني نشستن مي باشد و اشاره كلي آن به گروههايي از مريدان و شاگردان است كه در كنار مرشد و استاد بر زمين نشسته اند تا از او حقيقتي را بياموزند كه زايل كننده جهل و حاصل كننده معرفت باشد.
ب- اوپانيشادها را مربوط به 800 تا 600 سال قبل از ميلاد مي دانند. قريب به 200 اوپانيشادها در دسترس ما است و از اين ميان ده  اوپانيشاد از ديرينگي و اهميت ويژه اي برخوردار است. اوپانيشادها در واقع ادامه، استمرار و امتداد متون ودايي هستند و ريشه در وداها دارند.
ج ـ مسائل اصلي اوپانيشادها و غايتي را كه دنبال مي‌كنند چيست؟ مسائلي كه براي اوپانيشادها مطرح مي‌باشد، از اين قبيل است. حقيقت چيست؟ آيا جهان از حقيقت برخوردار است؟ جهان مظهر چيست؟ آيا جهان حالت نمايشي يا مظهر بودن يا وهمي دارد؟ هستي واحد است يا كثير؟ معناي حيات انساني چيست؟ آيا افكار و اعمال انساني از حقيقتي برخوردار است؟ رهايي و رستگاري چيست و راه رهايي كدام است؟
اهدافي را كه اوپانيشادها دنبال مي‌كنند عبارتند از: تصوير وحدت در هستي، هدايت به‌سوي علم به ماوراي طبيعت، مكشوف ساختن حقيقت درون انسان و ترسيم راه‌ رهايي و رستگاري.

3-2- ترجمه اوپانيشادها
نخستين ترجمه اوپانيشادها از زبان سانسكريت در سال 1656 ميلادي (1067 هجري) بعمل آمده است. شاهزاده دارا شكوه فرزند ارشد شاه جهان، پنجمين پادشاه گوركاني هند به دستياري چند تن از علماي هندو دست به اين كار مهم زد و پنجاه اوپانيشاد را به فارسي درآورد. پس از وي در سال 1801 يك جوان فرانسوي (آرنكتيل دوپرون) آن را از فارسي به لاتين برگرداند و سبب شد كه مغرب‌زمين براي نخستين بار پي به وجود اوپانيشادها ببرند. تاكنون بيش از 125 مترجم غربي دست به ترجمه همه يا بخشي از اوپانيشادها زده‌اند. در مورد ترجمه دارا شكوه بايد افزود كه وي نام ترجمه خود را سر اكبر ناميده است. و در اين ترجمة خود همواره كوشيده تا مفاهيم مهم فلسفة هند را در قالب تصوف اسلامي درآورد و وحدت و يگانگي اين دو سنت بزرگ را به اثبات برساند.

3-3- اوپانيشادها و متون ودايي، تفاوتها
الف - مسأله خدايان

خدايان عصر قديم ودايي در آغاز بصورت موجودات مستقل و نيز بي‌نياز نسبت به انسان تصوير مي‌شوند و انسان پيوسته از طريق آيين‌ها و قرباني‌ها در صدد جلب رضايت آنان مي‌باشد. ولي بتدريج در اعصار بعدي، خدايان هم محتاج و نيازمند اين قرباني‌ها و آئين‌ها مي‌گردند و استقلال خود را تا حدي از دست مي‌دهند. ولي در اوپانيشادها خدايان بگونه‌اي تصوير مي‌شوند كه از خود هيچ استقلالي ندارند و تابع واقعيت نهايي و اراده موجود برتر (برهمن) مي‌باشند.
ب ـ وحدت‌انگاري
تفكر آغازين ودايي تفكري كثرت‌گراست. هستي‌‌دارها متكثرند و ما با هستي‌ها، واقعيت‌ها و موجودات متمايز، متعدد و متباين مواجهيم. در حاليكه تفكر اوپانيشادها بشدت وحدت‌گرا (مونيستي) است. هستي در اين تصوير يك واقعيت واحد است و كثرت در متن و بطن وحدت منحل و مندرج شده است.
ج ـ توحيد
تفكر ودايي نخستين، بصورت محسوسي حال و هواي شرك‌آلود و چندخدايي داشت و اكثراً شرك را تعليم مي‌داد، ولي ديدگاه اوپانيشادها برخلاف ديدگاه پيش از خود، تصريح، تأكيد و تحليل زيادي در باب وحدت حقيقت غايي و واقعيت نهايي هستي نموده است، آنهم وحدتي از نوع خاص.
دـ مسأله معرفت
مسأله معرفت و شناخت در متون ودايي متقدم، چندان مورد توجه نيست و اگر اشاراتي نيز باشد در حد اشاره به معرفتي متعارف و معمولي است. ليكن مسأله معرفت، محوري‌ترين عنصر در متون اوپانيشادها است و عمق و شدت آن با معرفت متعارف بسيار متفاوت است.
ر ـ مسأله زهد
مسأله زهد بدانگونه كه در اوپانيشادها مورد تأكيد و توجه قرار گرفته است در متون ودايي اوليه، مورد عنايت نمي‌باشد. زهد و ترك دنيا و علاقه براي كسب معرفت نسبت به برهمن، كاملاً مورد تأكيد اوپانيشادها مي‌باشد.
زـ مسأله قرباني
مسأله قرباني براي دين ودايي نخستين بسيار با اهميت و حياتي است. ليكن مواجهه اوپانيشادها با اين مسأله كاملاً متفاوت است. اوپانيشادها قرباني مرسوم و متعارف ودايي را به ديده تحقير نگريسته و حتي تا حدي با آن مخالفت كرده‌اند. ليكن در كنار اين چنين برخوردي، تلقي جديدي را در امر قرباني مطرح ساخته‌اند. بدين توضيح كه از طرفي اوپانيشادها غايت و سمت و سوي عمل قرباني را در جهت كسب بهشت و لذات دنيوي يا اخروي نمي‌دانند بلكه غايت آن را وصول به حقيقت غايي يعني برهمن و نيز رهايي و رستگاري حاصل از اين وصول مي‌دانند. و از طرف ديگر تصويري كه اوپانيشادها از قرباني ارائه مي‌دهند فراتر از تصوير متعارف آن مي‌رود، بدين معني كه قرباني ظاهري را كه تقديم اشيايي بر محراب آتش بود، به قرباني باطني مبدل مي‌كند. در اين حالت قرباني، خود انسان است. انسان هم قرباني‌كننده است و هم محراب قرباني و هم شي قربان شده. اين فرايند، همان رياضتي است كه انسان عهده‌دار انجام آن مي‌شود و علايق خود را قرباني مي‌كند.
3-4- نظري بر آراي مندرج در اوپانيشادها
الف - تصويري وحدت‌انگارانه از هستي

انديشه وحدت هستي در متون اوپانيشادها جلوه ويژه‌اي دارد و توجه هر پژوهشگري را بخود جلب مي‌كند. اين وحدت در قالب انديشه (يا فرمول) برهمن ـ آتمن (يابرهما ـ آتمان) و وحدت (يا اتحاد) آندو تصوير مي‌شود. در اين نگاه وحدت‌انگارانه مي‌توان گفت كه برهمن همانا نقش گوهر عالم و روح هستي را بازي مي‌كند و سمبل وحدت است و آتمن سمبل كثرت مي‌باشد و كثرت در نهايت به وحدت برمي‌گردد و هستي حالتي يكپارچه و واحد بخود مي‌گيرد. تعبير اوپانيشادها از وحدت هستي در اين عبارت كوتاه و پرمحتوا مندرج است كه: آتمن، برهمن است. (گزيده اوپانيشادها ـ ص 40)
البته به نظر مي‌رسد وحدت‌انگاري اوپانيشادها در نهايت به اصالت برهمن مي‌انجامد و كثرت در وحدت منحل مي‌گردد. از بخش‌هاي قابل توجه اين متون تلاش متفكران و مؤلفان آن براي به تصوير كشيدن وحدت هستي در قالب مثال‌هاي محسوس و ملموس است. اين مثال‌ها عمدتاً در گفت‌وگوها مطرح شده است براي مثال: هنگامي كه رودها به اقيانوس مي‌ريزند با وجود تعدد رودها، خودِ اقيانوس مي‌شوند و تمايزي بين خود نمي‌يابند و چنين تمايزي وجود ندارد. (گزيده ـ ص265)

ب ـ غير اصيل بودن كثرت
وحدت‌انگاري اوپانيشادي به ايده‌آليسم مطلق (نفي مطلق واقعيت) نمي‌انجامد و درصدد انكار هر نوع واقعيتي نيست، بلكه تصوير و تفسير خاصي از واقعيت است. جهان كثرت و غيربرهمن، از نظر تفكر اوپانيشادي با عناويني چون مايا يا خيال، وهم، نام و شكل ناميده شده است. اين جهان از واقعيت برخوردار نيست و تنها، كساني كه ديدگان آنها را حجاب فرا گرفته است، اين كثرت را حقيقي مي‌دانند. (گزيده ص34، 40-429). بدين معني كه ديدن كثرت، معلول حجاب و درنتيجه جهل است. در عين حال بايد توجه داشت كه گاهي در برخي از تعابير اوپانيشادها به نظر مي‌رسد كه كثرت نيز واقعي است و برهمن در بطن كثرت و در نهان است و نيز بايد ديدگان تيزي داشت تا اين وحدت در كثرت را دريافت.

3-5- برهمن
برهمن را مي‌توان ذات عالم ناميد. در اوپانيشادها در بياني اجمالي برهمن چنين توصيف شده است: آنچه را كه تمام موجودات از آن صادر مي‌شوند و چون پديد آمدند، در آن زنده مي‌مانند و چون منهدم گردند، بدان بازمي‌گردند، آن را بازشناس. (اديان و مكتبهاي فلسفي هند ـ ج1 ـ ص105-106)

الف- اوصاف برهمن
در بخشهاي مختلف اوپانيشادها، اوصاف برهمن ذكر شده است. برخي از اين فرازها كه در وصف برهمن بيان شده است بدين ترتيبند: او بيننده ناديده است، شنونده ناشنيده است، پندارنده ناپنداشته است، دريابنده نادريافته است. غير از او بيننده‌اي نيست، غير از او شنونده‌اي نيست، غير از او پندارنده‌اي و غير از او بيننده‌اي نيست، غير از او شنونده‌اي نيست، غير از او پندارنده‌اي و غير از او بنده‌اي نيست. (گزيده ـ ص113-114)

ب ـ مسأله شناخت برهمن
در باب مسأله شناسايي برهمن، اوپانيشادها نكات و فرازهاي متعددي را مطرح ساخته‌اند كه به برخي از مهمترين آنها اشاره مي‌شود. حس و انديشه قادر بر درك برهمن نيستند شكل او درك‌شدني نيست و هيچكس او را به چشم نتواند ديد. (گزيده ـ ص430) شما نمي‌توانيد بينندة بينايي را ببينيد، شما نمي‌توانيد شنوندة شنوايي را بشنويد، شما نمي‌توانيد پندارندة پندار را بينديشيد، شما نمي‌توانيد دريابندة دريافت را دريابيد. (گزيده ـ ص107) شايد بتوان براساس ديدگاه اوپانيشادها مبنايي نيز در عدم ادراك حسي و عقلي برهمن يافت و آن همانا شبيه نداشتن او هست. (گزيده ـ ص430) .در نگاه اوپانيشادي بطور كلي تأكيد بر اين است كه رياضت تنها راه درك برهمن است و گفته مي‌شود كه بكوش برهمن را بواسطه رياضت بفهمي. (گزيده ـ ص318). در ديدگاه اوپانيشادي نفس مأواي برهمن است و شناخت خود و نفس همانا شناخت برهمن را بدنبال دارد. البته رياضت و راه معرفت برهمن طريق خاصي دارد (و اين طريق نيز جز با راهنمايي بزرگان و اساتيد پيمودني نيست) در عبارتي مي‌خوانيم:
نفس را كسي كه از متانت محروم است نتواند دريافت
هم كسي كه لاابالي باشد يا رياضت غلطي در پيش گيرد
مگر كسي باشد كه اين وسايل را متوسل گردد، به شرط معرفت
اين چنين روحي به اين مأواي برهمن وارد مي‌گردد. (گزيده ـ ص 93 و 402). خلاصه آدمي برهمن را زماني مي‌تواند بشناسد كه خود، برهمن گردد.برخي از پژوهشگران در يك جمع‌بندي كلي سير شناخت برهمن را درمنظر اوپانيشادها، در سه مرحله بيان داشته‌اند كه عبارتند از:1ـ مطالعه اوپانيشادها زيرنظر راهنمايي صالح. 2ـ اعتقاد راسخ به تعاليم اوپانيشادها. 3ـ تفكر مداوم (تاريخ فلاسفه شرق و غرب ـ ج1 ـ ص 64).
ج - رابطه برهمن و خلقت
رابطه هستي شناختي برهمن با غير خود را بايد در سايه نظريه وحدت‌انگاري اوپانيشادها دريافت. به تعبيري مي‌توان گفت هستي دارهايِ ماسواي برهمن چيزي جز زوايا، ابعاد و جنبه‌هاي وجود او نيستند. هستي مانند اقيانوسي است كه رودهاي متعددي را در خود جاي داده است و يا مانند آتش است كه از شعله‌هايي برخوردار است. عالم كثرت مانند رودهاي متعددِ مندرج در اقيانوس شعله‌هاي آتش است. البته بايد توجه داشت كه نسبت برهمن به عالم، نه حلول است نه تقارن و نه انضمام، بلكه اتحاد صرف است و از اينرو نوعي جدايي بين او و عالم متصور است. (گزيده ـ ص 20) اين نكته را نيز بايد در نظر داشت كه خلقت روبسوي برهمن دارد تا به او بپيوندد. در نهايت بايد افزود غير از رابطه هستي‌شناختي بين برهمن و انسان، برهمن از رابطه رهايي بخشي نيز برخوردار است. در اين رابطه است كه انسان از خودو شخصيت معمولي و متعارف خود رها شده و با برهمن متحدد مي‌گردد، مانند وصول رودخانه‌ها به اقيانوس.

3-6- آتمن
بطور كلي مي‌توان گفت كه آتمن همان نفس است و بر دو قسم است: آتمن يا نفس كلي و نفس جزيي. نفس كلي در تمام اشيا موجود است و علت نفس جزيي به حساب مي‌آيد كه همان روان انسان است (گزيده ـ ص 379 ـ 409) جهان بواسطة نفس كلي يا آتمن كلي بوجود آمده است و داراي نفس واحد مي‌باشد. تمام عالم در آتمن كلي مندرج است. از طرف ديگر آتمن همان برهمن است و با او داراي وحدت (يا اتحاد) مي‌باشد. آنچه به عنوان نفس انسان شناخته مي‌شود همان آتمن جزيي است. وجود انسان تنها از آتمن جزيي بوجود نيامده بلكه كل وجود انسان تركيب يا اتحادي از آتمن جزيي + بدن لطيف + بدن جسماني است. آتمن جزيي انسان، دروني‌ترين خود اوست (نسبت به بدن جسماني و بدن لطيف). خود انسان ارجمندترين عنصر اوست و من يا خود يا آتمن جزيي انسان از آتمن كلي جدا نيست. از طرف ديگر آتمن كلي نيز از برهمن جدايي ندارد پس بين من انسان و برهمن،‌ انفكاكي موجود نيست. اين سه را مي‌توان مانند دايره‌هاي تودرتو تصوير كرد.

3-7- نحوه آفرينش و خلقت
از جهتي بايد گفت كه آفرينش چيزي جز ظهور و جلوه‌هاي يك واقعيت واحد كه همان برهمن باشد، نيست. ليكن اين تصوير از خلقت يك تصوير كلي است. در اوپانيشادها در طي فرازهاي مختلف در مورد جزئيات خلقت نكاتي بيان شده است. ولي به نظر مي‌رسد كه اين بيانات يك دست و سازگار نيستند. برخي از اين فرازها بدين ترتيبند:
الف ـ عزيزم در آغاز اين جهان، فقط يك وجود بود و دومي نداشت. بعضي از مردم مي‌گويند: در آغاز اين جهان فقط لاوجود بود و از آن لاوجود، وجود حاصل گشت. ب ـ ولي براستي اين چگونه ممكن است؟ چطور ممكن است وجود از لاوجود حاصل شود؟ برعكس، در آغاز، اين جهان فقط وجود بود، يكي بدون دومي. ج ـ آنگاه اين وجود پيش خود انديشيد اي كاش متعدد بودم بگذار توليدمثل كنم (چيزي را ايجاد كنم) پس حرارت را ايجاد كرد. آن حرارت با خود انديشيد كاش من متعدد بودم بگذار چيزي ايجاد كنم پس آب را ايجاد كرد...
3-8- فرجام‌شناسي
الف ـ طرق ادامه حيات پس از مرگ

طرق ادامه حيات و زندگي پس از مرگ در دو صورت تحقق مي‌يابد؛ راه نياكان و راه خدايان. كساني كه در طول عمر دنيوي خويش كارهاي خير و عام‌المنفعه انجام داده‌اند و همانند افراد عادي زيسته‌اند، پس از مرگ راه نياكان را در پيش مي‌گيرند. در اين راه روح پس از عبور از دود، شب و نيمه تاريك ماه (كنايه از راه صعب‌ و سخت يا طرق ظلماني) سرانجام به ماه مي‌رسد و تا زماني كه آثار اعمال نيك او برجاست و به اندازه اعمال نيكي كه انجام داده است، در آنجا مي‌ماند. بالاخره پس از اتمام توشه عملش از طريق اثير، باد، باران و بذر به زمين بازگشته، دوباره از طريق غذا جذب بدن آدمي شده و وارد بطن مادري مي‌گردد و بدين ترتيب  بار ديگر زاده مي‌شود. در اين حالت روح، هم پاداش اعمال دنيوي خود را دريافت مي‌كند و هم دوباره در اين دنيا متولد مي‌شود. در اين تصوير از زندگيِ پس از مرگ، مساله تناسخ بصورت واضحي آشكار است. اما كساني كه راه زهد و ايمان را در پيش گرفته‌اند و با اعراض از دنيا و خلوت‌گزيني به واقعيت مطلق واصل شده‌اند، پس از مرگ به راه خدايان قدم مي‌گذارند و ارواح آنان با گذر از شعله، روز، نيمه روشن ماه، خورشيد و آذرخش (كنايه از طرق مطبوع و عالي يا طرق نوراني)، سرانجام به برهمن مي‌رسند و ديگر به جهان بازنمي‌گردند. بنابراين، برهمن كه مقصد اين حركت، از طريق مراحل نوراني است، به عنوان نورالانوار تلقي مي‌شود.در طريق دوم از زيست پس از مرگ، سخن از پاداش معمولي اعمال و ... نيست بلكه اساساً سخن از وصول است و بس.

ب ـ وصول پيش از مرگ و پس از مرگ
طريق خدايان را بايد به نوعي طريق وصول ناميد كه عده‌اي از انسانهاي اهل رياضت و اعراض بدان گام نهاده و به مقصد اعلاي آن مي‌رسند. ولي آيا تنها مرگ تكويني و متعارف است كه باب اين طريق را مي‌گشايد يا آنكه مي‌توان در حيات دنيوي و پيش از مرگ نيز به چنين مرحله‌اي گام نهاد. آنچه از تأمل در اوپانيشادها برمي‌آيد مؤيد آن است كه طريق وصول، اختصاصي به وقوع مرگ تكويني و طبيعي ندارد، بلكه مي‌توان در زندگي دنيوي نيز به نوعي اين راه را طي كرد و البته وصول در اين مرحله، خود داراي مراتب و مراحلي است. در باب اين مراحل به اجمال بايد گفت در اوپانيشادها در مرحله‌اي، سخن از خوابِ بي‌رويا است، در اين حالت نفس، خود را در مقامي عاليتر و حالتي شبيه به خواب عميق مي‌يابد و تضاد تبايني در اين مرحله درك نمي‌كند، او خود را مي‌يابد در حالي كه مستغرق وحدت است و كثرتي را ملاحظه نمي‌كند. در مرحله‌اي ديگر سخن از مرحله‌اي است فوق خوابِ بي‌رويا كه قابل وصف نمي‌باشد. در اين مرحله شخص چنان در وحدت محض مستغرق مي‌شود كه كليه صفات و حالات خود و حتي من خود را از دست مي‌دهد. در واقع من و اوصاف من او در امر واحد مستهلك و منحل مي‌شوند، همانگونه كه رودخانه‌ها در اقيانوس منحل مي‌گردند. اين مرحله در واقع وصول به وحدتي محض و بي‌شائبه است. در اين رابطه به  متني از اوپانيشادها اشاره مي‌شود: پانزده جزء از بدن از بين مي‌رود.نيز كليه اعضاي حواس به اصل خود ملحق مي‌شود.همچنين، كار و روان شخص كه عبارت از هوش اوست. همه اينها در وحدت اعلاي لايزال متحد مي‌شوند. (گزيده ـ ص44)
3-9- اخلاق در اوپانيشادها
در اوپانيشادها به كردارهاي اخلاقي اشاره شده است. به نظر برخي محققان تفكر اخلاقي اوپانيشادها را مي‌توان در سه اصل خلاصه نمود: 1ـ خويشتن‌داري را پرورش بده 2ـ گشاده‌دست باش 3ـ دلسوز باش.برخي در باب واصلان به برهمن معتقدند كه از ديدگاه اوپانيشادها اينان برتر از اخلاق و كردارهاي اخلاقي‌اند و مي‌توانند مرتكب رذايل اخلاقي شوند، بدون آنكه احساس كنند كار خلافي انجام داده‌اند. خلاصه افرادي هستند كه هر طور بخواهند مي‌توانند زندگي كنند، بدون رعايت هيچ قاعده اخلاقي.
ولي درباره اين نظر بايد گفت كه اوپانيشادها چنين آموزه‌اي را در واقع تعليم نمي‌دهند. معناي صحيح تعاليم اوپانيشادها اين است كه يك واصل و سالكِ طريق وصول به برهمن، اخلاق را براساس قيود و شروط و تعاليم خارجي پذيرا نمي‌شود و قبول نمي‌كند بلكه دانش او به اخلاقيات و تقيد او بدانها از طريق يك يافت دروني انجام مي‌گيرد. به بيان ديگر او ذاتاً داراي اخلاق است. اخلاقي كه در تعارض با مباني اخلاق انساني نيست.
در پايان، نيايشي از اوپانيشادها:
مرا از مجاز به حقيقت
از تاريكي به روشنايي
و از مرگ به جاودانگي رهنمون شو. (گزيده ـ‌ص71)

منابع:
1ـ گزيده سرودهاي ريگ ودا، به تحقيق جلالي‌ناييني، نشر نقره، تهران، سال 1372.  //  2ـ گزيده اوپه نيشادها، ترجمه صادق رضازاده شفق، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، سال 1367.  //  3ـ تاريخ تمدن (مشرق زمين گاهواره تمدن)، ج1، ويل دورانت، ترجمه آرام، پاشايي، آريان‌پور، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، تهران، سال 1367.  //  4ـ تاريخ جامع اديان، جان ناس، ترجمه علي‌اصغر حكمت، انتشارات پيروز، تهران، سال 1354.  //  5ـ اديان و مكتبهاي فلسفي هند، ج1، داريوش شايگان، اميركبير، تهران، سال 1357.  //  6ـ در قلمرو وجدان، عبدالحسين زرين‌كوب، علمي، تهران، سال 1369.  //  7ـ تاريخ فلاسفه شرق و غرب، ج1، زيرنظر راداكريشنان، ترجمه خسرو جهانداري، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، تهران، سال 1367.  //  8ـ اديان زنده جهان، رابرت ا.هيوم، ترجمه عبدالرحيم گواهي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، سال 1369.  //  9ـ خلاصه اديان، محمدجواد مشكور، انتشارات شرق، تهران، سال 1377.  //  10ـ جهان مذهبي (اديان در جوامع امروز) ج1، مجموعه نويسندگان، ترجمه عبدالرحيم گواهي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، سال 1374.  //  11ـ اديان باستان، ج1، تأليف اباذري، فرهادپور، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، تهران، سال 1372  //  12ـ اديان آسيا، فريد هلم‌هاردي، ترجمه عبدالرحيم گواهي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، سال 1367  // 13ـ آشنايي با تاريخ اديان، غلامعلي آريا، پايا، تهران، سال 1376.  //  14ـ انسان كامل، مرتضي مطهري، صدرا، سال 1372.  //  15ـ زير آسمانهاي جهان، داريوش شايگان، ترجمه نازي عظيمي، فرزان، سال 1374.

منبع :

http://atashkadehiran.blogfa.com/post-127.aspx